تاریخچه حدیث سازی

پرسش :

حدیث سازی چه تاریخچه ای دارد؟



پاسخ :

حدیث سازی را می توان با پیدایش حدیث، هم عصر دانست، هر چند با توجّه به اسناد در دسترس، نمی توانیم احادیثی ساختگی فراوانی را در عصر نبوی نشان دهیم. از این رو، صدر حدیث: «قَدْ کثُرَتْ عَلَی الْکذَابَةُ فَمَنْ کذِبَ عَلَی مُتِعَمِّداً فَلْیتَبَوَّأَ مَقْعَدَه مِنَ النّارِ»[۱] که تنها در منابع شیعی آمده، به معنای فراوانی نسبی در مقایسه با پاکی مطلق لازم الرعایه در ساحت قدس پیامبر(ص) و نقل حدیث است.

پس از پیامبر(ص) نیز شاهد برخی حدیث سازی های جزئی هستیم که جریان داستان سرایی و منبر وعظ و ارشاد پیش از خطبه های نماز جمعه، بستر گسترش آن را فراهم کرد[۲]. پس از وفات بسیاری از یاران راستین پیامبر(ص) و شهادت امام علی(ع) و سیطره اُمویان، بازار حدیث سازی رونق گرفت و احادیث نادرستی درباره فضائل صحابیان و نکوهش علویان و اهل بیت(ع) و باورهایی مانند جبر و تقدیر و... جعل و نشر شدند.[۳] نجاشی نیز از کتابی با عنوان «تولیدات بَنی اُمیة فی الحدیث»، نوشته ثبیت بن محمّد نام بُرده است که این نکته را تأیید می کند.[۴]

حدیث سازی، پس از معاویه نیز ادامه یافت. روایت زیر، این وضعیت را در روزگار یزید بن معاویه، نشان می دهد. فردی به نام عبد اللّه هاشمی از امام صادق(ع) می پرسد: «چرا توده مردم روز عاشورا را روز برکت می نامند؟». امام(ع) می فرماید:

هنگامی که حسین(ع) کشته شد، مردم در شام، خود را به یزید، نزدیک ساختند و برای او حدیث می ساختند و جایزه می گرفتند و از جمله چیزهایی که برای او ساختند، در باره روز عاشورا بود که آن را مبارک خواندند تا مردم را از گریه و بی تابی و غم و مصیبت به سوی شادی و شادمانی و جشن و سرور بکشانند، خدا میان ما و ایشان، داوری کند.[۵]

با وجود این اسناد و دلایل دیگر، برخی حدیث پژوهان معاصر، مانند ابو شهبه، ابو زهره و عمر فلاته، روزگار اوج، یا آغاز پیدایش جعل را زمان های دیگری دانسته اند، امّا کمتر اسناد مقبولی به دست داده اند و بیشتر به تحلیل های تاریخی و اصل نامقبول «عدالت همگانی صحابیان»، تمسّک کرده اند.[۶]

پس از بنی امیه و در روزگار شورش عبّاسیان، شاهد جعل احادیثی هستیم که به صراحت یا با ارائه علامت، آنها را پیروز میدان درگیری با اُمویان معرّفی می نمود، یا بر منزلت عبّاس، عموی پیامبر اکرم و نیای عبّاسیان، فراتر از واقعیت می افزود، و یا خراسان، جایگاه طرفداران عبّاسیان و سیاه جامگان، نیروی نظامی آنان را می ستود؛ احادیثی که تنها به سود عبّاسیان بود، نه دیگران.[۷] برای نمونه به پیامبر(ص) نسبت دادند که به عبّاس فرموده است:

هنگامی که فرزندانت در سیاهی (دشت های حاصلخیز عراق و ایران) سُکنا گزیدند و جامه سیاه پوشیدند و خراسانیان، یاور آنان گشتند، پیوسته حکومت در دست آنان است تا آن را به عیسی بن مریم علیهماالسلام بسپارند.[۸]

تشخیص این پیش بینی تاریخی در آن روزگار، ممکن نبوده است؛ امّا اکنون می دانیم که آنها حکومت را نه به عیسی(ع) که به مغولان سپردند. نمونه دیگر، گزارشی است که حکومت عبّاسیان را دو برابر زمان حکومت بنی امیه می شمرد؛[۹] امری که آن نیز قابل تأیید و انکار نبوده، امّا در روزگار درگیری و در عرصه سیاست، فرصت طلبان را جذب می کرده است. اکنون نیز می دانیم که حکومت عبّاسیان (۱۳۲ ـ ۶۵۶ ق)، حدود پانصد سال و بیش از پنج برابر حکومت نود ساله اُمَویان (۴۱ ـ ۱۳۲ ق) به طول انجامید.

در این دوران، شاهد جعل غالیان رخنه کرده به درون شیعه نیز هستیم. آنان، از فضای ضدّ اُمَوی و گرایش اوّلیه و عوام فریبانه عبّاسیان به اهل بیت(ع) و علویان، بهره برداری کردند و احادیثی را در باره امامان ساختند که آنان را خدا و پیامبر می نمود و رهبران غالیان را رسول و وصی و سفیر ایشان. اینان، به زودی و تندی به وسیله امامان و راویان صادقشان، طرد و افشا شدند. در این عصر، شاهد پیدایش زندیقان و ورود خوارج به عرصه حدیث پردازی نیز هستیم، هر چند شمار احادیث ساختگی که ردّ پای عقاید این دو گروه در آن هویدا باشد، فراوان نیست.[۱۰]

[۱] «دروغ بندانِ بر من ، بسیار شده اند . هر کس به عمد بر من دروغ بندد ، جایگاهش را باید از آتش برگیرد» ر . ک : ح ۷۵۰ .

[۲] در روزگار خلافت عمر، تمیمِ بن اوس داری، از مسیحیانِ تازه مسلمان، از خلیفه اجازه گرفت تا به وعظ و ارشاد مردم بپردازد. او به تدریج، برخی داستان های امّت های پیشین را نیز در سخنان خویش آورد و بدین سان، قصّه گویی رسمیت یافت و راه برای ورود آنچه اکنون «اسرائیلیات» نامیده می شود، باز شد ر . ک : کنز العمّال : ج ۱۰ ص ۲۸۱ (باب «القصاص» .

[۳] ر . ک : ح ۷۷۶ .

[۴] ر . ک : رجال النجاشی : ج ۱ ص ۲۹۳ ش ۲۹۸ .

[۵] ر . ک : ح ۸۲۸ .

[۶] آرای این افراد، در قالب سه نظریه، بیان و نقد شده است ر . ک : وضع و نقد حدیث : ص ۵۱ ـ ۶۲ .

[۷] ر . ک : الحدیث و المحدّثون ، محمد أبو زهو : ص ۲۶۲ .

[۸] ر . ک : ح ۸۱۶ .

[۹] ر.ک: الموضوعات : ج ۲ ص ۳۷ ، الضعفاء الکبیر : ج ۳ ص ۵ ش ۹۶۱ .

[۱۰] ر . ک : وضع و نقد حدیث : ص ۴۶ ـ ۵۱ .



پاسخگو : بخش پاسخ گویی پایگاه حدیث نت