93. «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللّهِ كَذِباً أَوْ قالَ أُوحِيَ إِلَيَّ وَ لَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَيْءٌ وَ مَنْ قالَ سَأُنْزِلُ مِثْلَ ما أَنْزَلَ اللّهُ...»
روض الجنان: «وَ مَنْ قالَ سَأُنْزِلُ مِثْلَ ما أَنْزَلَ اللّهُ» ؛ و از آن كس كه او گويد من بيارم مانند آنكه خداى تعالى فرستاد از آسمان، گفتند: اين در عبداللّه بن سعد بن ابى سَرْح آمد و او قرشى بود و كاتب رسول عليهالسلام بود. چون وحى آمدى او نوشتى. رسول عليهالسلامبر او املا كردى، او به جاى «غَفُورٌ حَلِيمٌ» ، «عَليمٌ حكيمٌ» بنوشتى و به جاى «سَمِيعٌ عَلِيمٌ» ، «غفورٌ رحيمٌ» بنوشتى و مانند اين،* چون اين آيت فرود آمد: «وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الاْءِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ... * ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ»۱ ، او را عجب آمد از تفصيل خلق آدمى، بر زبانش برفت: «فَتَبارَكَ اللّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ»۲ . رسول عليهالسلامگفت: بنويس. او بنوشت به شكّ افتاد، با خود گفت: اگر محمّد در اين كه مىگويد صادق است، خود اين وحى كه بر او مىكنند بر من مىكنند، و اگر كاذب است مثل آنكه او مىگويد من نيز مىگويم،** مرتد شد، و با نزديك مشركان شد و گفت: احوال محمّد من نيك بدانستم. او بر من املا مىكردمى، من تغيير و تبديل مىكردمى و چنانكه خواستم نوشتم... . ۳
1237. علامه شعرانى: * از اين سخن معلوم مىشود كه حضرت پيغمبر صلىاللهعليهوآله مانند هر املاكننده ديگر پس از نوشتن كاتب از او خواندن مىخواست و تا مرضى خاطر او نمىگشت منتشر نمىساخت و اجازه تعليم نمىداد و چند بار به آزمايش معلوم شد كاتب بعضى حروف را تغيير داده اگر پيغمبر صلىاللهعليهوآله آن را اصلاح نمىكرد امر به قرائت نمىفرمود. ۴
1238. ** اين سخن بر فرض صحت روايت، دليل آن نمىشود كه كسى بتواند مانند
قرآن بگويد چون «فَتَبارَكَ اللّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ» تنها بى آنكه به مطالب آيه متصل شود كلامى تام نيست و متّصف به بلاغت نمىشود. ۵
روض الجنان: دستار خوان. ۶
1239. علامه شعرانى: «دستار خوان» را عامه در زمان ما «جل قاب شوى» گويند. ۷