91
مَنهَجُ اليقين

مَنهَجُ اليقين
90

[ مذمت بهتان ]

دويّم از جمله سخنان بد كه حضرت از آن نهى فرموده ، بهتان است . و از جمله آنچه در ذمّ بهتان و افترا وارد شده ، روايتى است كه كلينى رحمه الله از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام روايت كند كه فرمود : كسى كه بهتان زند مرد مؤمنى يا زن مؤمنه اى را و بگويد در باب او چيزى [ را ] كه در او نباشد ، خداى تعالى ، او را مبعوث مى سازد روز قيامت در طينت خِبال ، تا وقتى كه از عهده آنچه گفته ، بيرون آيد .
عبد اللّه ابن يعفور ـ كه راوى حديث است ـ ، مى گويد كه پرسيدم كه : طينت خِبال ، چه چيز است؟ حضرت فرمود كه : چرك و ريمى است كه از فَرْج هاى زنان زناكار ، بيرون مى آيد . ۱
و از آن حضرت ، روايت كرده كه فرمود : كسى كه در باب مؤمنى حكايتى نقل كند كه غرضش در آن ، نقلِ عيب آن مؤمن و انداختن او از نظر مردم باشد ، خداى تعالى ، او را از ولايت خود ، بيرون مى كند و در ولايت شيطان ، داخل مى سازد و بعد از آن ، شيطان هم او را قبول نمى كند . ۲
و اين حديث ، هم شامل بهتان است ، و هم شامل حكايت بدى شخصى كه در او موجود باشد كه عبارت از غيبت است ، و احاديثى كه در باب مذمّت دروغ و عِقاب آن مذكور شد هم ، شامل بهتان است .

[ مذمت سخنان گناه آلود ]

سيّم از آنها ، سخنى است كه متضمّن معصيتى باشد ، و اگر چه اين قِسم به حَسَب ظاهر ، شامل همه اقسام هست ، امّا به قرينه مقابله ، مراد از اين قِسم ، غير آن اقسام مذكوره خواهد بود ؛ مثل غيبت و دشنام و لعن و اِسناد كفر ، و كلامى كه متضمّن شماتت بوده باشد . و كلامى كه مخالف خيرخواهى باشد در جايى كه كسى به كسى مشورت كند يا مطلقا ، و سرزنش كردن كسى و ايذاى مسلمانى كردن به غيرِ دشنام ، و حقير شمردن او و گفتن سخنى چند كه باعث رنجش و عداوت ميان مردم شود ، يا متضمّن ضرر مؤمنى باشد و غير اينها .
امّا غيبت ، پس إن شاء اللّه تعالى ، در سِلك كبائر ، مذكور مى شود .
و امّا دشنام ، پس اگر كسى نسبتِ زنا يا لواط به كسى دهد ، آن را قَذْف مى گويند و از جمله كبائر و موجب حدّ شرعى است ، چنانچه إن شاء اللّه تعالى مذكور مى شود . و اگر چنانچه اِسناد لواط يا زنا صريح نباشد ، بلكه سخنى باشد كه كنايت چنين معنى اى از او فهميده شود يا آن كه از قِسم دشنام هاى ديگر باشد (مثل آن كه كسى را سگ يا خوك يا فاسق يا امثال آنها نامند) ، از جمله معاصى و گناهان بد خواهد بود و اگرچه موجب حد ، يعنى هشتاد تازيانه نمى شود ، امّا حاكم شرع به قدرى كه مناسب داند ، دشنام دهنده را به تازيانه تأديب مى فرمايد .
و همچنين ، هجو كردن مؤمنان ، موجب تعزير (يعنى تأديب به تازيانه) مى شود ، چنانچه از اخبار ظاهر مى شود و احاديث در باب مذمّت دشنام و فحش گفتن (يعنى سخنان بسيار قبيح) ، بسيار وارد شده .
از آن جمله ، روايت كرده محمّد بن يعقوب كلينى رضى الله عنه از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام كه فرمود : از جمله علامت هاى آن كه شيطان ، بى شك و شبهه شريك شده در آن شخص ، آن است كه فحّاش باشد و پروا نكند از سخنان بد كه در بابِ مردم گويد و از آنچه مردم ، در باب او گويند . ۳
و از حضرت امير المؤمنين عليه السلام روايت كرده كه از پيغمبر صلى الله عليه و آله روايت فرموده كه : خداى تعالى ، بهشت را حرام گردانيده بر هر كسى كه فحش ، بسيار گويد و حياى او كم باشد و پروا نكند از آنچه به مردم گويد و مردم به او گويند ؛ زيرا كه اگر تفتيش و تفحّص احوال چنين كسى بكنى ، يا ولد الزّنا خواهد بود يا آن كه به شراكت شيطان ، حاصل شده خواهد بود . پس سؤال كردند كه : يا رسول اللّه ! آيا شيطان ، در بنى آدم شريك مى شود؟ فرمود كه : مگر نخوانده اى قول خداى ـ عزَّ و جلَّ ـ را كه شيطان را مخاطب ساخته ، مى فرمايد: «وَ شَارِكْهُمْ فِى الْأَمْوَ لِ وَ الْأَوْلَـدِ۴»۵ .
و فرمود كه مردى از عالمى سؤال كرد كه : آيا در ميان مردم ، كسى باشد كه پروا نكند از آنچه مردم در باب او گويند؟ جواب گفت كه : كسى كه متعرّض مردم مى شود و دشنام به ايشان مى دهد ، با آن كه مى داند كه تلافى خواهند كرد ، پس پروا ندارد از آنچه گويد و از آنچه در باب او گويند . ۶
و ابن بابويه رحمه الله در خصال ، روايت كرده از حضرت ابى الحسن اوّل عليه السلام كه از پيغمبر صلى الله عليه و آله روايت فرموده كه : چهار چيز است كه دل را فاسد مى سازد و نفاق را در دل مى رويانَد ، مثل آب كه درخت را برويانَد : گوش انداختن به لهو ، و فحش گفتن ، و رفتن به درِ خانه صاحبان سلطنت ، و از پىِ شكار گشتن . ۷
و عيّاشى رحمه الله در تفسير خود ، از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده كه فرمود : سه كس اند كه خداى تعالى در روز قيامت ، نظر مرحمت به ايشان نمى كند و اعمال ايشان را مُزكّى نمى سازد و ايشان را معذّب مى سازد به عذاب سخت : مردى كه ديّوث باشد ، و كسى كه فحش گويد و شنود ، و كسى كه از مردم چيزى طلبد و در دستش آن قدر باشد كه محتاج نباشد . ۸
و شيخ طوسى قدس سره در تهذيب ، از حضرت امام جعفر عليه السلام روايت كرده كه فرمود كه : حضرت امير المؤمنين عليه السلام حكم كرد در باب مردى كه كسى را «ابن المجنون» ، يعنى پسرِ ديوانه خواند . پس آن ديگرى گفت كه : تو ، پسر ديوانه اى . پس حضرت ، اوّلين را امر فرمود كه آن يك را بيست تازيانه بزند ، و به او گفت : بدان كه تو هم مثل اين ، بيست تازيانه خواهى خورد . بعد از آن كه تمام شد ، تازيانه را به ديگرى داد تا هر دو به عقوبت رسيده باشند . ۹
و از حضرت امام محمّد باقر عليه السلام روايت كرده كه حضرت امير المؤمنين عليه السلام در باب هجو ، حكم به تعزير فرمود : يعنى تأديبى كه حاكم شرع ، مناسب داند . ۱۰
و حِميَرى ، در كتاب قرب الإسناد ، از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده كه از پدر خود عليه السلام روايت مى فرمود در باب مردى كه به كسى گويد : «اى شرابخوار ، اى خورنده گوشت خوك!» ، كه آن حضرت فرمود : حد ، يعنى هشتاد تازيانه بر او لازم نمى شود ؛ امّا چند تازيانه مى زنند او را . ۱۱
و امّا اسناد نمودن كفر به كسى يا لعنت كردن . پس روايت كرده است كلينى رحمه الله از حضرت امام محمّد باقر عليه السلام كه فرمود : شهادت نمى دهد هيچ كس به كفر كسى ، مگر آن كه آن كفر به يكى از آن دو كس بر مى گردد . اگر چنانچه شهادت بر كافرى داده باشد ، راست خواهد بود و اگر شهادت بر مؤمنى داده باشد ، كفر به خودش بر مى گردد . پس حذر و پرهيز نماييد از طعن كردن بر مؤمنان . ۱۲
و از آن حضرت ، روايت كرده كه فرمود : لعنت ، وقتى كه از دهن لعنت كننده بيرون مى آيد ، متردّد مى شود . پس اگر جايى پيدا كرد كه مستحقّ لعنت باشد ، قرار مى گيرد و اگر پيدا نكرد ، به صاحب خودش بر مى گردد . ۱۳
و از آن حضرت ، روايت كرده كه فرمود : هيچ كس نيست كه مؤمنى را رو به رو طعن نمايد ، مگر آن كه خواهد مُرد ، به بدترين مُردنى ، و چنين كسى ، سزاوار است به آن كه عاقبتِ او به خير نباشد . ۱۴
پس بايد كه در تكفير يا لعن كردن جمعى كه ظاهرا به صفت ايمان ، موصوف باشند ، كمالِ ملاحظه و احتياط [ را ] نمايند و مادام كه شرعا ثابت نشود فسادِ حال ايشان به آن كه انكارِ يكى از ضروريات دين نمايند (مثل آن كه قائل باشند به قِدَم عالم يا اعتقاد به جبر داشته باشند يا انكارِ معاد جسمانى يا مثل آن نمايند) ، تكفيرِ ايشان نكنند . و مادام كه چنين اعتقادى فاسد نداشته باشند يا آن كه بدعتى را طريقه خود نساخته ، باعث اِضلال مردم نشوند ، دست از لعن ايشان بدارند ، و بعد از اين ، در باب «شرك» مذكور مى شود كه كسى كه راهى مخالفِ گفته خدا و رسول صلى الله عليه و آله داشته باشد ، هر چند در چيزهاى سهل باشد ، مثل آن كه سنگ ريزه را بگويد كه هسته خرماست و دوست دارد كسى را كه تابعِ او باشد و دشمن دارد كسى را كه مخالفت او كند ، از جمله مشركان است و چنين جماعت را طعن نمودن و بطلانِ ايشان را ظاهر ساختن تا مردم ، متابعتِ ايشان نكنند ، از جمله عبادات است . و چون در هر دو طرف خطر هست ، بايد احتياط را مرعى داشت ؛ و من اللّه العصمة والتأييد !
وامّا شماتت نمودن بر كسى ، خواه به زبان ، مثل آن كه گويد : «چه خوب شد كه فلان كس به چنين بلايى گرفتار شد» يا به افعال ، مثل آن كه كارى كند كه سرور و خوش حالى او از مبتلا شدن مؤمنى ظاهر شود . پس روايت نموده است محمّد بن يعقوب رضى الله عنه از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام كه فرمود : چنان مكن كه از تو ظاهر شود خوش حال شدن به مصيبت برادر مؤمنت ؛ زيرا كه خداى تعالى ، او را مى آمرزد و مصيبت را بر تو مى گردانَد . ۱۵
و فرمود كه : كسى كه شماتت كند بر مصيبتى كه به برادر مؤمنش نازل شود ، از دنيا بيرون نمى رود تا وقتى كه به آن مصيبت ، گرفتار شود . ۱۶
و امّا ترك خيرخواهى در جايى كه كسى به او مشورت كند و خواه غير آن : پس روايت نموده از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام كه فرمود : هر كسى از اصحاب ما (يعنى شيعيان) كه در كارى ، يكى از برادران مؤمن او طلبِ مددكارى از او كند و او به قدرى كه مقدور و ممكنش باشد ، سعى نكند در كار او ، پس خيانت كرده است به خدا و رسول صلى الله عليه و آله و با مؤمنين .
ابو بصير ـ كه رواى حديث است ـ ، مى گويد كه گفتم به آن حضرت كه : مراد شما از مؤمنين ، كدام است؟ فرمود كه : از حضرت امير المؤمنين عليه السلام گرفته تا آخر . ۱۷
و از آن حضرت ، به سه سند روايت نموده كه : كسى كه متوجّه كارسازى برادرِ مؤمن خود شود و آنچه لازمه خيرخواهى او بوده باشد ، به جا نياورد ، پس با خدا و رسول صلى الله عليه و آله خيانت كرده است ۱۸ و در روايت ديگر ، از آن حضرت ، روايت كرده كه خداى تعالى ، خصم او خواهد بود . ۱۹
و از آن حضرت ، روايت كرده كه : كسى كه مشورت كند با او برادر مؤمنش و آنچه محض خيرخواهى باشد به عقل خودش ، به او نگويد ، خداى تعالى ، رأى و عقلى كه به او داده باشد ، از او باز مى گيرد . ۲۰
و از آن حضرت ، روايت كرده كه از حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله روايت فرمود كه : عظيم ترينِ مردم از حيثيت قرب و منزلت در پيش خداى تعالى ، روز قيامت ، كسى خواهد بود كه در خيرخواهىِ خلق خدا ، در روى زمين از ديگران ، كامل تر و در پيش باشد . ۲۱
و امّا تعيير و سرزنش مؤمنين ، به عيبى يا خطايى كه از ايشان سر زده باشد . پس روايت كرده است كلينى رحمه الله از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام كه فرمود : كسى كه سرزنش كند مؤمنى را ، خداى تعالى ، او را سرزنش مى كند در دنيا و آخرت . ۲۲
و از آن حضرت ، روايت كرده كه از حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله روايت كرده كه فرمود : كسى كه امر قبيحى [ را ] كه از كسى صادر شده باشد ، افشا مى كند ، مثل آن كسى است كه آن بدى از او صادر شده ، و كسى كه سرزنش كند مؤمنى را به چيزى ، نمى ميرد تا وقتى كه خود ، مرتكب آن قبيح شود . ۲۳
و از حضرت امام محمّد باقر و حضرت امام جعفر صادق عليهماالسلام روايت كرده كه فرمودند كه : نزديك ترين منزلى كه بنده را به كفر مى باشد ، آن است كه با مردى برادرى كند از راه دين ، و لغزش و خطايى كه از او صادر شود ، بشمارد و ضبط كند از براى آن كه روزى از روزها ، او را سرزنش كند به آن لغزش ها . ۲۴
و از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده كه : حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرموده كه : از پىِ لغزش هاى مؤمنين مگرديد ؛ زيرا كه كسى كه تتبّعِ لغزش هاى برادر مؤمن خود كند ، خداى تعالى ، تتبّع لغزش هاى او مى كند و رسوا مى كندش ، اگر چه در اندرون خانه اش باشد . ۲۵
و امّا ايذا و حقير شمردن مؤمن . پس روايت كرده است محمّد بن يعقوب كلينى رضى الله عنه از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام كه حق تعالى فرموده كه : در مقام حرب من است كسى كه ايذا مى كند بنده مؤمن مرا ، و ايمن باشد از غضب من ، كسى كه اِكرام كند بنده مؤمن مرا . و اگر از آفريده هاى من در روى زمين ، از مشرق تا مغرب ، به غيرِ يك مؤمن نباشد با امامى عادل ، هر آينه ، بى نياز خواهم بود به عبادت همين دو كس از جميع آنهايى كه در روى زمين خلق كرده ام ، و بر پا خواهد بود هفت آسمان و زمين ، به اين دو كس ، و ايمانِ ايشان را انيس ايشان خواهم كرد ، چنانچه محتاج به انيسى ديگر نباشند . ۲۶
و از آن حضرت ، روايت كرده كه فرمود : وقتى كه قيامت قائم مى شود ، ندا مى كند منادى اى كه : كجايند آن جماعتى كه ايذا مى كردند دوستان مرا؟ پس جمعى بر مى خيزند كه بر روى ايشان ، هيچ گوشت نخواهد بود . پس مى گويند كه : اين جماعت اند كه ايذا مى كردند مؤمنين را و دشمنى و عناد با ايشان مى كردند و توبيخ و سرزنشِ ايشان ، در باب دينِ ايشان مى كردند . بعد از آن ، امر مى شود كه ايشان را به جهنّم برند . ۲۷
و از آن حضرت ، روايت كرده كه فرمود كه : خداى ـ عزَّ و جلَّ ـ مى فرمايد كه : كسى كه يكى از دوستان مرا خوار مى كند ، مهيّاى جنگ و محاربه با من شده و من ، زودتر از همه چيز ، مدد مى كنم دوستان خود را . ۲۸
و از آن حضرت ، روايت كرده كه فرمود : كسى كه تحقير كند مؤمنى را ، خواه مسكين و خواه غير مسكين ، هميشه خداى تعالى ، او را حقير مى سازد و دشمن مى دارد تا وقتى كه رجوع كند از آن كارى كه كرده . ۲۹
و از آن حضرت ، روايت كرده كه فرمود كه : هر كه در مقام ذليل كردن و حقير شمردن مؤمنى باشد از براى پريشانى و فقر آن مؤمن ، خداى تعالى ، او را در روز قيامت ، در حضور همه خلايق ، رسوا مى كند . ۳۰
و از آن حضرت ، روايت كرده در حديث ديگر كه فرمود كه : حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله سؤال كرد كه : خداوندا! كيستند آن كسانى كه هر گاه كسى ايشان را ذليل كند ، مهيّاى جنگ و محاربه با تو شده اند؟ فرمود كه : آن كسانى كه من ، عهد و پيمان از ايشان گرفته ام ، از براى تو و وصىّ تو و ذرّيت تو به ولايت .
و امّا سخنانى كه موجب رنجش مؤمنين از يكديگر شود كه نميمه و سخن چينى ، عبارت از آن است . پس روايت كرده ابن بابويه رضى الله عنه در كتاب خصال ، از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام كه از پدران خود عليهم السلام روايت كرده كه حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله فرموده كه : خداى ـ عزَّ و جلَّ ـ بهشت را از دو نوعْ خشت آفريده : يكى طلا و يكى نقره ، و ديوارهاى بهشت را از ياقوت ساخته ، و سقفش را از زِبَرجد ، و سنگ ريزه هايش را از مرواريد ، و خاكش را از زعفران و مُشك اَذفَر . پس خطاب فرمود به بهشت كه : سخن بگو . پس گفت : «لاَ إلهَ إلّا أنْتَ الْحَىُّ القَيُّوم» . به تحقيق كه سعادت يافته كسى كه داخل من شود . پس خداى ـ عزَّ و جلَّ ـ فرمود : به عزّت و بزرگى و جلال و بلندى مرتبه خودم قَسَم كه داخل جنّت نمى شود كسى كه مداومت بر خوردن شراب كند ، و كسى كه هميشه مست باشد ، و كسى كه كارش نميمه و سخن چينى باشد ، و كسى كه ديّوث باشد ، و كسى كه شُرطى باشد و (شُرطى ، عبارت از جمعى از اعوان سلاطين است كه علامتى خاص مى دارند) ، و كسى كه خُنَثى باشد ۳۱ ، و كسى كه قبرها را شكافد ، و كسى كه عَشّارى ۳۲ كند ، و كسى كه قطع رَحِم كند ، و كسى كه قَدَرى باشد ، يعنى به جبر قائل باشد . ۳۳ و به همين مضمون ، حديثى ديگر روايت نموده .
و كلينى رحمه الله روايت كرده است از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام كه حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود كه : آيا خبر ندهم به جماعتى كه بدترين شمايند؟ گفتند : خبر ده ما را يا رسول اللّه ! فرمود كه : آن جماعت اند كه در ميان مردم ، به سخنى چينى قدم مى زنند و دوستان را از يكديگر جدا مى سازند و از براى جماعتى كه عيبى ندارند ، عيب مى جويند . ۳۴
و به همين مضمون ، از حضرت امير المؤمنين عليه السلام روايت كرده و از حضرت امام محمّد باقر عليه السلام روايت كرده كه فرمود : بهشت ، حرام است بر سخن چينان كه در ميان مردم ، به نميمه تردّد مى نمايند . ۳۵
و امّا ضرر رسانيدن به مؤمنى به سخنى كه در باب او گويند . پس روايت كرده است كلينى رحمه اللهاز حضرت امام جعفر صادق عليه السلام كه فرمود : كسى كه ضرر رسانَد به مؤمنى ، هر چند به نصف كلمه يا پاره كلمه باشد ، در روز قيامت كه ملاقات مى كند خداى ـ عزَّ و جلَّ ـ را ، در ميان هر دو چشم او نوشته خواهد بود كه : «آيِسٌ مِنْ رَحْمَتى» ؛ يعنى : نااميد است از رحمت من . ۳۶

1.. همان ، ص ۳۵۷ و ۳۵۸ ، ح ۵ .

2.. همان ، ص ۳۵۸ ، ح ۱ .

3.. همان ، ص ۳۲۳ ، ح ۱ .

4.. سوره اسراء، آيه ۶۴.

5.. الكافى ، ج ۲ ، ص ۳۲۳ و ۳۲۴ ، ح ۳ .

6.. همان .

7.. الخصال ، ص ۲۲۵ ، ح ۶۳ .

8.. تفسير العيّاشى ، ج ۱ ، ص ۱۷۸و۱۷۹ ، ح ۶۷ .

9.. تهذيب الأحكام ، ج ۱ ، ص ۸۱ ، ح ۸۵ .

10.. همان ، ح ۸۶ .

11.. قرب الإسناد ، ص ۱۵۲ و ۱۵۳ ، ح ۵۵۷ .

12.. الكافى ، ص ۳۶۰ ، ح ۵ .

13.. همان ، ص ۳۶۰ ، ح ۶ و ۷ .

14.. همان ، ص ۳۶۱ ، ح ۹ .

15.. الكافى ، ج ۲ ، ص ۳۵۹ ، ح ۱ .

16.. همان .

17.. همان ، ص ۳۶۲ و ۳۶۳ ، ح ۳ .

18.. همان ، ح ۲ .

19.. همان ، ص ۳۶۳ ، ح ۴ .

20.. همان ، ح ۵ .

21.. همان ، ص ۲۰ ، ح ۵ .

22.. همان ، ص ۳۵۶ ، ح ۱ .

23.. همان ، ح ۲ .

24.. همان ، ص ۳۵۴ ، ح ۱ .

25.. همان ، ص ۳۵۲ ، ح ۲ .

26.. همان ، ص ۳۵۰ ، ح ۱ .

27.. همان ، ص ۳۵۱ ، ح ۲ .

28.. همان ، ح ۳ .

29.. همان ، ح ۴ .

30.. همان ، ص ۳۵۳ ، ح ۹ .

31.. خُنثى: مرد زن صفت.

32.. ده يك بگيرد يا ده يك بدهد.

33.. الخصال ، ص ۴۳۶ ، ح ۲۲ .

34.. الكافى ، ج ۲ ، ص ۳۶۹ ، ح ۱ .

35.. همان ، ح ۲ .

36.. همان ، ص ۳۶۸ ، ح ۳ .

  • نام منبع :
    مَنهَجُ اليقين
    تعداد جلد :
    1
    ناشر :
    دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1388
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 213979
صفحه از 527
پرینت  ارسال به