525
تفسير نورٌ علي نور ج1

114. «... وَ الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْلَمُونَ أَنَّهُ مُنَزَّلٌ مِنْ رَبِّكَ بِالْحَقِّ...»

روض الجنان: «بِالْحَقِّ» در او دو قول گفتند: يكى آنكه آنچه در اوست حق و صدق است، و يكى آنكه: اَنْزَلَهُ بِالدَّلالَةِ وَالْبُرْهانِ.
اگر گويند: چگونه روا باشد كه كافران را وصف كند به آنكه ايشان حق مى‏دانند، و آنكه حق داند مؤمن باشد، و احباط نگوى تا توانى گفتن كه پس از علم مرتد شود، گوييم از اين چند جواب است... . ۱
1262. علامه شعرانى: معنى عبارت اين است كه معتقد به احباط باش تا بتوانى كفر بعد از اسلام را تصديق كنى و اگر به احباط معتقد نباشى بايد بگويى هيچ گاه مسلمان مرتد نمى‏شود؛ چون اگر مسلمان مرتد شود بايد ثواب مسلمانى او باطل شود و آن احباط است. و شيعه احباط را باطل مى‏داند و گويد ثواب مسلمانى هرگز باطل نمى‏شود. و اگر گويى: مسلمان كه مرتد شود اوّل ثواب مسلمانى به او مى‏دهند پس از آن بر كفر عذاب مى‏كند، گوييم: عذاب پس از ثواب در قيامت جايز نيست. ۲

115. «وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلاً...»

روض الجنان: ... و به‏نزديك اهل لغت مهمل كلام باشد لِقَوْلِهِم: هذا كلامٌ لا فايِدَةَ فيه، وَ هذا كَلامٌ لَغْوٌ وهذا كلامْ مُهْمَلٌ، و به‏نزديك متكلّمان حدِّ كلام گفته‏ايم كه: آن باشد كه نظم كنند آن را از دو حرف يا بيشتر از اين حروف معقوله چون در وجود آيد
از كسى كه از او يا از قبيل او فايده صحيح بود. ۳
1263. علامه شعرانى: به نظر مى‏رسد كه با معنى لغوى فرق ندارد؛ چون در لغت هم اداء يك حرف را تكلّم نگويند و چون كودك به يك حرف تكلّم كند مانند ب‏ب يا ق‏ق نگويند به سخن آمده اما وقتى دو حرف مختلف را توانست باهم تركيب كند گويند به سخن آمد مانند آب و حروف مد را به حساب نياورند و تكرار يك حرف را نيز اعتبار نكنند. و شهيد در مبحث صلات شرح لمعه گويد: اداى يك حرف معنى دار به قصد فهماندنْ معنى كلام است در عرف و لغت مانند ق در عربى ۴ و نه ودو در فارسى. و اداى حروف را از طوطى و امثال آن تكلّم نگويند؛ چون از او و از قبيل او، افاده معنى، صحيح نيست. ۵

1.روض الجنان، ج ۸ ، ص ۱۰.

2.روح الجنان، ج ۵ ، ص ۴۰.

3.روض الجنان، ج ۸ ، ص ۱۳.

4.الروضة البهية، ج ۱، ص ۵۶۱ ـ ۵۶۲.

5.روح الجنان، ج ۵ ، ص ۴۲.


تفسير نورٌ علي نور ج1
524

109. «...قُلْ إِنَّمَا الاْياتُ عِنْدَ اللّهِ وَ ما يُشْعِرُكُمْ أَنَّها إِذا جاءَتْ لا يُؤمِنُونَ»

روض الجنان: آنگه گفت: «وَ ما يُشْعِرُكُمْ» ، أىْ ما يُعلِمُكم، چنان‏كه ما گوييم: تو چه دانى و در حرف اُبَىّ آن است كه: وَما اَدْرَيكُمْ. ۱
1259. علامه شعرانى: يعنى در قرائت اُبىّ بن كعب به جاى «ما يشعركم» آمده است «ما أدريكم». ۲

111. «وَ لَوْ أَنَّنا نَزَّلْنا إِلَيْهِمُ الْمَلائِكَةَ... ما كانُوا لِيُؤمِنُوا إِلاّ أَنْ يَشاءَ اللّهُ...»

روض الجنان: و اين آيت دليل مى‏كند بر آنكه خداى مريد است به اراده محدث براى آنكه استثناء دليل اين مى‏كند، نبينى كه چون كسى گويد: لا اَفْعَلُ ذلِكَ اِلاّ اَنْ تَفْعَلَ؛ من اين كار نكنم تا تو نكنى به هر حال آنچه موقوف باشد بر محدث قديم نتواند بودن، پس ايمان ايشان نيست و در وجود موقوف است بر ارادت خداى اگر در وجود آيد به اراده او باشد... . ۳
1260. علامه شعرانى: يعنى اراده خداوند تعالى حادث است براى آنكه ايمان آنها كه فعلانى است اگر موجود شود حادث خواهد بود و متوقف بر اراده حق و چيزى كه حادث متوقف بر او باشد البته حادث است و مقصود از اين اراده آن است كه فعل پس از آن بى فاصله حادث شود. و در اصطلاح متكلمين اراده در معنى ديگر هم استعمال كرده‏اند و آن علم به اصلح و قديم باشد و از محل نزاع خارج است. ۴

112. «...يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً...»

روض الجنان: و «زُخْرُفَ الْقَوْلِ» ، سخن آراسته باشد، چنان‏كه ما گوييم سخنِ به نگار.
و زخرف زينت باشد. ۵
1261. علامه شعرانى: «نگار» نقش كردن است. ۶

1.روض الجنان، ج ۷، ص ۴۱۲.

2.روح الجنان، ج ۵ ، ص ۳۲.

3.روض الجنان، ج ۸ ، ص ۵ .

4.روح الجنان، ج ۵ ، ص ۳۷.

5.روض الجنان، ج ۸ ، ص ۷.

6.روح الجنان، ج ۵ ، ص ۳۸.

  • نام منبع :
    تفسير نورٌ علي نور ج1
    سایر پدیدآورندگان :
    صادقي، محسن؛ مروي، عباسعلي
    تعداد جلد :
    2
    ناشر :
    سازمان چاپ و نشر دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1384
    نوبت چاپ :
    اوّل
تعداد بازدید : 89018
صفحه از 724
پرینت  ارسال به