505
تفسير نورٌ علي نور ج1

76. «فَلَمّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأى كَوْكَباً قالَ هذا رَبِّي...»

روض الجنان: و در خبر است كه: چهار كس بر همه زمين مالك شدند، دو مؤمن و دو كافر، و امّا دو كافر: يكى نمرود بود و يكى بخت نصَّر. نمرود اوّل كس بود كه تاج بر سر نهاد و در زمين تجبّر كرد ... . و او را كاهنان و منجّمان بودند او را گفتند: در اين سال مولودى بزايد كه دين اهل زمين بگرداند و ملك تو بر دست او بشود، و هلاك تو بر دست او باشد.
و بعضى دگر گفتند: اين كسانى گفتند* كه كتب انبياى پيشين خوانده بودند و در آن جا يافته بودند اين معنى. سُدّى گفت: نمرود شبى در خواب ديد كه ستاره بر آمد و چندان نور از او بتافت كه روشنايى آفتاب و ماه را غلبه كرد تا دراو هيچ نور نماند، او بترسيد و از خواب درآمد. معبّران را و كَهنه را بخواند و اين خواب از ايشان بپرسيد. ايشان گفتند: اين خواب دليل كندبر آنكه در زمين تو امسال مولودى بزايد كه ملك تو بر دست او بشود و هلاك تو و خانه تو به او باشد... . ۱ **
1215. علامه شعرانى: * يعنى اين مطلب را كسانى گفتند كه از كتب انبيا خبر داشتند نه از منجّمين و كَهَنه. ۲
1216. ** دين توحيد كه معتقَد ملّيين است از حضرت ابراهيم عليه‏السلام بدانها رسيد. يهود و نصارا و مسلمانان به خداى ابراهيم معتقدند چنان‏كه ساير علوم و صنايع هر يك منسوب به بزرگى است و اختراع آن را به او نسبت مى‏دهند، گاهى معلوم و گاه مجهول. مثلاً تدوين علم منطق از ارسطو است، و تدوين هندسه از اقليدس صورى، و تدوين علم عروض از خليل، و اولين كس كه به حركت زمين معتقد شد فيثاغورس و اولين كس كه به جاذبه عمومى اجسام گفت به قول صاحب شرح الاسماء ثابت بن قرّه حرّانى، و اولين كس كه اجسام سماوى را مركب از عناصر پنداشت مانند زمين جابر بن حيان صوفى است، و اولين كس پس از جاهليت اولى كه خداى قادر مختار و عادل را به مردم شناسانيد و او را يگانه و با اراده و حكم و مجازات و ثواب و عقاب اثبات كرد حضرت ابراهيم عليه‏السلام بود. ۳
روض الجنان: ... چون به خانه آمد و مادر ابراهيم را بديد و پرسيد، مالك نبود. نتوانست جز كه مواقعه كند، مواقعه كرد و او به ابراهيم بار برگرفت. ۴1217. علامه شعرانى: [مالك نبود] يعنى اختيار از دست او بيرون رفت. ۵
روض الجنان: چون وقت وضع بود، مادر ابراهيم در شب به صحرا برون شد و بار بنهاد و ابراهيم را در خرقه پيچيد و در شكافى نهاد در كوه و سنگى در پيش او نهاد و بيامد و پدر ابراهيم را خبر داد. آن جماعت نمرود را گفتند: آن مولود دوش از مادر بزاد. اگر اين روايت درست بود، اين گويندگان اين علم از كتب پيغامبران اوايل شناخته باشند، و الاّ در نجوم و كهانت اين معنى نباشد. ۶
1218. علامه شعرانى: اهل نجوم به حدس و تخمين مطالبى مبهم و مجمل گويند؛ مثلاً احتمال ظهور كسى در مغرب. و اين گونه دقتها كه در اين روايت است و نظاير آن را به منجّمين نسبت مى‏دهند از خرافات عامه و افسانه قصّاصان است. اما در اخبار انبيا اين گونه تفصيل و دقت بسيار است. ۷
روض الجنان: ... ابُورَوْق گفت: چون مادر او را بزاد در غار و پنهان كرد...، تا آن‏گاه كه بباليد و بزرگ شد. يك روز مادر پيش او بود، مادر را گفت: مَنْ ربّى؛ خداى من كيست؟ گفت: من. گفت: خداى تو كيست؟ گفت: پدرت. گفت: خداى پدرم كيست؟ گفت: من ندانم، پدرت داند. بيامد و پدرش را خبر داد. پدر بيامد و فرزند را بديد. ابراهيم عليه‏السلام گفت: يا پدر! خداى من كيست؟ گفت: مادرت. گفت: خداى مادرم كيست؟ گفت: منم، گفت: خداى تو كيست؟ گفت: نمرود، گفت: نمرود كيست؟ گفت: پادشاهى است، گفت: همچون ماست؟ گفت: بلى، گفت: خداى او كيست؟ گفت خاموش. ۸
1219. علامه شعرانى: فلاسفه امروز جهان در اينكه بشر چگونه به خدا راه برد و از كجا به وجود او معتقد شد سخنان بسيار دارند و هيچ يك به دليلى مؤيّد نيست و سخن
بى‏دليل را از صاحبش نتوان پذيرفت. و موافق اخبار ما شناختن پروردگار عالم فطرى و غريزى است و امام عليه‏السلام در روايتى آن را تشبيه به شناختن غذا و رغبت جفت به جفت و امثال آن فرموده، و نيز بالفطره هر كس از مرگ مى‏ترسد هر چند مردن را ندانسته باشد. همچنين معرفت خدا در باطن و فطرت او است و انبيا و حكما اين فطرت را بيدار و به راه صحيح هدايت مى‏كنند و اگر هدايت آنان نبود اوهام فطرت انسان را به پرستش ماه و خورشيد و آتش و آب وادار مى‏كند. و هدايت انبيا مانند هدايت مادر است كه فطرت رضيع را به مكيدن شير از پستان وا مى‏دارد، و الاّ خود طفل هر چه يابد در دهن مى‏گذارد و مى‏مكد حتى انگشت خود را و از آن بهره نمى‏برد. ۹
روض الجنان: ... «رَأى كَوْكَباً» ، بعضى گفتند: كَوْكَباً مِنَ الكَواكب، ستاره ديد از جمله ستارگان... .
و بعضى دگر مفسّران گفتند: اين سخن آنگه گفت كه در ميان مردمان آمد و با مردمان اختلاط كرد و بعضى مردم را ديد كه ستاره مى‏پرستيدند* اين براى آن گفت: «قالَ هذا رَبِّي» .
اهل علم در آن خلاف كردند و آنكه مورد معنى او چيست؟ آنچه معتمد است آن است كه: ابراهيم عليه‏السلام اين سخن در زمان مهلت نظر گفت و آنگه كه خداى را نشناخت و نظر نكرده بود براى آنكه ممكن نيست كه توان گفتن** كه خداى تعالى ابراهيم را عارف آفريد به خود... . ۱۰
1220. علامه شعرانى: * مردم كلده كه ابراهيم عليه‏السلام بدانجا بود ستاره مى‏پرستيدند و هر يك از سيارات هفتگانه را خالق يا ربّ‏النوع موجوداتى مى‏شناختند؛ مثلاً مريخ رب‏النوع جنگ و مشترى خداى عدل و علم و عطارد رب‏االنوع وزرا و همچنين ساير كواكب، و آفتاب پادشاه همه. ۱۱1221. ** يعنى اگر خداى تعالى اين مقام به ابراهيم از آن داد كه او را عالم آفريد ديگر مردم مانند نمرود بر خدا اعتراض خواهند كرد كه تفضيل ابراهيم بر ما ظلم است: او را موحّد آفريدى موحّد شد و اگر ما را هم چنان مى‏آفريدى موحّد مى‏شديم. پس بايد ابراهيم عليه‏السلام به فكر و كسب و نظر توحيد را دريافته باشد. ۱۲

1.روض الجنان، ج ۷، ص ۳۴۴ ـ ۳۴۵.

2.روح الجنان، ج ۴، ص ۴۶۴.

3.روض الجنان، ج ۷، ص ۳۴۶.

4.روح الجنان، ج ۴، ص ۴۶۵.

5.روض الجنان، ج ۷، ص ۳۴۶.

6.روض الجنان، ج ۷، ص ۳۴۷.

7.روح الجنان، ج ۴، ص ۴۶۶.

8.روض الجنان، ج ۷، ص ۳۴۸.

9.روح الجنان، ج ۴، ص ۴۶۷.


تفسير نورٌ علي نور ج1
504

75. «وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمواتِ وَالْأرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ»

روض الجنان: ... و آن، آن است كه در اخبار آمد كه: خداى تعالى ابراهيم را بر صحرا بداشت و حجاب بر گرفت از پيش او درهاى آسمان برگشاد تا به زير عرش به او نمود و جاى او در بهشت با او نمود و حجاب زمينها برداشت و از زمين اوّل تا زمين هفتم با او نمود تا او عجايب آسمان و زمين بديد. ۱
1213. علامه شعرانى: ملكوت كه مصطلح حكماى مسلمان است از اين اخبار گرفته شده؛ چون آن را بر عالمِ نامرئىِ غير جسمانى اطلاق كرده‏اند و آنچه ابراهيم ديد
ديگران نديدند. پس عالم نامرئى است و با ملكوت لغوى به معنى سلطنت و قدرت از اين جهت مناسب است كه خداوند تعالى به واسطه فرشتگانِ عالمِ ملكوت حكم خويش را بر عالم جسمانى انفاذ مى‏كند. ۲
روض الجنان: «وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ» ، ما ابراهيم را ملكوت آسمان و زمين بازنموديم تا مستدّل شود به آن بر خداى تعالى و از جمله موقنان و عالمان باشد.
اگر گويند: بر اين اقوال كه گفتى، چگونه كرده باشد خداى را در نمودن با او؟ اگر حجابها بردارد ـ چنان‏كه عبارات مفسّران است ـ بايد كه ديگران بينند. دگر آنكه بعد مفرط پيش شما مانع است، جواب از اين چيست؟ گوييم جواب از اين آن است كه: ممتنع نبود كه خداى تعالى خروقى پديد آرد در آسمانها و زمينها و او را شعاعى قوى كند تا به قوّت شعاع از آن خروق نگاه كند و ببينند. ۳
1214. علامه شعرانى: اين توجيه و تأويل مبنى بر آميختن مطالب الهى است با فلسفه مادى و صحيح آن است كه بگوييم: ديدن انبيا توقف بر سوراخ و شكاف و شعاع ندارد و نور نبوت از حجاب و مسافت و زمان مى‏گذرد. و اين در عالم ماده است كه مسافت و زمان و حجاب مانع ديدار است. ۴

1.روض الجنان، ج ۷، ص ۳۴۲.

2.روح الجنان، ج ۴، ص ۴۶۲.

3.روض الجنان، ج ۷، ص ۳۴۳ـ۳۴۴.

4.روح الجنان، ج ۴، ص ۴۶۳.

  • نام منبع :
    تفسير نورٌ علي نور ج1
    سایر پدیدآورندگان :
    صادقي، محسن؛ مروي، عباسعلي
    تعداد جلد :
    2
    ناشر :
    سازمان چاپ و نشر دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1384
    نوبت چاپ :
    اوّل
تعداد بازدید : 89135
صفحه از 724
پرینت  ارسال به