577
تفسير نورٌ علي نور ج1

تفسير نورٌ علي نور ج1
576

روض الجنان: ... اژدهاى بزرگ... دهان باز كرده و يك زفر بر زير كوشك فرعون نهاده، و دگر زفر بر بلاى كوشك. ۱
1376. علامه شعرانى: [زفر:] «لب» و در برهان به معنى دهان گفته است. ۲

111. «قالُوا أَرْجِهْ وَ أَخاهُ وَ أَرْسِلْ فِي الْمَدائِنِ حاشِرِينَ»

روض الجنان: «قالُوا أَرْجِهْ» ، گفتند آن گروه كه مشورت با ايشان برده بودند: باز دار او را و در كار او تأخيرى بكن. حمزه و يحيى خواندند: اَرْجِهْ به سكون «ها» بى همزه... . و ابو جعفر من طريق ابن العلاّف وقالون والْمُسيّبيّ «اَرْجِهِ» بى همزه به كسر «ها» بى اشباع، و باقى قرّاء و آن كسائى است و خلف و اسماعيل و ورش و ابوجعفر من طريق النَّهْروانىّ به كسر «ها» بى همزه اشباع و به «ياء» از پسِ «ها». ۳
1377. علامه شعرانى: در ميان اين اقوال قرائت عاصم مذكور نيست و تصور مى‏شود از كاتب سهوى افتاده، بارى قرائت او مانند قرائت حمزه است به‏سكون «هاء» بى‏همزه. ۴

117. «وَ أَوْحَيْنا إِلى مُوسى أَنْ أَلْقِ عَصاكَ فَإِذا هِيَ تَلْقَفُ ما يَأْفِكُونَ»

روض الجنال: او را آوازى بود از دهن و دَمِشى از بينى. ۵
1378. علامه شعرانى: دمش به معنى دميدن است. ۶

118. «فَوَقَعَ الْحَقُّ وَ بَطَلَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ»

روض الجنان: و گفتند: تَلَقّف، اخذ چيزى باشد در هوا. و در آيت محذوفى هست،
و تقدير آن است كه: فَاَلْقى عَصاهُ فَصارَتْ ثُعباناً. قَوْلُهُ: «تَلْقَفُ ما يَأْفِكُونَ» ، و اين «إذا» مفاجات راست چنان‏كه شرحش برفت. و «اِفْك» چيزى بگردانيدن باشد از وجه خويش. و «اِفك» دروغ باشد، فِعل به معنى مفعول كالنِّقض والنَّقض، و به هر حال معنى آن است كه: ما يأْفكونَ فيه؛ آنچه به آن افك كرده بودند و محلّ افك ايشان بود. ۷
1379. علامه شعرانى: نه خود افك؛ زيرا كه خود افك معنى مصدرى است و آن را نمى‏توان بلعيد. ۸
روض الجنان: «فَوَقَعَ الْحَقُّ» ؛ حق حاصل آمد، و اصل وقوع سقوط باشد، كَوُقُوع الطائرِ وَالْحائطِ. «وَبَطَلَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ» ؛ و آنچه ايشان مى‏كردند به ساليان دراز باطل شد و نيست گشت.
اكنون متكلّمان در آن خلاف كردند كه آن حبال و عصا كجا رفت؟ بعضى گفتند: خداى تعالى اجزاى فنا بيافريد تا اين به آن فنا فانى شد... .
و بعضى دگر گفتند: خداى تعالى بقايش بستد تا نيست شد... بعضى دگر گفتند: خداى تعالى آن كَوْن كه به او كاين با شد بستاند تا او از كاينى برود، چون از كاينى برود از وجود برود... .
و سيّد را نظر است و بيشتر محقّقان را در آنكه اكوان باقى است يا باقى نيست. آنچه قول درست است در آن، آن است كه خداى تعالى اجزاى او مفرّق كرد تا در هوا هباشد چنان‏كه پيدا نبود، و اين وجه از قدوح و اعتراضات دورتر است ـ واللّه اَعْلَم. ۹
1380. علامه شعرانى: قول صحيح آن است كه ممكنات همچنان‏كه در حدوث محتاج به علت هستند و بايد خداوند تعالى آنها را ايجاد كند در بقا هم محتاج به علتند؛ چنان‏كه اگر به فرض محال تصور كنيم واجب الوجود نيست همه چيز نابود مى‏شود و
ممكن پس از وجود از خالق خود بى نياز نيست، چنان‏كه اگر چراغ نباشد روشنائى آن باقى نمى‏ماند و اين بقا و استمرار كه ما در موجودات مى‏بينيم به علت آن است كه خالق آن باقى است و خواسته ممكنات باقى مانند. ۱۰
روض الجنان: اند جاى. ۱۱
1381. علامه شعرانى: يعنى چند جاى. ۱۲

1.روض الجنان، ج ۸ ، ص ۳۲۴.

2.روح الجنان، ج ۵ ، ص ۲۴۰. برهان قاطع، ص ۵۸۱ .

3.روض الجنان، ج ۸ ، ص ۳۲۹.

4.روح الجنان، ج ۵ ، ص ۲۴۳.

5.روض الجنان، ج ۸ ، ص ۳۳۶.

6.روح الجنان، ج ۵ ، ص ۲۴۷.

7.روض الجنان، ج ۸ ، ص ۳۳۷.

8.روح الجنان، ج ۵ ، ص ۲۴۸.

9.روض الجنان، ج ۸ ، ص ۳۳۷ ـ ۳۳۹.

10.روض الجنان، ج ۸ ، ص ۳۳۹.

11.روح الجنان، ج ۵ ، ص ۲۴۹.

  • نام منبع :
    تفسير نورٌ علي نور ج1
    سایر پدیدآورندگان :
    صادقي، محسن؛ مروي، عباسعلي
    تعداد جلد :
    2
    ناشر :
    سازمان چاپ و نشر دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1384
    نوبت چاپ :
    اوّل
تعداد بازدید : 89015
صفحه از 724
پرینت  ارسال به