1031
تفسير نورٌ علي نور ج2

حسن بصرى گفت، رسول عليه السلام گفت: خروه در بانگ مى گويد: اُذكُرُوا الله يا غافِلُونَ؛ ذكر خداى كنى اى غافلان.
صادق عليه السلام گفت از پدرانش، از حسين بن على كه گفت: كركس در بانگ مى گويد: يَابنَ آدمَ عشْ ما شئتَ آخرُكَ المَوتُ؛ اى فرزند آدم چندان كه خواهى بزى كه آخرت مرگ است،************* و عقاب چون بانگ كند گويد: فى الْبُعْدِ من النّاسِ اُنْسٌ؛ در دورى از مردمان انس است.************** و چون جلوزك ۱ بانگ كند مى گويد: اللّهُم العَنْ مُبْغضى آل محمَّدٍ؛ بار خدايا! دشمنان آل محمّد را لعنت كن، گفت: و چون پرستك بانگ كند: «الحَمْدُ للّهِ رَبِّ العالَمين»۲ مى خواند، و آن مدّ در آخر براى «الضّالين» مى كند. ۳ ***************
2354. علامه شعرانى: * زبان حال اهل نشاط است كه با هر سختى شادى مى نمايند و آواز مى خوانند و انديشه ديگر به خود راه نمى دهند. همچنين سخنان منسوب به هر مرغى مناسب با خوى غالب آنان است و كنيه هاى عربى آنان هم مناسب با صفات ظاهرى جسمى يا باطنى روحى آنها است. ۴
2355. ** «ورشان» قمرى نر است؛ مرغى كوچك تر از كبوتر و كنيتش ابوالنايحه، چون بانگش حزن آور است. ۵
2356. *** «فاخته» را كوكو و صلصل نيز مى گويند و به بى مهرى معروف است، سعدى گويد:

با همه جلوه طاووس وخراميدن كبك عيبت اين است كه بى مهرتر از فاخته اى
در خانه اى مسكن مى كند و زود از آنجا به خانه ديگر منتقل مى گردد، گويى

1.در چاپ مشهد «جلودك» ضبط شده است.

2.حمد (۱): ۲.

3.روض الجنان، ج ۱۵، ص ۱۹ ـ ۲۱.

4.روح الجنان، ج ۸ ، ص ۳۸۴.


تفسير نورٌ علي نور ج2
1030

روزى صُرَدى به نزديك او بانگى كرد، گفت: دانى تا چى مى گويد؟ گفتند نه. گفت مى گويد: اِستَغْفِرُوا اللّهَ يا مُذْنِبُون؛ از خداى آمرزش خواهيد اى گناهكاران،***** براى آن رسول عليه السلام نهى كرد از كشتن او.
طوطيى به نزديك او آوازى داد، گفت: دانى تا چى مى گويد؟ مى گويد: كل حىٍّ مَيِّتٌ و كلُّ جديدٍ بالٍ؛ هر زنده بميرد و هر نوى كهن شود.
پرستكى****** آوازى داد، گفت: دانى تا چى مى گويد؟ گفتند: نه، گفت مى گويد: قدّموا خيراً تَجِدُوهُ؛ خيرى تقديم كنى تا بيابى، براى اين رسول نهى كرد از كشتن او.
كبوترى آوازى داد، گفت: دانى تا چى مى گويد؟ گفتند: نه، گفت مى گويد: سُبحانَ ربِّىَ الاَعلى مِل ءَ سَمائه واَرضهِ؛ تسبيح مى كنم خداى را چندان كه آسمان و زمين به آن پر شود.
قمرى آواز داد، گفت مى گويد: سُبْحان ربّىَ الاَعلى.*******
گفت كلاغ لعنت مى كند بر باج ستان.
گفت و زغن مى گويد: كلُّ شى ءٍ هالِكٌ الاّ الله؛ همه چيزها هلاك شود الاّ خداى.********
و گفت، سپهرو مى گويد: مَنْ سَكَتَ سَلِمَ؛ هر كه خاموش بود سلامت ياود. و ببغا********** مى گويد: ويلٌ لمن الدّنيا همّه؛ واى بر آنكه دنيا همّت او باشد.
گفت بزغ در بانگ مى گويد: سُبحان المذْكُور بكُلّ مكانٍ؛ پاك است آن خداى كه او مذكور است به هر جاى.*********** و چرغ مى گويد: سُبحان ربّى القُدُوسِ.
باز مى گويد: سبحان ربى.
مكحول گفت: درّاجى به نزديك سليمان آوازى كرد، او گفت: دانى تا چه مى گويد؟ گفتند: نه، گفت مى گويد: «الرَّحمنُ عَلَى العَرْشِ اسْتَوى»۱.********* ***

1.طه (۲۰): ۵ .

  • نام منبع :
    تفسير نورٌ علي نور ج2
    سایر پدیدآورندگان :
    صادقي، محسن؛ مروي، عباسعلي
    تعداد جلد :
    2
    ناشر :
    سازمان چاپ و نشر دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1384
    نوبت چاپ :
    اوّل
تعداد بازدید : 160378
صفحه از 1440
پرینت  ارسال به