آغاز مجدّد نگارش حدیث

پرسش :

پس از چندین سال ممنوعیت نگارش حدیث چگونه تدوین آزاد شد؟



پاسخ :

کتابت و تدوین حدیث، پس از رحلت پیامبر(ص)، مورد بی مهری قرار گرفت و در دوران خلافت خلیفه دوم، کتابت و تدوین سنن و حدیث، رسماً ممنوع شد.

دوران طولانی بیست و چند ساله خلافت خلیفه دوم و سوم، سبب نهادینه شدن این فرهنگ در میان اصحاب پیامبر(ص) گشت، به گونه ای که توصیه و تأکید امیر مؤمنان(ع)در دوران کوتاه خلافت ایشان نیز سبب تغییر این نگرش در فرهنگ اهل سنّت نشد.

پس از سال چهلم هجری و در دوران حاکمیت بنی امیه، این فرهنگ با شدّت بیشتری تبلیغ شد. بنی امیه، رویکردی غیر فرهنگی داشتند و عدم نگارش حدیث را ترویج می کردند، به گونه ای که نسل اوّل و دوم تابعیان، نگارش حدیث را امری ناپسند تلقّی کرده، نقل شفاهی و سینه به سینه را به عنوان ارزش، مطرح می ساختند.

روشن است که این شیوه نابخردانه، امکان استمرار نداشت و سبب نبودن انضباط در نقل حدیث، سستی و خطا در نقل، نقل به معنای متفاوت، تغییر محتوایی حدیث به سبب خطای حافظه و از دست رفتن ظرافت های معنایی سخن معصوم و آسیب های دیگر می شد.

در سال های پایانی سده اوّل هجری، تنها نگاشته هایی اندک در حدیث، یا تاریخ اسلام به گونه پراکنده وجود داشت.

در حدود سال صدم هجری، عمر بن عبد العزیز، به گونه رسمی، فرمان نگارش سنن و روایات نبوی را صادر کرد.

عمر بن عبد العزیز (۶۱ ـ ۱۰۱ق)، نوه مروان بن حکم و یکی از خلفای بنی امیه از شاخه مروانیان بود. او دوره جوانی خود را که والی مدینه بود، در کنار دانشمندان، محدّثان و تاریخ نگاران اهل سنّت، سپری کرد. اُنس او با عالمان دین و علاقه او به حدیث و معارف نقلی، در سال های حضور او در مدینه، سبب شدند تا وی نیاز به نگارش، ثبت و تدوین حدیث را احساس کند.

خلفای پیشین اُمَوی، افرادی بی توجه به دین و از جوامع حدیثی و علمی، گریزان بودند. عمر بن عبد العزیز، از این منظر، فردی ناهمگون با کارگزاران، خلفا و افراد خاندان اموی بود.

اگر چه عمر بن عبد العزیز نیز همانند دیگر حاکمان آن دوره، غاصب خلافت محسوب می شود و جایگاهی را تصاحب کرده بود که سزاوار آن نبود، ولی اقدامات اصلاحی او در امور بنیادین فرهنگ اسلامی، اصلاحاتی اساسی و اثرگذار بودند.

سه اقدام فرهنگی مهم و اساسی او عبارت اند از:

  1. جلوگیری از سبّ و لعن امیر مؤمنان(ع) ؛
  2. باز گرداندن فدک به اهل بیت(ع) ؛
  3. دستور به کتابت حدیث.

اقدام اول و دوم او، اقدامی فرهنگی ـ اجتماعی بود که به نفوذ اجتماعی اهل بیت(ع) و فرهنگ شیعه، کمک شایانی کرد.[۱]

دستور او به کتابت و تدوین حدیث نیز، تأثیری بسزا بر ثبت و تدوین فرهنگ اسلامی، بویژه در حوزه حدیث اهل سنّت نهاد و ناشایستگی اقدام حاکمان پیشین در منع از کتابت حدیث را عیان ساخت.

عمر بن عبد العزیز، در نامه های متفاوت به محدّثان اهل سنّت، درخواست نگارش سنن نبوی و متون حدیثی را مطرح کرد. او در نامه ای به عالمان مدینه نوشت:

در حدیث پیامبر خدا(ص) نظر کرده، آنها را کتابت کنید که من از نابودی دانش و مرگ دانشمندان، بیم دارم.[۲]

او در نامه ای جداگانه به قاضی مدینه، ابوبکر بن حزم (م ۱۲۰ ق)، نوشت:

در احادیث پیامبر خدا(ص) بنگر و آنها را کتابت کن که من از نابودی دانش و مرگ دانشمندان بیمناکم. غیر از حدیث پیامبر(ص)، چیزی را نپذیر. باید دانش [پیامبر(ص)] را آشکار کنید و [در مجالس علم] بنشینید و آموزش دهید تا ناآگاهان، آن را فرا گیرند که دانش، نابود نمی شود، مگر آن که پنهان و سرّی باشد.[۳]

او به دیگر مناطق[۴]و افراد دیگر[۵]نیز نامه نوشت و کتابت حدیث را از آنان، درخواست کرد.[۶]

به نظر می رسد عمر بن عبد العزیز، به روشنی ضرورت و نیاز به حضور سنّت نبوی در جامعه اسلامی را تشخیص داده و برای جبران آسیب های پدید آمده و پیشگیری از آسیب های پیش رو، طرح کتابت و تدوین حدیث پیامبر(ص) را مطرح ساخته است.

طبیعی است عالمان اهل سنّت که عمری با فرهنگ عدم کتابت حدیث، خو کرده و آن را امری مقدّس می پنداشتند، به آسانی فرمان جدید را اجرا نکنند.

محمّد بن مسلم زهری گفته است:

ما نوشتن حدیث را ناپسند می دانستیم تا زمانی که سلطان، ما را بدین کار مجبور ساخت و ما به سبب امر او، روا ندانستیم که مانع کسی شویم.[۷]

فاصله طولانی نود ساله منع تدوین حدیث، سه نسل از مسلمانان را دربرگرفته بود. از این رو، برای آنان، به حافظه سپردن حدیث، قداست داشت و کتابت آن، موضوعی ناشایست، تلقّی می شد.

غزّالی گفته است: نوشته های حدیثی، پس از سال ۱۳۰ ق، پدیدار شدند، هرچند در سال های بعد نیز برخی عالمان با نوشتن حدیث، مخالفت می کردند. ادّعای آنان، این بود که علم حدیث، علم شریفی است و بهتر آن که با مذاکره، مباحثه و انتقال سینه به سینه، به دیگران منتقل شود. اگر این علم داخل کتاب شود، نور آن زائل شده و در اختیار کسانی قرار می گیرد که شایستگی خواندن حدیث را ندارند.[۸]

توصیف کتابت حدیث به عامل زوال نورانیت حدیث، نشان از فرهنگ پیش گفته دارد.

گزارش های تاریخی دلالت می کنند که کتابت و تدوین حدیث با فاصله ای دست کم ده ساله پس از مرگ عمر بن عبد العزیز، آغاز شد. او در سال ۱۰۱ ق، و در چهل سالگی، پس از دو سال و نیم خلافت، از دنیا رفت.

از ابن شهاب زهری ـ نخستین تدوین کننده حدیث نبوی ـ نقل شده است که:

قبل از تدوین من، هیچ کس این علم (حدیث) را مدوّن نساخته بود.[۹]

نکته مهم در فرمان عمر بن عبد العزیز، آن بود که او، اصرار به کتابت و تدوین سنّت نبوی بدون پیرایه های دیگر داشت و چنان که آمد، دستور داد چیزی جز آن، مکتوب نشود.[۱۰]ولی بر این تأکید، توجّه نشد و از ابتدای نگارش، اقوال و اعمال صحابیان و تابعیان، بویژه خلفا، در کنار سنّت پیامبر(ص) به مردم عرضه شدند.

اگر چه اقدام عمر بن عبد العزیز، اقدامی بسیار مهم در ثبت سنّت نبوی بود، ولی به سبب فاصله صد ساله دوره پیامبر(ص) با دوره نگارش حدیث و پدید آمدن آسیب های فراوان در گزارش های حدیثی، آسیب های موجود در نقل های شفاهی نیز به نگاشته ها منتقل شدند و در کنار سنّت نبوی قرار گرفتند و امری مقبول، تلقّی شدند. از این رو، حتّی این اقدام، نتوانست همه آثار سوء حادثه پیشین را برطرف سازد و برخی اشکال های پدید آمده، تا کنون نیز در حدیث اهل سنّت، باقی مانده و قابل زدودن نیستند.

[۱]. برای آگاهی بیشتر، ر. ک: تاریخ حدیث شیعه: ج ۱ ص ۱۶۶.

[۲]. سنن الدارمی: ج ۱ ص ۱۳۳ ح ۴۹۴، تقیید العلم: ص ۱۰۶: «أن اُنظُروا حَدیثَ رَسولِ اللّه (ص) فَاکتُبوهُ فَإنِّی خِفتُ دُروسَ العِلمِ وذَهابَ أهلِهِ».

[۳]. صحیح البخاری: ج ۱ ص ۴۹. نیز، ر. ک: تقیید العلم: ص ۱۰۵: «اُنظر ما کانَ مِن حَدیثِ رَسولِ اللّه (ص) فَاکتُبهُ فَإنِّی خِفتُ دُروسَ العِلمِ وذَهابَ العُلماءِ و لا تَقبَل إلاّ حَدیثَ النَّبی(ص) وَلتَفشوا العِلمَ وَلتَجلِسوا حتَّی یعلَمَ مَن لا یعلَمَ فَإنَّ العِلمَ لا یهلُک حتَّی یکونَ سِرّاً».

[۴]. ر. ک: تدریب الراوی: ج ۱ ص ۶۷.

[۵]. ر. ک: الطبقات الکبری: ج ۷ ص ۴۴۷.

[۶]. برای آگاهی از مجموعه این گزارش ها ر. ک: سنن الدارمی: ج ۱ ص ۱۳۳، تقیید العلم: ص ۱۰۵ ـ ۱۰۶، تدریب الراوی: ج ۱ ص ۶۷ ـ ۶۸، تدوین السنّة الشریفة: ص ۱۵ ـ ۱۶.

[۷]. سنن الدارمی: ج ۱ ص ۱۱۷ ح ۴۱۰: «کنّا نُکرِهُ کتابَةِ العِلمِ حتَّی أکرَهنا عَلَیهِ السُّلطانَ فَکرَهنا أن نمنعه أحداً».

[۸]. تقیید العلم: ص ۶۴.

[۹]. تهذیب التهذیب: ج ۵ ص ۲۶۸: «لم یدون هذا العلم أحد قبلی».

[۱۰]. ر. ک: صحیح البخاری: ج ۱ ص ۴۹ ح ۹۹.



پاسخگو : بخش پاسخ گویی پایگاه حدیث نت