احادیث داستانی اعتماد نکردن به شرابخوار

امام صادق(ع) پسرش اسماعیل را از اعتماد به شرابخوار برای تجارت با اموالش نهی کرد اما اسماعیل گوش نداد و اموالش از بین رفت و...

الکافی عن حریز:

کانَت لاِءِسماعیلَ بنِ أبی عَبدِ اللّهِ(ع) دَنانیرُ، وأَرادَ رَجُلٌ مِن قُرَیشٍ أن یخرُجَ إلَی الیمَنِ، فَقالَ إسماعیلُ: یا أبَتِ، إنَّ فُلانا یریدُ الخُروجَ إلَی الیمَنِ وعِندی کذا وکذا دینارٌ، أفَتَری أن أدفَعَها إلَیهِ یبتاعُ لی بِها بِضاعَةً مِنَ الیمَنِ؟ فَقالَ أبو عَبدِ اللّهِ(ع): یا بُنَی، أما بَلَغَک أنَّهُ یشرَبُ الخَمرَ؟ فَقالَ إسماعیلُ: هکذا یقولُ النّاسُ، فَقالَ: یا بُنَی لا تَفعَل.

فَعَصی إسماعیلُ أباهُ ودَفَعَ إلَیهِ دَنانیرَهُ فَاستَهلَکها ولَم یأتِهِ بِشیءٍ مِنها، فَخَرَجَ إسماعیلُ وقُضِی أنَّ أبا عَبدِ اللّهِ(ع) حَجَّ وحَجَّ إسماعیلُ تِلک السَّنَةَ، فَجَعَلَ یطوفُ بِالبَیتِ ویقولُ: اللّهُمَّ آجِرنی وأَخلِف عَلَی. فَلَحِقَهُ أبو عَبدِ اللّهِ(ع) فَهَمَزَهُ بِیدِهِ مِن خَلفِهِ، فَقالَ لَهُ: مَه یا بُنَی، فَلا وَاللّهِ ما لَک عَلَی اللّهِ (هذا) حُجَّةٌ، ولا لَک أن یأجُرَک ولا یخلِفُ عَلَیک وقَد بَلَغَک أنَّهُ یشرَبُ الخَمرَ، فَائتَمَنتَهُ.

فَقالَ إسماعیلُ: یا أبَتِ، إنّی لَم أرَهُ یشرَبُ الخَمرَ إنَّما سَمِعتُ النّاسَ یقولونَ، فَقالَ: یا بُنَی إنَّ اللّهَ عز و جل یقولُ فی کتابِهِ: «یؤْمِنُ بِاللَّهِ وَیؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِینَ» یقولُ: یصَدِّقُ اللّهَ ویصَدِّقُ لِلمُؤمِنینَ، فَإِذا شَهِدَ عِندَک المُؤمِنونَ فَصَدِّقهُم، ولا تَأتَمِن شارِبَ الخَمرِ، فَإِنَّ اللّهَ عز و جل یقولُ فی کتابِهِ: «وَلاَ تُؤْتُواْ السُّفَهَاءَ أَمْوَ لَکمُ» فَأَی سَفیهٍ أسفَهُ مِن شارِبِ الخَمرِ؟ إنَّ شارِبَ الخَمرِ لا یزَوَّجُ إذا خَطَبَ، ولا یشَفَّعُ إذا شَفَعَ، ولا یؤتَمَنُ عَلی أمانَةٍ، فَمَنِ ائتَمَنَهُ عَلی أمانَةٍ فَاستَهلَکها لَم یکن لِلَّذِی ائتَمَنَهُ عَلَی اللّهِ أن یأجُرَهُ ولا یخلِفَ عَلَیهِ.[۱]

الکافی ـ به نقل از حریز ـ:

اسماعیل پسر امام صادق(ع) مقداری دینار داشت. مردی از قریش خواست [برای تجارت] به یمن برود. اسماعیل گفت: پدر جان! فلانی می خواهد به یمن برود و من هم فلان مبلغ، دینار دارم. آیا صلاح می دانید آنها را به او بدهم تا برایم از یمن، کالا بخرد؟ امام صادق(ع) فرمود: «پسرم! مگر خبر نداری که او شرابخوار است؟». اسماعیل گفت: مردم، این طور می گویند. فرمود: «پسرم! این کار را نکن».

اسماعیل به حرف پدرش گوش نکرد و دینارهایش را به آن مرد داد و آن مرد، دینارها را از میان برد و چیزی از آنها به او باز نگرداند. دست بر قضا، همان سال امام صادق(ع) و اسماعیل به حج رفتند. اسماعیل در حال طواف می گفت: خدایا! خودت به من، اجر و عوض [آن دینارها را] بده. امام صادق(ع) به او رسید و از پشت سرش با دست به او زد و فرمود: «ساکت باش پسرم! به خدا سوگند، نه تو بر خدا حجّتی داری و نه مستحقّ اجر و عوضِ او هستی؛ چون به تو رسیده بود که او شراب می خورَد و با این حال به او اعتماد کردی».

اسماعیل گفت: پدر جان! من که ندیده بودم شراب می خورَد؛ بلکه از مردم شنیدم که می گفتند. امام(ع) فرمود: «پسرم! خدای عز و جل در کتابش می فرماید: «به خدا ایمان دارد و [سخن] مؤمنان را باور می کند». یعنی خدا را تصدیق می کند و مؤمنان را هم تصدیق می نماید. پس هر گاه مؤمنان نزدت شهادت دادند، شهادت آنها را تصدیق کن و به شرابخوار، اعتماد مکن؛ زیرا خدای عز و جل در کتابش می فرماید: «اموال خود را به سفیهان ندهید». از شرابخوار سفیه تر کیست؟ به شرابخوار، هر گاه خواستگاری کرد، نباید زن داد، هر گاه پا در میانی کرد، نباید وساطتش را پذیرفت و او را بر امانتی نباید امین شمرد. هر کس به شرابخوار امانتی بسپارد و او، آن امان را از بین ببرد، کسی که به او امانت سپرده است، برای آن [امانت از دست رفته]، نه انتظار اجر از خدا داشته باشد و نه جبران».


[۱]. الکافی: ج ۵ ص ۲۹۹ ح ۱، بحارالأنوار: ج ۴۷ ص ۲۶۷ ح ۳۸، دانشنامه قرآن و حدیث، ج ۱۷، ص ۲۵۴.