تاريخ : شنبه 1398/10/28
کد خبر: 69445
لزوم پیاده سازی گزاره‌های حدیثی در گام دوم

لزوم پیاده سازی گزاره‌های حدیثی در گام دوم

حجت الاسلام احسانی فر گفت: در بیانیه گام دوم، هویت شناسی قبل و بعد از انقلاب انجام گرفته است. در حقیقت، این بیانیه «نگاه هویتی» به انقلاب اسلامی دارد. این کار برای همه عرصه های تخصصی ضروری است. یعنی باید در فضای علوم و معارف حدیثی هم یک نگاه هویتی داشته باشیم. برای آنکه یک گزاره حدیثی در جامعه پیاده شود، مراحلی در نظر گرفته شود. این مراحل شامل تبدیل ماده خام به گزاره، آزمایش برای شناسایی قیود و شروط، قانون گذاری، آموزش قانون و اجرا می‌شود.

به گزارش خبرنگار وسائل، سلسله نشست‌های سید مرتضی با عنوان  «حدیث در گام دوم» با ارائهحجت الاسلام محمد مهدی احسانی‌فر، کارشناس علوم و معارف حدیث و مدیر مسئولمجله دانش‌ها و آموزه‌های قرآن و حدیث، در سالن جلسات کتابخانه آیت الله گلپایگانی(ره) قم برگزار شد.
مشروح مطلب مطرح شده از سوی ایشان را در ادامه می خوانید:

سال گذشته رهبر معظم انقلاب، بیانیه‌ای را با عنوان بیانیه گام دوم انقلاب اسلامی صادر فرمودند که در یک تقسیم می‌ توانیم بگوییم از حیث محتوایی دو بخش دارد؛ بخش اول به گذشته و دستاورهای آن اختصاص داشت و بخش دوم به آینده و آنچه باید بشود.

طلاب باید افزون بر اینکه نظریات اسلام را از متون دینی یعنی قرآن و حدیث استخراج بکنند باید نظر اسلام را نیز در جامعه پیاده کنند.
برای بررسی این بیانیه چند راه وجود دارد؛ یکی اینکه این بیانیه از زوایای مختلف سیاسی اجتماعی یا از زاویه دانش های مختلف بررسی شود. راه دوم این است که کار تطبیقی میان این بیانیه با منابع و موضوعات دیگر انجام شود مثل تطبیق آن با آیات قرآن و احادیث اهل بیت. یا تطبیق آن با بیانیه های رهبران جهان در ادوار مختلف. راه سوم این است که موضوعات و کلیدواژه های بیانیه استخراج شود و سر فصل موضوعات پژوهشی قرار بگیرد و روی آن کار تخصصی یا ترویجی یا رسانه ای شود و در عرصه مستند سازی مورد استفاده قرار بگیرد.

چهارمین روش این است که کار آماری روی بیاینه انجام شود در واقع تحلیل محتوای آماری صورت بگیرد مثلا کلید واژه ها بررسی شود. معمولا تحلیل محتوای آماری با هدف تحلیل ذهن گوینده انجام می شود و در این زمینه قواعدی وجود دارد که ذهنیت های ابراز نشده گوینده مشخص شود.

همه راه ها خوب است و تا حدودی نیز بخشی از آنها انجام داده شده است. اما در بُعد نظری یک راه دیگر باقی است و آن راه انجام نشده است و طی نشده است. و آن راهی است که ما در سرمقاله شماره ۵ مجله آن را پی گرفتیم.

در واقع در گام دوم برای پیاده سازی حدیث در جامعه ابتدا نیاز به یک واسطه داریم و آن آزمایشگاه علوم اسلامی است تا بتوانیم از گزاره های حدیثی دفاع نظری بر اساس علوم روز و بر اساس تعاریفی که امروز مردم متوجه می شوند داشته باشیم.
بیانیه روش شناسی و مرحله شناسی شود و همین روش و مراحل در حوزه های دیگر پیاده شود یعنی در واقع رهبر معظم انقلاب این روش و این مرحله گذاری را در موضوع انقلاب اسلامی انجام دادند و ما بیاییم همان روش و همان مرحله گذاری را در موضوعات دیگری مانند عرصه حدیث، قرآن، سیاست، اقتصاد و ... دنبال کنیم.

ممکن است که کسی بگوید که اگر بخواهیم این روش را در اقتصاد دنبال کنیم باید بگوییم گام اول و نمی توانیم بگوییم گام دوم و یا اگر این روش را بخواهیم در سیاست خارجی دنبال کنیم باید بگوییم گام سوم، این اشکالی ندارد و در این شماره گذاری ها حرفی نیست.

حرف این است که یک نگاه به گذشته و یک نگاه به وضعیت حال و بعد کارهایی که باید در آینده انجام شود آنها پیشنهاد داده شود و طراحی شود. این روش مدّ نظر است. ما در بررسی انجام شده در حوزه حدیث توانستیم متناسب با این بیانیه، فعالیت های حدیثی را به دو گام تقسیم کنیم. در گام اول به دستاوردها اشاره کردیم و در گام دوم هم ۱۴ پیشنهاد را مطرح کردیم.

تصور می کنیم برای آینده مسیر حدیث این ۱۴ کار می تواند یک گام منسجمی را رقم بزند اما آن چیزی که امروز می خواهیم به آن بپردازیم، می خواهیم از یک زاویه دیگری نگاه کنیم. از زاویه اجرایی شدن از زاویه ای که رهبر معظم انقلاب در دیدار ماه رمضان با طلاب آن نگاه را به عنوان وظیفه حوزه مطرح کردند.

ایشان در دیدار رمضانی با طلاب وظیفه حوزه را از دو سنخ دانستند؛ یکی از سنخ نظر و دیگری از سنخ عمل و اجرا و تبیین کردند که طلاب باید افزون بر اینکه نظریات اسلام را از متون دینی یعنی قرآن و حدیث استخراج بکنند باید نظر اسلام را نیز در جامعه پیاده کنند.

همان‌طور که پیامبر خدا(ص)، اسلام را می شناختند و استخراج می کردند و پیاده می کردند. امیر المومنین(ع) نیز همین طور. آنجایی هم که جامعه پذیرش نداشت راهکارهایی داشتند. بقیه اهل بیت نیز همین طور بودند و هر مقداری که زمینه و بسط ید پیدا می کردند به دنبال پیاده سازی هم بودند و فقط اعلام نمی کردند. اگر بنا بر فقط اعلام نظر دین باشد، خیلی خطری برای دشمن و خیلی فایده ای برای دوست ندارد؛ بلکه پیاده سازی نظر اسلام است که برای دشمن خطر دارد و برای مردم مفید است. و همین است که یکی از دلایل غیبت را رقم می زند.

در مسیری که حوزه خود را تعریف کرده است، که مسیر اهل بیت است هم آن سنخ اول یعنی استخراج نظرات دین از متون دینی باید مورد توجه باشد و هم سنخ دوم که پیاده سازی هست. چون این در عمل دیده شد در طول این چهل سال که وقتی غیر مجتهدان و غیر متخصصان دینی و افرادی فارغ از فضای دین ولو اینکه در عرصه دیگری تخصص داشته باشند ولی فارغ از فضای دینی قرار دارند وارد عرصه های کلان اجرایی می شوند و نظارتی دینی هم بر آنها وجود ندارد؛ مثلا بانکداری اسلامی را ربوی تر می کنند، چیزی که الان در طرح جدید در مجلس دیده می شود و مراجع با آن مخالفت کردند.

این نشان می دهد که بر کلیت بانکداری اسلامی نظارت مجتهدانه وجود ندارد که اگر نظارت مجتهدانه وجود داشته باشد طبیعتا نباید بعد از ۴۰ سال بنشینیم در مورد اولیات بانکداری اسلامی تازه بحث کنیم.

این از تجربه ۴۰ ساله به دست آمده است که پیاده سازی اسلام هم باید به عهده پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) و بعد از آن به عهده فقیه و اسلام شناس باشد. با این نگاه می خواهیم به سراغ حوزه حدیث برویم که برای اجرایی شدن نیازی به وسائطی است یا نه؟ پرسش اصلی این است که ما گزاره های حدیث را می خواهیم در گام دوم اجرایی کنیم، آیا راه آن این است که گزاره های موجود را مثل گزاره طبی و گزاره سیاسی و گزاره اقتصادی و ... را بیاوریم و آنها را اجرا کنیم؟

در گام اول یعنی در ۴۰ سال گذشته حدیث و دانش های مرتبط با حدیث در حوزه زیر ساخت پیشرفت های بسیاری کرد، پیشرفت هایی که به تنهایی قابل مقایسه با تمام پیشرفت های حدیثی در طول تاریخ است. یعنی وقتی ۱۰۰۰ سال را یک طرف و ۴۰ سال طرف دیگر می گذاریم می بینیم که در این ۴۰ سال آن‌قدر کار در حوزه حدیث شده است که می شود مقایسه کرد. این قابل مقایسه بودن مهم است حالا ۲۰ درصد یا ۵۰ درصد کمتر باشد یا بیشتر، حرف دیگری است؛ اصل قابل مقایسه بودن اهمیت دارد و نشانگر فعالیت بسیار متراکم است.

مراکزی مثل دارالحدیث توانستند این نگاه را ایجاد کنند که جامعه خود را نیازمند حدیث ببینند. سیستم زمینه را فراهم کرده است که در عرصه تبلیغ دینی یک طلبه در هر جایی که می خواهد از قرآن و حدیث سخن بگوید.
من یک اشاره ای به این پیشرفت ها می کنم؛ در حوزه ساختمان، تعداد ساختمان هایی که وجود دارد در امور قرآنی و حدیثی در حوزه یا غیر حوزه، اعم از اینکه این ساختمان ها ساخته شده باشد مثل دارالحدیث و یا وقف بوده است، خیلی رشد کرده است.

انتشارات و منشورات حدیثی در قالب مجله و کتاب بسیار پیشرفت کرده است. رشته های حدیثی مستقل یا ترکیبی با قرآن در دانشگاه‌های مختلف کشور که زیر ساخت تربیت نیروی انسانی است، رشد چشمگیری داشته است. ردیف های بودجه ثابت سالانه برای این موارد وجود دارد و در حال هزینه است.

از بعد زیر ساختی نرم افزاری که تربیت نیرو است کارهای خوبی انجام شده است. عرصه تربیت پژوهشگر امروزه با گذشته بسیار متفاوت است چون تعاریف، ابزار و روش های پژوهش بسیار ارتقاء پیدا کرده است. در طول این سالیان راه تربیت پژوهشگر واقعا هموار شده است و طرح های مختلف تربیت پژوهشگر در مراکز مختلف اجرا شده است.

در بخش تربیت دانشجو کارهای خوبی انجام شده است. ما الان نزدیک دو هزار استاد در موضوع قرآن و حدیث در کشور داریم. پذیرش همین مقدار استاد در این موضوع این معنا را می دهد که سیستم فعلی راه را باز کرده است و با این عرصه مشکلی ندارد و این خود زمینه مهمی است. البته هر کدام از این عرصه ها ضعف هایی هم دارد ولی فعلا نسبت به جنبه های قوّت آنها نظر داریم.

مراکزی مثل دارالحدیث توانستند این نگاه را ایجاد کنند که جامعه خود را نیازمند حدیث ببینند. سیستم زمینه را فراهم کرده است که در عرصه تبلیغ دینی یک طلبه در هر جایی که می خواهد از قرآن و حدیث سخن بگوید. به هر میزان که این عرصه ها گسترش پیدا کرده است، بحث های مربوط به قرآن و حدیث نیز گسترش پیدا کرده است. اینها گام اول رشد فعالیت های حدیثی بود.

ما الان زمینه ورود به عرصه های نو و مضاف را داریم زیرا قانون، بودجه، ظرفیت مکانی و نیروی انسانی را داریم. کارشناسان قرآن و حدیث آن‌قدر توانمند هستند که بتوانند در عرصه های مضاف حرف برای گفتن داشته باشند.

اما برای آنکه یک گزاره حدیثی تبدیل به یک عملیات بشود وسائطی باید در نظر گرفته شود. این گونه نیست که یک حدیث را دست بگیریم و بگوییم که می خواهیم این حدیث را اجرا کنیم. باید حدیث را تبدیل به گزاره کرد که برای خودش مرحله دارد.

باید گزاره را در میدان آزمایش سنجید و قیود و شروط اجرایی شدن آن را در میدان واقعی بررسی کرد، بعد با همه این قیود و شروط این گزاره را تبدیل به قانون کرد و بعد شیوه اجرای قانون را آموزش داد تا بعد از آن مجری آن را پیاده کند. این وسائط را کس دیگری برای ما فراهم نمی کند و ما باید این وسائط را فراهم کنیم.

بنده می خواهم در یکی از زمینه ها تمرکز کنم. مرحله اول: تبدیل ماده خام به گزاره، مرحله دوم: آزمایش برای شناسایی قیود و شروط، مرحله سوم: قانون گذاری، مرحله چهارم: آموزش قانون، مرحله پنجم: اجرا. ما در مرحله دوم به آزمایشگاه علوم اسلامی احتیاج اضطراری داریم.

در علوم اسلامی و حتی انسانی چند مفهوم بنیادی و مشترک وجود دارد. عرف، سیره عقلا، مردم، اجتماع، عقل انسانی، مصلحت، این مفاهیم تقریبا در همه علوم انسانی اسلامی استفاده می شود و مفاهیم بنیادی هستند زیرا بسیاری از گزاره ها بر فرض وجود یا عدم وجود یا کیفیت وجود این مفاهیم پایه گذاری شده است.

اگر این مفاهیم در مقام استغراق واقعی مبتنی بر طبیعت انسانی استعمال شود، آن وقت کاربرد آن نیاز به وضعیت سنجی یا افکار سنجی ندارد چون همه انسان ها چنین طبیعتی را دارا هستند مثل اینکه کسی بگوید مردم غذا خوردن را دوست دارند، این ویژگی نیاز به غذا یک امر طبیعی است لذا مفهوم عمومیت (مردم) با واسطه استغراق بر مردم حمل می شود و نیاز به وضعیت سنجی و افکار سنجی و آزمایش ندارد.

اما اگر در جایی این مفاهیم برای استغراق ادّعایی استفاده شود یا برای عهد ذهنی یا تصورات ذهنی گوینده استفاده شود آن وقت این گزاره های برگرفته از آن (گزاره هایی که بعدا قرار است که روی آنها اموری پایه گذاری شود) نیاز به وضعیت سنجی دارد؛ زیرا آنها با یک تلورانس بازه ای مواجه می شود یعنی یک جا هست و یک جا نیست.

مثلا اگر کسی گوید که مردم فلان جریان سیاسی را دوست دارند؛ این گزاره کاملا مبتنی بر عهد ذهنی متکلم است و متکلم دوست دارد که مخاطب نیز چنین تصوری کند تا تبدیل به عهد شود و الا این فقط ذهنیت گوینده است اما او ادعا می کند که ذهنیت شنونده هم هست لذا عهد ذهنی ادعایی است. به همین دلیل در میدان واقع می بینیم که بسیاری از مخاطبان تصور گوینده را ندارند.

در این مواقع علم افکار سنجی، آمار و وضعیت سنجی که هر کدام جداگانه علم محسوب می‌شوند، به عنوان دانش های پشتیبان علوم انسانی به کمک می آیند و می توانند اندازه یا واقعیت و یا بازه زمانی یا کیفیت و قیود و شروط گزاره ها را نشان دهند و می توانند گزاره را از ابهام و اجمال خارج کنند.

در عرصه علوم اسلامی نیز همین طور است. در اصول فقه بسیاری از گزاره ها بر پایه عرف یا سیره عقلا بنیان گذاری شده است در حالی که معمولا این عرف ادعایی است و عرف طبیعی استغراقی نیست. غالب موارد عرف ادعایی در اصول هم ممکن است با واقعیت میدانی تطبیق کند ولی استغراقی نیست.

آن وقت می بینیم که گاهی بر پایه گزاره فرضی اصولی گزاره های بعدی بنیان گذاری می شود در حالی که اصل آن فرضی است، اشکالی ندارد ولی باید دقت داشت که آنها فرضی هستند و قطعی نیستند. مثلا در مباحث الفاظ صحبت از حجیت سیره عقلا در فهم می شود و گفته می شود که سیره عقلا بر حجیت تبادر در انتخاب معنا یا تعیین معنا دخالت می کند، کسی نباید این ادعا را راستی آزمایی کند؟ یا کیفیت سنجی کند؟

یا سیره عقلا بر حجیت صحت سلب در انتخاب معنا یا ذیل بحثی که شهید صدر(ره) در بحث حق الطاعه مطرح کردند که سیره عقلا بر این است که در جایی که احتمال وجود حقی برای مولا را می دهی باید اطاعت کنی. در حالی که ما این مورد خاصّ را یک نظر سنجی میدانی از ۱۰۰ نفر کردیم و بیش از ۹۰ نفر خلاف این را گفتند. تا می گویید سیره عقلا یعنی یک چیزی را می خواهید نسبت بدهید به مجموعه ای از عقلا، عرف و حتی عقل این نیاز به یک ابزار سنجش و نظارت هم دارد و باید یک مستند هم داشته باشد.

در همین حق الطاعة مسیحی ها دقیقا خلاف این را می گویند، بنابراین مجبور می شویم که این گزاره را به عقلای متدین مسلمان در شهر قم محدود کنیم. و این می شود عرف ادعایی که ممکن است با واقعیت میدانی تطبیق بکند و ممکن است تطبیق نکند اما به هر حال باید سنجیده شود تا مشخص شود که تطبیق می کند یا خیر.

باید بررسی شود که آیا واقعا تبادر چنین جایگاهی دارد مگر اینکه کسی ادعای طبعی بودن کند آن وقت دیگر نیازی به این بررسی ندارد ولی آن شخص باید ادعای خود را اثبات کند که تبادر طبیعتا این نتیجه را دارد.

یک مثال دیگر اینکه گفته می شود با نظر به اینکه بردن قرآن به توالت توهین محسوب می شود، حرام است، ببینید این مثال فقهی است و کاملا مبتنی بر یک گزاره عرفی ادعایی است نه عرفی طبعی. چون عرفا توهین محسوب می شود لذا بردن قرآن به دستشویی حرام است. این گزاره نیاز به بررسی دارد که آیا واقعا عرف این را توهین می داند؟ یا خیر؟

اگر این بررسی انجام شده است خیلی عالی است اما اگر این بررسی انجام نشده است و بنده سیره خودم را نگاه کردم و خانواده و هم بحثی خود را دیدم و بر این اساس گفتم که عرف این را توهین می داند طبیعتا اساس این فتوا که بر پایه این عرف است زیر سوال می رود.

در موردی که گفته می شود این مطالعه میدانی انجام شده در مورد تحریم سیگار است زیرا یکی از مراجع تقلید به دلیل ضرر قابل توجه جانی برای مصرف کننده حکم به حرمت دادند. این ضرر احتیاج به بررسی میدانی دارد و ایشان فرمودند که ما بررسی میدانی انجام دادیم و با بسیاری از پزشکان این گزاره را بررسی کردیم و این بررسی هم سالیان زیادی طول کشید.

این می شود یک فتوای مبتنی بر واقعیت های میدانی، یعنی ایشان آن بحث ضرر جانی را در دایره محتملات نیاورده که اگر داشته باشد و یا نداشته باشد و مکلف گیج شود و نفهمد که ضرر دارد یا خیر؟ بلکه خودش آن را بررسی کرده و حکم را صادر کرده است. سپس آن چیزی را که شما می گویید ضرر قابل توجه، خود این کلمه قابل توجه یک کلمه کیفی است و باید کمّی شود تا مقلّد بفهمد.

مرجع تقلید برای دادن آن فتوا اکتفاء به برداشت شخصی خودش و اطرافیان و هیئت افتاء و شاگردان نکرده است بلکه بررسی های میدانی در یک دایره وسیع انجام داده است که در علم آمار امروز پذیرفته شده است و بعد بر اساس آن فتوا می دهد و این یک چیزی است که در جامعه علمی امروز نیز قابل دفاع می شود. ما اگر برسیم به اینکه چیزی فرمایش شارع است، پایبند به آن هستیم ولی چه بهتر که حسن کلام را هم به مخاطب القاء کنیم تا در جامعه علمی نیز پذیرش ایجاد شود.

این بحث در موضوع مهم شعائر دینی نیز کاربرد دارد. دو گونه شعائر داریم؛ شعائری که شارع آنها را تعیین کرده است. دوم شعائری که به صورت تعینی تبدیل به شعائر شده است که نیاز به بررسی های میدانی دارد. ما نیازمند به یک آزمایشگاه علوم اسلامی و یک مرکز افکار سنجی و وضعیت سنجی هستیم تا همه این گزاره ها را در میدان واقعیت بررسی کنیم. همین طور اولویت های اینها را بررسی کنیم. ما برای نیازهای تبلیغی به برداشت های خودمان اکتفاء می کنیم در حالی که اینها به راحتی قابل به دست آوردن و احراز است.

مثلا الان بحث روایات طبی گسترش پیدا کرده است. آنچه که روشن است این است که ما روایاتی داریم که با تعاریف امروز می توانیم به آن روایات طبی بگوییم. اما این روایات آیا اعتبار دارد؟ یا خیر؟ آیا معصومان متکفل بیان طب هستند یا خیر؟

اما به گونه ای دیگر می شود به این روایات نگاه کرد به این صورت که به این روایات به نحو گزاره نگاه کنیم، ولو اینکه هزار سال سابقه داشته باشد. فارغ از اینکه از معصوم صادر شده است یا نشده است. این گزاره ها را به آزمایشگاه علوم اسلامی ببریم و شاید استبعادهایی که الان مطرح می شود کم یا زیاد شود و شاید به نتایج دیگری برسیم.

به هر حال این گزاره ها منسوب به اسلام هستند و حالا این نسبت درست است یا نه؟ فرقی نمی کند چون این روایات طبی منسوب به اسلام هستند لذا باید بررسی شود و یک نوع بررسی، بررسی کلامی و اعتبار سنجی است و نوع دیگر، بررسی در آزمایشگاه علوم اسلامی است که آن وقت به آن نتایج کمک می کند.

همین مساله را در گزاره های روانشناسی، جامعه شناسی و حتی اقتصاد در نظر بگیرید. در این صورت ما می توانیم بحث های علوم انسانی را از انتزاعی بودن خارج کنیم. یک حرفی که الان زده می شود این است که بحث های علوم انسانی علمی نیست بلکه انتزاعی است.

منظور ایشان از علمی، تجربه و آزمایش است و منظور از انتزاعی، فکر و تعقل است. این تقسیم بندی صحیح نیست ولی آنچه می گویند که علوم انسانی انتزاعی است، به وسیله تشکیل آزمایشگاه علوم انسانی درست می شود و آن وقت حدیث «لو علم الناس محاسن کلامنا لاتبعونا» معنا پیدا می کند. ممکن است که به نتیجه ای برسیم که قابل اثبات نباشد، اشکالی ندارد توقف می کنیم ولی بعد از این آزمایشگاه بسیاری از مخالفان به جرگه موافقان خواهند پیوست چون محسوس می شود.

در واقع در گام دوم برای پیاده سازی حدیث در جامعه ابتدا نیاز به یک واسطه داریم و آن آزمایشگاه علوم اسلامی است تا بتوانیم از گزاره های حدیثی دفاع نظری بر اساس علوم روز و بر اساس تعاریفی که امروز مردم متوجه می شوند داشته باشیم. ما وقتی می گوییم عرف، مخاطب ما متوجه منظور ما از عرف نمی شود. مخاطب ما عرف را ترکیبی از آحاد جامعه در هر صنف و شغلی می داند. ما باید با ادبیات او سخن بگویم.

یکی از مشکلات ما بر سر پیاده سازی گزاره های دینی این است که اجازه پیاده سازی داده نمی شود، چرا؟ چون یا قانون گذار یا مجری اصلا از این گزاره آگاهی ندارد یا آگاهی دارد ولی اعتقاد ندارد و این مرکز می تواند این اعتقاد را ایجاد کند یا اینکه آن مجری گزاره ها را قدیمی و نا مناسب با امروز می داند.

مومنین مراتب دارند و در برخی تکالیف تعبّدی عمل می کنند ولی برخی از تکالیف را نه. پس ما باید اینها را کمک کنیم، نمی شود گفت که این کار موجب می شود که دیگر کسی نگاه تعبدی نداشته باشد، خیر اصلا این ایجاب را در پی ندارد زیرا ما در بازه ۱۰۰ ساله می توانیم این هزاران گزاره را آزمایش کنیم و یا به مرکز افکار سنجیببریم. تعداد گزاره ها بسیار بالا است اما بشر این گونه است. وقتی ۱۰ گزاره را از یک نفر با دلیل می شنود، یازدهمین گزاره را بی دلیل می پذیرد.

مردم در برخورد با انبیاء در بدو امر همین گونه عمل کردند. انبیاء ابتدا معجزه آوردند و نگفتند که باید تعبدا حرف مرا بپذیرید. بلکه ایشان با محسوس سازی معارف باعث شدند که مردم اعتماد کامل پیدا کنند و تعبدا از ایشان تبعیت کنند.

این مرکز افکار سنجی و وضعیت سنجی و آزمایشگاه هم برای تقویت و اطمینان قلبی پیروان مسیر حضرت ابراهیم (ع) است و هم برای تالیف قلوب امثال ابوسفیان است و هم برای آوردن آنهایی است که گاهی اوقات در این عرصه کم می آورند. یعنی برای همه مخاطبان فواید خاصّ خود را دارد در عین حال که ضروری است زیرا الان ما گزاره های فقهی و اصولی مبتنی بر همین نظر را چیدیم. ما اگر این کار را انجام ندهیم، جامعه این کار را انجام خواهد داد.

یعنی با یک مدل، تقدّس زدایی از گزاره های دینی ما مواجه شدیم، این یک تهدید است ولی تهدیدی که می شود آن را تبدیل به فرصت تقویت اعتقادات و باورهای مردم کرد. الان یک فرد می خواهد مثلا یک اپلیکیشنی را بنویسد مثل اپلیکیشن های اقتصادی یا سامانه های اقتصادی که در آن امکان خرید و فروش وجود دارد، این شخص باید حدود یک میلیون گزاره را بررسی کند تا یک بازار اینترنتی را ساماندهی کند. ما هم باید همه فروض را بررسی کنیم و حوزه باید وارد این عرصه شود، برای تقویت مباحث فقهی، اصولی، قرآنی و حدیثی وارد این عرصه شود.

در واقع ما در چنین مرکزی درستی این گزاره ها را در میدان عمل بررسی می کنیم و این را از حالت آزمایشگاهی خارج می کنیم و بعد آن را به محیط بزرگتر می بریم تا برسد به اینکه قانون کلی شود.

البته باید دقت شود موضوعاتی که مرتبط با مردم است می شود که مورد افکار سنجی قرار گیرد ولی گزاره های اعتقادی مثل عصمت امام قابل افکار سنجی نیست. آنجایی که مفاهیم عرف، سیره عقلا و امثال اینها هست بحث آزمایشگاه به میان می آید.

واقعیت هیچ وقت موضوع افکار سنجی نیست. آیا اگر از لائیک بپرسیم که خدا وجود دارد یا خیر؟ و بیشتر لائیک ها بگویند که خدا وجود ندارد، پس خدا وجود ندارد!؟ نه این گونه نیست. با افکار سنجی واقعی بودن یک موضوع اثبات نمی شود ولی واقعی بودن قید ثابت می شود مثلا اگر مردم بگویند که خوردن کیک برای مشکلات کبد فایده دارد، آیا فایده پیدا می کند؟

پس برای واقعی شدن افکار سنجی کاربرد ندارد اما برای اثبات قید فایده دارد یعنی حمل بر مردم به این صورت که مردم می گویند کیک برای مشکل کبد فایده دارد. این قید «مردم می گویند» قابل افکار سنجی است. سیره عقلا هیچ وقت نمی تواند کاشف از واقعیت باشد بلکه سیره عقلا برای آنجایی است که چیزی بر آن حمل شود.

همچنین موضوعی که مردم به آن دسترسی ندارند نمی تواند موضوع افکار سنجی واقع شود مثل اینکه کسی بگوید که آیا به نظر شما جن ها فلان کار را انجام می دهند یا خیر؟ اصلا مردم دسترسی ندارند تا به این موضوع واکنش نشان دهد. بله اگر کسی گفت که مردم می گویند که اجنّه موجب ایجاد وحشت هستند، برای این قید «می گویند» می شود بررسی میدانی کرد که آیا می گویند یا نمی گویند؟

بحث ما در تشخیص عرف و سیره عقلا است. ما عرض می کنیم که ما باید برویم در خیابان تشخیص دهیم که عرف و سیره عقلا چیست. بعد از این مرحله، نوبت حرکت به سمت قانون گذاری می شود.

خبرگزاری فارس :
خبرگزاری ایکنا :
خبرگزاری ایرنا :