63
تفسير نورٌ علي نور ج1

«وَ لا تُؤتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللّهُ لَكُمْ قِياماً» . ۱
40. علامه شعرانى: مؤلّف گاهى «از اين كار» گويد به معنى بدين علت و سبب. ۲
روض الجنان: «وَ لكِنْ لايَعْلَمُونَ» ؛ ولكن نمى‏دانند. حقيقت «علم»، معنيى باشد كه اقتضاى سكون نفس كند و از قبيل اعتقاد باشد، و از حقّ او آن است كه معتقد بر وفق اعتقاد باشد و اگرچه در حد نبايد آوردن، چه در حدّ لفظى باشد كه بدو كشف و ابانت افتد محدود را از نامحدود. ۳
41. علامه شعرانى: يعنى شرط علم آن است كه موافق واقع باشد. و گفته‏اند علم تصديق ثابت جازم مطابق واقع است. و مؤلّف گويد علم بايد مطابق واقع باشد اما در تعريف نبايد اين قيد را آورد چون هر كس هر اعتقاد دارد آن را موافق واقع مى‏داند و هرگز نمى‏تواند تصور كند مطابق واقع نيست و اگر چنين تصورى براى او حاصل شود او در شك است نه عالم.
پس به اين قيد نمى‏تواند تشخيص دهد اعتقاد او چيست مگر ديگرى كه بر اعتقاد او واقف شود و آن را مخالف واقع بيند، بگويد آن علم نيست چنان‏كه دهريه به اعتقاد جازم مى‏گفتند خدا و عالم آخرت وجود ندارد، خداوند فرمود: «ما لَهُمْ بِذلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلاّ يَظُنُّونَ»۴ : و حق اين است كه اين قيد را در تعريف مى‏توان آورد و سبب امتياز محدود از غير محدود مى‏شود منتها نزد غير معتقد. و كلام مصنّف مأخوذ از ذريعه سيد مرتضى است. ۵

قصص قرآن

علامه شعرانى در حاشيه تفسير آيه «وَ لا تَسْتَفْتِ فِيهِمْ مِنْهُمْ أَحَداً»۶ با اشاره به فلسفه ذكر قصص در قرآن در حاشيه مى‏نويسد:
طريقه قرآن ـ چنان‏كه گفتيم ـ در نقل حكايات اقتصار بر موضع عبرت است نه
تفاصيل وجزئيات و مردم قصه دوست مى‏خواهند در حكايت تفاصيل آن را بدانند و براى يافتن آن به هر وسيله دست فرا مى‏برند و بسا دروغ و غلو و مبالغه كه عادت مردم جاهل است در حكايات داخل مى‏كنند كه سود ندارد، بلكه گاهى زيان دارد؛ چون صورت دين و حكايات دينى را در نظر بسيارى زشت مى‏كند وموجب گمراهى مى‏شود؛ مثلاً بلندى قامت عوج بن عنق و بزرگى بساطِ سليمان عليه‏السلام و اَشكال عجيبه يأجوج و مأجوج و نشستن ديو بر ملك و تخت حضرت سليمان، و عاشق شدن حضرت داود به زن سرهنگ خود اوريا، وتوسل براى كشتن او و آمدن هاروت و ماروت به زمين و زنا كردن با فاحشه زهره نام و مسخ شدن آن به صورت ستاره وامثال اين امور بسيار از حرص مردم به تفاصيل حكايات وسؤال از غير امام وپيغمبر برخاسته است. و در اين آيه خداوند نهى فرمود پيغمبر را به نمايندگى امت كه در اين امور از كسى سؤال نكنند و آنچه به كار عبرت نمى‏آيد در صدد تحقيق آن نباشند از جمله عدد اصحاب كهف كه سه بود يا پنج يا هفت. و موضع عبرت نگاهداشتن خدا است جماعتى را در خوابْ مدتى طويل به خرق عادت كه مدت آن هم بر ما مجهول است. اما مردم هفت تن گفتند و نام آنها معين كردند و زمان خواب رفتن و بيدار شدن و سلطان هر دو وقت را و رنگ سگ ونام او، نام كوه وغار وى و ساير چيزها كه دليل بر صحت آن نيست و فايده‏اى بر دانستن آن مترتب نى، جز آميختن قول كسانى كه معصوم از خطا نبودند واختلاف بسيار داشتند وتناقض بى شمار با كلام خداوند صادق كه «لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ»۷ . بارى درباره اصحاب كهف به مفاد قرآن اكتفا بايد كرد و در روايت ضعيف و قول غير معصوم ترديد بايد داشت. ۸

14. «وَ إِذا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قالُوا آمَنّا»

روض الجنان: «لقاء»، از معنى رؤيت در هيچ نباشد. ۹42. علامه شعرانى: يعنى لقاء به معنى رؤيت به هيچ وجه استعمال نشده است. ۱۰

1.روض الجنان، ج ۱، ص ۱۲۴. نساء (۴): ۵ .

2.روح الجنان، ج ۱، ص ۷۸.

3.روض الجنان، ج ۱، ص ۱۲۴.

4.جاثيه (۴۶): ۲۴.

5.روح الجنان، ج ۱، ص ۷۹.

6.كهف (۱۸): ۲۲. روض الجنان، ج ۱۲، ص ۳۳۷.

7.فصّلت (۴۱): ۴۲.

8.روح الجنان، ج ۷، ص ۳۲۱. مطابق با تعليقه شماره ۲۰۴۹ اين مجموعه.

9.روض الجنان، ج ۱، ص ۱۲۵.

10.روح الجنان، ج ۱، ص ۷۹.


تفسير نورٌ علي نور ج1
62

10. «فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللّهُ مرَضاً...»

روض الجنان: ... و وجهى ديگر آن است كه، خداى تعالى افعالى كرد با ايشان كه ايشان عند آن بايست تا به ايمان و طاعت نزديك شوند، ايشان در كفر بيفزودند، خداى با خود حواله كرد از آن جا كه آن فعل او بود كه ايشان عند آن ازدياد كردند، چنان‏كه در حقِّ سُورت گفت: «وَ إِذا ما أُنْزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ أَيُّكُمْ زادَتْهُ هذِهِ إِيماناً فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا فَزادَتْهُمْ إِيماناً وَ هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ * وَ أَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَتْهُمْ رِجْساً إِلَى رِجْسِهِمْ...»۱ در اين آيات زيادت ايمان را و زيادت كفر را حوالت با سورت كرد، و معلوم است به ضرورت كه سورت، ايمان و كفر نيفزايد؛ بل ايشان ايمان و كفر افزايند و لكن چون عند نزول سورت بود، با سورت حوالت كرد. و اين آيات هم در حقّ منافقان است در آخر سوره التّوبه ... .
و مانند اين قوله تعالى حكاية عَنْ نوح عليه‏السلام: «فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعائِي إِلاّ فِراراً»۲ و مثله: «فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِيًّا حَتّى أَنْسَوْكُمْ ذِكْرِي...»۳ .
39. علامه شعرانى: معنى آن است كه گاه فعلى را نسبت به فاعلى مى‏دهند كه در حقيقت فاعل نيست بلكه مصاحب فعل است، مانند سوره قرآنكه ايمان و كفر كسى را زياد نمى‏كند بلكه خود مردم وقت نزول سوره ايمان و كفر خود را زياد مى‏كنند؛ چون ايمان و كفر اختيارى است و موجب ثواب و عقاب، پس فاعل آن خود مكلّف است. ۴

13. «...قالُوا أَ نُؤمِنُ كَما آمَنَ السُّفَهاءُ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ وَ لكِنْ لايَعْلَمُونَ»

روض الجنان: و از اين كار را خداى تعالى زنان و اطفال را سُفَهاء خواند، في قوله:

1.توبه (۹): ۱۲۴ ـ ۱۲۵.

2.مؤمنون (۲۳): ۱۰.

3.روض الجنان، ج ۱، ص ۱۲۲.

4.روح الجنان، ج ۱، ص ۷۷.

  • نام منبع :
    تفسير نورٌ علي نور ج1
    سایر پدیدآورندگان :
    صادقي، محسن؛ مروي، عباسعلي
    تعداد جلد :
    2
    ناشر :
    سازمان چاپ و نشر دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1384
    نوبت چاپ :
    اوّل
تعداد بازدید : 75258
صفحه از 724
پرینت  ارسال به