وكالت در عصر امامان اهل بيت(ع)

پرسش :

وكالت در عصر امامان اهل بيت(ع) چگونه بوده است؟



پاسخ :

ارتباط[۱] ميان امامان اهل بيت عليهم السلام و شيعيان ايشان از آغاز دوره امامت اميرمؤمنان عليه السلام ارتباطى عميق، منضبط و روشمند بوده است. شمار اندك شيعيان و محدود بودن وسعت جغرافيايىِ مناطق مسكونى آنان در سده اوّل هجرى، به گونه اى بود كه ارتباط شيعيان با امام عليه السلام به سادگى ممكن بود. در دوره امام حسن عليه السلام تا امام زين العابدين عليه السلام افراد تأثيرگذار در هر قوم و شهر (خواص جامعه) با امام عليه السلام مرتبط بودند و با افراد زيرمجموعه خود نيز ارتباط داشتند. در موارد فراوانى، شيعيان به گونه مستقيم با امام عليه السلام ارتباط برقرار مى كردند و مسائل و مشكلات معرفتى، سياسى و اجتماعى خويش يا افراد مرتبط با خود را مى پرسيدند. اين ارتباط در زمان حج و در مسافرت مسلمانان بويژه شيعيان به مكّه و مدينه، بيشتر مى شد.

 خواسته امامان اهل بيت عليهم السلام نيز از طريق نامه، به افراد برگزيده قوم و قبيله يا خواص شهر و بلد، ابلاغ مى شد و از طريق آنان در شهرهاى محدودى كه شيعيان حضور داشتند، منتشر مى شد.

 از موارد معدود و غير متعارف در سده اوّل هجرى، نياز به اعزام نماينده ويژه از سوى امام حسين عليه السلام به كوفه بود كه اين مهم را جناب مسلم بن عقيل انجام داد. مسلم در كوفه با بزرگان شيعه ارتباط برقرار كرد و سازمانى ابتدايى را بنيان نهاد؛ ولى به سبب نفوذ جاسوسان ابن زياد در اين تشكيلات، اين مجموعه به سرعت متلاشى شد و از ميان رفت.

 در دوره امام زين العابدين عليه السلام افراد خاصى همچون: ابو خالد كابلى، ابو حمزه ثمالى و يحيى بن اُم طويل، رابط ايشان با مردم كوفه و ساير مناطق بودند و ارتباط محدود علمى ميان شيعيان و امام عليه السلام را برقرار مى كردند.

 تا اين زمان، تمايز شيعيان از اهل سنّت به شكل آشكار مشاهده نمى شد . شيعيان اگر چه در خفا محبّت خاص اهل بيت عليهم السلام را در دل داشتند، ولى با توده اهل سنّت، همراهى مى كردند و به عنوان گروه متشخّص و با عقايد و باورهاى خاص جلوه نمى كردند . سنّيان نيز دچار تفرقه نشده بودند و مذاهب كلامى و فقهى در ميان آنان جلوه گر نبود.

 دوره امامت امام باقر عليه السلام نقطه عطف در جامعه شيعى محسوب مى شود. از اين دوره، جمعيت شيعه، رو به فزونى نهاد و مناطق جغرافيايىِ جديدى به محدوده مسكونىِ شيعيان افزوده شد. شيعيان نيز از منظر فكرى و اجتماعى ، فرهنگ و روابط اجتماعى، خود را مهندسى كردند و آن را محور تجمّع خويش ساختند . در اين دوره، هويّت خاصّ شيعى، سبب همگونى و همكارى افراد در اين مجموعه مى شد . ارتباط ميان امام و شيعيان، گسترده تر از ارتباط علمىِ پيشين شد و نياز به نهاد، سازمان و تشكيلاتى براى انضباط بخشيدن به شيعيان و ارتباط آنان با امام عليه السلام و ناحيه امامت، احساس شد.

 دوره امامت امام صادق عليه السلام ، آغاز سامان بخشى به نهاد وكالت امام يا ناحيه امامت بود تا ارتباط و تعامل ميان امام و شيعيان را برقرار كند در سال هاى بعد، شمار شيعيان و مناطق جغرافيايى آنان به سرعت توسعه پيدا كرد و نهاد وكالت نيز با توجّه به تأثير فروان آن در ارتباط امام - پيرو، گسترش يافت.

اين نهاد در دوره امام هادى عليه السلام و امام عسكرى عليه السلام به بالاترين حدّ تكامل خود رسيد و با ايجاد شبكه اى مطمئن، ورود به دوره غيبت را تسهيل كرد و وظيفه سرپرستى شيعيان را در اين دوره خطير به گونه اى شايسته به انجام رسانيد.

 اوج تأثيرگذارى نهاد وكالت در جامعه شيعى، در دوره غيبت صغرا بود كه در زمانى نزديك به هفتاد سال و در اوج خفقان سياسى - اجتماعى عباسيان، نظام جامعه شيعى را سامان بخشيد و فرهنگ شيعه و شيعيان را براى ورود به دوره غيبت كبرا آماده كرد. به عبارت ديگر، در فاصله سال هاى ۱۲۰ تا ۲۶۰ق، ارتباط ميان شيعيان و امام عليه السلام از ارتباط مستقيم با شيب ملايم، به ارتباط غير مستقيم از طريق وكيلان خاص تغيير يافت و در فاصله سال هاى ۲۶۰ تا ۳۲۹ق، ارتباط غير مستقيم با امام عليه السلام نهادينه شد و سپس از گونه ارتباط با نهاد وكالت و وكيلان خاص، به ارتباط با نائبان عام و فقيهان تغيير كرد. جامعه شيعى، رهبرى از نوع جديد را پذيرفت و تجربه كرد و با افتخار از دوره حضور، به دوره غيبت پا نهاد.

 اكنون و در اين مختصر، به دلايل و اسباب تشكيل نهاد وكالت، وظايف اين نهاد، گستره جغرافيايى آن از آغاز تا عصر غيبت، ارتباط درون نهادى وكيلان، آسيب هاى پديدار شده در اين مجموعه و مباحث ديگر مرتبط با نهاد وكالت، اشاره خواهد شد.

۱. دلايل تشكيل و گسترش نهاد وكالت

تشكيل و گسترش نهاد وكالت، برگرفته از عوامل سياسى، اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى ذيل بوده است:

۱ - ۱ . فراوانىِ شمار شيعيان

در سال هاى آغازين پس از رحلت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله، شيعيان عقيدتى (و نه شيعيان سياسى)، زياد نبودند، به گونه اى كه امكان ارتباط آنان و يا افراد شاخص شيعه با امام عليه السلام به سادگى ممكن بود. در دوره معاويه و با سختگيرى هاى او، شمار شيعيان، چندان افزايش نيافت. در نهضت عاشورا، اين شمار اندك نيز به شهادت رسيدند يا زندانى شدند به گونه اى كه امام زين العابدين عليه السلام ، شمار دوستداران اهل بيت عليهم السلام در مدينه را پس از بازگشت از كربلا، پانزده نفر شمرده است.

 سال هاى آغازين سده دوم هجرى و تحت تأثير عوامل سياسى و فرهنگى، از جمله مرگ حجّاج بن يوسف ثقفى، امارت عمر بن عبد العزيز، آزاد شدن نگارش حديث و... شمار دوستداران و شيعيان اهل بيت عليهم السلام رو به فزونى نهاد. پس از سال هاى صد و بيست هجرى، جمعيت دوستداران اهل بيت عليهم السلام به اندازه اى بود كه عبّاسيان، قيام خود را با شعار حكمرانى«الرضا من آل محمّد» آغاز كردند تا در مناطق مختلف، افراد بيشترى را جذب كنند.

 اگر چه تمام دوستداران اهل بيت عليهم السلام در گروه شيعيان جاى نمى گيرند، ولى علاقه به اهل بيت عليهم السلام زمينه تشيّع عقيدتى آنان را فراهم مى ساخت. در اين سال ها شمار شاگردان امام صادق عليه السلام به چهار هزار نفر رسيد[۲] كه با دوره هاى پيش، قابل قياس نيست.

 گشايش سياسىِ حاصل از تضعيف بنى اميّه، درگيرى بنى اميّه و بنى عبّاس، سقوط بنى اميّه و تزلزل دوران آغازين بنى عبّاس در سال هاى ۱۲۰ تا ۱۴۰ هجرى، فرصت مناسبى در اختيار عالمان و مبلّغان شيعه نهاد و تفكّر شيعه اماميه را در نقاط مختلف عالم اسلامى، بارور ساخت.

۱ - ۲. گسترش مناطق شيعه نشين

شهر مدينه، مهد تشيّع محسوب مى شود كه شيعيان نخستين در آن مى زيستند؛ ولى تمركز جمعيتى شيعيان در سده اوّل هجرى، بيشتر در كوفه بوده است. شمار اندكى شيعه هم در يمن و در بصره مى زيسته اند.

 در سده دوم هجرى و همراه با افزايش شمار شيعيان، مناطق جديدى به عنوان مراكز شيعى پديد آمدند كه گاه فاصله بسيار دورى از مدينه - كه محل اقامت امام عليه السلام بود - داشتند.

 از جمله مهم ترين مناطق جديد، شهر بغداد - مركز خلافت عباسى - بود كه از آغاز تأسيس آن، منطقه كرخ با هويت شيعى پديد آمد، رشد كرد و مهد عالمان شيعى همچون هشام بن حكم، ابن عمير و ده ها عالم شيعى ديگر شد. شهر قم و مناطق اطراف آن همچون آوه نيز در همين دوره به عنوان مركز شيعيان معرفى شد و شيعيان بسيارى به آن جا كوچ كردند. منطقه خراسان، با گستردگى فراوان خود نيز محلّى بود كه شيعيان فراوان داشت. منطقه جبال از مازندران تا همدان نيز محلّ استقرار شيعيان محسوب مى شد. افزون بر آن، شيعيان يمن، مصر و بصره نيز رو به فزونى بود. تصوير جغرافيايى از مناطق مورد اشاره مى تواند گستردگى و تنوّع جغرافيايىِ شيعيان را تصوير كند، به گونه اى كه از شمال خراسان بزرگ تا مناطق غربى ايران و عراق و همچنين تا يمن در جنوب عربستان و كشور مصر را شامل مى شود.[۳]

 روشن است كه ارتباط مستقيم ميان شمار فراوان شيعيان مناطق مختلف با امام عليه السلام ممكن نبود و نياز به وجود رابطان مطمئن براى ارتباط دو سويه، كاملاً احساس مى شد تا نيازهاى علمى، اجتماعى و سياسى شيعيان را پاسخ گويد و دستور العمل هاى امام عليه السلام را نيز بدانان ابلاغ كند.

۱ - ۳. دشوارىِ ارتباط مستقيم با امام

بنى عبّاس كه با شعار دوستى اهل بيت عليهم السلام قدرت را به چنگ آورده بودند، امامان اهل بيت عليهم السلام را خطرى بالقوه و گاه بالفعل براى خود احساس مى كردند كه احتمال روى آوردن مردمان بدانان و زوال خلافت عبّاسى در هر زمان وجود داشت. از اين رو، همگام با قدرت گرفتن بنى عبّاس، سختگيرى نسبت به امامان اهل بيت عليهم السلام شدّت گرفت. از دوره منصور دوانيقى و پس از سال ۱۴۰ ق، فشارهاى كارگزاران حكومت بر امامان عليهم السلام و ناحيه امامت افزايش يافت. حمله شبانه به منزل آنان، دستگيرى امام و يا افراد مرتبط با ايشان، حبس و تبعيد ائمّه عليهم السلام در دوره امام كاظم عليه السلام ، امام هادى عليه السلام و امام عسكرى عليه السلام ، تلاش جاسوسان حكومتى براى نفوذ ميان ياران امام و... از جمله سختگيرى هايى بود كه اعمال مى شد و امكان برقرارى ارتباط مستقيم ميان شيعيان عادى را با امام عليه السلام دشوار مى كرد.

 سختگيرى ها در دوره منصور، هارون، متوكّل و معتضد، شدت فراوان يافت. دستگيرى محمّد بن ابى عمير در دوره هارون، به سبب آن بود كه نام شيعيانِ مرتبط با ناحيه امامت را افشا كند.

۱ - ۴. تنوّع نيازها

مراجعه به امام عليه السلام در دوره هاى اوّليه به منظور پرسش و رفع نياز علمى افراد بود؛ ولى گسترش جامعه شيعى و بهبود اوضاع فرهنگى، اجتماعى و اقتصادى، پرسش ها و راه كارهاى جديدى پديد آورد كه با دوره پيشين، متفاوت بود. نياز به ابلاغ موضع امام عليه السلام به جامعه شيعه در سريع ترين زمان ممكن و از مطمئن ترين مسير، احساس مى شد. موضعگيرى سياسى، فرهنگى و اجتماعى شيعيان، از جمله اين موضوعات جديد بود. گاه انقلاب يا شورش هايى عليه حكومت جور با ظاهرى موجّه رخ مى داد، ولى امام عليه السلام شيعيان را از ورود به اين مجادلات، نهى مى كرد. گاه مباحث اجتماعى يا فرهنگى پديد مى آمد كه لازم بود نظريات امام عليه السلام از طريق مطمئن به  شيعيان رسانده شود. نهى از مجادلات كلامى در دوره هارون و مأمون، از جمله مواردى است كه بدون ارتباط و تعامل با امام عليه السلام ، سبب آسيب ديدن نظام شيعى مى گشت؛ زيرا سبب سوء ظن بيشتر حكومت و توده سنّيان مى گشت.

 نكته بسيار مهم ديگر، ارتباط مالى افراد با ناحيه امامت بود. بهبود اوضاع اقتصادى شيعيان، سبب ازدياد وجوه شرعى و تبرّعات ارسالى به امام عليه السلام شد كه نياز به واسطه اى مطمئن، امانتدار و شايسته داشت كه بتواند اين اموال را به دور از ديد مأموران حكومتى، جمع آورى كند و به امام تحويل دهد.

 موقوفات ناحيه امامت در مناطق متفاوت نيز فراوان شده بود به گونه اى كه در برخى مناطق مثل قم، صحابى بزرگوارى همچون: احمد بن اسحاق،[۴] مسئول امور مالى موقوفات بود. سرپرستى و ساماندهى اين موقوفات نيز از طريق و مسير نهاد وكالت انجام مى گرفت.

۱ - ۵ . پديد آمدن انحرافات

سوء استفاده از جايگاه مقدّس امامان و ادّعاى ارتباط با امام، از آسيب هاى مطرح در تاريخ شيعه محسوب مى شود. امام رضا عليه السلام ضمن برشمردن برخى از افراد منحرف كه به دروغ، ادّعاى رابطه با ائمّه پيشين را داشتند، به اين آسيب اشاره كرده اند.[۵]

 سوء استفاده غاليان، سبب انحراف در برخى از افرادى شد كه گمان مى كردند با نمايندگان آن ذوات مقدّس، ارتباط دارند. امام صادق عليه السلام شخصاً برخى از افراد اين گروه را لعن كرده و انحراف آنها را بيان نموده است.[۶]

 در دوره هاى پسين و با گسترش افراد و مناطق جغرافيايى، زمينه اين آسيب، بيشتر فراهم مى آمد؛ زيرا هر كس - بويژه اگر وجاهت اجتماعى نيز داشت - ادّعاى ارتباط با امام عليه السلام را مطرح مى كرد و در نتيجه، زمينه اى فراهم مى آمد كه كنترل آن، ممكن نبود . از اين رو، لازم بود كه ارتباط نامنظّم ، غير تشكيلاتى و غير منضبط، به ارتباطى نظام مند با چهره و شناسنامه مشخّص تبديل شود كه بتواند ضمن جلب اعتماد مردم ، ناخالصى هاى محتمل را نيز از خود و جامعه شيعى بزدايد . تنها مركزى كه با انحرافات و سوء استفاده ها مبارزه مى كرد و از طريق مطمئن، مطالب را به آگاهى عالمان مى رسانْد، نهاد وكالت بود كه با توجّه به وجاهت و جايگاه آن در نزد مردم، اين خلأ را به شايستگى پر نمود. گزارش هاى متعدّدى از فعاليت نهاد وكالت براى مبارزه با انحراف فارس بن حاتم قزوينى در دست است .[۷] در بخش مربوط به انحرافات و مدّعيان وكالت، نمونه هاى ديگرى ارائه خواهد شد.

۱ - ۶. آماده سازى براى دوره غيبت كبرا

آمادگى شيعه براى ورود به دوره غيبت بويژه غيبت كبرا، به تهيه مقدّمات و تمرين و مهارت در ارتباط اجتماعى شيعيان نيازمند بود.

 احاله انجام دادن برخى از مسئوليت ها به وكيلان، پاسخگويىِ دانشمندان شيعه به مردم و عدم مراجعه مستقيم مردم به امام عليه السلام ، پاسخگويى مكتوب به مردم و عالمان، كاهش رويارويى حضورى و... از جمله اقداماتى بود كه براى آماده سازىِ جامعه شيعى براى زندگى در عصر غيبت، انجام شد.

 مؤلّف كتاب إثبات الوصية در اين باره نوشته است:

 امام هادى عليه السلام از بسيارى از شيعيان به استثناى افرادى از خواص خود، مستور بود. آن گاه كه امامت به امام عسكرى عليه السلام رسيد، حتّى با خواصّ شيعيان و جز آنها از پس پرده سخن مى گفت، مگر در اوقاتى كه به دربار حاكم مى رفت. اين استتار و در پرده بودن از جانب امام عسكرى عليه السلام و پدر بزرگوارش براى آن بود كه شيعيان  با شرايط عصر غيبت صاحب الزمان عليه السلام آشنا و مأنوس شوند و بدان عادت كنند.[۸]

آغاز شدن غيبت با دوره غيبت صغرا نيز زمينه سازى براى ورود به دوره غيبت كبرا و تامّه بود كه ديگر، وكيلان و نايبان خاص نيز وجود نداشتند.

۲. وظايف نهاد وكالت

دقّت در اسباب و دلايل تشكيل نهاد وكالت، وظايف اين نهاد را نيز روشن مى سازد. گفتنى است كه وظايف نهاد وكالت در ابتدا محدود بود و با مرور زمان، گسترش يافت. وكيلان نخستين امام زمان عليه السلام ، بيشتر به عنوان كارپرداز مالى و يا رابط مالى ميان امّت و امام بودند و وظايف محدودى داشتند؛ ولى با گذشت زمان و گسترش نهاد وكالت، وظايف و عملكرد آنان نيز گسترش يافت و در دوره عثمان بن سعيد (وكيل خاص امام حسن عسكرى عليه السلام ) به اوج خود رسيد و وظايف متعدّدى براى نهاد وكالت مشخّص شد. نگاه ما در اين مجموعه، به تمام كاركردهاى نهاد وكالت در طول دوره فعاليت افزون بر دويست ساله آن است.

 مهم ترين وظيفه نهاد وكالت، برقرارى ارتباط ميان شيعيان و امام عليه السلام بود كه در حوزه هاى متفاوت اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى و سياسى، نمود مى يافت.

 ساختار نهاد وكالت به گونه اى طرّاحى شده بود كه بتواند بدون دغدغه و اضطراب، رابطه بين امام عليه السلام و شيعيان را تسهيل كند و نياز شيعه به حضور امام عليه السلام در جامعه را برآورده سازد و آنان را در تكاليف محوّله، يارى رساند.

 رساندن نامه هاى حاوى سؤال و درخواست شيعيان از امام عليه السلام و تحويل پاسخ امام عليه السلام به شيعيان، از طريق نهاد وكالت صورت مى گرفت. معمولاً جواب امام عليه السلام ذيل سؤال و در همان ورقه درج مى شد و به پرسشگر داده مى شد. از اين رو، پاسخ امام عليه السلام با عنوان «توقيع» شهرت يافت.[۹]گاه، نامه هاى شيعيان از طريق پيك سيّار، جمع آورى و به مركز نهاد وكالت (يعنى بغداد) منتقل مى شد.

 شيوه نامه نگارى (مكاتبه) از دوره امام صادق عليه السلام آغاز شد و به مرور زمان، رواج يافت و در دوره غيبت صغرا به تنها شيوه ارتباط ميان امام و مردم تبديل شد. از اين رو، نسبت تعداد مكاتبات امامان عليهم السلام در مقايسه با مجموع احاديث آنان، به مرور زمان افزايش يافت و در دوره غيبت صغرا به بالاترين حد خود رسيد.

 مهم ترين حوزه هاى انجام وظيفه نهاد وكالت را مى توان اين گونه برشمرد:

۲ - ۱. اقتصادى

به سبب رفاه اقتصادىِ پديد آمده در جامعه ، واجبات مالىِ شيعيان در اين دوره فراوان شده بود. افزون بر آن، مواردى همچون: موقوفات، نذورات، صدقات، هدايا و تبرّعات نيز وجود داشت كه در مجموع، درآمد فراوانى محسوب مى شد.

 از جهت ديگر، ناحيه امامت براى تأمين هزينه خود، رفع نياز نيازمندان شيعه، خانواده شهدا، هويت بخشى به نظام شيعه و... مخارج فراوانى داشت كه از طريق جمع آورى اموال به دست آمده، آن را تأمين مى كرد. نهاد وكالت، وظيفه جمع آورى اموال از مناطق مختلف را به عهده داشت و به دستور امام عليه السلام آنها را در موارد تعيين شده، هزينه مى كرد.

 در نامه امام حسن عسكرى عليه السلام به شيعيان نيشابور آمده است:

 هر فرد از شيعيان ما در آن ناحيه كه از انحراف به دور و طالب حق است، حقوق ما را به ابراهيم بن عبده بپردازد و او نيز به رازى [وكيل رى و سرپرست وكلاى شرق ايران ]يا به كسى كه او معيّن مى كند، تحويل دهد.[۱۰]

در توقيع صادره خطاب به نماينده امام عليه السلام در نيشابور، در باره تحويل اموال به  مسئول نهاد وكالت آمده است:

 فَلا تَخرُجَنَّ مِنَ البَلدَةِ حَتّى  تَلقَى العَمرِيَّ رَضِيَ اللَّهُ عَنهُ بِرِضايَ عَنهُ ، وتُسَلِّمُ عَلَيهِ وتَعرِفُهُ ويَعرِفُكَ ، فَإِنَّهُ الطّاهِرُ الأَمينُ العَفيفُ القَريبُ مِنّا وإلَينا.[۱۱]

از شهر بيرون نرو تا عَمرى را ببينى - كه خدا به خاطر خشنودى ام از وى ، از او خشنود باشد - و بر او سلام بده و او را بشناس و او تو را بشناسد ، كه وى پاك و امين و عفيف و به ما نزديك و نزد ما عزيز است . پس هر چه براى ما از هر كجا مى آورند ، تا پايان عمرش ، به او برسانيد تا او به ما برساند.

با توجّه به اين رويكرد بود كه برخى از تجار قم، مستقيماً اموال خود را به سفير دوم (يعنى محمّد بن عثمان) تحويل دادند.[۱۲]

 اموال تحويلى به نهاد وكالت، گاه واجبات مالى بود، همان گونه امام جواد عليه السلام در نامه اى به على بن مهزيار - وكيل ايشان در اهواز - دستور اخذ خمس در سال ۲۲۰ هجرى را به او ابلاغ مى نمايد.[۱۳]

 جمع آورى درآمد موقوفات ناحيه امامت در نواحى مختلف نيز بر عهده نهاد وكالت بود. احمد بن اسحاق اشعرى در عصر امام عسكرى عليه السلام ، وكيل موقوفات در قم بوده است .[۱۴] صالح بن محمّد بن سهل نيز در زمان امام جواد عليه السلام ، وكيل وقف قم بوده است.[۱۵]

 در كتاب تاريخ قم، تعداد متولّيان موقوفات در قم را حدود چهل نفر ذكر كرده است.[۱۶] در گزارش رجال الكشّى از اعزام دو نماينده از سوى امام جواد عليه السلام به قم براى اخذ وجوه شرعى از زكريا بن آدم، وكيل ناحيه در قم، سخن گفته شده است.[۱۷]

 ابو جعفر محمّد بن على بن اسود - از عالمان قم و نماينده نهاد وكالت در قم - ، اموال مربوط به موقوفات قم را به ابوجعفر عمرى - سفير دوم امام عليه السلام - داد.[۱۸]

 نهاد وكالت پس از تحويل اموال، قبض رسيد آن را نيز براى آنان صادر مى كرد كه در اواخر عصر سفارت سفير دوم، به سبب سخت گيرى حكومت، مدّتى قبض رسيد صادر نمى شد.[۱۹]

 حجم اموال جمع آورى شده براى امام، گاه چنان زياد بود كه على بن اسماعيل بن جعفر الصادق، در مقام سعايت از امام كاظم عليه السلام به يحيى بن خالد برمكى گفت: «اموال از شرق و غرب به سوى او سرازير شده و در خزانه هايى نگاهدارى مى شود و زمينى به قيمت سى هزار دينار خريده است».[۲۰]

 فراوانى اموال در نزد وكيلان بويژه در آغاز كار نهاد وكالت، گاه سبب انحراف وكيلان و تاراج اموال ناحيه امامت نيز مى گشت. مهم ترين سبب انحراف برخى از وكيلان امام كاظم عليه السلام و پيدايش گروه واقفه، به همين علت بوده است.[۲۱]

 موارد مصرف اموال جمع آورى شده توسط ناحيه وكالت نيز در گزارش هايى مورد اشاره قرار گرفته است: اعطاى خرج سفر از سوى ناحيه مقدّسه به فرد هندىِ تازه مسلمان و شيعه،[۲۲] فرستادن كفن و مخارج دفن ابو عبد اللَّه حائرى از سوى سفير دوم به واسطه جعفر بن محمّد بن متيل،[۲۳] و اعطاى كفن به على بن زياد صيمرى [۲۴] و حسن بن نضر قمى از سوى ناحيه مقدّسه،[۲۵]از جمله گزارش هاى مصرف اموال از جانب ناحيه مقدّسه است.

در گزارشى ديگر از پرداخت مستمرّى به گروهى از طالبيان [۲۶] در زمان امام عسكرى عليه السلام سخن گفته شده است كه پس از شهادت ايشان فقط به افراد معتقد به امامت امام عصر پرداخت شد و مستمرى ديگران قطع شد.[۲۷]

۲ - ۲. فرهنگى

اگر چه رويكرد مالى و اقتصادى در وكيلان دوره هاى اوّليه، بيشتر به چشم مى آيد، ولى در سال هاى ميانى و در مقاطع و نقاط عطف بويژه سال هاى منتهى به عصر غيبت، كاركرد فرهنگى وكيلان، نمايان تر مى شود. از جمله پس از شهادت هر امام عليه السلام و در فاصله زمانى موجود ميان امام پيشين و امام پسين، وكيلان و نهاد وكالت به عنوان گروه معتمد مردم، جايگاهى ويژه داشتند و شبهه و حيرت آنان را برطرف مى كردند.

 پس از شهادت امام جواد عليه السلام بزرگان شيعه در منزل محمّد بن فرج - وكيل برجسته امام جواد عليه السلام - جمع شدند و در باره امامت امام هادى عليه السلام گفتگو كردند.[۲۸]

 گزارش هاى ديگرى از عملكرد فرهنگىِ كارگزاران نهاد وكالت نيز در دست است. على بن مسيّب، از امام رضا عليه السلام پرسيد: فاصله محلّ سكونت من با شما بسيار است... اكنون معالم دين خود را از چه كسى برگيرم؟ امام رضا عليه السلام وكيل ناحيه مقدّسه در قم را به عنوان امين دين و دنيا معرفى كرد و فرمود: «از زكريا بن آدم يادگير كه  نسبت به دين و دنيا امين است». على بن مسيّب گويد: پس از بازگشت از خدمت امام عليه السلام نزد زكريا بن آدم رفتم و آنچه را بدان نياز داشتم، از وى پرسيدم.[۲۹]

 احمد بن اسحاق - از وكيلان ناحيه در قم - از امام عسكرى عليه السلام در باره مرجع علمىِ پاسخگو به نيازهاى فرهنگى خود پرسش كرد و امام عليه السلام ، عثمان بن سعيد عَمرى را معرفى كرد و فرمود: «اين عثمان بن سعيد، مورد وثوق و امين است و هرچه بگويد و به شما برساند، از جانب من گفته و ابلاغ كرده است».[۳۰]

 جايگاه فرهنگى وكيلان ارشد و نهاد وكالت پس از شهادت امام عسكرى عليه السلام بيشتر نمايان مى شود. در سال ۲۶۰ هجرى و با آغاز غيبت امام مهدى عليه السلام ، شخصيت معتمد و برجسته اى كه مى توانست حيرت و سرگردانى را از جامعه شيعه بزدايد، شخص عثمان بن سعيد عَمرى بود كه وجاهت فراوانى را به سبب داشتن وكالت از امام هادى عليه السلام و امام عسكرى عليه السلام و ارتباط مستقيم با آنان كسب كرده بود. مقبوليت عمومى ايشان و پشتيبانى عالمان شيعه از ايشان، سبب عبور جامعه شيعه از دوره بحران شد.

وكيل دوم، جناب محمّد بن عثمان و وكيل سوم، جناب حسين بن روح نوبختى، صبغه فرهنگى بيشترى داشتند. محمّد بن عثمان، وثاقت خويش را با تصريح امام عسكرى عليه السلام و امام مهدى عليه السلام بر كرسى نشانده و پاسخگوى شبهات فرهنگى فراوانى بود.

 حسين بن روح نيز پس از انحراف شلمغانى اعلام كرد كه كتب او كه در زمان استقامت نوشته شده، مفيد و قابل استفاده است. او به سخن امام عسكرى عليه السلام نسبت به كتب ابن فضّال استناد كرد كه فرموده بود: خُذُوا ما رَوَوا وذروا ما رَأْوا؛[۳۱] آنچه را روايت كرده اند، بگيريد و آنچه را نظر داده اند رها كنيد.

انتقال سؤالات علمى دانشمندان شيعه از طريق نهاد وكالت و پاسخگويى ناحيه مقدّسه به آن پرسش ها در مورد فراوانى گزارش شده است كه بازتاب وظيفه فرهنگى نهاد وكالت است. يعنى نهاد وكالت، رابط ناحيه امامت با دانشمندان بوده است. پرسش هاى فراوان محمّد بن عبد اللَّه بن جعفر حميرى و پاسخ هاى امام عليه السلام از اين گروه است.[۳۲]

 اصولاً نگاه شيعيان بويژه دانشمندان به منصب امامت، از منظرى عالمانه و فرهنگى بود و نهاد وكالت به عنوان ارتباط با ناحيه امامت، از جايگاه فرهنگىِ خاص بهره مند بود. گفتنى است كه عالمان دين ، فقيهان و متكلّمان ، وظيفه اصلى در رفع مشكلات علمى را بر عهده داشتند؛ ولى در موارد خاص و بحرانى كه حتّى عالمان نيز قادر به رفع مشكل نبودند، وكيلان و نهاد وكالت به ميدان مى آمدند و زمينه رفع بحران را فراهم مى كردند .

۲ - ۳. سياسى اجتماعى

نهاد وكالت اگر چه در ابتدا نهادى اقتصادى و فرهنگى جلوه مى كند، ولى ويژگى هاى سياسى - اجتماعى اين نهاد، از اهميت ويژه اى برخوردار است.

 در دوره پس از آغاز غيبت امام عصر عليه السلام ، نهاد وكالت و نايبان خاص به عنوان وكيل و جانشين امام عليه السلام ، رهبرىِ سياسى - اجتماعى شيعيان را بر عهده گرفتند. رهبرىِ جامعه شيعه در اين دوره سخت و بحرانى، مهم ترين وظيفه نايبان خاص و نهاد وكالت محسوب مى شد؛ زيرا تنها مركز ثقل و نقطه اتكاى جامعه شيعه در آن دوره محسوب مى شد.

 گفتنى است كه جايگاه سياسى - اجتماعى نهاد وكالت، به اين دوره، منحصر نيست. وكيلان در دوره هاى پيشين نيز فعاليت هاى سياسى - اجتماعى داشتند.

 دستگيرى وكيلان متعدّد توسط حكومت بنى عبّاس، حاكى از اثرگذارى نقش سياسى - اجتماعى آنان در ميان شيعيان است. زندانى شدن چند وكيل در متون تاريخى، مطرح شده است: على بن جعفر همانى، وكيل امام هادى عليه السلام ،[۳۳] محمّد بن فرج، وكيل ديگر امام هادى عليه السلام،[۳۴] ابو هاشم جعفرى،[۳۵] ابو على بن راشد، عيسى بن جعفر بن عاصم و ابن بند.[۳۶]حتى حسين بن روح نوبختى وكيل سوم كه جايگاه سياسى - اجتماعى ويژه اى در جامعه و حتّى در دربار خلافت داشت نيز دستگير شد و مدّتى را در زندان گذراند.

۲ - ۴. حفاظتى

يكى از مهم ترين كاركردهاى نهاد وكالت ، ايجاد لايه پوششى و پديد آوردن سپر حفاظتى براى امام عليه السلام بود . مصونيّت امام عليه السلام و جايگاه امامت از گزند دشمنان، از مهم ترين وظايف نهاد وكالت، محسوب مى شود . از جانب ديگر ، نهاد وكالت، به سبب گستردگى تشكيلات و ارتباط نظام مند و مخفى ، زمينه مصونيّت شيعيان را نيز فراهم مى كرد تا حكومت، كمتر متعرّض افرادى شود كه در پى ملاقات با امام عليه السلام بودند و يا جاسوسانى كه در پى شناسايىِ افراد مرتبط با امام و ناحيه امامت بودند، نتوانند متعرّض مردم شوند .

كاركرد نيابتى نهاد وكالت در پيگيرى مباحث مرتبط با امام و امّت، در زمان حضور امام عليه السلام ، سبب مراجعه كمتر شيعيان به امام عليه السلام مى شد و كاهش مراجعات، سبب مصون ماندن امام عليه السلام از اتّهام تشكيل گروه مخالف مى گشت. همچنان كه  كاهش مراجعه مردم به امام عليه السلام سبب مصون ماندن آنان از تعقيب مأموران حكومتى اى مى شد كه بيت امام عليه السلام را تحت نظر داشتند. بدين سبب، زمانى كه خفقان سياسى شدّت مى گرفت، به دستور امام، تمام ملاقات ها لغو مى شد و گاه افراد مراجعه كننده از مراجعه به وكيلان نيز منع مى شدند.[۳۷]

۳. ساختار نهاد وكالت

اصطلاح نهاد وكالت - كه در اين نوشتار از آن استفاده مى شود - ، نشان دهنده ساختارى تشكيلاتى و منضبط است. اگر چه به سبب ابتدايى بودن آن تشكيلات ، در توصيف آن، از عبارت «سازمان» نمى توان استفاده كرد؛ زيرا تعريف سازمان در حوزه ادارى معاصر، به گونه اى است كه نهادهاى ابتدايىِ دوره كهن را در برنمى گيرد.

نهاد وكالت در آغاز، ساختارى ساده و بسيط داشت؛ ولى پس از سال دويست هجرى و بويژه در دوره امام هادى عليه السلام و امام عسكرى عليه السلام ، ساختارى منضبط و تشكيلاتى يافت. امام عليه السلام در رأس هرم قرار داشت و نايب خاص، پس از ايشان قرار مى گرفت. در رده بعدى، وكلاى ارشد قرار داشتند كه منطقه بزرگى را (مثل منطقه شمال ايران از رى تا خراسان) تحت پوشش داشتند. سپس نوبت به وكلاى جزء مى رسيد كه معمولاً در نواحى دوردست و زير نظر وكلاى ارشد به فعاليت مى پرداختند. وكلاى ارشد و وكيلان جزء، در منطقه خود مقيم بودند. وكيلان موقوفات نيز در مناطقى كه اموال وقفى وجود داشت، در كنار وكيلان جزء قرار مى گرفتند.

 افزون بر وكيلان گفته شده، گاه نمايندگانى از سوى رهبرى نهاد به صورت سيّار به مناطق متفاوت اعزام مى شدند و اموال جمع آورى شده نزد وكيلان را به مركز، منتقل مى كردند. گاه وكيلان جزء يا وكلاى موقوفات، شخصاً به مركز منطقه و يا بغداد - مركز نهاد وكالت - مى رفتند و گاه نمايندگانى را براى ارسال اموال و يا مكتوبات، اعزام مى كردند.

 عملكرد وكيلان ارشد، جزء و موقوفات، از طرف افراد ارشد و گاه شخص امام عليه السلام بررسى مى شد و گاه به مؤاخذه و بازخواست آنها منجر مى گشت. اختلاف بين وكيلان رده پايين بويژه در مناطق مشترك نيز به وسيله مقامات بالاتر و گاه امام عليه السلام حلّ و فصل مى شد.

 ظاهراً نصب نايب خاص و وكلاى ارشد، با توقيع مستقيم امام عليه السلام انجام مى شد. اين امر بويژه در مواردى كه وكيل منطقه از دنيا مى رفت و وكيل جديد جايگزين او مى گشت، اهمّيت مى يافت. گزارش هاى جالبى از انتصاب ابوعلى بن راشد، پس از على بن حسين بن عبدربه - وكيل امام عليه السلام در مدائن و اطراف بغداد - در دست است.[۳۸]

 همچنين در نصب ابراهيم بن عبده به عنوان وكيل منطقه نيشابور، توقيعات چندى صادر شده است كه حاكى از اختلاف نظر در محدوده جغرافيايى وكيلان جزء آن منطقه است .[۳۹]

۴. ويژگى هاى وكيلان

جايگاه وكيلان و كارگزاران نهاد وكالت در ميان مردم به عنوان حلقه وصل امام و مردم، اقتضا مى كرد كه آنان از ويژگى هايى فراتر از ديگران برخوردار باشند؛ ويژگى هايى همچون: عدالت و وثاقت، مديريت، رازدارى و پنهانكارى، وجاهت اجتماعى، اعتقاد به كار تشكيلاتى، كاردانى، نظم و انضباط، احتياط، علم، قداست، ورع و تقوا و... از لوازم كارگزاران نهاد وكالت بوده است.

روشن است كه اين ويژگى ها در همه كارگزاران، يكسان نبوده است؛ بلكه موقعيت و رتبه آنان در نهاد وكالت در لزوم دارا بودن صفات والاتر و كامل تر، دخالت داشته است. برخى از مهم ترين ويژگى هاى كارگزاران از اين قرار است:

۴ - ۱. كاردانى، مديريت و تدبير

اوّلين و مهم ترين ويژگى وكيلان كل و جزء ناحيه مقدّسه، تدبير، كاردانى و مديريت شيعيان در فضاى خفقان آلوده سياسى حاكم بر جامعه اسلامى بود. گروه شيعيان در اين فضاى آلوده و پُرخطر، نياز به رهبرانى داشت كه با مديريت و تدبير خاص، اين مجموعه را از اين دوره خطرناك، به سلامتى عبور دهد، آسيب هاى محتمل را شناسايى كند و ارتباط درونىِ توده شيعيان را با رهبر غايب خويش به گونه اى ساماندهى نمايد كه هم آرامش درونى جامعه شيعى استمرار يابد و هم بهانه اى در دست حاكميت عبّاسى قرار نگيرد. انضباط شخصى و تشكيلاتى در اين مجموعه، نياز اوّليه و بسيار مهم بود.

 زمانى عبد اللَّه بن سليمان - وزير عبّاسيان - براى نفوذ در ميان وكلا و شناسايى آنان، جاسوسانى را مأمور كرد تا پول هايى را به عنوان وجوه شرعى به وكلا تحويل دهند. از طرف ناحيه مقدّسه به همه وكيلان ابلاغ شد كه هيچ كس پولى از كسى قبول نكند. اين دستور به صورت كامل انجام شد و جاسوسان نتوانستند حتّى از يك وكيل ناحيه مقدّسه، سندى به دست آورند. جاسوسى نزد محمّد بن احمد رفت و هر چه در پرداخت پول به او اصرار كرد، او تجاهل كرد و همه چيز را انكار نمود.[۴۰]

 حسين بن روح نوبختى براى آن كه ناحيه وكالت آسيب نبيند، دربان خود را - كه به معاويه ناسزا گفته بود - از كار بركنار كرد. در كاردانى و تدبير حسين بن روح همين بس كه او در عين دارا بودن نيابت خاص امام مهدى عليه السلام ، با دربار عبّاسى و وزراى آنان نيز ارتباط و رفت و آمد داشت.

عثمان بن سعيد نيز با استفاده از جايگاه خويش به عنوان تاجر روغن و عسل در مركز خلافت اسلامى، رفت و آمد داشت و امور مربوط به نهاد وكالت را رهبرى مى نمود.

۴ - ۲. رازدارى و نهان كارى

موقعيت خاص نهاد وكالت اقتضا مى كرد كه مخفى كارى، راه كار اصلى در تمام امور مرتبط با آن باشد . از اين رو، مديريت و سلسله مراتب در آن، از دشوارىِ خاصى برخوردار بود.

 جعفر بن احمد بن متيل و پدرش احمد بن متيل، از اعضاى اصلى نهاد وكالت در دوره محمّد بن عثمان (نايب دوم) بودند؛ ولى هنگام تعيين نايب سوم، حسين بن روح نوبختى - كه رتبه اى پايين تر از آنها داشت - به عنوان نايب سوم معرفى شد. ابو سهل نوبختى در توجيه دلايل انتخاب حسين بن روح، به ويژگىِ نهانكارى كامل در نهاد وكالت اشاره كرده و گفته است: «اگر من مكان امام غايب را چنان كه ابو القاسم حسين بن روح مى داند، مى دانستم، شايد در تنگناى محاجّه، آن را بر خصم افشا مى كردم. در صورتى كه ابو القاسم [حسين بن روح ] اگر امام را زير عباى خود پنهان داشته باشد و او را با قيچى، ريزريز كنند، امام را آشكار نخواهد كرد».[۴۱]

 حسين بن روح، در سايه همين پنهانكارى، حتّى با دربار عبّاسى رابطه اى نزديك داشت.

 وكيل اوّل، عثمان بن سعيد عُمرى - كه از كودكى در خانه امام هادى عليه السلام حضور داشت - به عنوان تاجر روغن و عسل، شهره بود و در پناه شغل خويش، نامه هاى متبادل شده بين امام، وكيلان جزء و مردم را منتقل مى كرد.

داوود بن اسود، واسطه امام عسكرى عليه السلام براى رساندن برخى از نامه هاى عثمان بن سعيد بود؛ نامه هايى كه در قالبى چوبى جاسازى شده بود و او بدون آن كه از محتواى آن آگاه باشد، مأمور رساندن آنها بود. بر اثر بى احتياطى او، چوب حامل نامه ها شكسته و نامه ها بيرون ريخته شد و به سبب اين بى احتياطى، مورد مؤاخذه امام قرار گرفت.[۴۲]

 يادكرد كنايىِ نام امام عليه السلام در نوشته ها و گفته ها نيز گونه اى پنهانكارى و رازدارى شمرده مى شود. در نامه ها و حواله هاى مالى ، از امام عليه السلام به عنوان «غريم» يعنى طلبكار ياد مى شد كه در نزد صاحبان و رابطان مالى، لقبى شناخته شده بود؛ ولى در نزد ديگران، بسيار عادى جلوه مى كرد.

 اين شيوه سبب شد هنگامى كه دستگاه جاسوسى بنى عبّاس، براى شناسايى سازمان وكالت، جاسوسانى را به سراغ آنان فرستاد، آنان به راحتى از اين دام فرار كردند و توانستند نهاد وكالت را از آسيب جدّى، مصون دارند.

۴ - ۳. عدالت و وثاقت

نمايندگى بى واسطه يا با واسطه امام عليه السلام در امور مالى، نيازمند اعتماد امام و عدالت و وثاقت شخص است بويژه در مورد كسانى كه نمايندگىِ منطقه اى را بر عهده داشتند. همچنين رابط بودن بين امام و مردم و انتقال پرسش ها و پاسخ ها اقتضا مى كرد كه امام عليه السلام و مردم به اين نمايندگان اعتماد داشته باشد.

 در برخى از دوره ها - كه گاه از آن با نام دوران «حيرت» ياد مى شود - تنها وثاقت افراد و نهاد وكالت بود كه مى توانست ريشه ترديدها را بزدايد و كار را سامان دهد. برخى از وكيلان - همچون نايبان خاص - به صراحت از جانب امام عليه السلام توثيق شده اند. «العَمرِيُّ وَابنُهُ ثِقَتانِ ، فَما أدَّيا إلَيكَ عَنّي فَعَنّي يُؤَدّيانِ؛ عَمرى و فرزند او مورد اعتماد من  هستند و آنچه به تو برسانند، از سوى من رسانده اند».

حتّى برخى از نمايندگان كه در پايان كار، منحرف شدند، در دوره فعاليت در نهاد وكالت، استقامت داشته و مورد توثيق امام عليه السلام قرار گرفته اند.[۴۳]

 امام مهدى عليه السلام در سخنى عام، وثاقت كلّى نمايندگان نهاد وكالت را بيان كرده و فرموده است:

 لَيسَ فينا شَكٌّ ولا فيمَن يَقومُ مَقامَنا شَكٌّ.[۴۴]

هرگز در باره ما و كسانى كه از طرف ما فعاليت مى كنند، نبايد شك شود .

بسيارى از رجاليان با تعميم وثاقت مالى وكيلان، وثاقت رجالىِ آنان را به صِرف دارا بودن مقام وكالت پذيرفته اند. شيخ طوسى،[۴۵] علّامه حلى،[۴۶] شيخ بهايى،[۴۷] و وحيد بهبهانى،[۴۸] از كسانى هستند كه به تصريح يا به اشاره، وكالت از ناحيه امام عليه السلام را دليل توثيق فرد برشمرده اند.

مرحوم وحيد بهبهانى نوشته است كه ائمه عليهم السلام تنها كسانى را كه مورد اعتماد و وثوق بوده و از عدالت برخوردار بودند، به وكالت نصب مى كردند.[۴۹]

 گفتنى است كه برخى از رجاليان همانند شيخ عبد النبى جزايرى [۵۰] و آية اللَّه خويى،[۵۱] با اين تلازم مخالفت كرده اند. مرحوم خويى نوشته است: اگر اين تلازم وجود داشت، حتّى يك مورد خيانت و انحراف در سازمان وكالت پديد نمى آمد، در حالى كه مسلّم است مواردى از انحراف در اين نهاد، پديد آمده است.[۵۲]

 نكته: آگاهى چندانى از ميزان دانش دينى و مباحث حديثى تمام وكيلان در دست نيست. روشن است كه بيشتر وكيلان، از عالمان طراز اوّل و شاخص منطقه جغرافيايى خود نبوده اند. حتّى نايبان خاص وكيلان ارشد نيز از عالمان طراز اوّل محسوب نمى شدند. عثمان بن سعيد، به غير از رواياتى كه به سبب موقعيت ادارى خود در نهاد وكالت نقل كرده است، روايات اندكى دارد. محمّد بن عثمان و حسين بن روح نيز اگر چه روايات بيشترى دارند، ولى در مقايسه با محدّثان، فقيهان و ديگر عالمان شيعه، از جايگاه علمى ويژه اى برخوردار نبوده اند. در ميان وكيلان ديگر ناحيه مقدّسه، گاه راويان و عالمانى همچون: احمد بن اسحاق و شلمغانى به چشم مى آيند؛ ولى مشخّص است كه ويژگىِ علمى آنان مورد توجّه نبوده است، حتّى در رتبه بندى و جايگاه ادارى وكيلان نيز جايگاه علمى آنان مورد توجّه نبوده و ويژگى هاى اجتماعى و مديريتى آنان اهميّت بيشترى داشته است.[۵۳]

 در دوره فعاليت وكيلان، حتّى در غيبت صغرا عالمان بزرگى در قم و بغداد مى زيستند؛ ولى در نهاد وكالت جايگاهى نداشتند. حتّى حسين بن روح، كتاب التأديب را از شهر بغداد نزد علماى قم فرستاد و نظر آنان را نسبت به آن جويا شد.

از اين جهت، به نظر مى رسد كه ويژگى علمى در مجموعه افراد وكالت به عنوان شاخص، لحاظ نمى شده است و ويژگى هاى اجتماعى، ادارى و تشكيلاتى، مورد توجّه بوده است. جالب آن كه عالمان طراز اوّل شيعى، به وكيلان مراجعه كرده و پاسخ سؤالات و ابهامات خود را از طريق آنان از امام عليه السلام مى پرسيدند. مردم نيز براى پاسخگويى به پرسش هاى خود از شيوه متعارف مراجعه به عالمان استفاده مى كردند.

۵. قلمرو جغرافيايىِ نهاد وكالت

گستره جغرافيايىِ نهاد وكالت، به پراكندگى جمعيت شيعيان در نقاط متفاوت سرزمين هاى اسلامى، وابسته بود. مركز نهاد وكالت در بغداد مستقر بود و در نواحى عراق همچون: كوفه، مداين، واسط، بصره و نصيبين، نمايندگانى داشت. بيشترين فعّاليت وكيلان در نواحى ايران بود كه شهرهايى همچون: قم، آوه، همدان، رى، قزوين، كرمانشاه، آذربايجان، اهواز، خراسان (بيهق، سبزوار، مرو، بلخ، كابل، سمرقند و بخارا) وكيلان مستقل داشتند.

در شبه جزيره عربستان، از جمله: مدينه، مكّه و يمن نيز نهاد وكالت فعال بود. گفتنى است كه در دوره هاى متفاوت، از نمايندگان متفاوت اين سرزمين ها ياد شده است.

 گزارشى از فعاليت نهاد وكالت در ساير سرزمين هاى اسلامى در دست نيست كه به علّت عدم حضور شيعيان و يا شمار اندك شيعيان در آن بلاد است.

 اكنون به اختصار، نمايندگان متفاوت سرزمين هاى شيعه نشين را در دوره هاى متفاوت ذكر مى كنيم . شهرهاى مدينه و مكّه به سبب آن كه از دوره آغازين وكالت، مركز فعاليت وكيلان بوده اند، مقدّم شده و سپس به مناطق مختلف عراق و آن گاه به مناطق ايران پرداخته ايم .

 ترتيب ذكر وكيلان نيز بر حسب تاريخ مندى زمان وكالت آنهاست :

۱. مدينه

مفضل بن عمر در دوره امام صادق عليه السلام ؛[۵۴]

 معلى بن خنيس، در دوره امام صادق عليه السلام ؛[۵۵]

 نصر بن قاموس، در دوره امام صادق عليه السلام ؛ [۵۶]

 عبد الرحمان بن حجّاج، در دوره امام صادق عليه السلام تا امام جواد عليه السلام ؛[۵۷]

 هشام ابن ابراهيم، در دوره امام رضا عليه السلام ؛[۵۸]

 محمّد بن احمد بن حماد، در دوره امام حسن عسكرى عليه السلام ؛[۵۹]

 يحيى بن محمّد عريضى، در دوره غيبت؛[۶۰]

۲. مكّه

خالد بن نجيح، در دوره امام كاظم عليه السلام ؛[۶۱]

 على بن جعفر همّانى، در دوره امام هادى عليه السلام و امام عسكرى عليه السلام ؛[۶۲]

۳. كوفه

عبد الرحمان بن حجّاج، در دوره امام صادق عليه السلام تا امام جواد عليه السلام ؛[۶۳]حيان سرّاج، در دوره امام كاظم عليه السلام ؛[۶۴]

 صفوان بن يحيى، در دوره امام رضا عليه السلام و امام جواد عليه السلام ؛[۶۵]

 ايّوب بن نوح، در دوره امام هادى عليه السلام ؛ [۶۶]

 خاندان بنو كولى، در دوره غيبت صغرا؛[۶۷]

 خاندان بنى زجوجى، در دوره غيبت صغرا؛[۶۸]

 خاندان بنو زراره، در دوره غيبت صغرا؛[۶۹]

 عاصمى، در دوره غيبت صغرا؛[۷۰]

 ابو جعفر زجرجى، در دوره غيبت صغرا؛[۷۱]

 احمد بن محمّد بن سليمان رازى، در دوره غيبت صغرا.[۷۲]

۴. بغداد

عبد الرحمان بن حجّاج، در عصر امام كاظم عليه السلام تا امام جواد عليه السلام ؛[۷۳]

 زياد بن مروان قندى، در عصر امام كاظم عليه السلام ؛[۷۴]

 محمّد بن فرج، در دوره امام جواد عليه السلام و امام هادى عليه السلام ؛[۷۵]حسين بن عبد ربّه، در عصر امام هادى عليه السلام ؛[۷۶]

 ابو على بن راشد، در عصر امام هادى عليه السلام ؛ [۷۷]

 عروة بن يحيى دهقان، در عصر امام عسكرى عليه السلام ؛[۷۸]

 سليمان نواده زراره، در عصر امام هادى عليه السلام ؛[۷۹]

 احمد بن اسحاق، در دوره غيبت صغرا؛ [۸۰]

 محمّد بن احمد بن جعفر قطان، در عصر غيبت صغرا؛ [۸۱]

 حاجز بن يزيد وشاء، در عصر غيبت صغرا؛ [۸۲]

 محمّد بن صالح همدانى، در عصر غيبت صغرا؛ [۸۳]

 محمّد بن جعفر اسدى رازى، در عصر غيبت صغرا؛ [۸۴]

 ابو محمّد على بن على بن همام؛[۸۵]

 ابو عبد اللَّه بن محمّد كاتب ؛[۸۶]

 ابو عبد اللَّه باقطانى؛[۸۷]

 ابو سهل اسماعيل بن على نوبختى؛[۸۸]

 ابو عبد اللَّه حسن بن وجناء؛[۸۹]جعفر بن متيل؛[۹۰]

 احمد بن جعفر بن متيل؛[۹۱]

 بلالى، در عصر امام هادى عليه السلام ، امام عسكرى عليه السلام و ابتداى غيبت صغرا؛[۹۲]

 محمّد بن على شلمغانى، در عصر وكيل دوم؛[۹۳]

 مدائنى، در عصر وكيل دوم.[۹۴]

۵. سامرا

عثمان بن سعيد عمرى، در دوره امام هادى عليه السلام ، امام عسكرى عليه السلام و غيبت صغرا؛[۹۵]

 فارس بن حاتم بن ماهويه قزوينى، در دوره امام هادى عليه السلام ؛[۹۶]

 على بن جعفر همانى، در دوره امام عسكرى عليه السلام ؛[۹۷]

 حسن بن احمد در دوره غيبت صغرا.[۹۸]

۶. قم

عبد العزيز بن مهتدى قمى، در دوره امام رضا عليه السلام ؛[۹۹]

 زكريا بن آدم قمى، در دوره امام رضا عليه السلام و امام جواد عليه السلام ؛[۱۰۰]

 مسافر، در دوره امام جواد عليه السلام ؛[۱۰۱]يحيى بن ابى عمران، در دوره امام جواد عليه السلام ؛[۱۰۲]

 احمد بن حمزه بن يسع، در دوره امام هادى عليه السلام ؛[۱۰۳]

 احمد بن اسحاق اشعرى قمى، در دوره امام عسكرى عليه السلام ؛[۱۰۴]

 محمّد بن احمد بن جعفر قمّى عطار، در دوره امام عسكرى عليه السلام ؛[۱۰۵]

 حسن بن نضر قمى؛[۱۰۶]

 ابا صدام .[۱۰۷]

۸. رى

ابو على محمّد بن احمد بن حماد مروزى، در عصر امام عسكرى عليه السلام ؛[۱۰۸]

 محمّد بن جعفر اسدى رازى؛[۱۰۹]

 اسدى؛[۱۱۰]

 سبامى.[۱۱۱]

۹. همدان

يحيى بن ابى عمران، در دوره امام جواد عليه السلام ؛[۱۱۲]ابراهيم بن محمّد همدانى، در دوره امام جواد؛[۱۱۳]

 على بن ابراهيم بن محمّد همدانى، در دوره غيبت صغرا؛[۱۱۴]

 محمّد بن على بن ابراهيم، در دوره غيبت صغرا؛[۱۱۵]

 قاسم بن محمّد بن على بن ابراهيم، در دوره غيبت صغرا؛[۱۱۶]

 ابو على بسطام بن على؛[۱۱۷]

 عزيز بن زهير؛[۱۱۸]

 ابو عبد اللَّه هارون بن عمران؛[۱۱۹]

 محمّد بن صالح بن محمّد همدانى.[۱۲۰]

۱۰. آذربايجان

قاسم بن علاء، در دوره غيبت صغرا؛[۱۲۱]

 حسن بن قاسم بن علاء، در دوره غيبت صغرا؛[۱۲۲]

 احمد دينورى.[۱۲۳]

۱۱. اهواز و بصره

عبد اللَّه بن جندب، در دوره امام كاظم عليه السلام و امام رضا عليه السلام ؛[۱۲۴]على بن مهزيار، در عصر امام رضا عليه السلام تا امام هادى عليه السلام ؛[۱۲۵]

 ابراهيم بن مهزيار، در عصر امام عسكرى عليه السلام ؛[۱۲۶]

 محمّد بن ابراهيم بن مهزيار، در دوره غيبت صغرا؛[۱۲۷]

 محمّد بن نفيس در دوره غيبت صغرا.[۱۲۸]

۱۲. بيهق، (سبزوار) و نيشابور

فضل بن سنان، در عصر امام رضا عليه السلام ؛[۱۲۹]

 ابراهيم بن سلامه، در عصر امام رضا عليه السلام ؛[۱۳۰]

 ايّوب بن ناب، در عصر امام عسكرى عليه السلام ؛[۱۳۱]

 ابراهيم بن عبده، در عصر امام عسكرى عليه السلام ؛[۱۳۲]

 محمّد بن شاذان بن نعيم نيشابورى، در عصر غيبت صغرا.[۱۳۳]

۱۳. سمرقند

على بن حسين بن على، در دوره غيبت صغرا؛[۱۳۴]

 ابو محمّد جعفر بن معروف، در دوره غيبت صغرا.[۱۳۵]

۷. اسامى يافته شده از وكيلان

اسامى ۸۵ نفر از وكيلان اعم از نايب خاص، وكيل ارشد، وكيل جزء و وكيل موقوفات، در دست است كه البته از استناد متفاوتى برخوردارند. اكنون به اجمال، نام اين افراد را به ترتيب الفبايى در پى مى آوريم.[۱۳۶]

 ۱ . ابراهيم بن سلام نيشابورى؛

 ۲ . ابراهيم بن عبده نيشابورى؛

 ۳ . ابراهيم بن محمّد بن يحيى همدانى؛

 ۴ . ابراهيم بن مهزيار اهوازى؛

 ۵ . ابوالحسن على بن محمّد سمرى؛

 ۶ . ابوالحسين محمّد بن جعفر اسدى رازى؛

 ۷ . ابوالقاسم حسن بن احمد؛

 ۸ . ابوالقاسم حسين بن روح نوبختى؛

 ۹ . ابو جعفر محمّد بن احمد زجوزجى؛

 ۱۰ . ابو جعفر محمّد بن عثمان بن سعيد عَمرى؛

 ۱۱ . ابو جعفر محمّد بن على اسود؛

 ۱۲ . ابو جعفر محمّد بن على شلمغانى؛

 ۱۳ . ابو طاهر محمّد بن على بن بلال؛

 ۱۴ . ابو عبد اللَّه بزوفرى؛

 ۱۵ . ابو عبد اللَّه هارون بن عمران همدانى؛

 ۱۶ . ابو على بسطام بن على؛

 ۱۷ . ابوعلى حسن بن راشد؛

۱۸ . ابو على محمّد بن ابى بكر، همام بن سهيل كاتب اسكافى؛

 ۱۹ . ابو على محمّد بن احمد بن حمّاد مروزى محمودى؛

 ۲۰ . ابو عمرو حذّاء؛

 ۲۱ . ابو عمرو عثمان بن سعيد عمرى؛

 ۲۲ . ابو محمّد جعفر بن معروف كشى؛

 ۲۳ . ابو محمّد حسن بن على وجناء نصيبى؛

 ۲۴ . ابو محمّد حسن بن هارون بن عمران همدانى؛

 ۲۵ . ابو هاشم داوود بن قاسم جعفر ى؛

 ۲۶ . احمد بن اسحاق اشعرى قمى؛

 ۲۷ . احمد بن اسحاق رازى؛

 ۲۸ . احمد بن حمزة بن يسع بن عبد اللَّه قمى؛

 ۲۹ . احمد بن متّيل قمى؛

 ۳۰ . احمد بن هلال كرخى؛

 ۳۱ . اُسامة بن حفص؛

 ۳۲ . اسحاق بن ابراهيم حُضَينى؛

 ۳۳ . ايّوب بن ناب؛

 ۳۴ . ايّوب بن نوح بن دراج نَخَعى؛

 ۳۵ . ابو صدام؛

 ۳۶ . بسّامى؛

 ۳۷ . جعفر بن احمد بن متّيل قمى؛

 ۳۸ . جعفر بن سهيل صيقل؛

 ۳۹ . جعفر بن عبد الغفار؛

 ۴۰ . حاجز بن يزيد وشّاء؛

 ۴۱ . حسن بن محمّد بن قطاة صيدلانى؛

 ۴۲ . حسن بن نضر قمّى؛

 ۴۳ . حمران بن اَعين؛

 ۴۴ . حيان سرّاج؛

 ۴۵ . خيران خادم قراطيسى؛

 ۴۶ . زكريا بن آدم قمّى؛

 ۴۷ . زياد بن مروان قندى؛

 ۴۸ . صالح بن محمّد بن سهل؛

 ۴۹ . صالح بن محمّد همدانى؛

 ۵۰ . صفوان بن يحيى بجلى؛

 ۵۱ . عاصمى؛

 ۵۲ . عبد الرحمان بن حجّاج بَجَلى؛

 ۵۳ . عبد العزيز بن مهتدى اشعرى قمى؛

 ۵۴ . عبد اللَّه بن جندب بَجَلى؛

 ۵۵ . عبد اللَّه بن محمّد حُضَينى؛

 ۵۶ . عثمان بن عيسى رواسى؛

 ۵۷ . عروة بن يحيى نخاس دهقان؛

 ۵۸ . عزيز بن زهير؛

 ۵۹ . على بن ابراهيم بن محمّد بن يحيى همدانى؛

 ۶۰ . على بن ابى حمزه بطائنى؛

 ۶۱ . على بن جعفر همانى برمكى؛

 ۶۲ . على بن حسين بن عبدربّه؛

 ۶۳ . على بن حسين بن على طبرى سمرقندى؛

۶۴ . على بن ريان بن صلت اشعرى قمى؛

 ۶۵ . على بن مهزيار اهوازى؛

 ۶۶ . على بن يقطين بن موسى بغدادى؛

 ۶۷ . فارس بن حاتم بن ماهويه قزوينى؛

 ۶۸ . فضل بن سنان؛

 ۶۹ . قاسم بن علاء آذربايجانى؛

 ۷۰ . قاسم بن محمّد بن على بن ابراهيم بن محمّد همدانى؛

 ۷۱ . محمّد بن ابراهيم بن مهزيار اهوازى؛

 ۷۲ . محمّد بن احمد بن جعفر قمى عطّار قطّان؛

 ۷۳ . محمّد بن سنان خزاعى زاهرى؛

 ۷۴ . محمّد بن شاذان بن نعيم شاذانى نيشابورى؛

 ۷۵ . محمّد بن صالح بن محمّد همدانى دهقان؛

 ۷۶ . محمّد بن عباس قمى؛

 ۷۷ . محمّد بن على بن ابراهيم بن محمّد همدانى؛

 ۷۸ . محمّد بن فرج رُخَجى؛

 ۷۹ . معلّى بن خنيس؛

 ۸۰ . مفضّل بن عمر جُعفى؛

 ۸۱ . نصر بن قابوس لخمى؛

 ۸۲ . هشام بن ابراهيم عبّاسى همدانى راشدى؛

 ۸۳ . يحيى بن ابى عمران همدانى؛

 ۸۴ . يونس بن يعقوب بَجَلى دُهنى كوفى.

 

[۱] متن اوليه به قلم پژوهشگر ارجمند ، حجة الاسلام و المسلمين محمّدرضا جبارى نگاشته شده و سپس تنظيم، تكميل و نهايى شده است.

[۲] ر.ك: رجال الطوسى : ص ۱۵۵ - ۳۲۸ .

[۳] ر.ك: رجال الكشّى: ج ۲ ص ۴۷۴، ۴۸۲، ۵۶۷ ، ۶۰۵، ۶۲۴، ۷۹۴، ۷۹۹، ۸۰۹، ۸۳۳ ، ۸۷۱ ، الغيبة ، طوسى: ص ۴۳۰، الخرائج و الجرائح: ج ۱ ص ۳۲۸، الكافى: ج ۱ ص ۴۷۵، المناقب ، ابن شهرآشوب: ج ۴ ص ۲۲۰.

[۴] تاريخ قم: ص ۲۱۱.

[۵] ر.ك: رجال الكشّى: ج ۲ ص ۵۹۱ ش ۵۴۴ . نيز ، ر . ك : ص ۵۹۰ ش ۵۴۲ و ص ۵۹۳ ش ۵۴۹ .

[۶] ر.ك: رجال الكشّى: ج ۲ ص ۴۸۹ ش ۴۰۰ .

[۷] ر.ك: رجال الكشّى: ج ۲ ص ۸۰۶ ش ۱۰۰۲ - ۱۰۱۱.

[۸] إثبات الوصية: ص ۲۱۷.

[۹] توقيع: از ريشه وقع به معناى اثر نهادن بر چيزى است و در اصطلاح به امضا يا متنى گفته مى شود كه در ذيل ورقه يا ضميمه آن، اضافه مى شود (ر. ك: ج ۴ ص ۱۱۲ (بخش پنجم: توقيعات / درآمد).

[۱۰] رجال الكشّى: ج ۲ ص ۸۴۷ ش ۱۰۸۸.

[۱۱] ر. ك : ص ۳۲۸ ح ۶۱۳.

[۱۲] الغيبة ، طوسى: ص ۱۷۹.

[۱۳] تهذيب الأحكام: ج ۴ ص ۱۴۱، الاستبصار: ج ۲ ص ۶۱، وسائل الشيعة: ج ۶ ص ۳۴۹.

[۱۴] ر.ك: تاريخ قم: ۲۱۱.

[۱۵] الكافى: ج ۱ ص ۵۴۸ ح ۲۷.

[۱۶] تاريخ قم: ص ۱۸ (مقدمه) .

[۱۷] رجال الكشّى: ج ۲ ص ۸۵۸ ح ۱۱۱۵.

[۱۸] كمال الدين: ص ۵۰۱ ح ۲۸.

[۱۹] الغيبة ، طوسى: ص ۲۲۴.

[۲۰] الغيبة ، طوسى: ص ۲۱، الارشاد: ص ۲۹۹، المناقب ، ابن شهرآشوب : ج ۴ ص ۳۲۶.

[۲۱] ر.ك: الغيبة ، طوسى: ص ۴۳، رجال الكشّى: ص ۷۰۶ ش ۷۵۹ و ص ۷۶۷ ش ۸۸۸ .

[۲۲] ر. ك : ج ۵ ص ۳۳ ح ۷۷۹.

[۲۳] ر. ك : ص ۳۴۳ ح ۶۲۲ .

[۲۴] ر. ك : ج ۴ ص ۴۲۱ ح ۷۴۶ .

[۲۵] الكافى: ج ۱ ص ۵۲۴ ح ۲۷ و ص ۵۱۲ ح ۴.

[۲۶] مراد از طالبيان، افرادى از خاندان ابو طالب هستند كه در اين جا به سبب برخوردارى از حقّ خمس، ياد شده اند.

[۲۷] الكافى: ج ۱ ص ۵۱۸ ح ۷.

[۲۸] الكافى: ج ۱ ص ۳۲۴ ح ۲.

[۲۹] رجال الكشّى: ج ۲ ص ۸۵۸ ش ۱۱۱۲.

[۳۰] الغيبة ، طوسى: ص ۲۱۵.

[۳۱] ر . ك : ص ۳۶۸ ح ۶۳۹.

[۳۲] ر . ك : ج ۴ ص ۱۸۷ (پاسخ پرسش هاى محمّد بن عبداللَّه حميرى) .

[۳۳] رجال الكشّى: ج ۲ ص ۸۶۵ ح ۱۱۲۹.

[۳۴] الكافى: ج ۱ ص ۵۰۰ ح ۵ .

[۳۵] الخرائج و الجرائح: ج ۲ ص ۶۸۲ ح ۱.

[۳۶] الغيبة ، طوسى: ص ۲۱۲ ، رجال الكشّى: ج ۲ ص ۸۶۳ ح ۱۱۲۲.

[۳۷] ر. ك : ج ۴ ص ۱۷۴ ح ۶۸۱.

[۳۸] ر . ك : رجال الكشّى : ج ۲ ص ۷۹۹ ش ۹۹۱ - ۹۹۲.

[۳۹] ر . ك : رجال الكشّى : ج ۲ ص ۷۹۷ ش ۹۸۳ و ص ۸۴۸ ش ۱۰۸۹ .

[۴۰] ر. ك : ج ۴ ص ۱۷۴ ح ۶۸۱.

[۴۱] ر. ك : ص ۳۶۷ ح ۶۳۷.

[۴۲] المناقب ، ابن شهرآشوب: ج ۴ ص ۴۲۷ - ۴۲۸.

[۴۳] رجال الكشّى: ر. ك: ج ۲ ص ۸۴۴ ش ۱۰۸۸.

[۴۴] ج ۴ ص ۱۷۰ ح ۶۷۸.

[۴۵] الغيبة ، طوسى : ص ۲۰۹ .

[۴۶] رجال الطوسى : ص ۴ .

[۴۷] تنقيح المقال: ج ۱ ص ۲۱.

[۴۸] همان: ج ۱ ص ۲۱۰ - ۲۱۱.

[۴۹] تنقيح المقال: ج ۱ ص ۲۱۰.

[۵۰] مقباس الهداية: (چاپ شده در تنقيح المقال : ج ۳ ص ۷۷). نيز، ر.ك: ص ۳۸۳ (سازمان وكالت و نقش آن در عصر ائمه عليهم السلام ).

[۵۱] معجم رجال الحديث : ج ۳ ص ۷۷ .

[۵۲] همان جا.

[۵۳] ر . ك : جرعه اى از دريا : ج ۱ ص ۱۷۳ . آية اللَّه شبيرى زنجانى نوشته اند : نوّاب اربعه، هيچ يك به عنوان مراجع علمى طايفه اماميه مطرح نبوده اند .

[۵۴] الغيبة ، طوسى: ص ۲۱۰، بحار الأنوار: ج ۲۷ ص ۳۴۲، تنقيح المقال: ج ۳ ش ۱۲۰۸۴، رجال الكشّى: ج ۲ ص ۶۲۰ ح ۵۹۵.

[۵۵] الغيبة ، طوسى: ص ۲۱۰، بحار الأنوار: ج ۴۷ ص ۸۱.

[۵۶] الغيبة ، طوسى: ص ۲۱۰، تنقيح المقال: ج ۳ ش ۱۲۴۵۱.

[۵۷] الغيبة ، طوسى: ص ۲۰۹.

[۵۸] تنقيح المقال: ج ۳ ص ۱۲۸۴۶.

[۵۹] رجال الكشّى: ج ۲ ص ۷۹۸ ح ۹۸۸.

[۶۰] كمال الدين : ص ۴۹۷ ح ۱۸ و ص ۴۴۰ ح ۶.

[۶۱] الخرائج و الجرائح: ج ۲ ص ۷۱۵ ح ۱۴، بصائر الدرجات: ص ۲۸۵، بحار الأنوار: ج ۴۸ ص ۵۴ ح ۵۵.

[۶۲] الغيبة ، طوسى: ص ۲۱۲، المناقب ، ابن شهرآشوب : ج ۴ ص ۴۲۴، رجال الكشّى: ج ۲ ص ۸۶۵ ح ۱۱۲۹ و ۱۱۳۰.

[۶۳] الخرائج و الجرائح: ج ۲ ص ۷۱۶ ح ۱۵، تنقيح المقال: ج ۱ ش ۵۶۱۸.

[۶۴] رجال الكشّى: ج ۲ ص ۷۶۰ ش ۸۷۱ .

[۶۵] رجال النجاشى: ج ۱ ص ۴۳۹ ش ۵۲۲ ، تنقيح المقال: ج ۲ ش ۵۷۸۰ . نيز ، ر.ك: تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم عليه السلام : ص ۱۳۶.

[۶۶] زجاب نجاس: ص ۷۴.

[۶۷] الفصول العشرة فى الغيبة، مفيد: ص ۳۶۱.

[۶۸] الغيبة، طوسى: ص ۱۸۵.

[۶۹] الغيبة، طوسى: ص ۱۸۵ .

[۷۰] كمال الدين : ص ۴۴۳ ح ۱۶.

[۷۱] الغيبة، طوسى: ص ۱۹۷ و ۱۹۸ و ۲۱۲.

[۷۲] الغيبة، طوسى: ص ۱۹۷ و ۱۹۸ و ۲۱۲.

[۷۳] رجال النجاشى: ج ۲ ص ۴۹ ش ۶۲۸، خلاصة الأقوال: ص ۱۱۳، رجال الكشّى: ج ۲ ص ۲۹۳ ش ۸۰۷ و ۸۰۸ و ص ۷۳۵ ش ۸۲۱.

[۷۴] رجال الكشّى: ج ۲ ص ۷۶۶ ش ۸۸۶ .

[۷۵] الكافى: ج ۱ ص ۳۲۴ ح ۲.

[۷۶] رجال الكشّى: ج ۲ ص ۸۰۰ ش ۹۹۲ .

[۷۷] همان جا .

[۷۸] رجال الكشّى: ج ۲ ص ۸۴۲ ش ۱۰۸۶ و ص ۸۴۴ ش ۱۰۸۸.

[۷۹] شرح مشيخه تهذيب الأحكام، سيد حسن خرسان (انتهاى جلد ۱۰ تهذيب الأحكام)، ص ۱۳ - ۱۶.

[۸۰] دلائل الإمامة: ص ۲۷۲ و ۲۷۵ - ۲۷۷.

[۸۱] بحار الأنوار: ج ۵۱ ص ۳۰۰ - ۳۰۳؛ دلائل الإمامة: ص ۲۸۳ - ۲۸۵.

[۸۲] الكافى: ج ۱ ص ۵۲۱، كمال الدين : ص ۴۸۸ و ۴۹۹، بحار الأنوار: ج ۵۱ ص ۲۹۴، ۲۹۵ و ۲۹۶.

[۸۳] الكافى: ج ۱ ص ۵۲۱ ح ۱۵، بحار الأنوار: ج ۵۱ ص ۲۹۷.

[۸۴] كمال الدين : ص ۴۵۴ - ۴۶۵ ح ۲۲.

[۸۵] الغيبة، طوسى: ص ۲۲۶ - ۲۲۷.

[۸۶] همان جا.

[۸۷] همان جا.

[۸۸] همان جا.

[۸۹] الغيبة، طوسى: ص ۲۲۶ - ۲۲۷ و ص ۱۹۲، نوابغ الرواة: ص ۹۶، كمال الدين : ص ۵۰۲ ح ۳۱.

[۹۰] الغيبة، طوسى: ص ۲۲۶.

[۹۱] الغيبة، طوسى: ص ۲۲۶.

[۹۲] الغيبة، طوسى: ص ۲۴۵ - ۲۴۶.

[۹۳] تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم عليه السلام : ص ۱۹۵ (به نقل از: تاريخ الاسلام، ذهبى: ج ۲۵ ص ۱۹۱).

[۹۴] الغيبة، طوسى: ص ۲۲۵ - ۲۲۷، بحار الأنوار: ج ۵۱ ص ۳۲۰ - ۳۲۱.

[۹۵] الغيبة، طوسى: ص ۲۱۴.

[۹۶] رجال الكشّى: ج ۲ ص ۸۰۹ ش ۱۰۰۸ و ص ۸۰۷ ش ۱۰۰۶.

[۹۷] همان جا.

[۹۸] كمال الدين: ص ۴۹۳ ح ۱۸.

[۹۹] رجال الكشّى: ج ۲ ص ۷۹۵ ش ۹۷۵ و ۹۷۶.

[۱۰۰] ر.ك: رجال الكشّى: ج ۲ ص ۸۵۷ ش ۱۱۱۱ - ۱۱۵۱، تنقيح المقال: ج ۱ ش ۴۲۳۶.

[۱۰۱] المناقب ، ابن شهرآشوب : ج ۴ ص ۳۴۰، كشف الغمّة: ج ۳ ص ۱۰۹، تاريخ قم، محمّد حسين ناصر الشريعة: ۱۳۴.

[۱۰۲] تاريخ الموصول، ابو زكريا يزيد الأزدى : ج ۲ ص ۳۶۸، المناقب ، ابن شهرآشوب: ج ۴ ص ۳۹۷.

[۱۰۳] الغيبة، طوسى: ص ۲۵۸، رجال الكشّى: ج ۲ ص ۸۳۱ ش ۱۰۵۳.

[۱۰۴] تاريخ قم، حسن بن محمّد بن حسن قمّى: ص ۲۱۱.

[۱۰۵] بحار الأنوار: ج ۵۱ ص ۳۱۶ - ۳۱۷ و ۳۰۰ - ۳۰۳، دلائل الإمامة: ص ۲۸۳ - ۲۸۵، خلاصة الأقوال: ص ۱۴۳.

[۱۰۶] الكافى: ج ۱ ص ۵۱۷ - ۵۱۸ ح ۴، تنقيح المقال: ج ۳ ص ۱۲۱.

[۱۰۷] الكافى: ج ۱ ص ۵۱۷ - ۵۱۸ ح ۴، تنقيح المقال: ج ۳ ص ۱۲۱ .

[۱۰۸] رجال الكشّى: ج ۲ ص ۸۴۵ ح ۱۰۸۸.

[۱۰۹] الكافى: ج ۱ ص ۵۲۴ ح ۲۸، الغيبة، طوسى: ص ۲۵۷.

[۱۱۰] كمال الدين: ص ۴۴۲ ح ۱۶.

[۱۱۱] كمال الدين: ص ۴۴۲ ح ۱۶.

[۱۱۲] بصائر الدرجات: ۲۸۲، المناقب ، ابن شهرآشوب : ج ۴ ص ۳۹۷، تاريخ الموصل: ج ۲ ص ۳۶۸.

[۱۱۳] رجال الكشّى: ج ۲ ص ۸۶۹ ش ۱۱۳۶ و ص ۸۶۶ ش ۱۱۳۱ و ص ۸۳۱ ش ۱۰۵۳.

[۱۱۴] رجال النجاشى: ج ۱ ص ۲۳۶ ش ۹۲۹.

[۱۱۵] همان جا .

[۱۱۶] همان جا .

[۱۱۷] همان جا.

[۱۱۸] همان جا.

[۱۱۹] همان جا.

[۱۲۰] همان جا.

[۱۲۱] ر. ك: ج ۵ ص ۹۲ (و اين افراد).

[۱۲۲] الغيبة، طوسى: ص ۱۹۲.

[۱۲۳] دلائل الإمامة: ص ۲۸۲ - ۲۸۵، بحار الأنوار: ج ۵۱ ص ۳۰۰ ح ۱۹.

[۱۲۴] الغيبة، طوسى: ص ۲۱۰ - ۲۱۱.

[۱۲۵] رجال الكشّى: ج ۲ ص ۸۲۵ ش ۱۰۳۸.

[۱۲۶] رجال الطوسى: ص ۳۸۱ ش ۵۶۳۹ .

[۱۲۷] كمال الدين: ص ۴۸۷ ح ۸، الغيبة، طوسى: ص ۱۷۰ - ۱۷۱.

[۱۲۸] مسالك و ممالك، ابو اسحاق ابراهيم اصطخرى: ص ۲۰۲. نيز ، ر.ك: صورة الأرض، ابو القاسم بن حوقل نصيبى: ص ۴۲۶.

[۱۲۹] رجال الطوسى: ص ۳۶۳ ش ۵۲۸۵، خلاصة الأقوال: ص ۱۳۲، تنقيح المقال: ج ۲ ش ۹۴۷۰.

[۱۳۰] رجال الطوسى: ص ۳۵۳ ح ۵۲۳۱، خلاصة الأقوال: ص ۴ ش ۵. نيز ، ر . ك: تنقيح المقال: ج ۱ ش ۱۰۶.

[۱۳۱] رجال الكشّى: ج ۲ ص ۸۲۰ ش ۱۰۲۸.

[۱۳۲] رجال الكشّى: ج ۲ ص ۸۴۸۴ ش ۱۰۸۹ و ص ۷۹۷ ش ۹۸۳.

[۱۳۳] كمال الدين: ص ۴۴۲ ح ۱۶ و ص ۴۸۵ - ۴۸۶ ح ۵، الكافى: ج ۱ ص ۵۲۳ - ۵۲۴ ح ۲۳.

[۱۳۴] رجال الطوسى: ص ۴۳۰ ش ۶۱۶۲، خلاصة الأقوال: ص ۹۴.

[۱۳۵] رجال الطوسى: ص ۴۱۸ ش ۶۰۴۱.

[۱۳۶] براى آشنايى بيشتر و مستندات وكالت اين افراد، ر.ك: سازمان وكالت و نقش آن در عصر ائمه عليهم السلام ، ص ۴۸۲ - ۶۳۸. 



پاسخگو : بخش پاسخ گویی پایگاه حدیث نت