امت

امت

واژه «اُمّت» ، در معانىِ مختلفى به كار رفته است ، مانند : جماعت ، خَلق ، دين ، طريقه ، جيل ، جنس ، پيرو ، زمان ، و قامت...

امّت ، در لغت

واژه «اُمّت» ، در معانىِ مختلفى به كار رفته است ، مانند : جماعت ،. الصحاح : ج ۵ ص ۱۸۶۴ مادّه «أمم» ، مفردات ألفاظ القرآن : ص ۸۶ .خَلق ،. مجمع البحرين : ج ۱ ص ۷۶ .دين ،. مجمع البحرين : ج ۱ ص ۷۵ .طريقه ،. الصحاح : ج ۵ ص ۱۸۶۴ .جيل ،. ترتيب كتاب العين : ص ۵۴ ، النهاية فى غريب الحديث : ج ۱ ص ۶۸ .جنس ،. الصحاح : ج ۵ ص ۱۸۶۴ .پيرو ،. مجمع البحرين : ج ۱ ص ۷۶ .زمان ،. الصحاح : ج ۵ ص ۱۸۶۴ ، مجمع البحرين : ج ۱ ص ۷۵ .و قامت .. مجمع البحرين : ج ۱ ص ۷۶ .
خليل بن احمد فراهيدى در تبيين ريشه آن مى گويد :
اِعلم أنّ كل شى ء يُضَمّ إليه سائرُ مايليه، فإنّ العربَ تُسمّى ذلك الشى ءَ أمّا .. ترتيب كتاب العين : ص ۵۴ .
بِدان كه هر چيزى كه ديگر چيزها به آن مى پيوندند، عرب، آن را «أَمّ» مى نامند .
ابن فارس ، با الهام از سخن خليل مى گويد:
أمّا الهمزة و الميم فأصلٌ واحد ، يتفرّع منه أربعة أبواب ، و هى : الأصل ، و المرجع و الجماعة و الدِّين . و هذه الأربعة متقاربة ، و بعد ذلك اُصول ثلاثة ، و هى : القامة و الحين و القصد .همزه و ميم ، يك ريشه معنايى است كه چهار باب گوناگون از آن منشعب شده اند [به اين معانى] : اصل ، محل رجوع ، جماعت و دين . اين چهار معنا ، نزديك به هم اند و پس از اينها ، سه معناى ديگر قرار دارند : قامت ، زمان و قصد .. معجم مقاييس اللغة : مادّه «أمم» .
راغب اصفهانى در باره معناى «امّت» آورده است :
و الاُمّة : كلّ جماعة يجمعهم أمرٌ ما؛ إمّا دين واحد ، أو زمان واحد ، أو مكان واحد ، سواء كان ذلك الأمر الجامع تسخيرا أو اختيارا ، و جمعها : اُمم .امّت ، هر جماعتى را گويند كه چيزى (وجه اشتراكى) آنها را گرد هم آورده باشد : يا دين مشترك ، يا زمان مشترك يا مكان مشترك ؛ چه اين اشتراك ، با اختيار خودشان باشد و چه قهرى باشد .. مفردات الفاظ القرآن : مادّه «أمم» .

امّت ، در قرآن و حديث

در قرآن كريم ، واژه «امّت» به معناى : جماعت ،. قصص : آيه ۲۳ : «وَ لَمَّا وَرَدَ مَاءَ مَدْيَنَ وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مِّنَ النَّاسِ يَسْقُونَ ؛ و چون به آب مَديَنْ رسيد ، گروهى از مردم را ديد كه [دام هاى خود را] آب مى دادند» .انسان جامع و كامل ،. نحل : آيه ۱۲۰ : «إِنَّ إِبْرَاهِيمَ كَانَ أُمَّةً قَانِتًا لِّلَّهِ ؛ و به راستى كه ابراهيم ، امّتى بود مطيع خداى» .دين ،. زخرف : آيه ۲۲ : «إِنَّا وَجَدْنَا ءَابَاءَنَا عَلَى أُمَّةٍ ؛ ما پدرانمان را بر دينى يافتيم» .
زمان ،. يوسف : آيه ۴۵ : «وَ ادَّكَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ ؛ و پس از چندى ، به ياد آورد» .و كسانى كه در يك روش زندگىِ جبرى. انعام : آيه ۳۸ : «وَمَا مِن دَابَّةٍ فِى الْأَرْضِ وَلَا طَائِرٍ يَطِيرُ بِجَنَاحَيْهِ إِلَّا أُمَمٌ أَمْثَالُكُم ؛ و هيچ جنبنده اى در زمين نيست و نه هيچ پرنده اى كه با دو بال خود پرواز مى كند ، مگر اين كه آنها نيز گروه هايى مانند شما هستند» .و يااختيارى. آل عمران : آيه ۱۰۴ : «وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ ؛ و بايد از ميان شما گروهى باشند كه به سوى خير فرا خوانند» .شريك اند ، به كار رفته است ؛ ليكن آيات و احاديثى كه در اين بخش خواهند آمد ، در باره معناى اوّل و دوم امّت. گفتنى است كه آيات و روايات اين بخش ، عمدتا در باره امّت اسلامى است ؛ ليكن معيارهايى كه براى ارزشيابى، پيشرفت و انحطاط اين امّت ذكر شده ، قابل تعميم به همه امّت هاست .اند .
اكنون پيش از ذكر متن آيات و احاديثى كه موضوع آنها امّت يا امّت اسلامى است ، به دسته بندى و ارزيابى اجمالىِ آنها مى پردازيم .


يك . نگاهى كلّى به تاريخ امّت ها

جامعه بشرى ، در آغاز پيدايش ، امّت واحده بوده است ، بدين معنا كه مردم در جوامع اوّليه ، گرايش هايى يكسان داشته اند و اختلافى ميان آنها وجود نداشته است ؛ بلكه يگانگى و وحدت ، بر آنان حكومت مى كرده است . پايين بودن سطح فكرى انسان هاى اوّليه ، ايجاب مى كرد كه نتوانند از ره نمودهاى انبياى الهى و رهبرىِ دينى ، بهره لازم را ببرند . از اين رو ، آنان تنها به بخشى از وظايف انسانىِ خود ـ كه فطرت الهىِ آنان ايجاب مى كرد ـ عمل مى كردند . گم راه نبودند ؛ امّا در جهت رشد و تعالى نيز حركت نمى كردند و به تعبير احاديث :
كانُوا قَبلَ نُوحٍ عليه السلام أُمّةً واحِدَةً عَلى فِطرَةِ اللّهِ لا مُهتَدينَ وَلا ضُلّالاً .. ر . ك : ص ۲۰ ح ۱ .
پيش از نوح عليه السلام ، قومى بودند كه بر فطرت خداوندى يك صدا بودند ؛ نه ره يافته بودند و نه گم راه .
فطرت الهى انسان ها و ره نمود انبيا و پيشوايان دينى از يك سو ، و تمايلاتدرونى. ر . ك : ص ۳۱ ح ۱۰ و ۱۱ .و وسوسه هاى شياطين جِن و اِنس. ر . ك : انعام : آيه۱۱۲.از سوى ديگر، به تدريج، زمينه را براى رشد و تكامل جامعه بشر فراهم كردند و بدين سان ، مردم در آزمون سختى قرار گرفتند و ميان آنان اختلاف پديد آمد. در اين دوران از زندگى بشر، انبياى الهى موظّف شدند به عنوان بخشى از وظايف خود، از طريق احكام و قوانين دينى ، براى رفع اختلاف مردم اقدام كنند.
عدّه اى دعوت انبيا را پذيرفتند و سعادتمند شدند ؛ امّا بيشتر امّت ها ، تحت تأثير تمايلات درونى و القائات شيطانى ، در آزمون الهى شكست خوردند و هلاك گرديدند .


دو . عوامل پيشرفت و سقوط امّت ها

براى اين كه آيندگان از سرنوشت امّت هاى گذشته عبرت گيرند ، در قرآن كريم و احاديث اسلامى ، مهم ترين عوامل پيشرفت و سقوط امّت هاى گذشته ، بيان شده است. بر اين اساس ، مهم ترين عوامل پيشرفت امّت ها عبارت اند از : رهبرىِ انسان هاى شايسته، وحدت كلمه، شايستگىِ نخبگان، و تمسّك به ارزش هاى اخلاقى و عملى .
مهم ترين عوامل سقوط و هلاكت امّت ها عبارت اند از : رهبرىِ انسان هاى ناشايسته و پيروى كوركورانه مردم از آنها ، بدگمانى به رهبران دينى و ترديد در استدلال هاى روشن آنها، تكذيب آيات الهى، به سُخره گرفتن آموزه هاى دينى، دروغ بستن به خداوند متعال، توطئه بر ضدّ مكتب انبيا و مبارزه با حق طلبان ، ظلم ، افراط در هوسرانى، ترك نهى از منكر و مبارزه با فساد، غفلت از خطر تبهكارى،گناه، اختلاف، فساد نخبگان، سوء تدبير، علاقه به دنياى نكوهيده، اهمّيت ندادن به حقوق افراد مستضعف، و مفاسد فرهنگى و اقتصادى .


سه . دليل همگونىِ امّت ها در تقابل با پيامبران

از منظر قرآن كريم ، امّت هاى گذشته ، در تقابل با اديان راستين و رهبران دينى ، مشابه. ر . ك : ص ۱۳۳ (امّت / فصل پنجم : نقاط تشابه امّت ها) .عمل كرده اند . آنان انبياى الهى را تكذيب مى كردند، منكر زندگىِ پس از مرگ بودند ، خود را در انجام دادن كارهاى ناشايسته ، مجبور و معذور مى دانستند و به خدا افترا مى بستند .
در اين جا با عنايت به فطرى بودن دين، اين سؤال ، قابل طرح است كه : اگر دينْ فطرى است، دليل همگونى امّت ها در تقابل با آن چيست؟
پاسخ ، اين است كه اوّلاً: قرآن ، تصريح مى كند كه مخالفان پيامبران ، مُترفان و مستكبران بوده اند، نه توده مردم :
«وَ مَا أَرْسَلْنَا فِى قَرْيَةٍ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ كَافِرُونَ * وَ قَالُواْ نَحْنُ أَكْثَرُ أَمْوَالًا وَ أَوْلَادًا وَ مَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ .. سبأ : آيه ۳۴ و ۳۵ . نيز ، ر. ك : اعراف : آيه ۷۶ ـ ۸۸ .
ما در هيچ شهرى ، هشداردهنده اى نفرستاديم ، مگر آن كه اسرافكارانِ آن گفتند : «ما منكر پيامى هستيم كه شما براى آن فرستاده شده ايد» و مى گفتند : «ما دارايى و فرزندانِ بيشترى داريم و [لذا] عذاب نمى شويم»»
.
مستكبران بودند كه گاه ، توده مستضعف را هم به دنبال خود مى كشيدند:
«يَقُولُ الَّذِينَ اسْتُضْعِفُواْ لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُواْ لَوْلَا أَنتُمْ لَكُنَّا مُؤْمِنِينَ .. سبأ: آيه ۳۱.
[در قيامت] مستضعفان به مستكبران مى گويند : «اگر شما نبوديد ، حتماً ما از ايمان آورندگان مى بوديم»»
.
وگاه ، توده مستضعف ، در برابر مستكبران ، از انبيا حمايت مى كردند ، چنان كه در مورد قوم صالح عليه السلام مى خوانيم:
«قَالَ الْمَلأَُ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُواْ مِن قَوْمِهِ لِلَّذِينَ اسْتُضْعِفُواْ لِمَنْ ءَامَنَ مِنْهُمْ أَتَعْلَمُونَ أَنَّ صَالِحًا مُّرْسَلٌ مِّن رَّبِّهِ قَالُواْ إِنَّا بِمَا أُرْسِلَ بِهِ مُؤْمِنُونَ * قَالَ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُواْ إِنَّا بِالَّذِى ءَامَنتُم بِهِ كَافِرُونَ .. اعراف : آيه ۲۱۵ .
سران قوم او كه استكبار ورزيدند، به مستضعفان كه ايمان آورده بودند، گفتند: «آيا مى دانيد كه صالح، از سوى پروردگارش فرستاده شده است؟ [شايد دروغ بگويد!]». گفتند: «بى ترديد، ما به آنچه وى بدان رسالت يافته است، ايمان داريم». مستكبران گفتند : «ما به آنچه شما به آن ايمان داريد كافريم»»
.
انبياى الهى با حمايت همين مردم مستضعف ، دين خدا را به جهانيان عرضه كردند. بنا بر اين، منظور از امّت هايى كه در طول تاريخ با دين و رهبران دينى مقابله كرده اند، مستكبران و زورمداران اند .
ثانيا : علّت همگونىِ امّت هاى مستكبر گذشته در تقابل با پيامبران ، اين است كه خصلت استكبار ، ضدّيّت با حق و عدل است كه اساس دعوت انبياى الهى است . بنا بر اين ، آن همگونى ، منافاتى با فطرى بودنِ دين ندارد.
نكته قابل توجّه ، اين است كه احاديث اسلامى ، تأكيد مى كنند آنچه در امّت هاى پيشين تحقّق يافته ، در امّت اسلامى نيز تحقّق خواهد يافت:
كُلُّ ما كانَ فِي الاُمَمِ السّالِفَةِ فَإنَّهُ يَكونُ فى هذِهِ الاُمَّةِ مِثلُهُ ؛ حَذوَ النَّعلِ بِالنَّعلِ ، وَ القُذَّةِ بِالقُذَّةِ.. ر . ك : ص ۲۱۰ ح ۲۱۵ .
هر چه در امّت هاى پيشين بوده، در اين امّت هم خواهد بود ، دقيق و مو به مو .
ليكن تكرار حوادث امّت هاى گذشته ، در ادوار ميانىِ تاريخ امّت اسلامى خواهدبود ؛ زيرا امّت اسلامى ، فضايل (ارزش ها و برترى ها) و ويژگى هايى دارد كه در نهايت ، حق بر باطل پيروز خواهد شد. در حديث نبوى آمده :
خَيرُ اُمَّتى أوَّلُها وآخِرُها ، وَفى وَسَطِها الكَدَرُ .. ر . ك : ص ۲۱۰ ح ۲۱۴ .
بهترينِ امّت من ، آغاز و پايانِ آن است ؛ ولى در ميانه اش ، تيرگى خواهد بود .


چهار . فضايل امّت اسلامى

در اين مجموعه، فضايل فراوانى براى امّت اسلامى آمده است ، مانند اين كه : شكل گيرى اين امّت ، به دعاى ابراهيم عليه السلام بوده ؛ امّت اسلامى، بهترين امّت است ؛ مشمول رحمت ويژه الهى است و براى جامعه بشر ، سودمند و فرخنده است.
فضايل اين امّت ، سبب شده كه هر چند از نظر تاريخى ، پس از امّت هاى گذشته آمده است ، اما از نظر ارزشى ، بر آنها پيشى گرفته و لذا با عنوان «الآخرون السابقون (پسينيانِ پيشى گيرنده)» توصيف شده است .
در مورد فضايلى كه بدانها اشاره شد ، دو سؤال ، قابل طرح است:


الف ـ اعتبار احاديث فضايل امّت اسلامى

سؤال اوّل ، اين است كه آيا سند احاديثى كه فضايل (ارزش ها و برترى هاى) مختلفى را براى امّت اسلامى ذكر كرده اند ، از اعتبار لازم برخوردار است يا نه؟
پاسخ ، اين است كه قرآن كريم ، در آيات متعدّدى ، تصريح و تأكيد بر فضايل امّت اسلامى دارد، مانند:
«كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ .. آل عمران : آيه ۱۱۰ .
شما بهترين امّتى بوده ايد كه از ميان مردم ، سر برآورده»
.
«وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِّتَكُونُواْ شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ .. بقره : آيه ۱۴۳ .
و بدين سان ، شما را امّتى ميانه[رو] قرار داديم تا گواهانى بر [ديگر] مردم باشيد»
.
لذا هر چند همه روايات مربوط به فضايل اين امّت ، اعتبار لازم را نداشته باشند ، از آن جا كه مضمون آنها اجمالاً هماهنگ با قرآن است ، ضعف سند آنها زيانى به اثبات ارزشمندىِ امّت اسلامى و تقدّم آن بر ديگر امّت ها نمى رسانَد .


ب ـ آيا امّت اسلامى ، به خودىِ خود فضيلت دارد؟

سؤال دوم ، اين است كه آيا آيات و رواياتى كه در باره فضايل امّت اسلامى بيان شده اند ، شامل همه جوامع اسلامى در طول تاريخ مى شوند يا اختصاص به مقطع خاصّى از تاريخ اسلام، و يا افراد خاصّى از جامعه اسلامى دارند؟
ترديدى نيست كه فضايل امّت اسلامى ، اختصاص به كسانى از اين امّت دارد كه عملاً به ارزش هاى اسلام وفادارند . لذا قرآن كريم ، وقتى از اين امّت ، به عنوان «بهترين امّت» ياد مى كند ، بى درنگ ، آنان را با خصوصيت امر به معروف و نهى از منكر توصيف مى نمايد:
«كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ .. آل عمران : آيه ۱۱۰ .
شما بهترين امّتى بوده ايد كه از ميان مردم ، سر برآورده ؛ [چرا كه] به كار نيك دستور مى دهيد و از كار زشت ، باز مى داريد»
.
از نگاه قرآن ، عدالت اجتماعى ، نخستين گام در حكمت بعثت همه انبياى الهى است . لذا در رأس همه نيكى هايى است كه خداوند متعال به آن فرمان داده است :
«إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْاءِحْسَانِ وَ إِيتَاىءِ ذِى الْقُرْبَى وَ يَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِوَالْمُنكَرِ وَ الْبَغْىِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ .. نحل : آيه ۹۰ .
خداوند به عدالت و نيكوكارى دستور مى دهد و به اين كه حقّ خويشان به جاى آورده شود ، و از فحشا و كار زشت و سركشى ، باز مى دارد . شما را پند مى دهد تا شايد پند بپذيريد»
.
بر اين اساس ، نخستين شرط صدق «امّت اسلامى» بر يك جامعه، دفاع آنها از ارزش هاى دينى و در رأس همه ، عدالت اجتماعى است . هر گاه امّتى با شاخص هاى جامعه اسلامى. ر . ك : ص ۱۳۷ (امّت / فصل ششم : امتيازات امّت اسلام) .شكل گرفت ، داراى همه فضايلى خواهد بود كه در قرآن و احاديث اسلامى آمده است ؛ امّا جوامعى كه تنها نام اسلام را با خود دارند و از ويژگى هاى امّت اسلامى بى بهره اند ، نه تنها فضيلتى ندارند ، بلكه مشمول اين پيشگويىِ تكان دهنده پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نيز هستند كه فرمود :
سَيَأتى عَلى اُمَّتى زَمانٌ لا يَبقى مِنَ القُرآنِ إلّا رَسمُهُ ، وَ لا مِنَ الإِسلامِ إلَا اسمُهُ ، يُسَمَّونَ بِهِ و هُم أبعَدُ النّاسِ مِنهُ ، مَساجِدُهُم عامِرَةٌ و هِىَ خَرابٌ مِنَ الهُدى ، فُقَهاءُ ذلِكَ الزَّمانِ شَرُّ فُقَهاءَ تَحتَ ظِلِّ السَّماءِ ، مِنهُم خَرَجَتِ الفِتنَةُ و إلَيهِم تَعودُ!. ر. ك : ص ۲۳۲ ح ۲۴۹ .
زمانى بر امّت من مى آيد كه از قرآن ، جز نوشته اش باقى نمانَد و از اسلام ، جز نامش . مسلمان ناميده مى شوند ؛ امّا دورترينِ مردم از اسلام اند . مسجدهايشان [از جمعيت ]آباد و از هدايت ، خالى است . دين شناسان آن زمان ، بدترين دين شناسانِ زير سايه آسمان اند . فتنه از آنان برمى خيزد و به آنان ، باز مى گردد .


پنج . نشانه هاى پيشرفت و انحطاط امّت ها

بى ترديد ، استقرار عدالت اجتماعى و ارزش هاى اخلاقى و عملى در جامعه و توسعه علمى و فرهنگى و اقتصادى ، مهم ترين نشانه هاى پيشرفت امّت ها هستند.