39
فرهنگ‌ نامه مرثيه‌سرايي و عزاداري سيدالشهدا عليه السلام

رفتم ؛ زيرا كه غرض از آن حيله و افتراء خلاصى از آن مهلكه بود .
پس پاره‏اى اوراق آن را بيهوده به هم زدم ، در آن حال حيله ديگر به خاطرم آمد ، پس گفتم : آن را در مقتل حاجى ملا هادى برغانى ديدم ، باز به خادمى فرمود : برو به او بگو كتاب را بياورد ، و رفت و گفت : در صف ششم يا هفتم شخص ششم يا هفتم حاجى مذكور بود ، كتاب را خود برداشت و آورد .
پس امر فرمود آن فقره را در آن كتاب پيدا كنم ، دو مرتبه خوف برگشت و مضطرب شدم و راه چاره از هر طرف بسته شد ، بيهوده مشغول بر گرداندن اوراق بودم با قلب هراسان .
تا آن كه مى‏گويد : چون از خواب بيدار شد جماعتى از اهل صنف خود را جمع كرد و آنچه در خواب ديده بود نقل نمود و گفت :
اما من پس در خود قوه اقامه شروط روضه‏خوانى را نمى‏بينم ، آن را ترك مى‏كنم و هر كه مرا تصديق مى‏كند سزاوار است او نيز دست از آن بكشد . با آنكه ساليانه مبالغ خطيرى از اين راه به او مى‏رسيد از آن چشم پوشيده دست از روضه‏خوانى كشيد» .۱

4 . غلوّ

گزارش‏هاى ذلت‏بار ، پايين آوردن و غلوّ بالاتر بردن اهل بيت عليهم السلام از جايگاه واقعى آنها است كه متأسفانه ، هر دو آفت در برخى مجالس

1.لؤلؤ و مرجان : ص ۲۷۰ - ۲۷۲ .


فرهنگ‌ نامه مرثيه‌سرايي و عزاداري سيدالشهدا عليه السلام
38

طرف رسيدند و ما را به موقف حساب كشاندند . در آنجا منبرى ديديم بسيار بلند كه پله‏هاى زيادى داشت و سيد انبياء صلى اللَّه عليه و آله بر بالاى آن نشسته و اميرالمؤمنين عليه السلام بر پله اول آن ايستاده و مشغول است به رسيدن حساب خلايق . و آنها در پيش روى آن حضرت صف كشيده ، چون نوبت حساب به من رسيد مرا مخاطب كرد و به نحو سرزنش و توبيخ فرمود : «چرا ذلت فرزندم حسين را خواندى و او را به مذلت و خوارى نسبت دادى ؟» . پس در جواب متحير شدم و جز انكار چاره‏اى نديدم ، پس منكر شدم كه نخواندم . پس ديدم دردى به بازويم رسيد گويا ميخ آهنى در آن فرو رفته ملتفت شدم به طرف خود مردى را ، ديدم كه در كفش طوماريست ، آن را به من داد ، گشودم ديدم صورت مجالس من در آن بود و در هر جا و هر وقت و هر چه خوانده بودم در آن ثبت شده بود و از آن جمله همان فقره كه از من سؤال كردند .
پس حيله ديگر به خاطرم آمد ، گفتم : مجلسى رحمه اللَّه عليه آن را در جلد دهم بحار ذكر كرده ، پس به يكى از خدام حاضرين فرمود : برو از مجلسى آن كتاب را بگير ، پس ملتفت شدم ديدم از طرف راست منبر صفوف بسيار است كه اول آن جنب منبر و آخر آن خداى داند كه به كجا منتهى مى‏شود و هر عالمى مؤلفاتش در پيش رويش گذاشته ، شخص اول در صف اول مرحوم مجلسى است . چون رسول حضرت پيغام را به او رساند در ميان كتب آن كتاب را برداشت به او داد ، گرفت آورد . اشاره فرمود به من دهد ، گرفتم و در بحر تحير فرو

  • نام منبع :
    فرهنگ‌ نامه مرثيه‌سرايي و عزاداري سيدالشهدا عليه السلام
    تعداد جلد :
    1
    ناشر :
    دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1387
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 83383
صفحه از 133
پرینت  ارسال به