صفات ثبوتی خداوند (بخش چهارم)
صفات ثبوتی خداوند در کلام امام علی سلام الله علیه
بزرگ، اراده كننده، اندازه گيرنده، سخن گوينده، آفريننده، مالك، دادگر
10255
صفات ثبوتی خداوند (بخش دوم)
صفات ثبوتی خداوند متعال در کلام اماما علی سلام الله علیه
توانمند، نيرومند، چيره، استوار، زنده، اول و آخر
11552
موانع خداشناسى
موانع خداشناسى در کلام امام علی سلام الله علیه
گناهان، غفلت، بيمارى دل ها، حجاب آفريدگان
6263
امام حسین علیه السلام
فاطمه عليها السلام :پس از آن كه حسين عليه السلام را به دنيا آوردم ، رسول خدا صلى الله عليه و آله نزد من آمد . طفل را در پارچه اى زرد رنگ، به دست آن حضرت دادم . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله آن پارچه را دور انداخت و پارچه سفيدى گرفت و حسين را در آن پيچيد . آن گاه فرمود : بگيرش اى فاطمه ، كه او امام است و فرزند امام . او پدر نُه امام بزرگوارى است كه از صُلب او به دنيا مى آيند و نُهمين آنان قائم است .
22421
امام هادی علیه السلام
احادیثی در باره امامت و فضایل امام هادى عليه السّلام
امام جواد عليه السلام :امامِ پس از من فرزندم على است؛ فرمان او فرمان من است، سخن او سخن من و اطاعت از او اطاعت از من؛ و پس از او امامت به فرزندش حسن مى رسد.
8969
امام موسی کاظم علیه السلام
صفوان جمّال ـ: از امام صادق عليه السلام درباره دارنده اين منصب (امامت ) سؤال كردم . حضرت فرمود : دارنده اين مقام، به لهو و لعب نمى پردازد. در اين هنگام موسى بن جعفر، كه كودكى بود ، وارد شد در حالى كه ماده بزغاله اى مكّى با خود داشت و به او مى گفت: پروردگارت را سجده كن! ابو عبد اللّه او را گرفت و در آغوش كشيد و فرمود: پدر و مادرم فدايش كه اهل لهو و لعب نيست.
10419
امام سجّاد علیه السلام
امام باقر عليه السلام :چون هنگام شهادت حسين بن على عليهما السلام رسيد دختر بزرگ خود، فاطمه بنت الحسين عليه السلام ، را خواند و نامه اى سر بسته و وصيت نامه اى سر گشاده به او داد؛ [چون] على بن حسين دچار چنان شكم روشى بود كه گمان نمى كردند جان سالم به در برد. سپس فاطمه آن نوشته را به على بن الحسين عليهما السلام داد و به خدا قسم اين نامه به ما رسيد.
سوگند به خدا كه آنچه از زمان خلقت آدم تا پايان دنيا مورد نياز فرزندان آدم بوده و هست در اين نوشته وجود دارد!
6127
امانتداری
امانت ، در لغت
واژه «امانت» ، ضدّ «خيانت» ، مصدر و از ريشه «أمن» به معناى آرامش قلب است . امين ، به كسى گفته مى شود كه دل ، در سپردن چيزى به او احساسِ آرامش كند . همچنين به چيزى كه سپرده شده نيز «امانت» اطلاق مى گردد . ابن فارس ، در معناى «أمَنَ» مى گويد :
الهمزة و الميم و النون أصلان متقاربان : أحدهما الأمانة التى ضدّ الخيانة ، و معناها سكون القلب ، و الآخر التصديق . ۱
همزه و ميم و نون ، دو اصل [معنايىِ] نزديك به هم دارد : يكى امانت كه ضدّ خيانت و به معناى آرامش دل است ، و ديگرى گواهى دادن .
امانت ، در قرآن و حديث
واژه «امانت» در قرآن و احاديث اسلامى ، در همان معناى لغوى آن به كار رفته است ؛ امّا در تبيين عرصه هاى «امانت» و اقسام امينان ، نوآورى هاى جالب توجّه و نكاتِ تنبّه آفرينى در متون اسلامى ديده مى شود .
48054
باطل
الباطِلُ
الكتاب:
(كَذلِكَ يَضْرِبُ اللّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ فَأَمّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاءً وَ أَمّا مَا يَنْفَعُ النّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ كَذلِكَ يَضْرِبُ اللّهُ الْأَمْثَالَ) . ۱
(وَ قُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كانَ زَهُوقا) . ۲
(بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْبَاطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذَا هُوَ زَاهِقٌ وَ لَكُمُ الْوَيْلُ مِمّا تَصِفُونَ) . ۳
(قُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَ ما يُبْدِئُ الْبَاطِلُ وَ ما يُعِيدُ) . ۴
(أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَى عَلَى اللّهِ كَذِبا فَإِنْ يَشَإِ اللّهُ يَخْتِمْ عَلَى قَلْبِكَ و يَمْحُ اللّهُ الْبَاطِلَ وَ يُحِقُّ الْحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ) . ۵
«خدا براى حق و باطل چنين مثل مى زند، اما كف به كنارى افتد و نابود شود و آنچه براى مردم سودمند است در زمين پايدار بماند. خدا اين چنين مثل مى زند».
«بگو: حق آمد و باطل نابود شد. به يقين باطل نابود شدنى است».
«بلكه حق را بر باطل فرو مى افكنيم . پس آن را در هم كوبد و باطل بناگاه نابود شود. و واى بر شما از آنچه وصف مى كنيد».
«بگو: حق فراز آمد و باطل نماند و ياراى بازگشتنش نيست».
«يا مى گويند كه بر خدا دروغى بسته است . اگر خدا بخواهد بر دل تو مهر مى نهد. و خدا باطل را محو مى كند و حق را با كلمات خويش ثابت مى گرداند. او به راز دلها داناست».
1.الرعد : ۱۷.
2.الإسراء : ۸۱.
3.الأنبياء : ۱۸.
4.سبأ : ۴۹.
5.الشورى : ۲۴.
5697
بُخل
واژه «بُخل» ، ۱ در لغت عرب به معناى «منع و اِمساك» ۲ و ضدّ «كَرَم و جود» ۳ است و در فارسى ، به معناى «زُفتى و تنگ چشمى» ۴ است .
فيروزآبادى ، در تبيين معناى «بخل» ، گفته است :
البُخلُ وَ البُخولُ ، بِضَمِّهِما ، وَ كَجَبَلٍ وَ نَجْمٍ وَ عُنُقٍ : ضِدُّ الكَرَمِ . ۵
بخل و بخول ، هر دو به ضمّ با ، و نيز بر وزن هاى جَبَل و نَجْم و عُنُق ، ضدّ كَرَم است .
و امّا «شُحّ» ، به معناى بخل شديد و بازداشتن همراه با حرص ، تفسير شده است ، چنان كه ابن فارِس مى گويد :
الشين وَ الحاء ، الأَصلُ فيهِ المَنعُ ، ثُمَّ يَكونُ مَنعا مَعَ حِرصٍ . مِن ذلِكَ الشُّحُّ وَ هُوَ البُخلُ مَعَ حِرصٍ . ۱
شين و حا (شحّ) : اصل در اين واژه ، بازداشتن است ، و بعدها در بازداشتن همراه با حرص ، به كار برده شده است . از همين روست كه شُحّ ، همان بخل آزمندانه است .
52404
آزردن
رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله :أذلُّ النّاسِ مَنْ أهانَ النّاسَ. ۱
۴۶۱.الإمامُ الصّادقُ عليه السلام :فاز و اللّهِ الأبرارُ ، أ تدري مَن هُم؟ هُمُ الّذينَ لا يُؤذُونَ الذَّرَّ . ۲
۴۶۲.الإمامُ الكاظِمُ عليه السلام :ليسَ مِن أخلاقِ المُؤمِنينَ الغَشُّ و لا الأذى . ۳
14414