«وَ لا تُؤتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللّهُ لَكُمْ قِياماً» . ۱
40. علامه شعرانى: مؤلّف گاهى «از اين كار» گويد به معنى بدين علت و سبب. ۲
روض الجنان: «وَ لكِنْ لايَعْلَمُونَ» ؛ ولكن نمىدانند. حقيقت «علم»، معنيى باشد كه اقتضاى سكون نفس كند و از قبيل اعتقاد باشد، و از حقّ او آن است كه معتقد بر وفق اعتقاد باشد و اگرچه در حد نبايد آوردن، چه در حدّ لفظى باشد كه بدو كشف و ابانت افتد محدود را از نامحدود. ۳
41. علامه شعرانى: يعنى شرط علم آن است كه موافق واقع باشد. و گفتهاند علم تصديق ثابت جازم مطابق واقع است. و مؤلّف گويد علم بايد مطابق واقع باشد اما در تعريف نبايد اين قيد را آورد چون هر كس هر اعتقاد دارد آن را موافق واقع مىداند و هرگز نمىتواند تصور كند مطابق واقع نيست و اگر چنين تصورى براى او حاصل شود او در شك است نه عالم.
پس به اين قيد نمىتواند تشخيص دهد اعتقاد او چيست مگر ديگرى كه بر اعتقاد او واقف شود و آن را مخالف واقع بيند، بگويد آن علم نيست چنانكه دهريه به اعتقاد جازم مىگفتند خدا و عالم آخرت وجود ندارد، خداوند فرمود: «ما لَهُمْ بِذلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلاّ يَظُنُّونَ»۴ : و حق اين است كه اين قيد را در تعريف مىتوان آورد و سبب امتياز محدود از غير محدود مىشود منتها نزد غير معتقد. و كلام مصنّف مأخوذ از ذريعه سيد مرتضى است. ۵
قصص قرآن
علامه شعرانى در حاشيه تفسير آيه «وَ لا تَسْتَفْتِ فِيهِمْ مِنْهُمْ أَحَداً»۶ با اشاره به فلسفه ذكر قصص در قرآن در حاشيه مىنويسد:
طريقه قرآن ـ چنانكه گفتيم ـ در نقل حكايات اقتصار بر موضع عبرت است نه
تفاصيل وجزئيات و مردم قصه دوست مىخواهند در حكايت تفاصيل آن را بدانند و براى يافتن آن به هر وسيله دست فرا مىبرند و بسا دروغ و غلو و مبالغه كه عادت مردم جاهل است در حكايات داخل مىكنند كه سود ندارد، بلكه گاهى زيان دارد؛ چون صورت دين و حكايات دينى را در نظر بسيارى زشت مىكند وموجب گمراهى مىشود؛ مثلاً بلندى قامت عوج بن عنق و بزرگى بساطِ سليمان عليهالسلام و اَشكال عجيبه يأجوج و مأجوج و نشستن ديو بر ملك و تخت حضرت سليمان، و عاشق شدن حضرت داود به زن سرهنگ خود اوريا، وتوسل براى كشتن او و آمدن هاروت و ماروت به زمين و زنا كردن با فاحشه زهره نام و مسخ شدن آن به صورت ستاره وامثال اين امور بسيار از حرص مردم به تفاصيل حكايات وسؤال از غير امام وپيغمبر برخاسته است. و در اين آيه خداوند نهى فرمود پيغمبر را به نمايندگى امت كه در اين امور از كسى سؤال نكنند و آنچه به كار عبرت نمىآيد در صدد تحقيق آن نباشند از جمله عدد اصحاب كهف كه سه بود يا پنج يا هفت. و موضع عبرت نگاهداشتن خدا است جماعتى را در خوابْ مدتى طويل به خرق عادت كه مدت آن هم بر ما مجهول است. اما مردم هفت تن گفتند و نام آنها معين كردند و زمان خواب رفتن و بيدار شدن و سلطان هر دو وقت را و رنگ سگ ونام او، نام كوه وغار وى و ساير چيزها كه دليل بر صحت آن نيست و فايدهاى بر دانستن آن مترتب نى، جز آميختن قول كسانى كه معصوم از خطا نبودند واختلاف بسيار داشتند وتناقض بى شمار با كلام خداوند صادق كه «لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ»۷ . بارى درباره اصحاب كهف به مفاد قرآن اكتفا بايد كرد و در روايت ضعيف و قول غير معصوم ترديد بايد داشت. ۸
14. «وَ إِذا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قالُوا آمَنّا»
روض الجنان: «لقاء»، از معنى رؤيت در هيچ نباشد. ۹42. علامه شعرانى: يعنى لقاء به معنى رؤيت به هيچ وجه استعمال نشده است. ۱۰
1.روض الجنان، ج ۱، ص ۱۲۴. نساء (۴): ۵ .
2.روح الجنان، ج ۱، ص ۷۸.
3.روض الجنان، ج ۱، ص ۱۲۴.
4.جاثيه (۴۶): ۲۴.
5.روح الجنان، ج ۱، ص ۷۹.
6.كهف (۱۸): ۲۲. روض الجنان، ج ۱۲، ص ۳۳۷.
7.فصّلت (۴۱): ۴۲.
8.روح الجنان، ج ۷، ص ۳۲۱. مطابق با تعليقه شماره ۲۰۴۹ اين مجموعه.
9.روض الجنان، ج ۱، ص ۱۲۵.
10.روح الجنان، ج ۱، ص ۷۹.