احادیث داستانی مرگ در حال تلاش برای خانواده

امام باقر(ع) مرگ در حال کسب رزق و روزی برای تأمین معاش خانواده را مرگ در حال اطاعت از خداوند دانسته است.

الإمام الصادق(ع):

إنَّ مُحَمَّدَ بنَ المُنکدِرِ کانَ یقولُ: ما کنتُ أری أنَّ عَلِی بنَ الحُسَینِ(ع) یدَعُ خَلَفاً أفضَلَ مِنهُ حَتّی رَأَیتُ ابنَهُ مُحَمَّدَ بنَ عَلِی(ع)، فَأَرَدتُ أن أعِظَهُ فَوَعَظَنی، فَقالَ لَهُ أصحابُهُ: بِأَی شَی ءٍ وَعَظَک؟

قالَ: خَرَجتُ إلی بَعضِ نَواحِی المَدینَةِ فی ساعَةٍ حارَّةٍ، فَلَقِینی أبو جَعفَرٍ مُحَمَّدُ بنُ عَلِی(ع) ـ وکانَ رَجُلًا بادِناً ثَقیلًا ـ وهُوَ مُتَّکئٌ عَلی غُلامَینِ أسوَدَینِ أو مَولَیینِ، فَقُلتُ فی نَفسی: سُبحانَ اللَّهِ! شَیخٌ مِن أشیاخِ قُرَیشٍ فی هذِهِ السّاعَةِ عَلی هذِهِ الحالِ فی طَلَبِ الدُّنیا! أما لَأَعِظَنَّهُ، فَدَنَوتُ مِنهُ فَسَلَّمتُ عَلَیهِ، فَرَدَّ عَلَی السلام بِنَهرٍ وهُوَ یتَصابُّ عَرَقاً، فَقُلتُ: أصلَحَک اللَّهُ، شَیخٌ مِن أشیاخِ قُرَیشٍ فی هذِهِ السّاعَةِ عَلی هذِهِ الحالِ فی طَلَبِ الدُّنیا! أرَأَیتَ لَو جاءَ أجَلُک وأنتَ عَلی هذِهِ الحالِ ماکنتَ تَصنَعُ؟

فَقالَ: لَو جاءَنِی المَوتُ وأنَا عَلی هذِهِ الحالِ، جاءَنی وأنَا فی (طاعَةٍ مِن) طاعَةِ اللَّهِ، أکفُّ بِها نَفسی وعِیالی عَنک وعَنِ النّاسِ، وإنَّما کنتُ أخافُ أن لَو جاءَنِی المَوتُ وأنَا عَلی مَعصِیةٍ مِن مَعاصِی اللَّهِ.

فَقُلتُ: صَدَقتَ یرحَمُک اللَّهُ، أرَدتُ أن أعِظَک فَوَعَظتَنی. [۱]

امام صادق(ع):

محمّد بن منکدر می گفت: من گمان نمی کردم امام زین العابدین(ع) جانشینی برتر از خود بنهد، تا آن که پسرش امام باقر(ع) را دیدم و خواستم بدو پند دهم؛ ولی او مرا پند داد.

دوستانش به منکدر گفتند: امام(ع) به چه چیزی تو را پند داد؟

گفت: در ساعات گرم روز به یکی از مناطق مدینه رفتم. امام باقر ـ که مردی تنومند و سنگین بود ـ مرا دید. او به دو غلام سیاه یا دو برده تکیه کرده بود. با خود گفتم: سبحان اللَّه! در این ساعت، بزرگی از بزرگان قریش، در طلب دنیاست! خوب است او را اندرز دهم. به او نزدیک شدم و سلام کردم. او در حالی که عرق می ریخت، به تندی جواب سلام مرا داد. گفتم: خدا حالت را نیکو گردانَد! بزرگی از بزرگان قریش، در این ساعت در طلب دنیاست!؟ هیچ می دانی اگر در این وضع، مرگ تو فرا رسد، چه می کنی؟

فرمود: «اگر مرگم در این وضع فرا رسد، در حالی فرا رسیده است که من در حال فرمانبری از خدا هستم و با این فرمانبری و اطاعت، خود و خانواده ام را از نیاز به تو و مردم باز می دارم. من از این می هراسم که اگر مرگم، در حال معصیت خدا رسد، چه کنم».

گفتم: خدا بر تو رحمت آورَد! راست می گویی. من خواستم به تو پند دهم؛ لیکن تو به من پند دادی.



[۱]. الکافی ج ۵ ص ۷۳ ح ۱، دانشنامه قرآن و حدیث ج ۱۰ ص۲۲۰.