665
تفسير نورٌ علي نور ج1

117. «لَقَدْ تابَ اللّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَ الْمُهاجِرِينَ وَ الْأَنْصارِ...»

روض الجنان: مراوحه. ۱
1583. علامه شعرانى: «مراوحه» يعنى يكديگر را راحت كردن. ۲

122. «وَ ما كانَ الْمُؤمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ...»

روض الجنان: مجاهد گفت: آيت در حقّ گروهى آمد از صحابه رسول كه ايشان به قبايل و اَحياى عرب رفته بودند به باديه تا ايشان را فقه آموزند... . ۳
1584. علامه شعرانى: «اَحياى عرب» قبائل كوچك و جزء، جمع حى است. ۴
روض الجنان: و حسن بصرى گفت: مراد به اين فِرقت جماعت نافِره‏اند، و معنى آيت آن است كه: چرا از هر قومى گروهى به غزا نرفتند... . ۵
1585. علامه شعرانى: «نافره» يعنى بيرون رونده. ۶
روض الجنان: و باقر عليه‏السلام آن قول گفت كه از عبداللهِ عبّاس و ضحّاك حكايت كرديم چون مسلمانان بسيار شدند، خداى تعالى گفت: به مُناوَبَه جهاد كنى، چون جماعتى بروند جماعتى با رسول مقام كنند تا فقه بياموزند، دگر نوبت اينان بروند و ايشان مقام كنند... . ۷
1586. علامه شعرانى: اگر اين قول از حضرت باقر عليه‏السلام ثابت شود و روايت يقينا
صحيح باشد قول معصوم حجت است و اگر نسبت قول به آن حضرت مشكوك باشد بر حسب سياق كلام دور مى‏نمايد كه فقه‏آموزان گروه ديگر باشد و بيرون روندگان ديگر، بلكه ظاهر آيه كريمه آن است كه چرا گروهى بيرون نمى‏روند از هر قوم تا همين بيرون روندگان فقه آموزند و سوى قوم خود باز گردند. اما علت عدول از اين تفسير آن است كه مبدأ سفر را مدينه فرض كردند و آنكه مى‏خواست فقه آموزد از مدينه بيرون نمى‏رفت بلكه از خارج به مدينه مى‏آمد. و ما گوييم لازم نيست مبدأ سفر را از مدينه گيريم بلكه گوييم چرا از محل خود به مدينه نرفتند. ۸
روض الجنان: ... آنچه ظاهر آيت اقتضا مى‏كند، بيش از اين وجوب نفر نيست بر هر طايفه‏اى از هر جماعتى براى تفقّه، مستفاد آيت وجوب تفقّه باشد و وجوب طلب او،* و تسليم نكنيم كه طايفه واقع اند بر گروه اندك، بل روا بود كه طايفه اسمى باشد كه بر عددى افتد كه ايشان به حدّ تواتر باشند، و خبر ايشان ايجاب علم كند، و اگر تسليم كنيم كه اين يكى باشد يا جماعتى اندك از آن جا كه چون انذار بر اينان واجب بود قبول برايشان واجب بود كه مى‏شنوند پيش آنكه نظر كنند و بحث كنند. و خداى تعالى عند انذار منذران بر شنوندگان ايجاب حذر كرد و حذر قبول نباشد، بل روا بود كه حذر بعد البحث عن ذلك بايد كردن، نبينى كه چون خاطر فراز آيد، مكلّف را عند خطور الخاطر واجب نيست او را كه آنچه به دل او بگذرد اعتقاد كند، انّما واجب بر او نظر است تا چون نظر كند علم حاصل كند خود را، آنكه موافق ادلّه باشد قبول واجب بود بر او. همچنين ممتنع نباشد كه بر اين مستمعان انذار بحث و نظر و اجتهاد واجب باشد تا از آن اقوال، قبول آن كنند كه موافق ادلّه باشد ـ واللّهُ اَعْلمُ بِالصّوابِ**. ۹
1587. علامه شعرانى: * تفقّه، ياد گرفتن احكام دين است بافهم و تبصّر، خواه در اصول دين و اخلاق و تفسير و حديث و امثال آن باشد و خواه در مسائل فروع از طهارت و
نماز و عبادات و معاملات و غير آن. و از آيه كريمه واجب بودن همه اينها معلوم مى‏گردد و عامه مردم هم معتقدند مجتهد آن است كه عالم به همه قواعد دين باشد. ۱۰
1588. ** يعنى فايده فقه آموختن و تعليم و وعظ و بيان احكام، تنبيه و تذكار شنوندگان است؛ چون تا كسى آنان را متوجه نسازد به فكر تحقيق و تفحص نمى‏افتند نه آنكه هرچه شنيدند خواه تشخيص حق و باطل بدهند يا ندهند تعبداً قبول آن واجب باشد مگر در مسائل فروع دين كه تقليد عامه مردم از مجتهدين واجب است اما در غير فروع دين كه در اصطلاح قرآن فقه شامل آن هم مى‏شود. حذر كردن واجب است نه قبول كردن و حذر كردن موجب فكر و نظر و تحقيق و استدلال است. ۱۱
روض الجنان: رسول عليه‏السلام گفت: الجارُ اَحَقُّ بصنيعه. ۱۲
1589. علامه شعرانى: صنيع به معنى احسان است؛ يعنى همسايه به احسان سزاوارتر است. ۱۳

1.روض الجنان، ج ۱۰، ص ۶۵.

2.روح الجنان، ج ۶، ص ۱۳۱.

3.روض الجنان، ج ۱۰، ص ۸۰ .

4.روح الجنان، ج ۶، ص ۱۴۱.

5.رو ض الجنان، ج ۱۰، ص ۸۰ .

6.روح الجنان، ج ۶، ص ۱۴۲.

7.روض الجنان، ج ۱۰، ص ۸۱ .

8.روض الجنان، ج ۱۰، ص ۸۱ ـ۸۲ .

9.روح الجنان، ج ۶، ص ۱۴۳.

10.روض الجنان، ج ۱۰، ص ۸۲؛ در چاپ مشهد به جاى «بصنيعه»، «بصقبه» ضبط شده است.


تفسير نورٌ علي نور ج1
664
  • نام منبع :
    تفسير نورٌ علي نور ج1
    سایر پدیدآورندگان :
    صادقي، محسن؛ مروي، عباسعلي
    تعداد جلد :
    2
    ناشر :
    سازمان چاپ و نشر دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1384
    نوبت چاپ :
    اوّل
تعداد بازدید : 75440
صفحه از 724
پرینت  ارسال به