609
تفسير نورٌ علي نور ج1

سوره انفال

«بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ»

1. «يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفالِ قُلِ الْأَنْفالُ لِلّهِ وَ الرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللّهَ وَ أَصْلِحُوا ذاتَ...»

روض الجنان: «يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفالِ...» عبداللهِ عبّاس گفت: سبب نزول آيت آن بود كه، رسول عليه‏السلام گفت: هر كه به فلان جاى شود وى را از نفل چندين باشد، و هركه كسى را بكشد او را چندين باشد، و هر كه اسيرى بيارد او را چندين باشد. چون قوم روى به هم آوردند، جوانان بشتافتند و پيران و مردمان معروف با رسول عليه‏السلام بايستادند در زير رايت. چون خداى تعالى ظفر داد مسلمانان را بر كافران، آمدند و آنچه رسول گفته بود طلب كردند. پيران و بزرگان كه با رسول بودند و با رايت بودند، گفتند: چنين نباشد، ما نه براى آن نشتافتيم كه ما را اين قوّت و هنر نبود، ولكن ما خدمت رسول و مراعات رايت اولى‏تر شناختيم چه اگر رسول تنها بودى امن نشايستى بودن كه جماعتى مشركان بر او حمله آوردندى و رنجى به او رسانيدندى و يا رايت بيفگندندى، و ما در اين مقام كه ايستاده بوديم مددِ شما بوديم و مردى ما كمتر از مردى شما نباشد، ما رها نكنيم تا شما غنيمت ببرى بى ما. مردى از انصاريان از بنى سلمه برخاست نام او
ابواليسر بن عمرو، و گفت: يا رسول الله! تو گفتى هر كه مردى را بكشد او را چندين غنيمت باشد، و هر كه اسيرى بيارد او را چندينى باشد، ما هفتاد مرد را كشتيم و هفتاد مرد را اسير آورديم. سعد معاذ گفت: يا رسول الله! آن مزد كه ايشان طلب كردند ما را نبايست يا ما از ايشان بددل‏تر بوديم؟ ولكن ما نخواستيم كه صف تو تنها و خالى رها كنيم. رسول عليه‏السلام در آن كار توقف كرد. ۱
1460. علامه شعرانى: صحيح به نظر نمى‏رسد كه رسول صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به قومى وعده دهد و از آن پشيمان شود و به وعده وفا نكند. و براى شأن نزول بايد به وجوه ديگر اعتماد كرد. ۲
روض الجنان: على بن صالح بن حى گفت: آن انفال سراياست كه رسول عليه‏السلامسريّتى را، اى جماعتى را، به جايى فرستادى... . ۳
1461. علامه شعرانى: صحيح حسن بن صالح است و على تصحيف. ۴
روض الجنان: ... امّا آنچه روايت كرده‏اند از باقر و صادق عليهماالسلام آن است كه، انفال* چند چيز است: هر زمينى خراب كه آن را اهلى و مستحقّى نباشد، يا اگر باشد بميرند به جمله و هر زمينى كه بى قتالى اهلش بسپارند... . ۵
1462. علامه شعرانى: گروه بسيارى از مفسرين گفتند انفال همان غنيمت است و اين دو لفظ مرادف يكديگرند و گروه ديگر به قسمى تخصيص دادند از انواع غنيمت. و بر اين دو قول اصطلاح انفال در قرآن غير آن است كه در حديث وارد آمده است چون در آن به عنايت و مجاز توسعه است كه در قرآن نيست؛ چنان‏كه زمين خراب بى صاحب و زمين موات و ميراث بى وارث از غنائم نيست و ملحق به انفال است در حكم. ۶
روض الجنان: «يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفالِ» ؛ از تو مى‏خواهند انفال، بگو: انفال خداى
راست و پيغامبر را. و اگر ايشان مستحق آن بودندى، خداى نگفتى. «فَاتَّقُوا اللّهَ» ؛ از خداى بترسى، و اَنْفال، جمع «نَفَل» باشد، و نفل، در لغت زيادت باشد، و مِنهُ النّافلة لاَنّها زيادةٌ على الْفَرض... .
و فرزند زاده را نيز نافله براى آن گويند كه زيادت باشد بر فرزند... .
خلاف كردند در آنكه آيت منسوخ است يا نه، بعضى گفتند: منسوخ است بقوله: «وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ...» ، اين قول مجاهد و سدّى و عِكرِمه و عامر الشعبى است و اختيار جُبّائى. و ديگر مُفسران گفتند: منسوخ نيست؛ و درست آن است كه منسوخ نيست، براى آنكه نسخ محتاج بود به دليل، و چيزى نيست كه دليل نسخ او مى‏كند. و ديگر آنكه تنافى نيست ميان اين آيت و آيت خمس، و نسخ آن جا باشد كه تنافى بود ميان ناسخ و منسوخ، و جمع نتوان كردن ميان ايشان. ۷
1463. علامه شعرانى: اگر مراد از انفال مطلق غنيمت باشد، در آيه اول آن را براى خدا و رسول معيّن فرمود و در آيه خمس يك بخش آن را براى خدا و رسول و چهار بخش براى مقاتلين و اين دو حكم مخالف يكديگر است، لابد آن را حمل بر نسخ بايد كرد. اما اگر انفال مطلق غنايم نباشد، دليل بر نسخ نداريم و شايد به تكلّف گوييم باز هم كه چهار خمس را براى لشكريان مقرر فرمود آن را بلاواسطه ملك مقاتلين قرار نداد بلكه آن را ملك خدا و رسول فرمود و رسول صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را مأمور كرد چهار بخش از مال خود به لشكريان بدهد؛ چنان‏كه غله را ملك زارع قرار داد و او را مأمور كرد به اخراج زكات. ۸

1.روض الجنان، ج ۹، ص ۵۷ .

2.روح الجنان، ج ۵ ، ص ۳۶۶.

3.روض الجنان، ج ۹، ص ۵۹ .

4.روح الجنان، ج ۵ ، ص ۳۶۷.

5.روض الجنان، ج ۹، ص ۶۰.

6.روح الجنان، ج ۵ ، ص ۳۶۸.


تفسير نورٌ علي نور ج1
608

روض الجنان: ... آنگه ايشان را بر وجه ديگر تنبيه كرد، گفت: «أَ لَهُمْ أَرْجُلٌ يَمْشُونَ بِها» ، گفت: ايشان پاى دارند كه به آن بروند! «أَمْ لَهُمْ أَيْدٍ يَبْطِشُونَ بِها» ؛ يا دست دارند كه به آن بگيرند!... يا چشم دارند كه به آن بينند! يا گوش دارند كه به آن بشنوند! و اين جمله را صورت استفهام است و معنى انكار و تقريع، يعنى نه پاى رونده و نه دست گيرنده و نه چشم بينا و نه گوش شنوا. و آنكه جسم باشد، او ادراك چيزها به اين حواس كند وفعل به اين آلت كند چون دانند كه ايشان اين آلت ندارند ـ از آن جا كه جماداند ـ بدانند كه قادر نه‏اند و مدرك نه‏اند، و آنكه چنين باشد صلاحيّت الهيّت ندارد و سزاى عبادت نباشد. و شما را اين همه آلات هست و بر اين اوصاف حاصل، پس عابد از معبود بِه باشد... . ۱
1458. علامه شعرانى: اگر گويى: خداوند مذمّت كرد بت پرستان را كه معبود آنان چشم و دست و پا ندارد و با آنها سخن نمى‏گويد و جواب نمى‏دهد با آنكه خداى موحدين هم چشم و دست و پا ندارد و جواب نمى‏دهد، گوييم: انسان به طبع خود برترى خويش را بر جماد درمى‏يابد و مى‏داند خودش از بت بهتر است اما خداوند منزّه است از جسم و ديده نمى‏شود، ممكن است قادر و قاهر باشد و عبادت اولايق و تصديق به وجود چنين معبود در فطرت انسان آميخته است. ۲

198. «وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدى لا يَسْمَعُوا وَ تَراهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ وَ هُمْ لا يُبْصِرُونَ»

روض الجنان: مراد به نظر، مقابله است، يعنى وَتَريهُمْ يُقابلُونَكَ بأعْينهم و دور بنى فلان مُتناظِرةٌ. ۳
1459. علامه شعرانى: يعنى آن سراها روبروى يكديگرند. ۴

1.روض الجنان، ج ۹، ص ۴۴.

2.روح الجنان، ج ۵ ، ص ۳۵۵.

3.روض الجنان، ج ۹، ص ۴۵.

4.روح الجنان، ج ۵ ، ص ۳۵۷.

  • نام منبع :
    تفسير نورٌ علي نور ج1
    سایر پدیدآورندگان :
    صادقي، محسن؛ مروي، عباسعلي
    تعداد جلد :
    2
    ناشر :
    سازمان چاپ و نشر دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1384
    نوبت چاپ :
    اوّل
تعداد بازدید : 75277
صفحه از 724
پرینت  ارسال به