127. « ... لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ هُوَ وَلِيُّهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ»
روض الجنان: «وَ هُوَ وَلِيُّهُمْ» ؛ و او ولىّ ايشان است. در او نيز دو قول گفتند: يكى آنكه متولّى نعمت و ايصال منفعت اوست به ايشان، و دگر آنكه: مراد به «ولىّ» ناصر باشد، يعنى خداى تعالى ناصخ ايشان است بر دشمنانشان. «بِما كانُوا يَعْمَلُونَ» ، اين «با» مجازات است، چنانكه گفت: لَبِما كانَ هذيلاً يَفُلّ.
يعنى جزا و عوض آنكه ايشان كرده باشند از طاعت براى آنكه خداى تعالى ولىّ مرد نباشد به عمل كه او كند كه نه عمل صالح باشد*، پس به قرينه «وَ هُوَ وَلِيُّهُمْ» ، عمل را بر طاعت حمل كرده مىشود. ۱
1274. علامه شعرانى: يعنى خداوند ولىّ مردم است در عمل صالح نه در عملى كه صالح نباشد. ۲
130. «يا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الاْءِنْسِ أَ لَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آياتِي...»
روض الجنان: «يا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الاْءِنْسِ» ، خداى تعالى به اين آيت خطاب كرد با انس و جنّ، گفت: اى جماعت انس و جن... و «أَ لَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ» ؛ به شما هيچ پيغامبر نيامد هم از شما و از نسب و شهر شما؟ و «معشر» جماعتى باشند سواء اگر مجتمع باشند و اگر متفرّق، و «جنّ» مأخوذ است از جَنّ، و آن ستر باشد، و اين اسمى است اين جنس را به مثابت انس در آدميان و مَلَك در فرشتگان، و اين خطاب باشد به جمله الاّ آن رسولانى كه خداى تعالى ايشان را به خلقان فرستاد. ۳
1275. علامه شعرانى: يعنى خطاب به همه مردم است به استثناى پيغمبران، چون براى پيغمبران پيغمبر ديگر نفرستاد. ۴روض الجنان: و ضحّاك گفت: اين آيت دليل است بر آنكه خداى تعالى از جن پيغامبران فرستاد، و اين اختيار جرير طبرى است* و ابوالقاسم بلخى روا داشت، و اين رواست جز كه بر او نصّى نيامد، و به اين آيت قطع نتوان كردن، چه آيت را تفسير مىتوان داد بر وجهى كه دليل نكند بر آنكه از جن پيغامبر باشد.** ۵
1276. علامه شعرانى: * يعنى محمد بن جرير. و در قديم گاهى مردم را به نام پدران مىخواندند چنانكه گويند منصور حلاج و مقصود حسين بن منصور است. ۶
1277. ** روش فقها آن است كه به ظاهر كلام تمسّك كنند تا خلاف آن ثابت شود و به طريقه آنها «منكم» ظاهراً هم به جن و هم به انس خطاب بوده و بايد پيغمبر هم از جن باشد و هم از انس چنانكه ابن جرير گفت و او فقيه بود. اما اين طريقه در اصول دين جارى نيست، چون از ظاهر كلام يقين حاصل مىشود و در اصولْ يقين معتبر است. ۷
روض الجنان: و «قُصّه» طُرّه باشد. ۸
1278. علامه شعرانى: «طُرّه» موى پيش سر كه بر پيشانى آويزند براى زينت. ۹
روض الجنان: و گروهى به اين آيت تمسّك كردند در آنكه خداى تعالى كسى را عذاب نكند تا پيغامبر نفرستد، و تكليف بى آن درست نباشد*، و اين منتقض است به اوّل پيغامبر كه خداى فرستاد و پيغامبرانى كه برايشان پيغامبر نبود، و جماعتى كه در عهد و روزگار ايشان پيغامبر نبود كه آن را روزگار فترت خوانند... . ۱۰
1279. علامه شعرانى: بيشتر مردم عهد ما به پيروى اخبار آحاد همين عقيده دارند و گويند هميشه دين و پيغمبرى بود و حجتى ظاهر يا غائب و مؤلّف كتاب به زمان فترت نقض كرد كه در آن عهد پيغمبر و حجتى ظاهر نبود و خداوند مردم را به
مخالفت عقل عذاب خواهد كرد چنانكه فرمود: «وَ إِذَا الْمَوْؤدَةُ سُئِلَتْ * بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ»۱۱ ؛ آنها كه دختر را زنده به گور مىكردند عذاب مىكند و آنان در عهد فترت بودند. اگر گويى: در زمان فترت شرع عيسى عليهالسلام بود گوييم عرب جاهليت غالباً با دين عيسى آشنا نبودند و باور نمىكردند بايد پيروى كسى كرد و اگر حجت منحصر به شرع و امام و كتاب باشد بر آنها تمام نبود. و در مذهب ما لطف واجب است و در هر زمان امامى منصوب مروج دين بايد و اگر امام نباشد و ترويج دين نكند حجت تمام نيست پس در زمان فترت حجت نبود مگر عقل خود مردم اين مذهب مؤلّف كتاب است. ۱۲
1.روض الجنان، ج ۸ ، ص ۴۰.
2.روح الجنان، ج ۵ ، ص ۵۹ .
3.روض الجنان، ج ۸ ، ص ۴۴.
4.روح الجنان، ج ۵ ، ص ۶۲.
5.روض الجنان، ج ۸ ، ص ۴۵.
6.روح الجنان، ج ۵ ، ص ۶۳.
7.روض الجنان، ج ۸ ، ص ۴۵ـ۴۶.
8.تكوير (۸۱): ۸ ـ ۹.