111. «إِنَّ اللّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْراةِ وَ الاْءِنْجِيلِ...»
روض الجنان: در خور است. ۱1573. علامه شعرانى: «در خور است» يعنى به كار او مىخورد، پس مىخرد. ۲
روض الجنان: «إِنَّ اللّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤمِنِينَ» ؛ تا تو بيگانه باشى او را چه كرا* كند كه با تو شراء كند، و چون آشنا شدى او را چه منع كند از آنكه با تو بيع كند. پس اوّل قدم در نه، دست بيعت بده تا به نوبت دوم به صفقه بيع دست بر دست زنند، پاى در نه و دست بده و جان و مال از دست بده تا چو مالت نباشد، مآلت باشد، و چون جانت نباشد جنانت باشد. تا تو مالك خودى، تو را جز مالك** مالكى نباشد، و آن را كه مالك، مالك بود به غايت هالك بود... . ۳
1574. علامه شعرانى: *يعنى چه ارزش دارد. ۴
1575. ** يعنى مالك دوزخ. ۵
روض الجنان: اِشارَة اُخْرى: عزيز مصر يوسف را بخريد و خواصّ اهلش را به خدمتِ او مشغول كرد و اهلش را گفت: «اَكْرِمي مَثويهُ...» ، همچنين حق تعالى چون تو را بخريد ملائكه ملكوت رابه خدمت تو مشغول كرد تا بهرى حافظان تواند، و بهرى دبيران تواند. و بهرى خازنان تواند، و بهرى پايمردان* و كيلدران** و عذر خواهان تواند. ۶
1576. علامه شعرانى: * «پايمرد» ياور و معاون. ۷
1577. ** مصحّف لغتى است كه براى ما معلوم نشده، شايد آن هم به معنى استغفار كننده و معذرت جوى بوده است و در نسخهاى «ووكيل در آن». ۸
روض الجنان: «وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا» ... و از دو وجه وفا كردن بدو واجب است: يكى
آنكه جزاست بر عمل و ثواب بر جهاد، و اين واجب است. و دگر اِنجاز وعد است و خلف وعد قبيح باشد، و اين مشتمل بود ثواب و عِوض را، ثواب بر يَقْتُلُونَ، و عوض بر يُقْتَلُون. ۹
1578. علامه شعرانى: عوض بر رنج غير اختيارى است كه به انسان رسد، مانند كشته شدن و ثواب بر عمل اختيارى مانند كشتن. ۱۰
1.روض الجنان، ج ۱۰، ص ۴۴.
2.روح الجنان، ج ۶، ص ۱۱۷.
3.روض الجنان، ج ۱۰، ص ۴۵.
4.روح الجنان، ج ۶، ص ۱۱۸.
5.روض الجنان، ج ۱۰، ص ۴۷؛ در چاپ مشهد «و وكيلِ دران» ضبط شده است.
6.روح الجنان، ج ۶، ص ۱۱۹.
7.روض الجنان، ج ۱۰، ص ۵۴ ـ ۵۵ .
8.روح الجنان، ج ۶، ص ۱۲۴.