روض الجنان: ... آنگه ايشان را بر وجه ديگر تنبيه كرد، گفت: «أَ لَهُمْ أَرْجُلٌ يَمْشُونَ بِها» ، گفت: ايشان پاى دارند كه به آن بروند! «أَمْ لَهُمْ أَيْدٍ يَبْطِشُونَ بِها» ؛ يا دست دارند كه به آن بگيرند!... يا چشم دارند كه به آن بينند! يا گوش دارند كه به آن بشنوند! و اين جمله را صورت استفهام است و معنى انكار و تقريع، يعنى نه پاى رونده و نه دست گيرنده و نه چشم بينا و نه گوش شنوا. و آنكه جسم باشد، او ادراك چيزها به اين حواس كند وفعل به اين آلت كند چون دانند كه ايشان اين آلت ندارند ـ از آن جا كه جماداند ـ بدانند كه قادر نهاند و مدرك نهاند، و آنكه چنين باشد صلاحيّت الهيّت ندارد و سزاى عبادت نباشد. و شما را اين همه آلات هست و بر اين اوصاف حاصل، پس عابد از معبود بِه باشد... . ۱
1458. علامه شعرانى: اگر گويى: خداوند مذمّت كرد بت پرستان را كه معبود آنان چشم و دست و پا ندارد و با آنها سخن نمىگويد و جواب نمىدهد با آنكه خداى موحدين هم چشم و دست و پا ندارد و جواب نمىدهد، گوييم: انسان به طبع خود برترى خويش را بر جماد درمىيابد و مىداند خودش از بت بهتر است اما خداوند منزّه است از جسم و ديده نمىشود، ممكن است قادر و قاهر باشد و عبادت اولايق و تصديق به وجود چنين معبود در فطرت انسان آميخته است. ۲
198. «وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدى لا يَسْمَعُوا وَ تَراهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ وَ هُمْ لا يُبْصِرُونَ»
روض الجنان: مراد به نظر، مقابله است، يعنى وَتَريهُمْ يُقابلُونَكَ بأعْينهم و دور بنى فلان مُتناظِرةٌ. ۳
1459. علامه شعرانى: يعنى آن سراها روبروى يكديگرند. ۴