509
تفسير نورٌ علي نور ج1

78. «فَلَمّا رَأَى الشَّمْسَ بازِغَةً قالَ هذا رَبِّي هذا أَكْبَرُ...»

روض الجنان: ... [آفتاب] به جِرم از همه مهتر و به نور از همه بيشتر و به قدر از همه بلندتر، گفت: تا به اين نيز دستى برآزمايم تا اين چه ذوق دارد «هذا رَبِّي هذا أَكْبَرُ» ، براى آن گفت «هذا» اگر چه آفتاب مؤنّث است ـ كه هنوز او را نشناخت، چه اگر او را شناختى نگفتى «هذا ربّى» آن خواست كه هذا الطّالِعُ ربّى*، اين بر آينده، خداى من است چون او نيز فرو شد و كبر جرم و علوّ قدر، او را حمايت نكرد از اين آفت بدانست كه هر چه از جنس او باشد از شكل او باشد مثل او باشد** از همه روى برگردانيد... . ۱
1222. علامه شعرانى: * اين سخن صحيح نيست؛ چون شمس در زبان عربى مؤنث است و هذا هم در عربى اشاره به مذكر و حضرت ابراهيم عليه‏السلام عين اين كلمات را نگفت بلكه ترجمه آنها را به زبان خود گفته بود. و در تفسير طبرى گويد: خداوند تعالى هذا گفت با آنكه شمس مؤنث است به اعتبار «هذا الطالع». ۲
1223. ** گروهى از محدثين پندارند عقل را در دين به كار نبايد برد و اثبات حق تعالى و صفات او را از قول انبيا فرا بايد گرفت. و اهل كلام اين سخن را نمى‏پسندند، گويند تا خدا ثابت نشود و صفات او معلوم نگردد اصلاً نمى‏دانيم پيغمبران پيغمبرند و در گفتار خويش صادقند يا نه. و مؤلّف فرمايد: خودِ انبيا هم بايد معرفت و ايمانشان به خداوند تعالى به عقل باشد. به عقل او را بشناسند، آن‏گاه از روى عقل به صحت
وحى الهى يقين حاصل كنند. و ما گوييم اگر نعوذ بالله بر كافرى ملحد كه خداى را نشناسد جبرئيل نازل گردد و جمله وحى بر وى قرائت كند آن را حمل بر مرضى خواهد كرد در خود و گويد خيالى باطل در گوش و چشم من متمثّل گشته. و ايمان انبيا به وحى و رسوخ آنان در احكام دليل آن است كه پيش از وحى نيز موحد كامل بودند. حضرت ابراهيم در خواب ديد فرزند خويش را مى‏كشد و از آن حكم وجوب فهميد و مصمم به انجام آن شد و اگر ديگرى بود خواب را دليل حكم الهى قرار نمى‏داد. ۳
روض الجنان: «رَأى كَوْكَباً» ، حمزه و كِسائى و خَلَف و يحيى و كسائى راوى عن ابى بكر خواندند: «رءا» به كسر «را»* و اماله همزه، و در سوره هود: «رَأى أَيْدِيَهُمْ»۴ ، و در سوره يوسف: «رَأى قَمِيصَهُ»۵ ، و قوله: «رَأى بُرْهانَ رَبِّهِ» ، ۶ و در طه: «رَأى ناراً»۷ ، و هم در اينجا: و در والنَّجم: «ما يَرى»۸«لَقَدْ رَآهُ»۹ ، اين هفت جايگاه** اينان به كسر «را» و اماله همزه خوانند. ۱۰
1224. علامه شعرانى: * مقصود از كسر راء تلفظ به فتحه است با ميل به كسر چنان‏كه الف را در اماله مايل به يا تلفظ كنند. ۱۱
1225. ** در اين هفت جاى پس از كلمه «رأى» اسم ظاهر است و حرف اوّل متحرك و در شش موضع پس از رأى اسم ظاهر است با حرف اوّل ساكن مانند «رأى القمر» «رأى الشمس» و در نه جايگاه ضمير است، مانند «رآك». و احكام هر سه قسم را بيان كرده است. ۱۲روض الجنان: ... و امّا كه اماله نكرد بر اصل خود رها كرد*، چون: دَعا و رَمى، و امّا آنكه اماله كرد گفت: كلمه مِنْ ذوات الياء است** و آنكه «را» را مكسور بكرد براى متابعت كسره اماله كرد، و آنكه «را» مكسور بكرد بى اماله گفت: براى آنكه فعل از باب فَعِل يَفْعلُ است چون كسره بر عين الفعل پيدا نشد بر «را» افگند*** كه حرفى صحيح بود. ۱۳
1226. علامه شعرانى: * بيشتر قرّاء گويند اصل فتح است، يعنى اماله نكردن الف، و اماله كردن عارضى است و جائز و بعضى گويند هر دو اصل است. فتح لغت حجاز است و اماله لغت قبائل نجد و سخن مؤلّف مبنى بر قول اكثر است. و عاصم در هيچ كلمه‏اى از كلمات قرآن اماله نكرده است مگر در «مجريها» سوره هود، و كسائى بسيار اماله كرده است. و طريقه اماله را بايد به گوش از قارى ماهر شنيد و تمرين كرد و تعليم آن به وصف ممكن نيست. ۱۴
1227. ** يعنى هر الف منقلب از ياء بايد اماله شود به مذهب كسائى. ۱۵
1228. *** يعنى «راى يرى» از باب ضرب يضرب است و همزه محذوفه در يرى مكسور بوده است يراى. و چون همزه حذف شد با كسره‏اش بايد كسره آن را به راء داد تا معلوم شود از چه باب است. و چون راء مكسور شد ناچار بايد الف منقلب به يا شود به تناسب با كسره راء. ۱۶

1.روض الجنان، ج ۷، ص ۳۵۰.

2.روح الجنان، ج ۴، ص ۴۶۸.

3.هود (۱۱): ۷۰.

4.يوسف (۱۲): ۲۸.

5.يوسف (۱۲): ۲۴.

6.طه (۲۰): ۱۰.

7.نجم (۵۳): ۱۱.

8.نجم (۵۳): ۱۸.

9.روض الجنان، ج ۷، ص ۳۵۴ ـ ۳۵۵.

10.روح الجنان، ج ۴، ص ۴۷۲.

11.روض الجنان، ج ۷، ص ۳۵۵ ـ ۳۵۶.

12.روح الجنان، ج ۴، ص ۴۷۳.


تفسير نورٌ علي نور ج1
508
  • نام منبع :
    تفسير نورٌ علي نور ج1
    سایر پدیدآورندگان :
    صادقي، محسن؛ مروي، عباسعلي
    تعداد جلد :
    2
    ناشر :
    سازمان چاپ و نشر دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1384
    نوبت چاپ :
    اوّل
تعداد بازدید : 89128
صفحه از 724
پرینت  ارسال به