96. «فالِقُ الاْءِصْباحِ وَ جَعَلَ اللَّيْلَ سَكَناً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ حُسْباناً...»
روض الجنان: «فالِقُ الاْءِصْباحِ» اىْ هُوَ فالقُ الاصباحِ؛ و اشكافنده صبح است، و آن خداست كه از ميان شب تاريك روزِ روشن بشكافد و اين نيز از جمله آن است كه دست و آلت قادر به قدرت به آن نرسد. ۱
1243. علامه شعرانى: خلقت نور از عجائب است و فكر هيچ بشر تاكنون به كنه آن نرسيده و حقيقت آن را نيافته است، آن قدر دانستهايم كه حيات هر زنده و باليدن هر نبات و حيوان به نور است و حرارت و ساير قوا كه ملازم نور و متفرع بر او است، چون سرد و تاريك محض گردد همه چيز ساكن مىشود و مىميرد و هر موجود زنده را حدى از نور و حرارت بايد كمتر از آن يا بيشتر از آن هر دو هلاك آورد. منزّه است خداوندى كه هم سبب باليدن و نمو آفريد و هم موجب آسايش و آرامش. ۲
روض الجنان: «حُسْبانَاً» ، اى بِحِسابٍ، يقالُ: حسبتُ الحِسابَ اَحْسُبُه حَسباً و حُسباناً و حسِبْتُ الشّيىء اذا ظَنَنْتَهُ اَحَسَبُهُ و أحسِبُه حُسباناً، و معنى آن است كه حق تعالى مىگويد: من آفتاب و ماه را در فلك خود مىگردانم به حساب نه به گزاف* تا آنچه
آفتاب به سالى برد ماه به يك ماه. ۳
1244. علامه شعرانى: حساب حركت افلاك و ماه و خورشيد در طول و عرض و تعديلات و اختلاف چنان دقيق است كه از چند هزار سال پيش تاكنون منجمان در آن اندك تخلفى نيافتند، «كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُسَمًّى»۴ قمر در بيست و نه روزه و 12 ساعت و 44 دقيقه و سى ثانيه يك دوره ماه قمرى را طى مىكند و چند هزار سال است بدين اندازه بوده و در هر ماه در جاى معين تند مىرود و در جاى معين كند مىشود و به حساب معين به سمت الرأس نزديك و دور مىگردد و همچنين خورشيد و ساير كواكب. و اين چنانكه دليل توحيد و قدرت پروردگار است دليل بر نبوت خاتم انبياء صلىاللهعليهوآله و صحت قرآن نيز مىباشد چون اين نكته را عامه مردم زمان ما هم نمىدانند و اعراب جاهليت در آن عهد البته آن را در نيافته بودند. ۵
روض الجنان: ... آنگه هم بر آن جمله كه در اوّل كردم به آخر هم آن وعده كردم اگر چه شب دراز است و ظلمت متكاثف است نوميد مشو كه هر شبى را روزى باشد و هر ظلمتى را ضيايى به دنبال بود و هر غسقى را فلقى بر اثر باشد و هر رنجى را راحتى. انّ الفرجَ معَ الكَرب، «فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً»۶ ، و ليكن تا سخت نشود بنشود*. اشتَدّى ازمَةُ تَنفرِجى، اى سختى سخت شو تا بشوى**. ۷
1245. علامه شعرانى: * شدنِ دوم به معنى رفتن است در هر دو جمله: كار تا سخت نشود از ميان نرود يا سخت شو تا از ميان بروى. ۸
1246. ** چون حوادث روزگار به غايتِ سختى رسد و نزديك آن شود كه جان و دل
را بگدازد و بلا بزرگ شود و شكيبايى اندك و كار به نهايت رسد، فرج نزديك شود. ۹
روض الجنان: مىرزد. ۱۰
1247. علامه شعرانى: رزد از رزيدن به معنى رنگ كردن و رنگ رز هم از اين مشتق است يعنى رنگ رزنده. ۱۱
1.روض الجنان، ج ۷، ص ۳۸۴.
2.روح الجنان، ج ۵ ، ص ۱۲.
3.روض الجنان، ج ۷، ص ۳۸۵؛ در چاپ مشهد «بحسبان» ضبط شده است.
4.رعد (۱۳): ۲.
5.روح الجنان، ج ۵ ، ص ۱۳.
6.انشراح (۹۴): ۵ .
7.روض الجنان، ج ۷، ص ۳۸۶.
8.روح الجنان، ج ۵ ، ص ۱۴.
9.روح الجنان، ج ۵ ، ص ۱۴.
10.روض الجنان، ج ۷، ص ۳۸۸.
11.روح الجنان، ج ۵ ، ص ۱۵.