521
تفسير نورٌ علي نور ج1

101. «بَدِيعُ السَّمواتِ وَالْأرْضِ أَنّى يَكُونُ لَهُ وَلَدٌ وَ لَمْ تَكُنْ لَهُ صاحِبَةٌ...»

روض الجنان: «بَدِيعُ السَّمواتِ وَالْأرْضِ» ، حق تعالى وصف كرد خويشتن را به آنكه آفريننده آسمان و زمين است و در وجود آرنده... .
و «ابداع»، ابتداى فعل كردن باشد بى آنكه اقتدا كند در آن به كسى، و كذلك الابتداعُ الابتداءُ و هو منَ الابدالِ، كالمَدْحِ و المَدْهِ و معنى آن است كه: خداى تعالى اين فعل بر وجه اختراع كرد و مخترع فعلى بود كه بكنند نه به قدرت و نه در محلِّ قدرت و اين قادر الذات تواند كردن. ۱
1251. علامه شعرانى: قادر به قدرت آن است كه صفت قدرت عين ذات او نباشد و مخترع كسى است كه قدرت عين ذات او باشد و در خارج از ذات خود تصرّف كند. ۲

103. «لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ...»

روض الجنان: «ادراك» به معنى نضج باشد. ۳
1252. علامه شعرانى: يعنى پخته شدن و رسيدن. ۴روض الجنان: امّا براى آنكه ميل را تخصيص كرد و آن را به چشم بسته است. ۵
1253. علامه شعرانى: ميل با چشم نسبت دارد. جبّاران قديم چشم مقصّران را به ميل گرم كرده، كور مى‏كردند و گروهى را بدين علت مكحول گويند. ۶
روض الجنان: ... همچنين در آيت ما نفى ادراك بصر كرد از خود بر سبيل تمدّح و مدح راجع با ذات او در اثباتش نقص باشد در جميع احوال، اگر در دنيا گويد و اگر در آخرت* اگر گويند نه مشارك است در نفى تعلّق ادراك به او** او را بسيارى از اعراض و معدومات، بايد تا ايشان نيز ممدوح باشند. ۷
1254. علامه شعرانى: * چون اشاعره گويند خداى تعالى را در آخرت مى‏توان ديد اما در دنيا نمى‏توان. ۸
1255. ** يعنى بسيارى از اعراض ديده نمى‏شوند مانند بوى و صوت و طعم و همچنين معدومات ديده نمى‏شوند و اگر ديده نشدن صفت مدح باشد بايد همه اينها با خدا مشترك باشند در ممدوحيت جواب. آن است كه اينها ديده نمى‏شوند و خود هم چيزى نمى‏بينند اما خداوند همه را مى‏بيند و كسى او را نمى‏بيند. ۹

1.روض الجنان، ج ۷، ص ۳۹۷ـ ۳۹۸.

2.روح الجنان، ج ۵ ، ص ۲۲.

3.روض الجنان، ج ۷، ص ۴۰۰.

4.روح الجنان، ج ۵ ، ص ۲۴.

5.روض الجنان، ج ۷، ص ۴۰۱.

6.روض الجنان، ج ۷، ص ۴۰۲.

7.روح الجنان، ج ۵ ، ص ۲۵.


تفسير نورٌ علي نور ج1
520

98. «وَ هُوَ الَّذِي أَنْشَأَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ...»

روض الجنان: «وَ هُوَ الَّذِي أَنْشَأَكُمْ» او آن خداست كه بيافريد شما را از يك نفس يعنى آدم عليه‏السلام «فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ» ... .
و در معنى «مستقرّ» و «مستودعْ»، مفسّران خلاف كردند عبداللّهِ مسعود گفت: بهرى مستقرّند يا بهرى را مستقرّى است در رحم مادر تا به وقت زادن و ايشان را مستودعى است جايى كه ايشان را به وديعه آن جا بنهند از گور تا به روز قيامت*، يقال: قرَّ فى المكانِ و السْتقرَّ واَودعته مكانَ كذا واستودَعْتُهُ، پس مكان باشد و مستودع هم مكان باشد هم مفعول، و مقسم** گفت: «مستقر» مأواى مرد باشد و مستودع آنجا كه بميرد.
سعيدِ جبير گفت: مستقر شكم مادر است و مستودع صلب پدر است او را به وديعت به صلب پدر دادند تا مدّتى آن جا بباشد و به وقت مطالبت به رحم مادر درآيد، در او قرار گيرد تا به وقت خود، آنگه جايگاه بدل كند و به زمين آيد، آن مستقرّى ديگر است او را مدّتى آن جا بماند آنگه به مستودع لحد آيد، آن جا قرار كند ويعتِ او باشد تا به وقت بعث. آنگه از آن جاش برانگيزند***... . ۱
1248. علامه شعرانى: * تعبيرى است از استقرار عالم برزخ تا زنده شدن بار ديگر
وگرنه بدن هيچ ميت در گور نمى‏ماند تا قيامت و اگر بماند بسيار نادر است. ۲
1249. ** مقسم از اصحاب و ملازمين ابن عباس است. ۳
1250. *** چنان‏كه گفتيم اندك از مردم در قبور مى‏مانند و نوعاً بعث از قبر كنايه از زنده شده است. ۴

1.روض الجنان، ج ۷، ص ۳۹۰.

2.روح الجنان، ج ۵ ، ص ۱۷.

  • نام منبع :
    تفسير نورٌ علي نور ج1
    سایر پدیدآورندگان :
    صادقي، محسن؛ مروي، عباسعلي
    تعداد جلد :
    2
    ناشر :
    سازمان چاپ و نشر دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1384
    نوبت چاپ :
    اوّل
تعداد بازدید : 89031
صفحه از 724
پرینت  ارسال به