131. «ذلِكَ أَنْ لَمْ يَكُنْ رَبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرى بِظُلْمٍ وَ أَهْلُها غافِلُونَ»
روض الجنان: «وَ أَهْلُها غافِلُونَ» ، «واو» حال است؛ و اهل آن شهر غافل و بى خبر باشند، يعنى نكند اِلاّ بعد از آنكه حجّت بر ايشان بدارد، و آنچه علّت ايشان است در تكليف ازاحت كند. ۱
1280. علامه شعرانى: «علت آنها را ازاحه كند» يعنى عذر آنها را بر طرف سازد. ۲
133. «...إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَ يَسْتَخْلِفْ مِنْ بَعْدِكُمْ ما يَشاءُ كَما أَنْشَأَكُمْ مِنْ ذُرِّيَّةِ قَوْمٍ آخَرِينَ»
روض الجنان: و در وزن و اصل ذُريّه سه قول گفتند: يكى فُعْلِيَّةٌ مِنَ الذَّرِّ، و دوم فعيله على وزن صديقَة مِنْ ذَرَءَ اللهُ الْخَلْقَ، أىْ خَلَقَهُم، وقول سيوم: ذُرُّوؤَهُ على وَزْن فُعُّولة، اِلاّ آن است كه همزه را بدل كردند به «واو»، پس با «يا» گردانيدند، و آنگه «يا» در
«يا» ادغام كردند بمنزله عُلّيّة مِنْ عَلَوْتُ. ۳
1281. علامه شعرانى: عليه به يعنى بالاخانه است از علوت مشتق است و واو را قلب به ياء و در ياء ادغام كردند. ۴