148. «وَ اتَّخَذَ قَوْمُ مُوسى مِنْ بَعْدِهِ مِنْ حُلِيِّهِمْ عِجْلاً جَسَداً لَهُ خُوارٌ...»
روض الجنان: و اين سامرى منافق بود و زرگر بود و به زىّ زهّاد رفتى و در بنى اسرائيل قبولى داشت.* ايشان آن حلىّ بياوردند و به او دادند و او از آن گوساله زرّين ساخت و به استادى و چابكى چنان ساخت كه مخارق گلوى او چنان بود كه چون باد در زير او دميدندى از دهن او آوازى بيامدى كه خوار را مانستى ـ بانگ گاو را ـ چنانكه مزامير و يراع** ساختهاند كه اختلاف آواز ايشان از اختلاف مخارق و مجارى آن است كه آواز نى به خلاف آواز ناى است***. ۱
1410. علامه شعرانى: * قبولى داشت يعنى نزد مردم موجه و با آبرو بود. ۲
1411. ** يراع به معنى نى است. ۳
1412. *** آوازى كه خواننده از حلقوم آورد غير از آوازى كه از نى بيرون آيد. ۴
154. «وَ لَمّا سَكَتَ عَنْ مُوسَى الْغَضَبُ أَخَذَ الْأَلْواحَ»
روض الجنان: فورت خشم. ۵1413. علامه شعرانى: «فورت» به معنى جوشش است. ۶
1.روض الجنان، ج ۸ ، ص ۴۰۷.
2.روح الجنان، ج ۵ ، ص ۲۸۹.
3.روض الجنان، ج ۸ ، ص ۴۱۸.
4.روح الجنان، ج ۵ ، ص ۲۹۶.