زمینه های اختلاف احادیث

پرسش :

زمینه های پدید آمدن اختلاف میان احادیث چیست؟



پاسخ :

اختلاف میان روایات و ادلّه احکام و دیگر آموزه های دینی، گاه به صورت بدوی و از قبیل عامّ و خاص و مطلق و مقید است. این اختلاف، ساده و مطابق با سیره عقلا در محاورات عرفی، قابل حلّ است. گاه نیز نتیجه همسان پنداری دو موضوع شبیه هم است که با فضا و موضوع شناسی دقیق تاریخی و اجتماعی، تفاوت آنها و در نتیجه، لزوم اختلاف حکم آن دو، روشن می شود. آنچه نیازمند تحلیل های متنی و کاوش در قرینه های کلام است، اختلاف هایی به شکل تعارض های مستقرّ است که تنها با اندیشیدن و کاربستِ مهارت های عقلی و علمی، حل می شوند. آنچه در پی می آید، ناظر به زمینه های پیدایش چنین تعارض های پایداری است.

  1. تعدّد معنا و مسئله

زبان، به عنوان یک جلوه از فرهنگ انسانی، در روابط علمی و اجتماعی، نقش مهمّی را ایفا می کند. انسان های فرهیخته و دانشمند، می توانند معانی متعدّدی را در عبارت هایی شیوا، بیان کنند. این مسئله، می تواند به این گونه اتّفاق بیفتد که امام(ع)، جمله و دستور و توصیه ای به شخص و گروهی می کند که ظاهر نخست آن، با مقصود اصلی و حقیقی امام(ع)، متفاوت است. لایه رویین کلام، به کار کسانی می آید و لایه درونی آن، به کار کسانی دیگر و یک لایه، ناظر به حلّ یک مسئله است و لایه دیگر، مشکل دیگری را حل می کند. گاه ممکن است این لایه رویین با حدیث یا احادیث دیگر، در تعارض باشد، امّا با دقّت در قرینه های گسسته و پیوسته سخن، به ژرفای مقصود امام(ع) پی ببریم و معنای بدوی کلام را کنار می گذاریم. امامان(ع)، خود از این مسئله با عنوان باطن و ظاهر کلام، نام برده اند[۱]که افزون بر قرآن، در احادیث اهل بیت(ع) نیز مصداق و کاربرد دارد. یک نمونه آن، در باب موجود است.[۲]

امامان(ع)، همچنین از رهگذر توجّه به احوال گوناگون رویدادها، تفسیرهای متنوّعی از پرسش های راویان و مردمان می آفرینند و احتمالات متعدّدی را در نظر می آورند. ایشان، گاه در پاسخ به یک پرسش ساده، به زمینه های متفاوت و خاستگاه های متعدّد آن، توجّه می کنند و جواب های مختلفی را ارائه می دهند. یکی از احادیث همین مجموعه، نشان می دهد که یک سؤال ساده در باره طلاق، می تواند از سه موضع متفاوت، برخاسته باشد و از این رو، سه جواب متفاوت آن، متناقض بنماید[۳]. به دیگر سخن، چند پرسشگر، سؤالی مشابه هم می پرسند، امّا در واقع، آنها تنها بخشی از موضوع را در سؤال خود گنجانده اند و بخش پنهان هر سؤال با دیگری متفاوت است. امام(ع) با توجّه به مجموع پیدا و پنهان ماجرا، پاسخ می دهد و از این رو، کسی که پرسش ها را یکسان پنداشته و انتظار پاسخ همسان داشته، پاسخ های امام(ع) را متعارض می بیند. همین مسئله، می تواند به شکل آشکار، امّا با ظرافت، روی دهد. دو پرسشگر، سؤالی می کنند که در نگاه سطحی، یکسان به نظر می آید، امّا در واقع، یکی نکته ای افزوده که دیگری بِدان توجّهی نداشته است. در نتیجه، امام(ع) دو پاسخ می دهد که در نگاه ابتدایی، متعارض می نمایند. حدیث دیگری از این باب ناظر به این گونه است[۴].

  1. نَسخ

حدیث ناسخ، پایانِ اعتبارِ حکمی را اعلام می کند که در دلیل منسوخ، بیان شده است. در وجود نسخ، قبول و گستره آن اختلاف نظر وجود دارد. برخی، آن را معدوم یا نادر دانسته اند. برخی دیگر، دایره آن را وسعت داده و خاصّ و مقید را نیز نسبت به عامّ و مطلق، ناسخ خوانده اند. تفصیل های دیگری نیز متصوّرند. برای نمونه، نسخ را تنها در دایره احکام حکومتی بدانیم که منوط به مصلحت های متغیر و وابسته به زمان و مکان است یا آن را در عصر نبوی و به هنگام آغاز تشریع بدانیم و پس از تثبیت شریعت، دیگر جاری ندانیم.

با توجّه به احادیث صریح در این باره، مانند حدیث نبوی:«إنَّ أحادیثَنا ینسَخُ بَعضُها بَعضا کنَسخِ القُرآنِ»[۵]و دیگر احادیثی که در باب آمده است، نمی توان منکرِ نسخ شد، هر چند ندرت و کمی نمونه های آن را نیز نمی توان انکار کرد. همچنین، نمی توان آن را تنها محدود به عصر نبوی نمود؛ زیرا کلینی در الکافی، حدیثی نقل نموده که نسخ را به روزگار پسین نیز گسترش داده است. او از محمّد بن مسلم نقل کرده که به امام صادق(ع) گفته است: چرا عدّه ای که گمان دروغ گفتن هم به آنها نمی رود، از فلان و بهمان کس، حدیثی از پیامبر خدا(ص) روایت می کنند، ولی از شما خلاف آن روایت به ما می رسد؟

امام(ع) فرمود:

حدیث هم مانند قرآن، نسخ می شود.[۶]

منکران نسخ می گویند: اگر حکمِ اوّل، بر اساس مصلحتی صادر شده، چرا از میان برود؟ و اگر حکم دوم مصلحت داشته، چرا از ابتدا بیان نشده است؟ پاسخ، آن است که نسخ را «تخصیص زمانی» معنا کنیم. ناسخ، به عنوان دلیل معارض و قوی تر، ظهور بَدوی منسوخ را در جاودانگی، از میان می بَرَد؛ ظهوری که برخاسته از دیدگاه عمومی و همیشگی دیدن احکام شرعی و ماهیت قانون گذاری است. این، بدان معناست که حکمِ اوّل، از همان آغاز، زمان دار و موقّت بوده؛ امّا موقّتی بودن آن، بر طبق مصلحتی، مانند استواری حکم و عمل همگان به آن، اعلام نشده که این مسئله، در قوانین معمولی نیز متداول است. از دیگر مصالح، می توان به آماده سازی جامعه برای پذیرش حکم نهایی و نیز دگرگونی نیازهای جامعه ای که در حال تحوّل و پیشرفت سریع است، اشاره کرد. در این صورت، مُرَجّح «أحدثیت» و «اخیر بودن» را که در برخی روایت های باب به آن اشاره شده، می توان ناظر به همین مسئله نسخ دانست. نمونه قابل ارائه، بیرون بردن گوشت حیوان قربانی شده در مِناست که به دلیل نیاز مردم و اندک بودن شمار حاجیان، در ابتدا جایز نبوده و پس از فراوانی شمارِ حاجیان و گوشت قربانی، جایز گشته است.[۷]

گفتنی است امیر مؤمنان(ع) نیز در پاسخ به سلیم بن قیس هلالی، یکی از علّت های پیدایش اختلاف را نسخِ حکم دانسته است. سلیم بن قیس، دلیل اختلاف احادیث را جویا شد و امام علی(ع)، راویان را به چهار دسته تقسیم نمود و سومین دسته را کسانی دانست که دروغ گو نیستند، امّا ناسخ را نمی شناسند. امام(ع) آنان را چنین شناساند:

و سوم، مردی است که از پیامبر خدا(ص)، دستورانجام دادنِ کاری را شنید که ایشان، بعدها از آن کار، نهی فرمود، ولی او از آن، خبر ندارد یا از ایشان شنید که از کاری نهی کرد، امّا بعدا به آن کار، امر فرمود و او، اطّلاع ندارد. پس آنچه را نسخ شده حفظ کرده، ولی ناسخ را حفظ نکرده است ؛ درصورتی که اگر می دانست نسخ شده است، حتما آن را رها می کرد و اگر مسلمانان ـ وقتی آن حدیث را از او شنیدند ـ می دانستند که منسوخ است، قطعا آن را نمی پذیرفتند.[۸]

  1. تقیه

تقیه، بیشتر به شکل اظهار گفتار و کرداری مخالف با دستورهای اصلی دین و یا عمل نکردن به آن، تحقّق می یابد. در تقیه، امام معصوم، یا راوی، برای حفاظت از خود و دیگر گروندگان به دین، حکم اصلی دین را کنار می نهد و خود را با کسی یا گروه و حکومتی جبّار، همراه نشان می دهد. گاه ابراز این حکم جدید و ناسازگار، زمینه ساز یک تعارض آشکار با احادیث اصلی در باره آن مسئله و اختلاف درونْ دینی می شود. پرسش، این است که: چگونه مخالفت با بخشی از دستورهای دینی، یا کتمان برخی از احکام آن، می تواند به مصلحت باشد؛ امّا عمل به دستورهای اصلی، زیان های جانی و مالی پدید آورَد؟

پاسخ این پرسش، در گرو توجّه به تاریخ صدر اسلام است. پس از سپری شدن دوره کوتاه تسلّط همه جانبه پیامبر(ص)، نگهبانان اصلی دین، کنار زده شدند و مؤمنان واقعی، در پرده رفتند. جاهلیت کهن، در جامه ای نو، سر بر آورْد و در شام و سپس بغداد، بر تخت سلطنت نشست و چنان چیره شد که نه تنها عمل کردن، بلکه بیان برخی احکام واضح دین، جرم به شمار می آمد و شهرت یافتن کسی به «جعفری» و «علوی»، برای دستگیری، شکنجه و حتّی قتل او، دلیلی کافی می نمود.

پس از قیام امام حسین(ع)، قیام ها و حتّی اعتراض های سادات حسنی و زیدی، به شدّت، سرکوب شد و امامان شیعه، یا از سخن گفتن منع شدند، یا زیر فشارهای خُرد کننده حکومت، ناگزیر، به برخی همراهی های صوری و موافقت های ظاهری با گفتمانِ چیره، تن دادند. آنان، سیاست صبر و بردباری را پیشه خود کردند و با کمال احتیاط و با رعایت ده ها مسئله جانبی، از بیان برخی حقایق، چشم پوشیدند تا ناچار نشوند از همه آنها دست بکشند. آنان، گاه برای حفظ راویان، مخاطبان و حتّی خود یا برای پاسداری از کیان شیعه، حکم نادرست قاضیان و حاکمان معاصر خویش را تأیید می کردند یا مطابق نظر مفتیان آنان، پاسخ می دادند. امامان(ع)، این روش را آیین خود و پدرانشان دانسته، تقیه را زره و سپر حفظ دین و ایمان خواندند و عمل به تقیه را موجب سربلندی مؤمن می دیدند.

این زمینه تاریخی، سبب پیدایش برخی احادیث شد که با احادیث اصلی و واقعی، متعارض بودند. گاه احادیثی که در فضای خصوصی، یا عمومی صادر شده بودند، با احادیثی که در محیط اختناق آلود و زیر فشار و تضییقات سیاسی و اجتماعی عرضه شده بودند، با هم متعارض می نمودند. تقیه، وجه مهمّی برای توجیه این تعارض است، هر چند در گستره و حجم آن، اختلاف است.

  1. گستره وقوع تقیه

نمونه های یافت شده تقیه، محدودیت آن را نشان می دهند. با بررسی تاریخ حدیث، می توان چند حدیث تقیه ای در فقه و احکام جزئی و یا اموری مانند منزلت سیاسی و برخی کمالات ائمّه(ع) یافت؛ امّا برای تقیه در اندیشه های کلامی و عقاید اصلی، نمونه های فراوانی در دسترس نیستند و چنین حدیثی، در بخش اخلاق و مواعظ، تقریباً نایاب است. علّت این امر نیز روشن است: زیرا در توصیه به اخلاق نیکو و رفتار پسندیده، زمینه بیم از کسی وجود ندارد. افزون بر این، خلفای اموی و عبّاسی، نه می خواستند و نه می توانستند سیمای حکومت را چهره ای غیر اخلاقی و ناپسند، جلوه دهند و سپس، آن را چنان بر جامعه حاکم و غالب سازند که مخالفت با آن، ممکن نباشد و امامان(ع)، ناگزیر از همراهی با آن باشند. گفتنی است این که در دو مسئله شرابخواری و غنا، با همه رواجش میان زمامداران، نه تنها هیچ گونه موافقت فتوایی و عملی ای از امامان(ع) مشاهده نشده؛ بلکه مخالفت گفتاری و رفتاری ایشان با این دو گناه، زبانزد بوده است.[۹]افزون بر این، احادیثی چند، تقیه نکردن امام باقر(ع) و امام صادق(ع) را در مخالفت با نوشیدن مسکر، به صراحت بیان کرده اند.[۱۰]

گفتنی است تعداد احادیث فقهی تقیه ای نیز، چندان زیاد نیست. شیخ طوسی، در میان حدود ۱۴ هزار روایتی که در تهذیب الأحکام آورده، تنها حدود دویست روایت و یا گروه حدیثی را تقیه ای می داند که برخی از آنها هم، احتمالی است، نه حتمی. شیخ حرّ عاملی نیز در میان بیش از ۳۵ هزار روایت وسائل الشیعة، تنها حدود چهارصد روایت را تقیه ای خوانده است و فقط شیخ یوسف بحرانی در الحدائق الناضرة، تعداد آنها را تا نهصد روایت، رسانده است. مبنای نظری بحرانی در تقیه، با دیگر فقیهان شیعه، تفاوت دارد. ایشان، مشابهت حدیث با آرای فقیهان اهل سنّت را برای تقیه ای خواندن آن، کافی می داند.[۱۱]

پس از احراز صدور تقیه ای روایت، حجّیت آن برای زمان و مکان دیگر، از میان می رود و سوی دیگر تعارض، حجّت و معتبر می شود. در اصطلاح علم اصول فقه، اثبات تقیه، جهت صدور روایت را مشخّص و آن را ناظر به فرد یا گروه خاصّی می کند که حفظ جان و کیان شخص آنان، در گرو عمل به آن روایت است، نه بیان حکمی معتبر و لازم الإجرا برای همگان.

  1. بَدا

برخی اختلاف حدیث ها به مسئله بَدا در هستی، باز می گردند. بدا، به معنای تغییر در نگرش، آگاهی و دگرگونی پیش بینی ها نسبت به رویدادهاست. بدا، تغییر در اراده الهی نیست؛ زیرا ذات مقدّس الهی، نمی تواند محل دگرگونی و تبدّل احوال باشد. بر این پایه، محتمل است که امام معصوم، ابتدا بر اساس آگاهی های در دسترس خود، نسبت به واقعه ای مانند ظهور منجی بشر، اظهار نظر و پیش بینی کند؛ امّا خداوند، امور را بدان گونه مقدّر و جاری نسازد و امام از این امر نیز آگاهی یابد و همین را نیز خبر دهد. در این صورت، دو حدیث امام، متعارض می نماید، در صورتی که هر دو روایت، صادر شده اند، امّا ناظر به دو چیزند. یکی ناظر به رویه و آنچه در بدایت امر، قابل وقوع می نمود و دیگری، ناظر به حقیقت ماجرا و آنچه در لایه باطنی، در حال وقوع و پیدایش است. در یک حدیث،[۱۲]این مسئله عنوان شده و آن را به آیه ۳۹ سوره رعد:«یمْحُوا اللَّهُ مَا یشَآءُ وَ یثْبِتُ وَ عِندَهُ أُمُّ الْکتَبِ»،[۱۳]پیوند زده اند. نمونه تاریخی بَدا، فرمان الهی به ذبح اسماعیل فرزند ابراهیم نبی علیهماالسلام و نیز فوت اسماعیل فرزند امام صادق(ع) است که تصوّر برخی بر امامت او پس از امام صادق(ع) بوده است، امّا در زمان حیات امام(ع) از دنیا رفت. نمونه تعارض دو حدیث به دلیل بَدا نیز حدیث ظهور قائم در سال فلان و سپس، اعلام به تأخیر افتادن آن است.

  1. حدیث سازی

یکی از عوامل پیدایش اختلاف در میان احادیث اهل بیت(ع)، دست بردن در میراث سترگ آنان است. حدیث سازان، برای پیشبرد مقاصد خود، احادیثی را در فضائل و مناقب کسانی می ساختند که سود نهایی آن، نصیب ایشان یا اربابان و حامیان آنها می شد. گاه این حدیث ها در تعارض کامل با دیدگاه امامان در آن موضوع و گاه متفاوت بودند. یک نمونه، می تواند تأخیر در وقت نماز مغرب باشد که با وجود تأکید بر خواندن بهنگام آن، غالیان برای به تأخیر افکندنش حدیث ساختند.[۱۴]نمونه دیگر، اطاعت از حاکمان جور در موارد خلاف شرع است.[۱۵]روشن است که احادیث دالّ بر لزوم اطاعت، ساختگی اند؛ زیرا آیات متعدّد قرآن در نفی اطاعت از هر کس،[۱۶]نهی از کمک به ظالمان و مجرمان،[۱۷]اجتناب از طاغوت[۱۸]و شمول نداشتن عهد ولایت الهی نسبت به ستمگران،[۱۹]در ردّ اطاعت از حاکمان فاسد و ظالم، کافی است.

[۱]ر . ک : ح ۷۲۰ .

[۲]ر . ک : ح ۶۹۶ .

[۳]ر . ک : ح ۶۹۵ .

[۴]ر . ک : ح ۶۹۷ .

[۵]«احادیث ما، برخی ، برخی دیگر را نسخ می کنند ، مانند قرآن» ر . ک : ح ۶۹۸ .

[۶]ر . ک : ح ۷۰۲ .

[۷]«مُحَمَّدِ بنِ مُسلِمٍ عَن أَبِی عَبدِ اللَّه(ع) قَالَ سَألتُهُ عَن إخراجِ لُحُومِ الأَضاحِی مِن مِنی؟ فَقالَ : کنّا نَقُولُ لاَ یخرَج مِنهَا شَی ءٌ لِحاجَةِ النَّاسِ إِلَیه فَأمَّا الیومَ فَقَد کثُرَ النّاسُ فَلاَ بَأسَ بِإخرَاجِه ؛ محمّد بن مسلم [می گوید] از امام صادق(ع) ، در باره بیرون بردن گوشت قربانی از مِنا پرسیدم . فرمود : "ما پیش تر می گفتیم که به سبب نیاز مردم، نباید چیزی از آن جا خارج شود؛ امّا اکنون، مردم، فراوان اند [و قربانی، بسیار است] و اشکالی در بیرون بردن آن نیست"» الکافی : ج ۴ ص ۵۰۰ ح ۷ . برای نمونه دیگر ، ر . ک : الکافی : ج ۴ ص ۴۰۴ ح ۱ (استلام حجر الأسود) .

[۸]ر . ک : ح ۲۵۹ .

[۹]ر . ک : الکافی : ج ۶ ص ۴۱۳ (باب «من اضطرّ إلی الخمر للدواء أو للعطش أو للتقیة») و ص ۴۱۵ و ۴۲۳ (باب «الفقّاع و ص ۴۳۱ (باب «الغناء») .

[۱۰]ر . ک : همان : ص ۴۱۴ و ۴۱۵ ح ۱۱ و ۱۲ .

[۱۱]ر . ک : الحدائق الناظرة : ج ۱ ص ۵ ، نقش تقیه در استنباط : ص ۲۴۷ ، ۲۵۱ و ۲۵۲ .

[۱۲]ر . ک : ح ۷۱۳ .

[۱۳]«خداوند، هر چه را بخواهد، محو و هر چه را بخواهد، اثبات می کند و اُمّ الکتاب لوح محفوظ نزد اوست» .

[۱۴]ر . ک : دعائم الإسلام : ج ۱ ص ۱۳۸ ؛ مسند ابن حنبل : ج ۵ ص ۳۳۲ ح ۱۵۷۱۷ .

[۱۵]ر . ک : صحیح مسلم : ج ۳ ص ۱۴۷۳ ح ۴۶ و میزان الحکمة : باب : «لا طاعة لِمن لا یطع اللّه  سبحانه» و دانش نامه قرآن و حدیث : ج ۱ ص ۲۴۳ فصل چهارم : گزارش هایی درباره فرمانِ «شکیبایی بر انحصارطلبی حکمرانان»! .

[۱۶]«وَ قالُوا رَبَّنا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنا وَ کبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبِیلاَْ ؛ و می گویند: «پروردگارا! ما رؤا و بزرگ ترانِ خویش را اطاعت کردیم و ما را از راه به در کردند»» احزاب : آیه ۶۷ .

[۱۷]«وَ لا تَرْکنُوا إِلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکمُ النَّارُ؛ و به کسانی که ستم کرده اند، متمایل مشوید که آتش [ دوزخ ] به شما می رسد» هود: آیه ۱۱۳، «قَالَ رَبِّ بِمَا أَنْعَمْتَ عَلَی فَلَنْ أَکونَ ظَهِیراً لِّلْمُجْرِمِینَ؛ [ موسی ]گفت: «پروردگارا! به [ پاس ]نعمتی که بر من ارزانی داشتی، هرگز پشتیبان مجرمان نخواهم بود» قصص: آیه ۱۷.

[۱۸]«اللَّهُ وَلِی الَّذِینَ آمَنُوا یخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ وَ الَّذِینَ کفَرُوا أَوْلِیاؤهُمُ الطَّاغُوتُ یخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُماتِ أُوْلئِک أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ؛ خداوند، سروَر کسانی است که ایمان آورده اند. آنان را از تاریکی ها به سوی روشنایی به در می برَد، و[ لی ]کسانی که کفر ورزیده اند، سرورانشان [ همان عصیانگران ] طاغوت اند که آنان را از روشنایی به سوی تاریکی ها به در می برَند. آنان، اهل آتش اند که خود، در آن جاودان اند» بقره: آیه ۲۵۷.

[۱۹]«قَالَ لا ینالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ ؛ گفت: «پیمان من به بیدادگران نمی رسد»» بقره : آیه ۱۲۴ .



پاسخگو : بخش پاسخ گویی پایگاه حدیث نت