سوره آل عمران
«بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ»
1. « الم »
روض الجنان: ابو جعفر يزيد بن الْقَعْقاع خواند: «آلم» مفصول، و جمله حروف تهجّى چنين خواند. و باقى قراء موصول خواندند. ۱
568. علامه شعرانى: يعنى اگر بر «الم» وقف نكنيم و پس از اداى اين حروف بىفاصله اللّه را بخوانيم در ميان قرّاء خلاف است: ابوجعفر گويد: الف لام ميم اللّه به سكون ميم و فتح و قطع همزه الله و ديگران گويند «الف لام ميملّاهُ». و اينان خلاف كردند كه فتحه ميم از كجا آمد: يكى گويد چون خفيفترين حركات فتحه است آن را برگزيدند، و ديگرى گويد فتحه همزه الله به ميم نقل شد. ۲
3. «نَزَّلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ وَ أَنْزَلَ التَّوْراةَ وَ الاْءِنْجِيلَ»
روض الجنان: گفتهاند: تورات به عبرانى «تورُ وتو» باشد و معنيش شريعت باشد*.
و انجيل، افعيل باشد منَ النَّحل وهُوَ الخُرُوج؛ بيرون آمدن باشد، و فرزند را از اينجا «نَجْل» خوانند كه از شكم مادر بيرون آيد، و گفتهاند: هُوَ مِنَ النَّجلْ، اصل او از نَجَلْ است و آن فراخ چشمى باشد، يُقالُ: طَعْنَةٌ نَجْلاءُ وعَيْنٌ نجَلاءُ، اَىْ واسعَةٌ، بارى آنش چنين خواند كه آن شرعى بود كه خداى تعالى برايشان مُوَسَع كرد، و گفتهاند: به سريانى انگليون باشد. ۳ **
569. علامه شعرانى: * تورات از عبرى مأخوذ است و آن به معنى شريعت است و اشتقاقات ديگر صحيح نيست. ۴
570. ** انجيل معرّب از كلمه يونانى است اوانگليون به معنى بشارت و اين اشتقاقات كه گفتهاند هيچ يك صحيح نيست. و چون پس از غلبه اسكندر بر جهان، علوم و آداب و زبان يونانى در مشرق رواج يافت مانند غلبه مسلمانان كه سبب رواج زبان عربى گرديد، در عهد حضرت عيسى عليهالسلام علما در هر فن بايد زبان يونانى بدانند و حواريون هم تاريخ حضرت عيسى عليهالسلام را به زبان يونانى نوشتند و نام يونانى به آن نهادند و آن كتب را از آن جهت بشارت ناميدند كه حضرت مسيح عليهالسلام بشارت داد ملكوت خدا نزديك است به عقيده آنان و به عقيده ما چون بشارت داد به آمدن پيغمبر آخر الزمان صلىاللهعليهوآله: «وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ»۵ . و ملكوت خدا هم به بعثت او كامل گشت چون ملكوت خدا- يعنى سلطنت خدا- به معنى رواج خداپرستى است كه پيش از آن خاصّ يهود بود و ساير امم از آن خبر نداشتند و پس از آن ساير امم به تدريج به دينِ توحيد درآمدند تا امروز. ۶
روض الجنان:... آنگه جوف تو قصرى مجوّف كردم و در او از صدر تو ملكى ساختم و از دل تو در او سريرى نهادم. و بر آن سرير لابَل در سر آن سرير ـ از تامُور
دلت اميرى نشاندم، آن تامور مأمور من است و آمر تو است و امير تن است... . ۷
571. علامه شعرانى: تامور به معنى وزير پادشاه و به معنى نفس يعنى خون دل و كنايه از روح و جان است و گويند: «عرفته بتامورى»، يعنى عقل خود را به او شناسانديم و چون روح در بدن آدمى بسته به خون دل است به علاقه و حال و محل، تامور و نفس گويند و از آن روح خواهند و تعلق او به دل نظير تعلق ملائكه به زمين و آسمانها است نه به حلول و تمكن چنانكه به چشم ديده شود، بلكه مجرد را به ماده انواع علاقه ممكن است: نوعى تعلق نفس به بدن و نوعى تعلق ملائكه مدبّرات به اشياء و ملائكه مصورّه به جنين و غير ذلك. ۸
روض الجنان: حق تَعالى از حكمت خود روا نداشت كه هفت عضو تو بىرئيسى بگذارد، كى روا دارد كه هفت اقليم بى امامى رها كند! زمانه را امام بايد، و رعيّت را راعى، و گوسفند را شبان، و تو مكلّف به آنكه بشناسى كه از اصول اسلامى اصلى است، و از قواعد ايمان قاعده... . ۹
572. علامه شعرانى: روش حكومت از بزرگترين مسائل بشرى است و خداى تعالى كه براى هر كار كوچك دستورى فرمود، محال است براى بزرگترين كار مردم دستورى نفرموده و ارادهاش به روشى خاص كه بهتر از همه است تعلق نگرفته باشد. و در مذهب ما براى سياست و تدبير خلق امام معصوم بايد كه حكم الهى را بداند و احكام را موافق دستور خدا اجرا نمايد و هواى خويش را به جبر انفاذ نكند و انواع ديگر حكومت خالى از نقص و عيب نيست و محل تحقيق آن جاى ديگر است. اللّهم أرِنا الطلعةَ الرشيدةَ و الغُرّة الحَميدة. ۱۰
1.روض الجنان، ج ۴، ص ۱۶۷.
2.روح الجنان، ج ۲، ص ۴۳۶.
3.روض الجنان، ج ۴، ص ۱۶۹.
4.روح الجنان، ج ۲، ص ۴۳۷.
5.صف (۶۱): ۶.
6.روح الجنان، ج ۲، ص ۴۳۸.
7.روض الجنان، ج ۴، ص ۱۷۲.
8.روح الجنان، ج ۲، ص ۴۴۰.
9.روض الجنان، ج ۴، ص ۱۷۳.