112. «التّائِبُونَ الْعابِدُونَ الْحامِدُونَ السّائِحُونَ...»
روض الجنان: آنگه وصف كرد اين مؤمنان را كه اين مبايعت مىكنند* گفت: «التّائِبُونَ» . ۱
1579. علامه شعرانى: در حديث است كه زهرى حضرت على بن الحسين را در راه حج ديد و گفت جهاد را براى سختى آن ترك كردى و به حج روى نمودى با آنكه خداى گفت: «إِنَّ اللّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ»۲ . امام عليهالسلام فرمود: تتمّه آيه را بخوان «التّائِبُونَ الْعابِدُونَ» تا آخر آيه. و گفت هرگاه اين مردم را ديديم كه صفاتشان اين گونه باشد جهاد با آنان افضل از حج است؛ يعنى شرط جهاد امام معصوم است و غير معصوم هرگاه لشكرى تابع خود ديد فساد مىكند نه جهاد. ۳
113. «ما كانَ لِلنَّبِيِّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَنْ يَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكِينَ وَ لَوْ كانُوا أُولِي قُرْبى...»
روض الجنان: [در حديث ابرهه صباح آمد كه به عبدالمطلب گفت:] تو در شترى چند گرگين حديث مىكنى، گفت: چنين است، مرا با شتر خود كار است،
از حديث خانه انديشه ندارم... . ۴
1580. علامه شعرانى: مبتلا به مرض جَرَب. ۵
روض الجنان: ... خداى تعالى آيت فرستاد و ايشان را تنبيه كرد. بر گمانِ بد و ظنِّ خطا كه بر رسول بردند، گفت: ندانى كه پيغامبر را نباشد كه براى مشركان استغفار كند. و امّا تفسير آيت آن است كه: اين نهى نيست، بل نفى است چنانكه گفت: «ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُنْبِتُوا شَجَرَها...»۶ ، و قوله: «وَ ما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلاّ بِإِذْنِ اللّهِ...»۷ ، «وَ ما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤمِنَ إِلاّ بِإِذْنِ اللّهِ...»۸ ، و محال است گفتن كه، اين آيات را معنى نهى است براى آنكه، انبات درخت و مرگ مقدور ما نيست، ما را از آن چگونه نهى كند و حديث ايمان ما را به آن امر كردهاند نه نهى... . ۹
1581. علامه شعرانى: يعنى حكايت ايمان كه در آيه «وَ ما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤمِنَ إِلاّ بِإِذْنِ اللّهِ» است محال است به معنى نهى باشد، چون ما را نهى از ايمان نكردند بلكه امر كردند، پس اين آيه «ما كانَ لِلنَّبِيِّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَنْ يَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكِينَ» مؤيد قول ما است. ۱۰
114.» ... إِنَّ إِبْراهِيمَ لَأَوّاهٌ حَلِيمٌ» .
روض الجنان: نخعى گفت: اَوّاه، فقيه باشد. ۱۱
1582. علامه شعرانى: در بعض كتب به جاى «فقيه»، عفيف روايت كردند. ۱۲
1.روض الجنان، ۱۰، ص ۵۵ .
2.توبه (۹): ۱۱۱.
3.روح الجنان، ج ۶، ص ۱۲۴.
4.روض الجنان، ۱۰، ص ۵۸؛ در چاپ مشهد به جاى «گرگين»، «گَرگِن» ضبط شده است.
5.روح الجنان، ج ۶، ص ۱۲۶.
6.نمل (۲۷): ۶۰.
7.آل عمران (۳): ۱۴۵.
8.يونس (۱۰): ۱۰۰.
9.روض الجنان، ۱۰، ص ۵۹ .
10.روح الجنان، ج ۶، ص ۱۲۷.
11.روض الجنان، ج ۱۰، ص ۶۲.
12.روح الجنان، ج ۶، ص ۱۲۹.