125. «وَ أَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَتْهُمْ رِجْساً إِلَى رِجْسِهِمْ وَ ماتُوا وَ هُمْ كافِرُونَ»
روض الجنان: و از اميرالمؤمنين روايت كردهاند كه او گفت: ايمان پاره سپيدى باشد كه در دل پديد آيد، چندان كه ايمان زيادت مىشود آن سپيدى زيادت مىشود تا همه دل سپيد شود، و نفاق پاره سياهى باشد كه در دل پديد آيد، چندان كه نفاق مىفزايد آن سياهى مىافزايد تا همه دل سياه شود، آنگه گفت: ... ؛ به خداى كه اگر دل مؤمن بشكافى* سپيد يابى، و اگر دل منافق بشكافى سياه يابى.
و از تابعين مانند اين حديثها روايت كردند، و حقيقتِ او آن است كه: آنچه زيادت
گردد از ايمان، ادلّه و طرايق آن باشد كه هرگاه كه ناظر در دليلى دگر نظر كند او را علمى دگر به مدلول حاصل شود، و يا آن كس كه او ايمان به علم جمله داند، چون به تفصيل بداند، علم او زيادت شود چنانكه يكى از ما چون عدد سورتهاى قرآن بر نداند جز كه ايمان دارد كه جمله قرآن حقّ است و صدق است و كلام خداى و وحى و تنزيل اوست آنگه سورتهاى قرآن يك يك مىآموزد و مىشناسد و به هر يك ايمان زيادت مىكند و از هر يكى وجه استدلال طلب مىكند و دليل مىانگيزد بر آنكه، نه كلام مخلوقان است و كلام خداى است زيادت در ايمان بر اين وجه باشد. امّا، آنكه ايمانى باشد ناقص، اين نه روا باشد** براى آنكه ايمان عبارتى است از جمله علوم توحيد و عدل، و از علوم عدل، علم نبوّت و امامت و وعد و وعيد كه تا مجتمع نبود ايمان نخوانند آن را، پس بعضى از اين علوم ايمان نباشد*** و اگر چه علم باشد. ۱
1590. علامه شعرانى: * مراد از شكافتن نه تشريح است بلكه از ظاهر به حقيقت پىبردن، چنانكه افكار و خيالات كه در مغز سر است به تشريح ديده نمىشود بلكه به كشف و تحقيق معلوم مىگردد. ۲
1591. ** يعنى نمىتوان گفت ايمان خودش نقص و زياده دارد. ۳
1592. *** يعنى اگر كسى علم به توحيد دارد اما علم به نبوت ندارد اين علم او به توحيد ايمان نيست. بالجمله، زيادتى و نقصان نه در خود ايمان، بلكه در تفصيل اجمال و كثرت ادله است و آنچه روايت در زيادت ايمان آمده است حمل بر اين بايد كرد. آنكه كتاب اسفار را به تحقيق فرا گرفته جزئيات مسائل الهى را به تفصيل آموخته و دلايل بيشتر در ياد سپرده، ايمانش كاملتر است از آنكه به اجمال از باب حادى عشر چيزى مختصر فرا گرفته و او به از آن است كه به دليل شفاهى و اجمالى به اصول دين يقين حاصل كرده است. ۴