معیارهای نقد محتوایی حدیث

پرسش :

با چه معیارهایی می توان به نقد محتوای حدیث پرداخت؟



پاسخ :

برای سنجش محتوایی حدیث به وسیله هر معیار، لازم است از مفهوم و استواری آن معیار، مطمئن شویم. معیار باید خود حق، مطابق با واقعیت خارجی و بر پای خویش، راست و استوار ایستاده و برای ما روشن باشد. هر اندازه که حق نمایی، راستی و درستی معیار و نیز شفّافیت آن، افزون تر باشد، گستره و کاربرد آن برای نقد محتوایی حدیث، بیشتر می شود؛ امّا اگر معیار خود، قطعی و مطمئن نباشد، تنها می تواند یک تعارض و اختلاف را به وجود آورد و خود در یک سوی آن بنشیند و حدیث نقد شده را به طور موقّت، از حجّیت، ساقط کند تا آن گاه که با تقویت از جانب قرینه های دیگر و یافتن خلل و ضعف های بیشتر در حدیث مورد نظر، به ضعف، یا گاه جعل حدیث، رأی دهیم ؛ کاری که مانند آن را در علم تاریخ و نیز رجال به انجام می رسانند و نام آن را «تراکم ظنون» می نهند. از این رو، پیش از مطرح کردن نمونه ها، باید به مفهوم و اعتبار معیار پرداخت. هر معیار، باید بتواند ناراستی و نادرستی شی ء سنجیده شده با خود را نشان دهد. در بحث ما، معیار، باید اندازه انطباق حدیث با خود را معلوم بدارد. از سوی دیگر، تمام معیارهای نقد، به گونه مستقیم، یا غیرمستقیم، واقعیت خارجی را نشان می دهند و خود، حقیقتی مطمئن، دارند و به همین دلیل، می توانند پس از تطابق حدیث با خود، تطابق حدیث را با واقع، نشان دهند، یا این تطابق را نفی کنند. نتیجه این سخن، انحصار نداشتن معیارهاست؛ زیرا هر معیاری که حقیقت نما باشد و بتواند مطابقت حدیث را با خود و سپس با حقیقت خارجی نشان دهد، به جرگه معیارهای نقد می پیوندد. اگر چه هر حقیقت معلوم و روشنی می تواند معیار نقد حدیث باشد، امّا در این جا مهم ترین و پُرکاربردترین معیارهای نقد محتوایی را بیان می کنیم: قرآن، سنّت، مسلّمات اعتقادی، عقل، حس، علم و تاریخ معتبر. معیارهای دیگری نیز مهم دانسته شده اند، امّا برخی شخصی اند و عمومی نیستند؛ مانند ردّ و انکار قلبی و درونی و نیز برخی نیاز به همراهی قرینه هایی دارند تا حکم نهایی به جعل را قطعی سازند؛ مانند رکاکت لفظی یا معنایی و تناسب نداشتن جزا با عمل.

  1. معیار اوّل: قرآن

قرآن، قطعی ترین نص و محکم ترین سند مکتوب مسلمانان است که بدون تحریف و تغییر و یا زیاده و نقصان، به دست ما رسیده است. از نظر هر مسلمان، قرآن، ملاک اعتبار هر امر دیگر و بیانگر همه چیز است،[۱]باطل، در آن راه ندارد[۲]و شیطان و شیطانیان را بر آن، سیطره ای نیست.[۳]خدا، خود، نگاهبان و نگه دارنده قرآن[۴]است و پیامبر(ص)، تبیین کننده آن است.[۵]از این رو، سخن مخالف قرآن، حجّیت نمی یابد و اهل بیت(ع)، به پیروان خود ره نمود داده اند که حدیث مخالف قرآن را از آنان ندانیم. شیخ کلینی، با سند خود از امام صادق(ع) چنین روایت می کند:

پیامبر(ص) در مِنا سخنرانی کرد و فرمود: «ای مردم! آنچه از جانب من به شما رسیده و موافق قرآن بود، من آن را گفته ام و آنچه به شما رسید و با کتاب خدا مخالف بود، من آن را نگفته ام».[۶]

گفتنی است که برخی، حدیث را حاکم بر قرآن شمرده اند و حدیث را از عرضه بر قرآن، رهانیده اند.[۷]ابو بکر بیهقی، احادیث دلالت کننده بر لزوم عرضه حدیث بر قرآن را باطل و ناقض خود دانسته است؛ زیرا آیه ای در موافقت با لزوم عرضه حدیث بر قرآن، وجود ندارد.[۸]برخی، همین سخن را به عبد الرحمان بن المهدی، از بزرگان اهل حدیث در قرن دوم، نسبت داده و افزوده اند: او حدیث عرضه را ساخته زندیقان وخوارج می داند.[۹]این دیدگاه، چنان ناموجّه است که حتّی احمد بن حنبل، پیشوای اهل حدیث، در برابر آن موضع گرفته و گفته است: «من جسارت گفتن چنین سخنی را ندارم؛ امّا سنّت، کتاب خدا را تفسیر می کند و آن را به ما می شناسانَد و برای ما تبیین می نماید».[۱۰]

آری. سنّت، مفسّر و مبین کتاب است و هیچ گاه خطا نمی کند؛ امّا آیا حاکی و گزارشگر سنّت نیز همین گونه است؟ ما با گزارش گفتار و کردار پیامبر(ص) و اهل بیتش، رو به رو هستیم، نه خود آنها. گزارش ها و حکایت هایی که می توانند گاه اشتباه، ناقص، یا تحریف شده باشند و این، حقّ پیامبر(ص) و اهل بیت اوست که تنها گزارش هایی را درباره خود بپذیرند که گفتار و کردار آنان را مخالف با قرآن، نشان ندهد؛ امری که بر پایه عصمت آنان و رفتار تراز قرآنی ایشان، مسلّم است. خلاصه سخن آن است که آنچه نقدپذیر است و لزوم عرضه بر قرآن دارد، حاکی و گزارش سنّت است، نه خود آن. اشکال بیهقی نیز پاسخش آن است که لازم نیست برای هر حدیث، آیه ای موافق یافت تا حدیث، اعتبار یابد، بلکه عدم مخالفت، کافی است.

نمونه های نقد شده با این معیار، احادیثی هستند که دلالت بر تشبیه خداوند به موجودات و اثبات صفات جسمانی برای او دارند؛ زیرا آیات قرآن، خداوند را از شبیه داشتن، منزّه می دارند.[۱۱]احادیثِ وجوبِ اطاعت از هر حاکمی، حتّی فاسد و ستم پیشه نیز با قرآن، ناسازگارند. آیات نفی اطاعت از هر کس[۱۲]و نهی از کمک به ظالمان و مجرمان،[۱۳]اجتناب از طاغوت[۱۴]و شمول نداشتن عهد ولایت الهی نسبت به ستمگران،[۱۵]برای ردّ اطاعت از حاکمان فاسد و ظالم، کافی اند.[۱۶]

گستره کاربرد معیار قرآن

تبیین گستره کاربرد معیار موافقت با قرآن، نیازمند موشکافی معنای موافقت است.آیا منظور از موافقت، یافتن مضمون حدیث در قرآن است یا همین که مضمون حدیث، مخالفتی با قرآن نداشت، کافی است، هر چند آیه ای را موافق مضمون حدیث نیافتیم؟ به دیگر سخن، در سنجش حدیث با قرآن، ما تنها دو حالت موافقت و مخالفت داریم یا سه حالت موافقت، مخالفت و نه موافق و نه مخالف؟ و در فرض تصوّر حالت های سه گانه، دسته سوم به دسته موافق با قرآن، ملحق می شود، یا به مخالف آن و یا این که دسته سوم با قرآن، سنجیده نمی شوند و به معیار دیگری نیازمندیم؟

در این جا می توان دو گونه، پاسخ داد: یکی این که بگوییم: مخالفت نداشتن حدیث با قرآن، برای اعتبار آن، کافی نیست، بلکه باید آیه یا آیاتی در تأیید حدیث بیابیم تا بتوانیم آن را معتبر شماریم. در این صورت، دسته سوم احادیث، یعنی احادیث نه موافق و نه مخالف را مخالف با قرآن، قلمداد و رد می کنیم. پاسخ دیگر این که احادیث دسته سوم را به دلیل مخالفت نداشتن با قرآن، قابل اعتبار بدانیم و برای نقدش از معیار دیگری استفاده کنیم. اگر بخواهیم بر دو دسته بودن، پا بفشریم، باید دسته سوم را به دسته اوّل ملحق سازیم و منظور از موافقت را مخالفت نداشتن بدانیم.

ما با تقسیم سه گانه، موافق هستیم. از این رو، احادیث نه موافق و نه مخالف را در زمره احادیث مخالف نمی آوریم و می گوییم: اگراعتبار حدیث را در گروی موافقت با قرآن به شکل یافتن مضمون حدیث در قرآن بدانیم، در این صورت، حدیث، کاربرد و فایده چندانی نخواهد داشت؛ زیرا حدیثی که نه مخالف باشد و نه موافق، بر پایه این نظر، ملحق به احادیث مخالف و بی اعتبار می شود و تنها حدیثی معتبر می مانَد که با برخی آیات قرآن، موافق و مضمون آن در کتاب خدا، موجود باشد، در حالی که تعداد این احادیث، چندان فراوان نیست و بر فرض فراوانی، اگر آیه موافق و هم مضمون حدیث در قرآن موجود باشد، دیگر چه نیازی به آن حدیث داریم؟

افزون بر این، برخی روایات، به معیار دومی در کنار قرآن، اشاره کرده اند و معیار دوم را سنّت دانسته اند و آن را ـ همان گونه که در بخش بعد بیان خواهیم کرد ـ، در رتبه پس از قرآن دانسته اند. این، بدان معناست که ممکن است وضعیت حدیثی، حتّی پس از سنجش با قرآن، روشن نشود و نیاز به سنجش آن با معیار دوم، یعنی سنّت باشد. پیش فرض و اصل مفروض این حالت، آن است که احادیث بررسی شده با قرآن، مخالف نیستند و در سنجش با قرآن، بی اعتبار نگشته اند، هر چند موافق هم نیستند؛ زیرا اگر موافق بودند، حتماً معتبر می شدند و دیگر نیازی به سنجش با معیار دوم، یعنی سنّت، نداشتیم.

نتیجه این که احادیثِ نیازمند سنجش با معیار سنّت، همان دسته سوم احادیث، یعنی احادیث نه موافق و نه مخالف قرآن اند که در سنجش با قرآن، نه معتبر شده اند و نه از حجّیت افتاده اند. از این رو، می توانند در سنجش با معیار دوم، یعنی سنّت، معتبر شوند، یا در صورت مخالفت با آن، از اعتبار بیفتند. کوتاه سخن آن که، حدیث غیرموافق و غیرمخالف با قرآن، وجود دارد و می تواند حجّیت داشته باشد و تنها حدیث مخالف با قرآن، بی اعتبار است.[۱۷]

نکته دیگر در گستره کاربرد معیار قرآن که جایگاه اصلی بحث آن اصول فقه است، به مخالفت حدیث با قرآن به شکل عامّ و خاص و یا مطلق و مقید که تعارضی ابتدایی، ظاهری و غیرمستقرّ است، اختصاص دارد. برخی احادیث، با اطلاق، یا عموم آیه ای سازگار نیستند و اگر بخواهیم آنها را معتبر بدانیم، باید گستره آیه را محدود کنیم. پرسش این است که آیا این تخالف نیز حدیث را از حجّیت می اندازد؟ برای نمونه، حدیث «لَیسَ بَینَ الرَجُلِ وَ وَلَدِهِ رِبا»،[۱۸]به دلیل ناهمگونی با عمومیت آیه«أَحَلَّ اللَّهُ الْبَیعَ وَحَرَّمَ الرِّبَوا»،[۱۹]از حجّیت می افتد، یا آیه را محدود می کند؟

بر پایه دانش اصول فقه، مبنای بی اعتباری حدیث، مخالفت با قرآن است و این مخالفت را عرف باید تشخیص دهد؛ یعنی این که مخاطبان معمولی قرآن و حدیث، هر گاه حدیثی را مخالف قرآن خواندند، آن حدیث، از حجّیت می افتد؛ امّا عموم مردم، میان دلیلی که نسبت به دلیل دیگر مخصّص یا مقید است، تنها تعارض ابتدایی می بینند؛ تعارضی که به آسانی و با اندک توجّهی، حل می شود. همچنین میان حدیث خاص با آیه ای عام و حدیث مقید با آیه ای مطلق، مخالفتی حل ناشدنی که منجر به بی اعتباری حدیث شود، نمی بیند و از این رو، حدیث مخصّص عموم و اطلاق آیه، می تواند معتبر و حجّت باشد.

گفتنی است قرآن به هنگام تعارض دو حدیث نیز معیاری کارا و فیصله دهنده است. اگر دو حدیث با هم تعارض حل ناشدنی یافتند، به حدیثی اعتبار می بخشیم که هیچ گونه مخالفتی با قرآن نداشته باشد؛ حتّی مخالفت به شکل عموم و خصوص، یا اطلاق و تقیید که در حالت غیرتعارض، قابل حل بود. جایگاه اصلی این بحث، در مباحث تعادل و تراجیح دانش اصول فقه است که بر اساس روایات رسیده در این موضوع، شکل گرفته است.[۲۰]به این موضوع، در بیان «اختلاف حدیث»، اشاره شده است.

  1. معیار دوم: سنّت

پیامبر گرامی اسلام و جانشینان برحقّ او(ع)، نزدیک به سه قرن با مردم زیستند و گفتار و رفتار فراوانی از خود، بروز دادند. راویان بسیاری نیز این سخنان و کردارها را نقل کرده اند. از این رو، گاه نقل های گوناگون، ما را از صدور گفتار، یا کرداری خاص از یک معصوم، مطمئن می سازند و بدین وسیله، یک سیره قطعی را شکل می دهند. این گفتار یا رفتار، گاه به حدّ ضروریات دین و مذهب می رسد، امّا اگر به این اندازه نیز نرسد، ولی مطمئن و قطعی باشد، باز می تواند معیار سنجش دیگر نقل ها باشد و نقل های نامطمئن و ناهمگون با خود را از اعتبار، ساقط کند.

نکته مهم در این میان، چگونگی و طریق حکایت این سنّت فعلی، یا قولی است. به دیگر سخن، روایات ناقل سیره و سنّتی که می خواهند نقل های ناهمخوان با خود را کنار بزنند و نادرستی آنها را آشکار سازند، باید یک دسته به هم پیوسته را تشکیل دهند و یکدیگر را تأیید کنند و یک مفهوم مشترک، ارائه دهند؛ زیرا پیشوایان دینی ما، نه سخنان متناقض می گفتند و نه رفتارهایشان با یکدیگر ناهمخوان بود.

آیات قرآن کریم و گفتار معصومان(ع) بر اعتبار سیره و سنّت، به عنوان یک معیار استوار در ردّ و پذیرش احادیث پیشوایان دین، تأکید ورزیده اند. قرآن، مؤمنان را به ارجاع موارد اختلاف به پیامبر(ص)، فرمان می دهد[۲۱]. مطابق با تفسیر امام علی(ع)، این حکم پس از فقدان پیامبر(ص)، به سنّتِ مقبول همگان، سرایت می یابد. حدیث ثقلین، با معرّفی عترت پیامبر خدا(ص) به عنوان هم تراز قرآن، اعتبار این معیار را به سیره و سخنان عترت پیامبر(ص)، گسترش می دهد و امامان شیعه نیز به صراحت، سخن و کردار خود را برگرفته از سیره پیامبر(ص) می دانند و احادیث خود را گزارشگر سنّت ایشان می شمارند. در حدیثی مُستَفیض که هشام بن سالم، حمّاد بن عثمان و غیر ایشان نقل کرده اند، امام باقر(ع) و امام صادق(ع)، حدیث خود و پدرانشان را حدیث پیامبر(ص) و خدا می دانند[۲۲]و سخنان خود را نه رأی شخصی که مستند به قرآن و سنّت دانسته اند.[۲۳]امامان(ع)، به پیروی از سنّت پیامبر(ص)، پای بند بوده و به صراحت گفته اند:

زیرا ما چیزی را که پیامبر خدا(ص) اجازه نداده است، اجازه نمی دهیم و خلاف فرمان پیامبر خدا(ص) هم فرمان نمی دهیم.[۲۴]

آنان، بر اعتبار سنّت نبوی، تأکید ورزیده و از پذیرش حدیث مخالف با قرآن و سنّت، نهی کرده اند.

امام صادق(ع) فرموده است:

حدیثی را که به ما نسبت داده می شود، نپذیرید، مگر آنچه با قرآن و سنّت موافق باشد یا شاهدی از احادیث پیشین ما بر آن بیابید؛ زیرا مغیرة بن سعید ـ که خدا لعنتش کند ـ، در کتاب های اصحاب پدرم، احادیثی را داخل کرد که پدرم نفرموده بود. از خدا، پروا کنید و آنچه را به ما نسبت داده می شود و مخالف گفته خدای متعال و سنّت پیامبر ماست، نپذیرید که ما چون حدیث بگوییم، می گوییم: «خداوند و پیامبر خدا(ص) فرمود».[۲۵]

پیشوایان شیعه، تمسّک به سنّت پیامبر(ص) را از شرط های اصلی فقاهت دانسته و مخالفت با آن را کفر شمرده اند.[۲۶]

گفتنی است این معیار، متأخّر از قرآن است و هنگامی به کار می آید که حدیث، از صافی ناسازگاری با قرآن، گذشته باشد. برخی احادیث دعوت کننده به کاربرد این معیار، خود بر این ترتیب، گواهی می دهند:

پس، آنچه در کتاب خدا از حلال یا حرام بود، از حدیثِ موافق آن، پیروی کنید و آنچه را در کتاب نبود، بر سنّت پیامبر خدا(ص) عرضه دارید.[۲۷]

فقیهان و محدّثان، پس از مقایسه روایت با دیگر روایات یک موضوع، اگر آن را همخوان و سازگار با آنها می یافتند، یا به جمع عرفی میان آن و دیگر احادیث دست می یافتند، بدان، عمل می کردند و اگر چنین نمی شد، آن را شاذّ و نادر خوانده، از دایره اعتبار، خارج می ساختند. یک نمونه، روایات کافی و دیگران درباره مطلاق بودن امام حسن(ع) است که به گونه روشنی در تضاد با مکروه و مبغوض بودن طلاق و خلاف سیره پیامبر و اهل بیت او در پرهیز از این مبغوض الهی است[۲۸].

صورت بخشی فقیهان به اخبار مستفیض و هماهنگ، ذیل عنوان قواعد اصولی و فقهی، کاربرد این معیار را گسترش داده است. فقیهان، از ره گذر قاعده مند کردن فقه و به دست دادن مضمون مشترک روایات گوناگون در قالب اصول و قاعده های فقهی، احادیث نادر را با آنها سنجیده و گاه به ردّ آنها حکم داده اند. این شیوه، منحصر به دوره ای خاص، یا فقیهان پیرو مسلک اصولی و اجتهادی نبوده است. برای نمونه، فقیهی مانند محدّث بحرانی نیز از قاعده مسلّم و سنّت قطعی در نماز قصر، سود جسته و روایت عبد اللّه بن سنان را نپذیرفته است.[۲۹]متن روایت ابن سنان از امام صادق(ع) چنین است:

هنگامی که ساربان، تنها پنج روز یا کمتر در منزلگاهش می ماند، نمازهای روزانه را در سفرش شکسته و نماز شبانه را تمام می خوانَد، ولی روزه ماه رمضان را باید بگیرد....[۳۰]

مخالفت حدیث با قواعد، در چند جاست: از جمله تفاوت نهادن میان نمازهای روز (یعنی ظهر و عصر) و نماز شب (یعنی نماز عشا) و تفصیل میان حکم روزه و نماز. شایان توجّه آن که منبع و سند حدیث، معتبر است.

  1. معیار سوم: مسلّمات دینی و مذهبی

مسلّمات هر دین و مذهب، آموزه هایی هستند که به تواتر برای گروندگان به آن مذهب، نقل، یا با دلیل هایی استوار، چنان اثبات شده اند که پیروان و باورمندان، تردید در آنها را روا نمی بینند و هیچ مخالفت و انکاری را نسبت به آنها، بر نمی تابند. این مسلّمات، اگر چه ریشه در متون اصلی دین دارند، اما فراوانی آنها، موجب امتیاز و تفاوت آنها با دیگر آموزه های برآمده از نصوص قرآن و حدیث است. به سخن دیگر، اصل عصمت پیامبر اکرم(ص) و مصونیت از خطا در تبلیغ، حاصل و برایند مجموعه ای از متون است، به گونه ای که نمی توان آن را تنها مفاد یک روایت و آیه دانست. این فراوانی و تأکید موجب می شود تا مسلمانان، هیچ گاه نپذیرند که پیامبر بزرگ اسلام، مرتکب ظلمی شود و شیعه، به هیچ روی، نسبت دادن کار ناشایست و حتّی خطا را به امامان معصوم خود و پیامبران برنتابند. این معیار اگر چه در تعریف و تعیین گستره و مصداق هایش، اختلاف هایی به چشم می آید و از این رو، مشکلی همانند معیار عقل، در پیش رو دارد؛ امّا به صورت اجمالی، می توان آن را سنجه و محکی برای نقد روایت دانست.

برای نمونه، در باره عصمت انبیا، اخباری موجود است که پیامبران را مانند افراد عادی، دارای گناه و خطا می شمارند. این اخبار، بیشتر از حوزه یهود و مسیحیت، به جمع مسلمانان راه یافته بود و امامان شیعه، آنها را نقد کرده اند. امام رضا(ع)، در نقد گمان نادرست عالمان معاصرش در باره ازدواج حضرت داوود(ع) با بیوه اوریا، عصمت پیامبران را گوشزد می کند و سپس، حقیقت ماجرا را بیان می دارد. در آن زمان، چنین می گفتند که داوود(ع)، هنگام خواندن نماز، پرنده زیبایی را می بیند. نمازش را قطع می کند و در تعقیب آن به بام می رود و چشمش به همسر اوریا می افتد. از این رو، اوریا را به جبهه جنگ می فرستد تا کشته شود تا داوود بتواند با همسر وی ازدواج کند! امام رضا(ع)، پس از ردّ این خبر و با استناد به عصمت پیامبران(ع)، می فرماید: در دوران داوود(ع)، با همسر شهید، ازدواج نمی کردند و این زنان تا پایان عمر، بدون شوهر می ماندند. خداوند، به داوود(ع) فرمان داد این عادت ناپسند را بشکند.[۳۱]

روایت دیگری که پیش دانسته های ضرور ما مانع پذیرش و اعتبار آن می شود، حدیثِ «رفعِ تکلیف از شیعه» به طور کلّی یا در شب و روز خاصّی است[۳۲]که با مبانی دینی ما، یعنی مکلّف بودن همه آدمیانِ بالغ و عاقل و مختار، در تضاد است. این مبانی، برگرفته از آیات گوناگون قرآن[۳۳]و روایات متعدّدی هستند که گوشزد می کنند همه کردارهای ما، ثبت و جزا داده می شوند و همه، بویژه شیعیان را به عمل و طاعت، فرا می خوانند و از پیروی غالیان و اکتفا نمودن به شیعه پنداشتن خود و بسندگی به ولایت مداری، باز می دارند.[۳۴]

احادیث «رفعِ قلم و تکلیف»، اگر هم به معنای رفع تکلیف باشند، منحصر به دیوانگان، کودکان، غافلان و افرادی از این دست هستند که در دانش فقه و اصول، در باره آن، بحث شده و سرایت دادن این مفهوم به دیگران، نیازمند دلیل معتبر است.

  1. معیار چهارم: عقل

عقل، در لغت، به معنای نگاه داشتن و مهار کردن است. عقل، نزد فیلسوفان، متکلّمان و عالمان اخلاق، تعریف ها و دسته بندی های گوناگونی دارد؛ امّا از آن جا که ما در پی نقد آموزه های دینی با معیارِ پذیرفته دین هستیم، ناگزیر از کشف معنای عقل در گزاره ها و متون اصلی دین، یعنی قرآن و حدیث هستیم. این مهم، پیش تر به انجام رسیده است[۳۵]. چکیده سخن این که در متون دینی، عقل، در سه معنای مبدأ ادراکات بشر، اندیشه ورزی و نیروی تشخیص خوب و بد، به کار می رود. بر این اساس، مقصود از عقل، افزون بر بدیهیات عمومی، باورها، مقبولات و مسلّمات کلی همه انسان های عاقل است؛ انسان هایی با عقل فطری و سالم که سرشت تشخیصی آنها دست خوش انحراف ها، بیماری ها و آلودگی ها نشده باشد.[۳۶]منظور از عقل، برداشت ها و محصولات پیچیده فلسفی که بر اساس مبانی خاص و از درون دستگاه های پیچیده ساخته دانشمندان یک رشته و با گرایش ویژه علمی بیرون می آید، نیست؛ زیرا این برداشت ها، عمومی و پذیرفته همگان نبوده و قابل ارجاع، بویژه برای مردم معمولی نیست.

عقل، هدیه ویژه خدا به انسان، برای شناخت هستی، کشف واقعیت خارجی و راه بردن به پیوند میان اشیاست. عقل، می تواند تصویرهای منطبق با خارج و حاکی از حقیقت بیرونی بسازد و این واقع نمایی، در سرشت عقل و بی نیاز از بیان و اعتبار شارع است. آنچه عقل به آن ره می برَد، حجّیت ذاتی دارد و می توان در عقیده و عمل، بدان اعتماد کرد. از سوی دیگر، بسیاری از احادیث نیز هستی نما هستند و حتّی احادیث توصیه ای، در پس زمینه خود، بر واقعیت عینی استوارند و در این میان، تنها برخی احادیث فقهی و اعتباریات شارع، استثنایند.

این دو راه کشف حقیقت، باید به یک جا برسند؛ زیرا واقعیت خارجی، یک چیز است و راه های رسیدن به آن و ابزارهای فهم آن، نمی توانند در نتیجه و فرجام کار با هم اختلاف داشته باشند. به سخن دیگر، دریافت های عقلی و آموزه های دینی، در موارد مشترک، اگر هر دو بر واقعیت خارجی منطبق باشند، با هم نیز موافق هستند و اگر با هم اختلاف داشته باشند، هر دو یا دستِ کم یکی با واقع بیرونی، انطباق ندارند. حال اگر دریافت عقلی، چنان آشکار و پذیرفتنی باشد که هیچ عاقلی نتواند آن را نادیده بگیرد، ناگزیر باید درمحتوای حدیثی متعارض با آن بیندیشیم و اگر نتوانستیم با تأویل و تغییر معنایی آن،[۳۷]به سازگاری پذیرفته شده ای دست یابیم، به ناچار، باید آن را حذف کنیم و بی اعتبار بدانیم.

افزون بر این دلیل، آموزه های دین نیز بر مشروعیت کاربرد عقل در دایره هستی شناسی، مُهر تأیید زده و حتّی بر آن، تأکید کرده اند. قرآن، ده ها بار و روایات، صدها بار مردم را به تعقّل، تفکر و تدبّر، دعوت کرده اند و اگر مبانی و آموزه های دینی با عقل متعارض می بودند، دین، از این دعوت، سود نمی کرد، بلکه زیان می دید.[۳۸]اسلام، حتّی پذیرش مبانی اعتقادی اش را بر عقل، استوار کرده و تقلید کورکورانه و بدون دستیابی به یقین را در این امر مهم، نکوهیده و گرویدنی این چنین به دین را ایمان نخوانده است. این سازگاری با عقل، گاه حتّی در احکام فقهی، که بسیاری از آنها، تنها اعتباریات و قراردادهایی شرعی هستند، به چشم می آید. فراتر از آن، دین در واجباتی مانند نماز و روزه و حرام هایی مانند شراب خواری و قمار، خود به انطباق حکم با عقل و واقعیت خارجی، تذکر داده است.[۳۹]افزون بر این، قرآن و به تبعِ آن احادیث، در موارد بسیاری، به استدلال های عقلی روی آورده، ادّعاهای خود را به شیوه برهان های عقلی، اثبات کرده و از مخالفان خود نیز برهان خواسته اند.[۴۰]

از میان احادیثی که عقل را بهترین هدیه خدا به انسان، معیار ارزش گذاری او و نخستین پایه قوام آدمی، پیامبر و حجّت درونی او و راهبر بشر به سوی حقیقت و مرجع تشخیص و داوری میان حقّ و باطل، دانسته است،[۴۱]تنها به چند حدیث که با بحث ما ارتباط مستقیم دارند، می پردازیم. نخست، سخن امام کاظم(ع) به هشام بن حکم است که می فرماید:

ای هشام! خدا بر مردم، دو حجّت دارد: حجّت بیرونی و حجّت درونی. امّا حجّت بیرونی، فرستادگان الهی، پیامبران و امامان هستند و حجّت درونی، عقل هایند.[۴۲]

روشن است که پس از ختم نبوّت و در روزگار غیبت، از ظهور معصومان(ع) محروم هستیم، تنها حجّت باقی مانده، روایات ایشان و عقل است. گفتنی است آموزه های منسوب به معصومان را نیز باید با عقل سنجید و این، حتّی در روزگار ظهور امامان(ع) و به گاه وجود مدّعیان دروغین امامت نیز جاری بوده است. حدیث ابن سکیت، از راویان دانشمند، ادیب و اصحاب خاصّ امام جواد و امام هادی علیهماالسلام، تأیید کننده این نکته است. امام هادی(ع)، در پاسخ به او که از حجّت بر مردمان پرسیده بود، می فرماید:

حجّت کنونی بر مردمان، عقل است که بدان، راست گو بر خدا را از دروغ گوی بر خدا، تشخیص می دهی تا راست گو را تصدیق و دروغ گو را تکذیب کنی.[۴۳]

کاربرد عقل به شکل معیاری استوار برای کنار زدن احادیث ساختگی، در حوزه های علمی شیعی، رایج بوده است و پس از راویان، عالمان نیز این معیار را به خدمت گرفته اند. ما مجال گزارش این جریان را نداریم و تنها به سخن شیخ مفید، راهبر حوزه کهن و پُربار بغداد، اشاره می کنیم. او چنین نوشته است:

اگر حدیثی مخالف با احکام عقلی بیابیم، آن را به کنار می افکنیم.[۴۴]

۴ ـ ۱. گستره کاربرد معیار عقل

کاربرد معیار عقل در آموزه های دینی و بویژه حدیث، از دو سو محدود می شود؛ یکی از ناحیه خطاپذیری عقل و دیگر از سوی آموزه های فراعقلی دین. ما با وجود پذیرش کارکرد عمومی و گسترده درست عقل، احتمال خطا را در آن، نفی نمی کنیم. هر چند این خطاها، چندان فراوان نیستند که عقل را از حجّیت ساقط سازند و سخن سوفسطاییان را در بی اعتمادی بر عقل و بطلان دانسته های بشر، بر کرسی بنشانند، امّا آن اندازه بوده اند که افرادی مانند ارسطو را وادار به ابداع منطق صوری برای حفظ شکل استدلال کند و غربیان را ناگزیر از جستجوی نظام فلسفی و منطقی دیگری برای حفظ درستی ماده استدلال نماید.

قرآن و حدیث نیز برخی زمینه های خطای عقل را در مادّه استدلال، مانند گرایش های شخصی و اجتماعی، تقلید از گذشتگان و بزرگان و خلط ظن و گمان با یقین و برهان گوشزد کرده اند[۴۵]. بدین سان تنها آن دسته از ادراکات عقلی حجّت اندکه همه عقل ها با همه گرایش های گوناگون، آن را بپذیرند ؛ عقل هایی که دست خوش تعصّب و هوس نیستند و در بند تقلید و وهم نیفتاده اند و از کبر، غرور، عجب، خشم، حرص، گناه و آرزوهای دنیایی و دست نیافتنی، به دور هستند.[۴۶]

محدودیت مهم تر در کاربرد عقل، آموزه های فراعقلی دین است ؛ آموزه هایی که بازگوکننده واقعیت هایی بسیار برتر، یا دورتر از سطح معمول تفکر و تعقّل بشر است. وقایع برزخ و محشر، یا چگونگی زندگی در عالم مجرّدات، عرش، قرب الهی، یا حتّی کیفیت بهشت و دوزخ، همه در بخش نادیده جهان هستی، غیب و ملکوت، جای می گیرند و عقل عادی بشر، به دلیل در اختیار نداشتن ابزار دستیابی به آن، جز از راه نقل و برخی شهودهای حقیقی راهی به آنها ندارد. در این جا، عقل، قادر به کشف واقع بیرونی نیست تا تصویر برگرفته از آن را به عنوان معیار سنجش یک کاشف دیگر، مانند حدیث، به کار ببرد. به دیگر سخن، اختلاف در این جا میان دو کشف و دو آگاهی نیست ؛ بلکه میان آگاهی و ناآگاهی است و عقل در این جا دریافتی ندارد، تا حدیث را با آن بسنجیم، نه آن که دریافتی باشد، ولی اعتبار کافی برای سنجیدن حدیث با آن، نداشته باشد. همین ملاک در احادیثی که تنها یک اعتبار و قرارداد شرعی هستند، جاری است ؛ زیرا در برخی احادیث فقهی که تابع قرارداد و اعتبار شارع هستند، واقعِ خارجی وجود ندارد تا عقل به آن دست یابد و آن گاه به مقایسه حدیث با واقع ادراک شده بپردازد. این گونه احادیث، دستورها، یا قانون هایی هستند که عمل و چگونگی ارتباط انسان را تعیین می کنند و هر چند ممکن است یک واقعیت خارجی را در پشتوانه خود داشته باشند، امّا به ارائه آن نیازی ندارند. از این رو، در ظاهر، واقعیت آشکاری در دسترس ما نیست تا آن را کشف کنیم و حدیث را با آن بسنجیم. برای نمونه، ما نمی دانیم و شاید نیازی هم نباشد که بدانیم چرا نماز مغرب سه رکعت قرار داده شده است و چهار یا پنج رکعت نیست، یا چرا باید حمد را در قرائت نماز بر سوره دیگر، مقدّم بداریم؟

۴ ـ ۲. توسعه کاربرد عقل

بدیهیات عقلی، مسلّمات و مقبولات پذیرفته شده همه خردمندان، مانند درستی و زیبایی عدل، زشتی و بدی ستم، یا نادرستی کیفر دادن بر خطایی که نسبت به آن آگاهی و هشدارِ شایسته داده نشده است (قُبح عِقاب بِلا بیان)، مسلّماً جزء معیار عقل و وسیله سنجش حدیث هستند. امّا عقل، به عنوان یک معیار، از این هم فراتر می رود و افزون بر آنچه گذشت، به برخی ادراک های تبعی و غیر استقلالی نیز گسترش می یابد. مقصود از این ادراک های غیرمستقل، لوازم عقلانی و روشن گزاره هایی هستند که عقل، درستی و انتساب آنها را به دین، پذیرفته است. برای نمونه، اگر حدیثی بر وجوب کاری مانند نماز در زمانی مخصوص دلالت داشت، دیگر نمی توان اعتبار حدیث دیگری که خوابیدن، یا بی کار نشستن در آن زمان را جایز می داند، پذیرفت، یا نمی توان در فرض پذیرش وجوب نماز و مشروط بودن آن به طهارت، حدیثی را پذیرفت که ما را از به دست آوردن وسایل طهارت، منع می کند.[۴۷]

به دیگر سخن، عقل، از ترکیب داشته های دینی و قواعد فرض شده و پذیرفته شده خود، به آسانی به نتایجی دست می یابد و می تواند آنها را معیاری برای سنجش دیگر گزاره های دینی قرار دهد. این ویژگی، مختصّ داشته های دینی نیست و عقل، بدیهیات و قواعد خود را با بسیاری از داده های دیگر، مانند داده های تجربی و حسّی ترکیب می کند و از آنها در بناگذاری دانسته ها و یا نقد داده ها سود می برَد. مرز این گستردگی در کاربرد، همان همگانی و فهمیدنی بودن و تصدیق عمومی است که اگر چنین نشود و تنها پذیرفته عالمان علمی ویژه باشد، به دایره کاربردی عقل در سنجش آموزه های دینی درنمی آید.

نکته. گفتنی است گاه دریافت های عقلی ما، قطعیت و اطمینان لازم را برای رد برخی احادیث ندارند، بویژه هنگامی که حدیث سند صحیحی دارد، امّا محتوای آن دیریاب باشد و تضادّ آن با عقل به سادگی فهمیده نشود. در این گونه موارد، باید با گردآوری نشانه های گوناگون، حدیث را به اعتبار یا بی اعتباری نزدیک کنیم و اگر در این کوشش ناموفّق ماندیم، از حکم قطعی به جعل، خودداری ورزیم و آن را بسته به مقدار روشنی مخالفت عقل، دور از ذهن و غریب شماریم. در این صورت، ممکن است حدیث با ظهور نشانه های دیگر به سرای اعتبار در آید، هر چند اکنون معتبر نیست و لزوم عمل ندارد ؛ زیرا با توجه به مخالفت اجمالی با عقل، اطمینانی به صدور آن نیست.

در پایان، به برخی نمونه ها اشاره می کنیم، اگر چه به دلیل امتناع آدمیان از پذیرش سخنانی که با عقل در تضاد آشکار هستند، احادیث ساختگی ای که به طور روشن و کامل با دریافت های عقلی متضاد باشند، فراوان نیستند.

نمونه نخست، حدیث منسوب به ابو هُرَیره است که از پیامبر اکرم(ص) نقل کرده:

خداوند، اسبی را آفرید و آن را دوانْد تا عَرَق کرد. آن گاه خود را از آن عَرَق آفرید.[۴۸]

نمونه های دیگر، احادیثی هستند که دستاویز تشبیه گرایان و ظاهریان گشته اند ؛ کسانی که خداوند خالق را به مخلوقات خود، شبیه می دانند و احکام جسم، مانند دیده شدن، رفت و آمد، یا سر و صدا داشتن را به او نسبت می دهند. احادیث رؤت خدا در عرفات[۴۹]، یا در خواب[۵۰]، یا حتّی در قیامت،[۵۱]همه با دریافت های عقلی بشر و نیز قرآن کریم، مخالف اند[۵۲]و معصومان(ع) به شدّت با آنها مقابله کرده اند.[۵۳]نمونه های دیگر، مانند صدا داشتن حرکت عرش خدا[۵۴]و کشته شدن ۴۰۰ هزار نفر از سپاه عمر سعد در عاشورا به دست امام حسین(ع)،[۵۵]قابل ارائه و نقد عقلی هستند. صدا داشتن، مستلزم مادّی و محدود بودن است و این با مفروضات و دریافت های ما از خداوند، ناسازگار است. جبر مطلق، آشکارا با تردیدهای ما و تصمیم های گونه گون ما در زندگی، سازگار نیست و کشتن ۴۰۰ هزار نفر با شمشیر، حتّی اگر زمان کشتن هر جنگجو را یک ثانیه فرض کنیم، زمانی، بیش از ۱۱۰ ساعت را در روز عاشورا لازم خواهد داشت.

گفتنی است برخی احادیث به ظاهر ناسازگار با عقل، قابلیت حمل بر معانی مجازی و استعاری دارند. احادیث اثبات کننده اعضایی، مانند دست و انگشت برای خدا[۵۶]، باید بسان آیات قرآنی متشابه،[۵۷]با توجّه به احادیث محکم، تفسیر شوند، نه آن که ظاهر بدوی و ساده آن، مبنای اعتقادی قرار گیرد. نمونه بارز این احادیث، حدیث«استَلِمُوا الرُّکنَ فَإِنَّهُ یمِینُ اللَّهِ فِی خَلقِهِ...»[۵۸]است. خداوند دستی ندارد ؛ امّا استلام حجر الأسود و لمس آن، نمادی از بیعت با خداست تا دیگر دست درازی نکنیم و دست به گناه نیالاییم.

  1. معیار پنجم: حسّ و تجربه

محسوسات و بویژه مشاهدات، در شمار معلومات نخستین، یقینی و قابل اعتماد انسان هستند. حس نیز به سان عقل، واقع نما و معیاری قابل اتّکا در جایی است که حدیث بازگو کننده واقع خارجی باشد. حس نیز با همان محدودیت های عقل، رو به روست و توان سنجش احادیث فراعقلی، اعتباری و فقهی را ندارد. به دلیل این مشابهت، تنها به ذکر یک نمونه مشهور، بسنده می کنیم. حدیث آفرینش حوّا از دنده چپ آدم(ع) را پیشوایان و عالمان شیعه، رد کرده اند ؛ امّا این متن و ردّ آن را با حس، کاری نیست، بلکه نتیجه گرفته شده از آن با حس، مخالفت دارد. به استناد برخی متون، چون این یک دنده مصرف شده است، مرد در سمت چپش یک دنده کمتر از سمت راستش دارد. این متون، در تعداد دنده های مرد نیز اضطراب دارند و از اعداد هفت، هشت، نُه و اعداد دیگر نام برده اند، در حالی که با یک شمارش ساده و نیز تشریح بدن یا رادیوگرافی، می توان در هر دو سوی بدن مردان، دوازده دنده به طور مساوی یافت. شیخ صدوق، یکی از این روایت ها را نقل و رد کرده و سپس توجیهی آورده است:[۵۹]

سکونی از امام صادق(ع) و او از پدرش نقل می کند که امام علی(ع) به خُنثا، ارث می داد [و برای تعیین سهمش] دنده هایش را می شمرد. اگر دنده هایش یکی کمتر از دنده های زنان بود، سهم مردانه به او می داد ؛ زیرا مردان از زنان، یک دنده کمتر دارند، چون حوّا از آخرین دنده سمت چپ آدم، آفریده شد و از این رو، یک دنده از دنده های مرد، کم شد.[۶۰]

نکته. در احادیث مخالف با حس نیز می توان در صورت پذیرش ذوق سلیم، به تأویل حدیث، دست زد و راه را بر مجازگویی گشود و از ردّ زودهنگام حدیث، دست کشید.

  1. معیار ششم: علم قطعی

مقصود از علم، دستاوردهای قابل اطمینان بشر در همه زمینه ها، بویژه علوم تجربی است ؛ دستاوردهایی که قطعیت دارند، یا به اندازه ای مطمئن اند که به احتمال خلاف در آنها توجّهی نمی شود. این شرط که برای همه معیارها لازم است، در علم به سادگی به دست نمی آید و با مشکل خطاپذیری، همراه همیشگی دانش های بشر، رو به روست. بیشتر پژوهش های علمی، بویژه تجربی، بر اساس فرضیه هایی شکل می گیرند که در فرایند تکرار و تجربه فراوان و به شیوه استقرایی، از درستی آن، مطمئن می شویم. این فرضیه ها، پیش از تجربه، ابطال پذیر و تکرارپذیرند، و گر نه به مرحله آزمایش درنمی آیند.

این دو نکته، یعنی روش استقرایی و ابطال پذیری، فرضیه ها را در برابر مصداق های نوپدید و یا موارد تجربه و تکرار نشده باقی مانده، آسیب پذیر می کند ؛ زیرا همیشه ممکن است با آزمایش فرضیه در فرد جدید، پاسخی دیگر بگیریم. از این رو، باید قرینه های دیگر را افزود تا به اطمینان عقلایی لازم برای نقد حدیث، دست یافت. اگر چه ممکن است این معیار نتواند به صورت همیشگی، مجعول بودن حدیثی را نشان دهد، امّا می تواند در موارد مخالفت حدیث با آن، از اطمینان ما به حدیث بکاهد و اعتماد ما را بر آن در مقام عمل، سلب کند. حفظ اعتدال، در برابر اعتماد افراطی به علم و نادیده گرفتن تفریطی دستاوردهای علمی، نیاز اعتبار این معیار است.

گفتنی است که علم نیز به سان عقل و حس، به دلیل واقع نمایی، تنها می تواند از ره گذر رودررو قرار دادن حدیث با واقعیت خارجی، درستی و نادرستی آن را نشان دهد. از این رو، در احکام فقهی، اعتباریات شارع و احکام تعبّدی دین، کارآمد نیست ؛ زیرا واقعیت خارجی حکایت شده در این احادیث به چشم نمی آید و نقطه اشتراکی میان علم و حدیث، دیده نمی شود تا در آن با هم مختلف و متعارض گردند. برای نمونه، علم نجوم به ما ثابت کرده است که کوچک ترین ستاره ها از بزرگ ترین خانه های زمین، هزاران برابر بزرگ ترند و کوچک دیده شدنشان به دلیل فاصله چند میلیون فرسنگی آنها با ماست. حال اگر به متن زیر بنگرید، می بینید که کسی در پی گونه ای فضیلت سازی بوده که با وجود انبوه سیل آسای فضائل واقعی، نیازی به آن نیست:

از ابن عبّاس: شبی نماز عشا را با پیامبر خدا(ص) خواندیم. هنگامی که سلام داد، به ما رو کرد و فرمود: سپیده دمان، ستاره ای از آسمان، فرود می آید و در خانه یکی از شما می افتد. هر کس که این ستاره در خانه اش بیفتد، وصی، جانشین و امام پس از من است. نزدیک سر زدن سپیده که شد، همه ما به انتظار فرو افتادن ستاره در خانه هایمان نشستیم و پدرم عبّاس بن عبد المطلّب، امیدش از همه بیشتر بود، امّا به هنگام سپیده دمان، ستاره از آسمان، فرود آمد و در خانه علی بن ابی طالب افتاد.[۶۱]

می دانیم که اگر کوکب را به شهاب سنگ هم تفسیر کنیم، باز سقوط شهاب سنگ بر خانه کوچک و زاهدانه علی(ع) در درون مسجد پیامبر، چیزی از آن باقی نمی گذارد.

  1. معیار هفتم: تاریخ معتبر

تاریخ، در صورت اعتبار و صحّت، ما را از رخدادهای گذشته، آگاه می کند و به منزله کاشف واقعیت خارجی پیش از زمان حال است. از این رو، حدیث، هر گاه در مقام بیان وقایع اتّفاق افتاده باشد، نمی تواند با داده های تاریخی درست، در تعارض باشد. بنا بر این، تاریخ معتبر، حقیقت را برای سنجش احادیث و گزارش های مرتبط با تاریخ، کشف و به عرصه می آورد و معیاری برای نقد وقایع ادّعا شده در حدیث را به دست می دهد.

گفتنی است اندازه روشنی و قطعیت تاریخ، از یک سو و گوناگونی نکات متعارض در متن حدیث با تاریخ، گاه تنها از اعتبار بخشی از حدیث می کاهد و گاه چنان است که به ساختگی بودن حدیث، می توان حکم داد. همچنین نباید شتابزده و بدون همراهی قرینه های دیگر، مانند انگیزه و محیط جعل، حدیث را ساختگی دانست. برای نمونه، در کتاب های حدیث، این روایت از ابن عبّاس نقل شده است:

چون پیامبر خدا(ص) از مکه به مدینه مهاجرت کرد و مسجدی در آن ساخت و اهل مدینه با ایشان مأنوس شدند و کارش بالا گرفت و مردم به برکت وجودش پی بردند و به او روی نمودند و ایمان و آموزش قرآن، پدیدار شد و بزرگان از او سخن گفتند و از شمشیر انتقامش هراسیدند، فاطمه نیز با امیر مؤمنان علیهماالسلام و دیگر زنان مهاجران و همچنین عایشه، مهاجرت کرد و پیامبر(ص) او را در خانه امّ ایوب انصاری اسکان داد... سپس پیامبر(ص) از زنان، خواستگاری کرد و در بدو ورودش به مدینه، با سوده ازدواج کرد و فاطمه علیهاالسلام را به خانه او آورد و پس از آن، با امّ سلمه دختر ابو امیه ازدواج نمود. امّ سلمه در این باره می گوید: «پیامبر خدا(ص) با من ازدواج کرد و امور دخترش را به من سپرد و من، او را آموزش می دادم و ارشاد می کردم. به خدا سوگند، از من مؤدّب تر و به همه چیز، آگاه تر بود و چگونه چنین نباشد که او از تبار پیامبران بود. درودهای خدا بر او و بر پدر و همسر و فرزندانش![۶۲]

این روایت، با چند نکته مشهور تاریخی، ناسازگار است: نخست آن که پیامبر اکرم پیش از رسیدن امام علی و فاطمه علیهماالسلام، داخل مدینه نشد و چندین روز در محلّه قبا ماند تا علی(ع) و همراهانش به ایشان برسند. دوم آن که عایشه در کاروان امام علی(ع) حضور نداشته و همراه فاطمه علیهاالسلام نبوده است. سوم این که امّ سلمه، بیش از یک سال پس از ازدواج فاطمه با علی علیهماالسلام به عقد پیامبر(ص) در آمد و سپردن زن همسردار به کسی برای تربیت، مرسوم نبوده است.

نکته. برخی روایات که با نقد تاریخی از اعتبار فرو می افتند، پیشگویی های تحقّق نیافته ای هستند که ظرف زمان آنها گذشته است. برای نمونه، در اخبار ساختگی مرتبط با عبّاسیان و به هنگام مبارزه آنان برای ربودن حکومت از اُمَویان، مدّت حکومت ایشان، دو برابر اُمَویان دانسته شده که به هیچ روی با حکومت حدود پانصد ساله عبّاسیان و نسبت چندین برابر آن به سلطنت اُمَویان، سازگار نیست. در روزگار معاصر نیز تعیین زمان ظهور و قیام مهدی(ع) به وسیله مریدبازان و سپس کشف خطای آن، به چشم می آید، امّا این همه، بدان معنا نیست که پیشگویی های نقل شده در احادیث، همه نادرست و ساختگی اند. روایات معتبر و گوناگونِ نقل شده از هر دو طریق شیعه و اهل سنّت، به پیش بینی برخی از وقایع امیدبخش در زندگی آینده بشر، پرداخته و چون هنوز ظرف زمانی آنها محقّق نشده و به راحتی و با توجّه به دخالت نداشتن انگیزه ها و منافع فرقه ای، می توان به آنها دل سپرد. به دیگر سخن، تاریخ، یک معیار پسینی است و تنها پس از رخ دادن واقعه به صورتی متفاوت با پیشگویی و یا رخ ندادن واقعه به صورت کلّی، می توان برای ردّ حدیث، از آن سود جست.

[۱]«وَ نَزَّلْنَا عَلَیک الْکتَابَ تِبْیانَاً لِّکلِّ شَی ءٍ ؛ و این کتاب را که روشنگر هر چیزی است، بر تو نازل کردیم» نحل : آیه ۸۹ .

[۲]«لا یأْتِیهِ الْباطِلُ مِنْ بَینِ یدَیهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ ؛ از پیش آن و از پشت، باطل به سویش نمی آید»فصّلت : آیه ۴۲ .

[۳]«وَ حِفْظاً مِّنْ کلِّ شَیطانٍ مَّارِد * لاَّ یسَّمَّعُونَ إِلَی الْمَلاَءِ الْأَعْلَی وَ یقْذَفُونَ مِنْ کلِّ جانِبٍ ؛ و[آن را] از هر شیطان سرکشی، نگاه داشتیم، [به طوری که] نمی توانند به انبوه [فرشتگان] عالَم بالا، گوش فرا دهند و از هر سوی، پرتاب می شوند» صافّات : آیات ۷ و ۸ .

[۴]«إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ ؛ بی تردید، ما این قرآن را به تدریج، نازل کرده ایم و قطعا نگهبان آن خواهیم بود» حجر : آیه ۹ .

[۵]«بِالْبَینَاتِ وَ الزُّبُرِ وَ أَنْزَلْنَا إِلَیک الذِّکرَ لِتُبَینَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یتَفَکرُونَ ؛ [زیرا آنان را] با دلایل آشکار و نوشته ها [فرستادیم] و این قرآن را به سوی تو فرود آوردیم، تا برای مردم، آنچه را به سوی شما نازل شده است، توضیح دهی، امید که آنان بیندیشند» نحل : آیه ۴۴ .

[۶]ر . ک : ح ۵۱۷ . برای آگاهی بیشتر ، ر . ک : ص ۴۱ فصل هشتم : معیارهای درستی حدیث / موافقت با قرآن .

[۷]اوزاعی به نقل از یحیی بن کثیر، آورده است: «السُنّةُ قاضِیةٌ علی الکتاب وَ لَیسَ الکتابُ بِقاضٍ عَلی السُنّةِ؛ سنّت، بر قرآن، داوری می کند؛ امّا قرآن بر سنّت، داوری ندارد» سنن الدارمی : ج ۱ ص ۱۴۵ ح ۵۹۳ .

[۸]دلائل النبوة ، بیهقی : ج ۱ ص ۲۷ .

[۹]جامع بیان العلم : ج ۲ ص ۱۹۱ .

[۱۰]همان جا ؛ الکفایة فی علم الروایة : ص ۳۰ .

[۱۱]«لَیسَ کمِثْلِهِ شَیءٌ ؛ چیزی مانند او نیست و اوست شنوای بینا» شورا : آیه ۱۱ .

[۱۲]«وَ قالُوا رَبَّنا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنا وَ کبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبِیلاَْ ؛ و می گویند : «پروردگارا! ما از رؤا و بزرگ تران خویش، اطاعت کردیم و ما را از راه به در کردند»» احزاب : آیه ۶۷ .

[۱۳]«وَ لا تَرْکنُوا إِلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکمُ النَّارُ ؛ و به کسانی که ستم کرده اند، متمایل مشوید که آتش [ دوزخ ] به شما می رسد» هود : آیه ۱۱۳ . «قَالَ رَبِّ بِمَا أَنْعَمْتَ عَلَی فَلَنْ أَکونَ ظَهِیراً لِّلْمُجْرِمِینَ ؛ [ موسی ]گفت: «پروردگارا! به [ پاس ]نعمتی که بر من ارزانی داشتی، هرگز پشتیبان مجرمان نخواهم بود» قصص : آیه ۱۷ .

[۱۴]«اللَّهُ وَلِی الَّذِینَ آمَنُوا یخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ وَ الَّذِینَ کفَرُوا أَوْلِیاؤهُمُ الطَّاغُوتُ یخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُماتِ أُوْلئِک أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ ؛ خداوند، سَرور کسانی است که ایمان آورده اند. آنان را از تاریکی ها به سوی روشنایی، به در می برد؛ و[ لی ]کسانی که کفر ورزیده اند، سرورانشان [ همان عصیانگران ]طاغوت اند که آنان را از روشنایی به سوی تاریکی ها به در می برند. آنان، اهل آتش اند که خود، در آن جاودان اند» بقره : آیه ۲۵۷ .

[۱۵]«قَالَ لا ینالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ ؛ فرمود: پیمان من به بیدادگران نمی رسد» بقره : آیه ۱۲۴ .

[۱۶]مشتاقان به آگاهی از نمونه های بیشتر را به کتاب های الحدیث النبوی بین الروایة و الدرایة ، اثر آیة اللّه جعفر سبحانی و سیری در صحیحین ، اثر حجة الاسلام محمّدصادق نجمی ارجاع می دهیم .

[۱۷]گفتنی است این نکته، خدشه ای بر پشتوانه بودن قرآن برای احادیث موافق با خود، وارد نمی آورد و قرآن، می تواند به مضمون اخباری که دارای سندی ضعیف ، یا حدیثی معارض هستند، امّا محتوایی هماهنگ با قرآن دارند، اعتبار بخشد تحف العقول : ص ۴۵۸ و ۴۶۰ . نیز ، ر . ک : رساله امام هادی(ع) و نیز مباحث دانش اصول فقه در تعادل و تراجیح .

[۱۸]«رِبا، میان شخص و فرزندش نیست» الکافی : ج ۵ ص ۱۴۷ ح ۱ .

[۱۹]«خدا، بیع را حلال کرده است و ربا را حرام!» بقره : آیه ۲۷۵ .

[۲۰]ر . ک : ص ۲۵۱ حلّ اختلاف احادیث ، مصباح الاُصول : ج ۳ ص ۴۰۷ ، تعارض الأدلّة : ص ۳۱۶ و ۳۳۳ .

[۲۱]«یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُوْلِی الْأَمْرِ مِنْکمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کنْتُمْ تُؤمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیوْمِ الآْخِرِ ذلِک خَیرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلاً ؛ ای کسانی که ایمان آورده اید! خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیای امر خود را [ نیز ]اطاعت کنید. پس هر گاه در امری [ دینی ]اختلاف نظر یافتید، اگر به خدا و روز بازپسین، ایمان دارید، آن را به [ کتاب ] خدا و [ سنّت ]پیامبر [ او ]عرضه بدارید. این، بهتر و نیک فرجام تر است» نساء : آیه ۵۹ .

[۲۲]ر . ک : ح ۱۷۰ و ۱۷۳ .

[۲۳]ر . ک : ح ۱۷۵ و ح ۶۶ .

[۲۴]ر . ک : ح ۷۴۰ .

[۲۵]ر . ک : ح ۵۳۴ .

[۲۶]ر . ک : ح ۱۰۶ .

[۲۷]ر . ک : ح ۷۴۰ .

[۲۸]این روایات در بیانی مستقل در همین کتاب، نقد و ردّ شده اند ر . ک : ص ۳۳۹ .

[۲۹]الحدائق الناضرة : ج ۱۱ ص ۴۰۰ .

[۳۰]کتاب من لا یحضره الفقیه : ج ۱ ص ۲۸۱ ح ۱۲۷۸ : «المُکارِی إِذَا لَم یستَقِرَّ فِی مَنزِلِهِ إِلاَّ خَمسَةَ أَیامٍ أَو أَقَلَّ ، قَصَّرَ فِی سَفَرِهِ بِالنَّهَارِ وَأَتَمَّ صَلاَةَ اللَّیلِ وَعَلَیهِ صَومُ شَهرِ رَمَضَانَ ...» .

[۳۱]مانند داستان ازدواج پیامبر(ص) با زینب، همسر پسرخوانده اش زید بن حارثه ر . ک : بحار الأنوار : ج ۱۱ ص ۷۲ ـ ۷۴ .

[۳۲]ر . ک : صفات الشیعة : ص ۱۳ (رفع القلم عن الشیعة بعصمة اللّه  و ولایته) .

[۳۳]«إِنَّا نَحْنُ نُحْی الْمَوْتَی وَ نَکتُبُ مَا قَدَّمُوا وَ آثَارَهُمْ وَ کلَّ شَی ءٍ أَحْصَینَاهُ فِی إِمامٍ مُّبِینٍ ؛ آری! ماییم که مردگان را زنده می سازیم و آنچه را از پیش فرستاده اند، با آثار [ و اعمال ]آنها درج می کنیم و هر چیزی را در کارنامه ای روشن برشمرده ایم» یس : آیه ۱۲ ؛ «هَذا کتابُنَا ینْطِقُ عَلَیکمْ بِالْحَقِّ إِنَّا کنَّا نَسْتَنْسِخُ مَا کنْتُمْ تَعْمَلُونَ ؛ این است کتابِ ما که علیه شما، به حق، سخن می گوید. ما از آنچه می کردید، نسخه برمی داشتیم»(جاثیه : آیه ۲۹) ، «فَمَنْ یعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیراً یرَهُ *وَ مَنْ یعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرّاً یرَهُ ؛ پس هر که هموزن ذرّه ای نیکی کند، [ نتیجؤ ]آن را خواهد دید و هر که هموزن ذرّه ای بدی کند، [ نتیجؤ ]آن را خواهد دید.»(زلزال : آیات ۷ و ۸) ، «یوْمَ تَجِدُ کلُّ نَفْسٍ مَّا عَمِلَتْ مِنْ خَیرٍ مُّحْضَراً وَ مَا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَینَها وَ بَینَهُ أَمَداً بَعِیداً وَ یحَذِّرُکمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَ اللَّهُ رَؤفٌ بِالْعِبَادِ ؛ روزی که هر کسی آنچه کار نیک به جای آورده و آنچه بدی مرتکب شده، حاضر شده می یابد و آرزو می کند: کاش میان او و آن [ کارهای بد ]، فاصله ای دور بود و خداوند، شما را از [ کیفر ]خود می ترساند و [ در عین حال، ]خدا، به بندگان [ خود ]مهربان است» آل عمران : آیه ۳۰ .

[۳۴]ر . ک : وسائل الشیعة : ج ۱ ص ۸۵ باب تأکد استحباب الجدّ و الاجتهاد فی العبادة .

[۳۵]ر . ک : العقل و الجهل فی الکتاب و السنّة : ص ۱۸ ـ ۲۱ .

[۳۶]می توان این را مقصود کسانی گرفت که عقل را در این جا به عقل مُستنیر عقل بینا و روشن، عقل حَصیف (خِرد استوار)، عقل فطری (خِرد سرشتین) و... ، تفسیر کرده اند.

[۳۷]این، همان اصل لزوم توجّه به مَجاز و استعاره در زبان حدیث و تأویل برخی احادیث متعارض با اصول عقلی است.

[۳۸]در قرآن، ۴۹ بار مشتقّات «عقل»، بیست بار «فقه»، هجده بار «فکر»، شانزده بار «لُب» و چهار بار «تدبّر» به کار رفته اند و تنها در «کتاب العقل و الجهل»، حدود هشتصد حدیث در این باره وجود دارد.

[۳۹]ر . ک : «اتْلُ مَا أُوحِی إِلَیک مِنَ الْکتابِ وَ أَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهَی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکرِ وَ لَذِکرُ اللَّهِ أَکبَرُ وَ اللَّهُ یعْلَمُ ما تَصْنَعُونَ ؛ آنچه از کتاب به سوی تو وحی شده است، بخوان و نماز را بر پا دار که نماز، از کار زشت و ناپسند، باز می دارد. قطعاً یاد خدا، بالاتر است، و خدا می داند چه می کنید» عنکبوت : آیه ۴۵ ، «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیسِرُ وَ الْأَنْصَابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّیطانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکمْ تُفْلِحُونَ ؛ ای کسانی که ایمان آورده اید! شراب و قمار و بت ها و تیرهای قرعه، پلیدند [ و ] از عمل شیطان اند. پس، از آنها دوری گزینید، باشد که رستگار شوید» مائده : آیه ۹۰ .

[۴۰]ر . ک : «لَوْ کانَ فِیهِمَا آلِهَةٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا یصِفُونَ ؛ اگر در آنها زمین و آسمان، جز خدا، خدایانی [ دیگر ]وجود داشت، قطعاً [ زمین و آسمان ]تباه می شدند. پس منزّه است خدا، پروردگار عرش، از آنچه وصف می کنند». (انبیا : آیه ۲۲) ، «أَمَّنْ یبْدَؤا الْخَلْقَ ثُمَّ یعِیدُهُ وَ مَنْ یرْزُقُکم مِّنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَکمْ إِنْ کنْتُمْ صَادِقِینَ ؛ یا آن کس که خلق را آغاز می کند و سپس، آن را باز می آورد و آن کس که از آسمان و زمین، به شما روزی می دهد؟ آیا معبودی با خداست؟ بگو: «اگر راست می گویید، برهان خویش را بیاورید» (نمل : آیه ۶۴) ، «وَ قَالُوا لَنْ یدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَنْ کانَ هُوداً أَوْ نَصَارَی تِلْک أَمانِیهُمْ قُلْ هَاتُوا بُرْهانَکمْ إِنْ کنْتُمْ صَادِقِینَ ؛ و گفتند: «هرگز کسی به بهشت در نیاید، مگر آن که یهودی یا ترسا باشد». این، آرزوهای [ واهی ]ایشان است. بگو: «اگر راست می گویید، دلیل خود را بیاورید»» بقره : آیه ۱۱۱ .

[۴۱]تمام این صفات ، در روایات آمده است (ر . ک : الکافی : ج ۱ ص ۱۰ (کتاب العقل و الجهل) ، خردگرایی در قرآن و حدیث : ص ۲۹ (بخش یکم : خرد) .

[۴۲]الکافی : ج ۱ ص ۱۶ ح ۱۲ ، تحف العقول : ص ۳۸۶ : «یا هِشَامُ إِنَّ لِلَّهِ عَلَی النَّاسِ حُجَّتَینِ حُجَّةً ظَاهِرَةً وَ حُجَّةً بَاطِنَةً فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الْأَنبِیاءُ وَ الأَئِمَّةُ وَ أَمَّا البَاطِنَةُ فَالعُقُولُ» .

[۴۳]الکافی : ج ۱ ص ۲۴ ح ۲۰ : «العَقلُ یعرَفُ بِهِ الصَّادِقُ عَلَی اللَّهِ فَیصَدِّقُهُ وَ الکاذِبُ عَلَی اللَّهِ فَیکذِّبُهُ» .

[۴۴]تصحیح الاعتقاد المطبوعة فی مصنّفات الشیخ المفید ج ۵ : ص ۱۴۹ : «إن وَجَدنا حَدیثَاً یخالِفُ أحکامَ العُقُولِ أطرَحناهُ» .

[۴۵]ر . ک : «وَ لَقَدْ آتَینَا مُوسَی الْکتابَ وَ قَفَّینَا مِنْ بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ وَ آتَینَا عِیسَی ابْنَ مَرْیمَ الْبَیناتِ و أَیدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ أَفَکلَّما جَاءَکمْ رَسُولٌ بِمَا لا تَهْوَی أَنْفُسُکمُ اسْتَکبَرْتُمْ فَفَرِیقاً کذَّبْتُمْ وَ فَرِیقاً تَقْتُلُونَ * وَ قَالُوا قُلُوبُنَا غُلْفٌ بَل لَّعَنَهُمُ اللَّهُ بِکفْرِهِمْ فَقَلِیلاً مَّا یؤمِنُونَ ؛ و ما به موسی کتاب تورات دادیم و بعد از او، پیامبرانی پشت سر هم فرستادیم و به عیسی بن مریم دلایل روشن دادیم و او را به وسیله روح القدس تأیید کردیم. آیا چنین نیست که هر زمان، پیامبری چیزی بر خلاف هوای نفس شما آورد، در برابر او تکبر کردید (و از ایمان آوردن به او خودداری نمودید) پس عده ای را تکذیب کرده، و جمعی را به قتل رساندید؟! * و (آنها از روی استهزا) گفتند: دل های ما در غلاف است! (و ما از گفته تو چیزی نمی فهمیم. آری، همین طور است!) خداوند آنها را به خاطر کفرشان، از رحمت خود دور ساخته، (به همین دلیل، چیزی درک نمی کنند) و کمتر ایمان می آورند»(بقره : آیات ۸۷ و ۸۸) ، «وَ إِذا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَینا عَلَیهِ آبَاءَنا أَوَ لَوْ کانَ آباؤهُمْ لا یعْقِلُونَ شَیئاً وَ لا یهْتَدُونَ ؛و هنگامی که به آنها گفته شود: «از آنچه خدا نازل کرده است، پیروی کنید!» می گویند: «نه، ما از آنچه پدران خود را بر آن یافتیم، پیروی می نماییم.» آیا اگر پدران آنها، چیزی نمی فهمیدند و هدایت نیافتند (باز از آنها پیروی خواهند کرد)؟!» (بقره : آیه ۱۷۰) ، «لَقَدْ أَخَذْنَا مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَ أَرْسَلْنا إِلَیهِمْ رُسُلاً کلَّمَا جَاءَهُمْ رَسُولٌ بِمَا لا تَهْوَی أَنْفُسُهُمْ فَرِیقاً کذَّبُوا وَ فَرِیقاً یقْتُلُونَ ؛ما از بنی اسرائیل پیمان گرفتیم و رسولانی به سوی آنها فرستادیم (ولی) هر زمان پیامبری حکمی بر خلاف هوسها و دلخواه آنها می آورد، عده ای را تکذیب می کردند و عده ای را می کشتند» (مائده : آیه ۷۰) ، «وَ إِنْ تُطِعْ أَکثَرَ مَنْ فِی الْأَرْضِ یضِلُّوک عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ إِنْ یتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاَّ یخْرُصُونَ ؛ اگر از بیشتر کسانی که در روی زمین هستند اطاعت کنی، تو را از راه خدا گمراه می کنند (زیرا) آنها تنها از گمان پیروی می نمایند، و تخمین و حدس (واهی) می زنند» (انعام : آیه ۱۱۶) ، «وَ لا تَقْفُ مَا لَیسَ لَک بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤدَ کلُّ أُولئِک کانَ عَنْهُ مَسْؤلاً ؛ از آنچه به آن آگاهی نداری، پیروی مکن، چرا که گوش و چشم و دل، همه مسئولند» (اسراء : آیه ۳۶) ، «فَلا یصُدَّنَّک عَنْهَا مَن لاَّ یؤمِنُ بِهَا وَ اتَّبَعَ هَوَاهُ فَتَرْدَی ؛ پس مبادا کسی که به آن ایمان ندارد و از هوسهای خویش پیروی می کند، تو را از آن بازدارد که هلاک خواهی شد!» (طه : آیه ۱۶) ، «إِنْ هِی إِلاَّ أَسْماءٌ سَمَّیتُمُوهَا أَنْتُمْ وَ آبَاؤکم مَّا أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ إِنْ یتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ مَا تَهْوَی الْأَنْفُسُ وَ لَقَدْ جَاءَهُم مِّنْ رَّبِّهِمُ الْهُدَی ؛ اینها فقط نامهایی است که شما و پدرانتان بر آنها گذاشته اید (نامهایی بی محتوا و اسمهایی بی مسمّی)، و هرگز خداوند دلیل و حجتی بر آن نازل نکرده آنان فقط از گمانهای بی اساس و هوای نفس پیروی می کنند در حالی که هدایت از سوی پروردگارشان برای آنها آمده است!» نجم : آیه ۲۳ .

[۴۶]ر . ک : خردگرایی در قرآن و حدیث : ص ۲۱۱ فصل ششم : آسیب های خرد .

[۴۷]این بحث را می توانید به تفصیل در مبحث غیر مستقلاّت عقلی در دانش اصول فقه بنگرید .

[۴۸]ر . ک : ح ۷۸۱ .

[۴۹]ر . ک : تاریخ دمشق : ج ۴۵ ص ۸ ح ۹۸۳۸ .

[۵۰]ر . ک : سنن الترمذی : ج ۵ ص ۳۶۸ ح ۳۲۳۵ .

[۵۱]ر . ک : صحیح البخاری : ج ۱ ص ۲۲۷ ح ۷۷۳ .

[۵۲]ر . ک : بقره : آیه ۵۵ ، نساء : آیه ۱۵۳ ، شورا : آیه ۱۲ .

[۵۳]ر . ک : الکافی : ج ۱ ص ۹۵ ـ ۱۰۰ ح ۱ ـ ۱۲ .

[۵۴]ر . ک : المعجم الکبیر : ج ۲ ص ۱۲۹ح ۱۵۴۷ ، البدایة والنهایة : ج ۱ ص ۱۱ .

[۵۵]ر . ک : اکسیر العبادة فی أسرار الشهادة : ج ۳ ص ۳۵ و ۳۶ .

[۵۶]مانند حدیثِ ابو هُرَیره : «یقالُ لِجَهنَّمَ هَلِ امتَلَأتِ وتَقولُ هَل مِن مَزیدٍ فَیضَعُ الرَّبُّ ـ تَبارَک وتَعالی ـ قَدَمَهُ عَلَیها فَتَقولُ قَطُّ قَطُّ ؛ به دوزخ گفته می شود : آیا پر شدی؟ و دوزخ می گوید : آیا باز هم هست؟ و خداوند تبارک و تعالی، گام بر آن می نهد و دوزخ می گوید : هرگز، هرگز» ر . ک : صحیح البخاری : ج ۴ ص ۱۸۳۶ ح ۴۵۶۸ ، مسند ابن حنبل : ج ۳ ص ۳۰۰ ح ۸۸۲۵ .

[۵۷]مانند : «وَ مَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَ الْأَرْضُ جَمِیعاً قَبْضَتُهُ یوْمَ الْقِیامَةِ وَ السَّماواتُ مَطْوِیاتٌ بِیمِینِهِ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَی عَمَّا یشْرِکونَ ؛ آنها خدا را آن گونه که شایسته است نشناختند، در حالی که تمام زمین در روز قیامت در قبضه اوست و آسمان ها پیچیده در دست او خداوند منزّه و بلندمقام است از شریک هایی که برای او می پندارند» زمر : آیه ۶۷ ، «الرَّحْمنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوَی ؛ همان بخشنده ای که بر عرش مسلّط است» (طه : آیه ۵) ، «وَ قَالَتِ الْیهُودُ یدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَیدِیهِمْ وَ لُعِنُوا بِمَا قَالُوا بَلْ یداهُ مَبْسُوطَتانِ ینْفِقُ کیفَ یشَاءُ ؛ و یهود گفتند: «دست خدا (با زنجیر) بسته است.» دست هایشان بسته باد! و بخاطر این سخن، از رحمت (الهی) دور شوند! بلکه هر دو دست (قدرت) او، گشاده است هر گونه بخواهد، می بخشد!» (مائده : آیه ۶۴) ، «إِنَّ الَّذِینَ یبایعُونَک إِنَّما یبایعُونَ اللَّهَ یدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیدِیهِمْ فَمَن نَّکثَ فَإِنَّما ینْکثُ عَلَی نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفَی بِمَا عَاهَدَ عَلَیهُ اللَّهَ فَسَیؤتِیهِ أَجْراً عَظِیماً ؛ کسانی که با تو بیعت می کنند (در حقیقت) تنها با خدا بیعت می نمایند، و دست خدا بالای دست آنهاست پس هر کس پیمان شکنی کند، تنها به زیان خود پیمان شکسته است و آن کس که نسبت به عهدی که با خدا بسته وفا کند، بزودی پاداش عظیمی به او خواهد داد» (فتح : آیه ۱۰) ، «وَ جَاءَ رَبُّک وَ الْمَلَک صَفّاً صَفّاً ؛ و [فرمان] پروردگارت فرا رسد و فرشتگان صف در صف حاضر شوند» فجر : آیه ۲۲ .

[۵۸]الکافی : ج ۴ ص ۴۰۶ ح ۹ .

[۵۹]توجیه صدوق رحمه الله چنین است: «إنّ حوّاء خلقت من فضلة الطّینة الّتی خلق منها آدم وکانت تلک الطّینة مبقاة من طینة أضلاعه لا أنّها خلقت من ضلعه بعد ما أکمل خلقه فأخذ ضلعٌ من أضلاعه الیسری فخلقت منها ؛ حوّا از فزونی گل آدم آفریده شد. این گل برای خلقت دنده های حضرت آدم بود که اضافه آمد، نه اینکه دنده ای از دنده های چپ بدن حضرت آدم را کم بگذارند و از آن، حوّا را بیافرینند» کتاب من لا یحضره الفقیه : ج ۴ ص ۳۲۶ .

[۶۰]کتاب من لا یحضره الفقیه : ج ۴ ص ۳۲۶ ح ۵۷۰۲ : «وَ رَوَی السَّکونِی عَن جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ عَن أَبِیهِ أَنَّ عَلِی بنَ أَبِی طَالِبٍ کانَ یوَرِّثُ الخُنثَی فَیعُدُّ أَضلاَعَهُ فَإِن کانَت أَضلاَعُهُ نَاقِصَةً مِن أَضلاَعِ النِّسَاءِ بِضِلعٍ وَرَّثَ مِیرَاثَ الرَّجُلِ لِأَنَّ الرَّجُلَ تَنقُصُ أَضلاَعُهُ عَن ضِلعِ النِّسَاءِ بِضِلعٍ لِأَنَّ حَوَّاءَ خُلِقَت مِن ضِلعِ آدَمَ القُصوَی الیسرَی فَنَقَصَ مِن أَضلاَعِهِ ضِلعٌ وَاحِدٌ» .

[۶۱]الأمالی ، صدوق : ص ۶۵۹ ح ۸۹۳ : «عَن إبنِ عَباسٍ ، قالَ : صَلَّینا العِشاءَ الآخِرةَ ذاتَ لَیلَةٍ مَعَ رَسُولِ اللّه (ص) ، فَلَمّا أقبَلَ عَلَینا بِوَجهِه ، ثُمَّ قالَ : أمّا إنّهُ سَینقَضُّ کوکبٌ مِنَ السَّماءِ مَعَ طُلُوعِ الفَجرِ فَیسقُطُ فی دارِ أحَدِکم ، فَمَن سَقَطَ ذلک الکوکبُ فی دارِه فَهُوَ وَصیی وخَلیفَتی وَالإمامُ بَعدی . فَلَمّا کانَ قُربَ الفَجرِ جَلَسَ کلُّ واحِدٍ مِنّا فی دارِه ینتَظِرُ سُقُوطَ الکوکبِ فی دارِه ، وَکانَ أطمَعُ القَومِ فی ذلک أبا العَبّاسِ بنَ عَبدِ المُطَّلِب ، فَلَمّا طَلَعَ الفَجرُ انقَضَّ الکوکبُ مِنَ الهَواءِ فَسَقَطَ فی دارِ عَلی بنِ أبی طالِبٍ» .

[۶۲]دلائل الإمامة : ص ۸۱ ح ۲۱ : «لَمّا هاجَرَ رَسُولُ اللّه (ص) مِن مَکةَ إلی المَدینةِ وَابتَنی بِها مَسجِداً وَ أنَسَ أهلُ المَدینَةِ بِه وَعَلَت کلِمَتُهُ وَعَرَفَ الناسُ بَرَکتَهُ وَسارَت إلَیه الرُّکبانُ وَظَهَرَ الإیمانُ وَ دُرِّسَ القُرآنُ وَ تَحَدَّثَ المُلُوک والأشرافُ وَخافَ سَیفَ نِقمَتِه الأکابرُ والأشرافُ ، هاجَرَت فاطمةُ مَعَ أمیرِ المؤمنینَ علیهماالسلام وَ نِساءِ المُهاجرینَ وَکانَت عائِشَةُ فیمَن هاجَرَت مَعَها فَقَدِمَتِ المدینةَ فأنزَلَها النَبی(ص) عَلی أُمِّ أیوبِ الأنصاری . . . خَطَبَ رَسُولُ اللّه (ص) النِساءَ ، وَتَزَوَّجَ سُودَةَ أوََّّلَ دُخولِه المَدینةَ ، فَنَقَلَ فاطمةَ إلیها ، ثُمَّ تَزَوَّجَ أمَّ سَلَمَةَ بِنتَ أبی أُمَیةَ ، فَقالَت أُمُّ سَلَمَةَ : تَزَوَّجَنی رَسُولُ اللّه (ص) وَ فَوَّضَ أمرَ ابنَتَهُ إلی ، فَکنتُ أؤِّبُُها و أدُلُّها ، وَکانَت وَ اللّه  آدَبَ مِنّی و أعرَفَ الأشیاءَ کلِّها وَکیفَ لا یکونُ کذلِک وَ هِی سلالةُ الأنبیاء ـ صَلواتُ اللّه  علیها ـ وَ عَلی أبیها وَ بَعلِها وَ بَنیها» .



پاسخگو : بخش پاسخ گویی پایگاه حدیث نت