455
مَنهَجُ اليقين

[ ويژگيهاى انسانهاى با تقوا ]

فَتَدَبَّرُوا مَا قَصَّ اللّه ُ عَلَيْكُمْ فِى كِتَابِهِ الْكَريِمِ مِمَّا ابْتَلَى بِهِ أنْبِياءَهُ وَ أَتْبَاعَهُمُ الْمُؤمِنِينَ ، ثُمَّ سَلُوا اللّه َ تَعَالَى أَنْ يُعْطِيَكُمُ الصَّبْرَ عَلَى الْبَلاءِ فِى السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ الشِّدَّةِ وَ الرَّخَاءِ مِثْلَ الَّذِى أعْطَاهُمْ ، وَ إيّاكُمْ وَ مُمَاظَّةَ أَهْلِ الْبَاطِلِ ، وَ عَلَيْكُمْ بِهُدَى الصَّالِحِينَ وَ وَقارِهِمْ وَ سَكِينَتِهِمْ وَ حِلْمِهِمْ وَ تَخَشُّعِهِمْ وَ وَرَعِهِمْ عَنْ مَحَارِمِ اللّه ِ وَ صِدْقِهِمْ وَ وَفَائِهِمْ وَاجْتِهَادِهِمْ للّه ِ فِى الْعَمَلِ بِطَاعَتِهِ ؛ فَإنَّكُمْ إِنْ لَمْ تَفْعَلُوا ذَلِكَ لَمْ تُنَزَلُوا عِنْدَ رَبِّكُمْ مَنْزِلَةَ الصَّالِحِينَ قَبْلَكُمْ .
پس تفكّر كنيد در آنچه خداى تعالى ، در كتاب كريم خود براى شما حكايت كرده از آنچه پيغمبران خود را به آن مبتلا ساخته و مؤمنانى را كه متابعتِ ايشان نموده اند . بعد از آن ، از خداى تعالى سؤال كنيد كه عطا كند به شما صبر بر بلا [ را ]و آنچه خداى تعالى ، شما را به آن امتحان فرمايد در خوش حالى و تنگى و سختى و وسعت حال ، مثل آنچه به ايشان عطا فرموده . و حذر كنيد از انگيختن شر و منازعه نمودن با اهل باطل . و بر شما باد به طريقه صالحين ، و وقار و سكينه و حِلم و فروتنى ايشان ، و پرهيزگارى از محارم الهى ، و راست گفتن و وفا نمودن به وعده و غير آن ، و سعى كردن در طاعت الهى ، چنانچه طريقه ايشان است ؛ زيرا كه اگر چنين نكنيد ، نزد خداى ـ عزَّ و جلَّ ـ منزلت و مرتبت ايشان را نخواهيد يافت .
و در باب صفات ۱ صالحان و متّقيان ، احاديث بسيار است . از آن جمله ، سيّد رضى رضى الله عنه در نهج البلاغة روايت كرده كه يكى از اصحاب حضرت امير المؤمنين عليه السلام ـ كه او را همّام مى گفتند و مردى عابد بود ـ ، از آن حضرت استدعا نمود كه : يا امير المؤمنين ! وصف كن براى من ۲ متّقيان را به نوعى كه محسوس من شوند . حضرت ، اندك صبرى فرمود . بعد از آن فرمود : اى همّام ! از خداى تعالى ، حذر كن و اعمال خوب به جاى آور ؛ زيرا كه خداى تعالى ، با آن جماعت است كه صاحب تقوا و احسان اند .
پس همّام ، به همين قدر راضى نشد و در سؤال خود ، مبالغه نمود . پس آن حضرت ، حمد و ثناى الهى به جاى آورد و صلوات بر حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله و بر آل اطهار او فرستاد . بعد از آن فرمود : به درستى كه خداى تعالى ، خلايق را آفريد ، در حالتى كه بى نياز بود از طاعت ايشان و نمى ترسيد از معصيت ايشان ؛ زيرا كه معصيت گناه كاران ، به او ضررى نمى رساند و اطاعت ۳ مطيعان به او نفعى نمى دهد . پس قسمت فرمود ميانه ايشان ، معيشت هاى ايشان را . و هريك را در مرتبه خود جاى داد . پس جمعى كه صاحب تقوايند ، در دنيا ايشان ، صاحبان فضائل اند . سخن ايشان ، حق و صواب است ، و لباس ايشان ، ميانه روى است ، و راه رفتن ايشان ، فروتنى است . چشم خود را از آنچه خداى تعالى بر ايشان حرام كرده ، پوشيده اند و گوش خود را وقف شنيدن علمى ساخته اند كه به ايشان ، نفع دهد . و نفوس ايشان در حالت بلا ، در همان مقام است كه در حالت وسعت و رفاهيّت است ؛ و اگر نه آن بود كه خداى از براى حيات ايشان ، نهايتى مقرّر ۴ ساخته ، يك چشم [ بر هم ]زدن ، ارواح ايشان در بدن ها قرار نمى گرفت از جهت شوقى كه به ثواب الهى و خوفى كه از عذاب او دارند . عظمت خالق ، در نفوس ايشان چنان جاى كرده كه هر چه غير اوست ، در نظر ايشان ، حقير و بى قدر شده . پس حال ايشان نسبت به بهشت ، مثل كسى است كه بهشت را ديده باشد . پس گويا كه در بهشت ، مشغول تنعّم اند . و نسبت به جهنّم ، مثل كسى است كه جهنّم را ديده باشد ، پس گويا كه در جهنّم به عذاب گرفتارند .
دل هاى ايشان ، اندوهناك است و مردم ، از شرّ ايشان ايمن اند و بدن هاى ايشان ، لاغر و نحيف ، و مطالب ايشان ، سبُك و خفيف ، و نفوس ايشان ، پرهيزگار و عفيف است . اندك مدّتى را به صبر گذرانيده اند تا در عقبش ، راحتىِ طويل يافته اند . و اين ، تجارتى پُر نفع است كه خداوند ، ايشان براى ايشان ، ميسّر ساخته . دنيا ، ايشان را خواسته و ايشان ، او را نخواسته اند ، و دنيا ، ايشان را اسير كرده . پس عوضى داده ، خود را خلاص كرده اند .
شب ها قدم هاى خود را راستِ يكديگر گذاشته ، اجزاى قرآن را به ترتيل ، تلاوت مى نمايند و نفوس خود را به آن ، محزون و اندوهناك مى گردانند و دواى درد خود را بر مى انگيزند . پس هر گاه به آيه اى گذرند كه باعث شوق به ثواب الهى شود ، ميل به او مى كنند از جهت رغبت در ثواب . و نفوس ايشان ، متوجّه او مى شود از روى اشتياق ، و چنان گمان مى كنند كه جنّت و ثواب الهى در برابر ايشان است ۵ . و هر گاه به آيه اى از قرآن رسند كه مشتمل بر ترسيدن ۶ از عذاب و غضب الهى باشد ، گوش هاى دل خود را به جانب آن مى اندازند و گمان مى كنند كه او از زبانه كشيدن جهنّم و صوت هولناك او در بيخ گوش ايشان است . پس ايشان ، منحنى شده اند در حال ركوع ، و پيشانى و كف ها و زانوها و اطراف قدم هاى خود را براى سجود ، فرش كرده اند و رو به خداى ـ عزَّ و جلَّ ـ كرده ، استدعا مى كنند آزادى خود را از عذاب جهنّم . و در روز ، مردمان اند صاحب حِلم و علم و نكوكارى و تقوا . و ايشان را خوف الهى تراشيده ، چنانچه چوب را به جهت تير تراشند و كسى كه ايشان را مى بيند ، چنان ۷ مى پندارد كه بيمارند ، و حال آن كه ايشان را مرضى عارض نشده .
و مى گويند ۸ كه خيالات ، جنون و وساوس شيطان در عقل ايشان ، راه يافته . و به تحقيق كه در عقل ايشان ، امرى عظيم راه يافته كه عبارت از خوف الهى است . راضى نمى شوند از اعمال حسنه خود به قدرى قليل ، و بسيار نمى شمارند عبادات بسيار را . پس هميشه نفس خود را در محلّ تهمت دارند و از شرّ نفس امّاره ، ايمن نمى باشند و از اعمال خود ، ترسان و هراسان اند . اگر كسى يكى از ايشان را به خوبى وصف كند ، مى ترسد از آنچه در باب او گفته اند و مى گويد من ، خود را بهتر از ديگران مى شناسم و خداوند من ، مرا بهتر از من مى شناسد . خداوندا ! بر من مگير آنچه ايشان مى گويند ، و مرا بهتر از آن كن كه ايشان ، گمان مى برند ، و بيامرز از براى من ، آنچه ايشان نمى دانند .
پس ، از جمله علاماتِ كسى كه از آن جماعت باشد ، آن است كه صاحب قوّت است در دين ، و صاحب حَزم و دورانديشى است با نرمى ، و صاحب ايمان است با يقين ، و صاحب حرص است در علم ، و صاحب علم است با حِلم ، و ميانه رو است در حالت توانگرى ، و باخشوع است در عبادت ، و با تحمّل و زينت است در پريشانى ، و باصبر است در شدّت و سختى ، و صاحب رغبت است در طلب حلال ، و صاحب نشاط است در هدايت ، و متنفّر است از طمع .
اعمال صالحه به جا مى آورد و از آنها ترسان است . شام مى كند و مراد عمده اش خداى ـ عزَّ و جلَّ ـ است ، و صبح مى كند و مطلب عظميش شكر الهى است . شب را با حذر و خوف ، به روز مى كند و روز را با فرح و شادى ، شب مى كند . حذرش از آن چيزى است كه از آن حذرش فرموده اند كه عبارت از غفلت است از ياد الهى ، و فرحش از فضل و مرحمت الهى است كه به او عطا شده يا اميد دارد . اگر نفسش سركشى كند در چيزى كه او نخواهد ، مطلب نفس را به فعل نمى آورد در آنچه خواهد ، تا ديگر سركشى نكند . رغبت تام در چيزى دارد كه زايل شدن ندارد كه آن ، نعيم آخرت است ، و بى رغبتى اش در چيزى است كه باقى نمى ماند كه عبارت از لذّت دنياست .
حِلم را با علم ، و گفتن را با كردن آميخته مى سازد . هر گاه ملاحظه كنى ، حلال او را مى بينى كه آرزويش نزديك است و طول اَمَل ندارد ، و لغزشش اندك است ، و دلش صاحب خشوع و فروتنى است ، و نفسش صاحب قناعت و سازگارى است ، و خورشش اندك است ، و در كار خود ، سهل انگارى مى كند و بسيار تنگ نمى گيرد ، و كار دين خود را محكم مى كند ، و شهوتش مُرده است ، و خشم و غضبش فرو خورده است . مردم ، از او اميد خوبى دارند و از شرّش ايمن اند . اگر در ميان جمعى باشد كه از ياد خداى تعالى غافل اند ، او را از جمله ذكركنندگان مى نويسند و اگر در ميان جمعى باشد كه ياد الهى مى كنند ، از جمله غافلانش نمى نويسند . عفو مى كند از كسى كه بر او ظلم كند ، و عطا مى كند به كسى كه او را محروم ساخته باشد ، و صِله و مهربانى مى كند با كسى كه از او قطع كند .
فحش و درشت گويى ، از او دور است و سخن گفتنش نرم و از روى هموارى است . كار بد ، از او غايب است و كار خوب ، پيش او حاضر است . خيرش رو كننده است و شرّش رو گرداننده . در بلاها ، صاحب وقار است و در مكاره ، صاحب صبر و در وسعت حال ، صاحب شكر . ظلم نمى كند بر دشمن خود ، و مرتكب معصيت نمى شود براى دوست خود . اگر كسى بر او دعوى كند ، پيش از آن كه بر او گواهى دهند ، اعتراف مى كند به حق ، و اگر كسى چيزى به او سپارد ، نمى گذارد كه ضايع شود و فراموش نمى كند چيزى را كه به ياد او آورده باشند ۹ ؛ يعنى عقوبات ومثوبات و عِبَر و اوامر الهى را كه خداى ـ عزَّ و جلَّ ـ به ياد او آورده ، از كثرت تذكّر و تدبّر ، فراموش نمى كند يا آن كه هر گاه در امرى او را گواه گيرند ، اهتمام در حفظ آن مى كند تا فراموش نشود . و مراد ، ترك نسيانْ بى اختيار نيست .
بعد از آن فرمود كه : مردم را به لقب هاى ۱۰ بد نمى خواند ، و به همسايه يا كسى كه به او پناه آورد ، ضرر نمى رساند ، و به مصيبت ها كه به مردم رسد ، شماتت و شادى نمى كند ، و در امور باطل ، خود را داخل نمى كند ، و از حق بيرون نمى رود ، و اگر ساكت شود ، سكوتش موجب غم و اندوه او نمى شود ، و اگر بخندد ، آوازش بلند نمى شود ، و اگر كسى بر او تعدّى كند ، صبر مى كند تا خداى تعالى براى او انتقام بكشد . نفسش هميشه از دست او در تَعَب است و مردم از او در راحت اند . نفس خود را براى آخرتش به تَعَب انداخته و مردم را از شرّ نفس خود ، در راحت گذاشته . دورى اش از هر چه ۱۱ از او دورى كند ، از روى زهد و تنزّه ۱۲ است ، و نزديكى اش به هر چه به آن نزديك شود ، از راه نرمى و ترحّم است . دورى اش تكبّر و بزرگى نيست ، و نزديكى اش مكر و فريب نيست .
پس چون كلام آن حضرت به اين جا رسيد ، همّام فرياد ۱۳ زد و جان به حق ، تسليم كرد . حضرت فرمود كه : واللّه كه من ، از اين معنى بر او خائف بودم ! بعد از آن فرمود : چنين مى كند موعظه هاى كامل با كسى كه اهليّت آنها [ را ] داشته باشد . پس يكى از اشقيا كه آن جا حاضر بود ، گفت : چرا با تو چنين نكرد ، يا امير المؤمنين ؟ حضرت فرمود : به درستى كه هر مدّت حياتى را نهايتى است كه از آن نمى گذرد ، و سببى هست كه از او تجاوز نمى كند . پس به تأنّى باش و ديگر چنين سخن مگو ؛ زيرا كه اين سخن را شيطان بر زبانت جارى ساخت . ۱۴

1.. الف و ب : - «صفات» .

2.. الف و ب : «ما» .

3.. الف و ب : «طاعات» .

4.. الف : «مقدّر» .

5.. الف و ب : - «و چنان گمان مى كنند كه جنّت و ثواب الهى در برابر نظر ايشان است» .

6.. ج : «ترسانيدن» .

7.. الف : - «چنان» .

8.. الف و ب : «مى گويد» .

9.. ب : «آورده باشد» .

10.. ب : «لغت هاى» .

11.. الف : - «از هر چه» .

12.. ب : «ترهّب» .

13.. ب : «فريادى» .

14.. نهج البلاغة ، ج ۲ ، ص ۱۶۰ و ۱۶۵ ، خظبه ۱۹۳ .


مَنهَجُ اليقين
454
  • نام منبع :
    مَنهَجُ اليقين
    تعداد جلد :
    1
    ناشر :
    دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1388
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 210760
صفحه از 527
پرینت  ارسال به