97
مَنهَجُ اليقين

[ پرهيز از سخنى كه متضمن ظلم بر كسى باشد ]

چهارم از آنچه در اين كلام ، نهى و تحذير از آن واقع شده ، سخنى است كه متضمّن ظلم بر كسى باشد ، و ظلم ، عبارت است از تجاوز نمودن از حد ، خواه در گرفتنِ مال مسلمانان ، و خواه غير آن . و بغى و عدوان ، به همين معنى است .
و احاديث در نهى و عِقاب ظلم ، بسيار است . از آن جمله در يكى از خطبه هاى حضرت امير المؤمنين عليه السلام ـ كه در كتاب نهج البلاغة مذكور است ـ ، وارد شده كه: ظلم، سه قِسم است: يكى، ظلمى كه آمرزيده نمى شود ؛ و يكى ، ظلمى كه دست از او برداشته نمى شود و البته عقوبت و تدارك مى شود؛ و يكى، ظلمى است كه آمرزيده مى شود و طلبِ آن نمى كند. امّا ظلمى كه آمرزيده نمى شود ، آن است كه كسى ، شريك از براى خداى تعالى قرار دهد يا كافر شود به خداى تعالى ، چنانچه فرمود كه : «إِنَّ اللَّهَ لَا يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ»۱ . و امّا ظلمى كه آمرزيده مى شود ، ظلمى است كه آدمى بر خود كند در بعضى از چيزهاى سهل ، يعنى گناه صغيره اى از آدمى سر زند ، چنانچه فرموده كه : «إِن تَجْتَنِبُواْ كَبَآئِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنكُمْ سَيِّئاتِكُمْ» . ۲ و امّا ظلمى كه دست از آن بر نمى دارند ، ظلمى است كه بندگان بر يكديگر كنند كه قصاص آن ، شديد است و قصاصش ، جراحت به كارد نيست و زدن به تازيانه نيست ؛ بلكه چيزى است كه اينها در پيش ِ او سهل و حقير است . ۳
و در روايتى كه كلينى از آن حضرت روايت كرده ، وارد شده كه : گناهى كه آمرزيده مى شود ، گناهى است كه خداى تعالى ، صاحبش را به سبب آن گناه ، در دنيا عِقاب كرده باشد . پس او حليم تر و كريم تر از آن است كه بنده خود را دو مرتبه عِقاب كند . و گناهى كه بخشيده نمى شود ، ظلمى است كه بندگان بر يكديگر كرده باشند ؛ زيرا كه خداى تعالى ، در روزى كه محاكمه اش ظاهر مى شود بر خلايق ، قسم ياد مى نمايد كه به عزّت و جلال خودم قسم ، كه از من نمى گذرد ظلمِ هيچ ظالمى ، اگر چه دستى كه كسى بر كسى زده يا گذاشته باشد به جهت منع از چيزى يا غير آن ، و اگر چه شاخ زدنى باشد كه شاخدارى بر بى شاخى زده باشد . پس خداى تعالى ، عوض مى گيرد از ظالم به جهت مظلوم ، تا آن كه هيچ كس را از كسى طلبى نمانَد . بعد از آن ، خلايق را در معرضِ حساب مى آورد .
و قِسم ديگر از گناه ، آن است كه خداى تعالى ، بر بنده خود پوشانيده و توبه از آن گناه [ را ] روزى او كرده . پس آن مرد از گناه خود ، ترسان است و اميد به كَرَم الهى دارد و ما نيز از براى او ، چنانيم كه خودش هست . اميد مرحمت از براى او داريم و مى ترسيم كه معاقب شود . ۴
و از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده كه فرمود : شيطان ، به لشكر خود مى گويد كه : در ميان بنى آدم بيندازيد حسد و بغى را ؛ زيرا كه حسد و بغى ، در پيش خداى تعالى ، مثل شرك و كفرند . ۵
و از مردى از بنى نخع روايت كرده كه : گفتم به حضرت امام محمّد باقر عليه السلام كه : من از زمان حجّاج تا حال ، والى و حاكمم . آيا مرا توبه هست؟ حضرت ، جواب نفرمود . پس مرتبه ديگر سؤال كردم . فرمود كه : توبه نيست تو را تا وقتى كه هر كس ، حقّى از تو دارد ، به او رسانى . ۶
و از حضرت امام محمّد باقر عليه السلام روايت كرده كه فرمود : وقتى كه حضرت على بن الحسين عليهماالسلاماز دنيا رحلت فرمود ، مرا در بغل گرفت و فرمود كه : يا بُنَىّ! وصيّت مى كنم تو را به چيزى كه پدرم حضرت امام حسين عليه السلام در وقت وصيّت فرمود و آن وصيّت ، آن بود كه : يا بُنَىّ ! حذر كن از ظلم كردن بر كسى كه به غير از خداى تعالى كسى نداشته باشد ، كه مدد او و تلافى او از تو بكُند . ۷
و از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده كه فرمود بى آن كه كسى سؤال كند كه : كسى كه ظلمى بر كسى كند ، مسلّط مى سازد خداى تعالى بر او ظالمى را ، يا مسلّط مى سازد بر فرزندان او يا فرزندانِ فرزندان او .
عبد الأعلى ـ كه راوى حديث است ـ ، مى گويد كه گفتم كه : ظلم را آن مرد مى كند و خداى تعالى ، ظالمى را بر فرزندان و فرزندانِ فرزندان او مسلّط مى سازد؟! فرمود كه : خداى تعالى مى فرمايد كه : «وَلْيَخْشَ الَّذِينَ لَوْ تَرَكُواْ مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّيَّةً ضِعَافًا خَافُواْ عَلَيْهِمْ فَلْيَتَّقُواْ اللَّهَ وَلْيَقُولُواْ قَوْلًا سَدِيدًا»۸ ؛ يعنى : بايد كه بترسند جماعتى كه غمِ فرزندان ناتوان كه از ايشان بماند ، مى خورند و نمى خواهند كه بعد از ايشان ، بر ايشان ، ستمى واقع شود . پس ، از خداى تعالى بترسند و موافق حق ، سخن بگويند و واقع شدن ظلم بر فرزندان ظالم ، عقوبتى است آن ظالم را ، هر گاه كه مطّلع شود بر حال فرزندان خود بعد از موت ، و موجب ترك ظلم است در دنيا ، هر گاه داند كه ثمره ظلم ، مظلوم شدن اولاد است . و بسيارى از مردم ، از اين معنى ، پيش از عذاب الهى ملاحظه مى نمايند . و فرزندان ، اگر به سبب معصيتى مستحقّ ظلم شده اند ، مكافات عمل به ايشان رسيده و عمل پدر ، دخيل بوده در آن كه مكافات ، به اين طريق واقع شود . و اگر مستحق نشده اند ، در آخرتْ ثواب مى يابند ، مثل ساير مظلومان . ۹
و از آن حضرت ، روايت كرده كه حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود كه : كسى كه صبح كند و قصد ظلم بر كسى نداشته باشد ، خداى تعالى ، گناهان او را مى آمرزد . ۱۰
و از آن حضرت ، روايت كرده كه فرمود : خداى ـ عزَّ و جلَّ ـ وحى كرد به پيغمبرى از پيغمبران كه در مملكتِ پادشاهى جبّارى مى بود كه : برو به پيش اين جبّار و به او بگو كه : من ، تو را حاكم نساخته ام كه خون مردم بريزى و مال مردم بگيرى . تو را گذاشته ام كه پادشاه باشى از براى آن كه آواز و فرياد مظلومين را نگذارى كه در درگاه من برآيد ، و من وا نمى گذارم ستمى را كه بر بندگان من شود ، اگر چه كافر باشند . ۱۱
و از آن حضرت ، روايت كرده كه فرمود : كسى كه ظلمى مى كند ، و كسى كه معاونتِ ظالم مى كند ، و كسى كه به ظلم او راضى مى شود ، هر سه با يكديگر شريك اند . ۱۲
و از اين حديث ، ظاهر مى شود كه راضى بودن به ظلم ، نوعى است از ظلم و بسيارى از مردم ، راضى به ظلم ظَلَمه مى باشند ، بنا بر آن كه در بودن او ، نفعى تصوّر مى كنند ، اگر چه اعتبارى باشد كه در ميان مردم ، به سبب انتساب به آن حاكم يا ظالم ، داشته باشند .
و در كلمات حضرت امير المؤمنين عليه السلام واقع شده كه : هر كس به فعلِ كسى راضى باشد ، مثل كسى است كه با او در آن ظلم ، داخل باشد . ۱۳
و كشّى رحمه الله در كتاب رجال [ خود ] ، از صفوان بن مهران الجمّال روايت كرده كه : به خدمت حضرت امام موسى [ كاظم ] عليه السلام رفتم . فرمود كه : يا صفوان! همه چيزِ تو خوب و نيكوست ، به غير از يك چيز . گفتم : فداى تو شوم! آن ، كدام است؟ فرمود كه : اين معنى كه شتر خود را به اين مرد ، كرايه مى دهى (و مراد آن حضرت ، هارون الرشيد بود) . من گفتم كه : من ، شتر را به او كرايه نمى دهم از براى فَرَح زياد يا طغيان يا از براى شكار يا از براى كارى لهو ؛ بلكه كرايه مى دهم از براى راه مكّه . و خود ، شتردارى او نمى كنم ، بلكه غلامانِ خود را با او همراه مى كنم . فرمود كه : يا صفوان! آيا كرايه تو پيش ايشان مى مانَد؟ گفتم : بلى ، فداى تو شوم ! فرمود كه : مى خواهى كه ايشان بمانند ، اين قدر كه كرايه خود را از ايشان بگيرى؟ گفتم : بلى . فرمود كه : هر كس بقاى ايشان را مى خواهد ، از جمله ايشان است ، و هر كس از جمله ايشان است ، به جهنّم مى رود .
صفوان مى گويد كه : رفتم و شترهاى خود را به تمامى فروختم . هارون ، چون شنيد كه شتران خود را فروخته ام ، مرا طلبيد و گفت : به من خبر رسيده كه شتران خود را فروخته اى . گفتم : بلى . گفت : چرا فروختى؟ گفتم : مردى پير شده ام و غلامان من ، چنانچه بايد ، قيام به اين امر نمى نمايند . گفت : هيهات! من مى دانم كه كى تو را فرموده كه چنين كنى . موسى بن جعفر ، تو را چنين فرموده . گفتم : مرا با موسى بن جعفر ، چه كار است؟ گفت : بگذار اين سخن را ، كه اگر نه حُسن سلوكِ تو نمى بود ، البتّه تو را مى كُشتم . ۱۴
و كلينى رحمه الله از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده كه : دو كس در باب [ نزاع راجع به ] معامله اى كه با يكديگر داشتند ، به خدمت آن حضرت آمدند . بعد از آن كه سخن ايشان را با يكديگر شنيد ، فرمود كه : هيچ چيز به آدمى نمى رسد كه مثل ظلم باشد . به درستى كه مظلوم مى گيرد از اين شخصى كه بر او ظلم كرده است ، زياده از آن قدرى كه آن ظالم از مال مظلوم مى گيرد . بعد از آن ، فرمود كه : كسى كه با مردم ، بد مى كند ، بايد كه او را بد نيايد از آن كه مردم به او بدى كنند . به درستى كه درو مى كند آدمى ، آن چيزى را كه مى كارد ، و كسى كه چيز تلخ كِشته باشد ، چيز شيرين درو نخواهد كرد ، و از شيرين ، تلخ درو نمى كند . پس آن دو مرد ، قبل از آن كه از آن جا برخيزند ، با يكديگر صلح كردند . ۱۵
و از آن حضرت ، روايت كرده كه در تفسير اين آيه كه : «إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ»۱۶ فرمود كه : پلى است بر صراط كه بنده اى كه ظلمى كرده باشد يا مَظْلمه اى ، از آن پل نمى گذرد . ۱۷ و «مِرصاد» ، به حسب لغت ، جايى است كه آن جا كسى انتظار كسى كِشد .
و بدان كه توبه از ظلم ، آن است كه حقّ مظلوم را به او رسانند و توبه و انابت به درگاه الهى نمايند ؛ زيرا كه ظلم ، مركّب است از : حقّ اللّه و حقّ النّاس . و اگر چنانچه آن مظلوم ، فوت شده باشد و حق از جنس مال و حقوقى باشد كه به ميراث ، منتقل شود ، به ورثه بايد رسانيد .
و اگر چنين حقّى نباشد ، مثل آن كه او را دشنامى داده باشد يا اهانتى رسانيده يا وارث نداشته باشد يا آن كه در جايى باشد كه دستِ ظالم به او نرسد تا تداركِ ظلم نمايد ، بايد كه از براى او طلب آمرزش كند ، چنانچه كلينى رحمه الله از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده كه حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله فرموده كه : كسى كه بر كسى ظلم كند و آن شخص را نيابد ، بايد كه استغفار از براى او كند ؛ زيرا كه استغفار ، كفّاره ظلم اوست . ۱۸

1.. سوره نساء ، آيه ۴۸ .

2.. سوره نساء ، آيه ۳۱ .

3.. نهج البلاغة ، خطبه ۱۷۶ ، ج ۲ ، ص ۹۰ .

4.. الكافى ، ج ۲ ، ص ۴۴۳ ، ح ۱ .

5.. همان ، ۳۲۷ ، ح ۲ .

6.. همان ، ص ۳۳۱ ، ح ۳ .

7.. همان ، ح ۵ .

8.. سوره نساء ، آيه ۹ .

9.. الكافى ، ج ۲ ، ص ۳۳۲ ، ح ۱۳ .

10.. همان ، ص ۳۳۲ ، ح ۸ .

11.. همان ، ص ۳۳۳ ، ح ۱۴ .

12.. همان ، ص ۳۳۳ ، ح ۱۶ .

13.. نهج البلاغة ، ج ۴ ، ص ۴۰ ، حكمت ۱۵۴ .

14.. رجال الكشّى ، ج ۳ ، ص ۷۴ ، ش ۸۲۸ .

15.. الكافى ، ج ۲ ، ص ۳۳۴ ، ح ۲۲ .

16.. سوره فجر ، آيه ۱۴ .

17.. همان ، ص ۳۳۱ ، ح ۲ .

18.. الكافى ، ج ۲ ، ص ۳۳۴ ، ح ۲۰ .


مَنهَجُ اليقين
96
  • نام منبع :
    مَنهَجُ اليقين
    تعداد جلد :
    1
    ناشر :
    دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1388
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 210855
صفحه از 527
پرینت  ارسال به