897
تفسير نورٌ علي نور ج2

مى شناختند با آنكه كسى جز وى بدين عمل معروف نيست. و ابوريحان بيرونى نقل كرده است كه ذوالقرنين ابوكرب حميرى بود وليكن جهانگيرى وى افسانه اى است بى اصل و ثمر. و گويند عمر بن خطاب معتقد بود ذوالقرنين يكى از فرشتگان خداست و شايد علت آن بود كه قرآن نمى خواند و فكرش متوجه چيزهاى ديگر بود. و نويسنده اين حواشى گويد يكى از ادله قول مشهور سؤال يهود است؛ چون آنان ابوكرب را نمى شناختند اما اسكندر نزد آنان معروف بود و دركتب تاريخ خود اخبار وى را نوشته بودند؛ چون او به بيت المقدس آمد، عالم بزرگ يهود را با حرمت و تعظيم پذيرفت و دين آنها را آزاد گذاشت و اجازه داد در شهرهاى خود به همان احكام و شريعت تورات عمل كنند و قوانين دولتى يونانيان براى آنها لازم نباشد. از اين جهت اسكندر را بزرگ مى داشتند اگر چه پس از وى جانشينان او با يهود بد رفتارى كردند. و دليل ديگر بر قول مشهور آنكه خداوند نقل اخبار انبيا مى كند يا كسانى كه مانند انبيا در نشر خير و آداب واخلاق تأثير بسيار داشتند، و از انبيا گذشته هيچ يك از پادشاهان جهان آن اندازه مؤثر نبود و در تأديب وتهذيب وتعليم علوم آن كوشش نكرد كه اسكندر كرد. ۱

86 . «حَتّى إِذا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ وَ وَجَدَ عِنْدَها قَوْماً قُلْنا يا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمّا أَنْ تُعَذِّبَ وَ إِمّا أَنْ تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْناً» .

روض الجنان: «حَتّى إِذا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ» ؛ تا آنجا رسيد كه آفتاب فرو مى شد «وَجَدَها» ؛ يافت آفتاب را كه به چشمه اى گرم فرو مى شد. كوفيان خواندند و ابن عامر و ابوجعفر: «فِي عَيْنٍ» حاميَةٍ، به «الف»، يعنى در چشمه اى گرم. و در شاذّ، عبادله و حسن بصرى هم به «الف» خواندند. ۲

1.روح الجنان، ج ۷، ص ۳۷۰.

2.روض الجنان، ج ۱۳، ص ۲۷.


تفسير نورٌ علي نور ج2
896

كرد: غلامى بى گناه را كشت و كشتى را هنگام خطر شكست و خود و موسى را به كار بى اجرت براى ناكسان مشغول ساخت و از فقه غير ابواب عبادت ونكاح را باقى نگذاشت تا بدانند بالاتر از فقه نيز علمى هست؛ چون فقه براى نظم ظاهر زندگى دنيوى است و چون بشر از غيب خبر ندارد خداوند براى آنان شريعت فرستاد وحكم شريعت بر ظاهر نهاد نه بر واقع، پس آنكه از واقع آگاه است مقامش برتر است از آنكه تنها ظاهر داند الا آنكه مردم طاقت تحمل حكم وى را ندارند. و اگر اتفاقاً كسى بر حقيقت آگاه گردد و حكم ظاهر فقه برخلاف آن باشد بايد متابعت واقع كند و معامله اى كه به عقد ظاهر موافق حكم شرع صحيح واقع شود وتو بدانى صاحب آن راضى نيست بر تو حرام است و آنكه بر تو اعتماد كند در گزيدن بهترين متاع و ارزان ترين قيمت و تو رعايت صلاح اونكنى بهاى آنكه مى ستانى بر تو مباح نيست كه«غبن المسترسل سحت» ۱ و زنى كه به لفظ گويد به نكاح دائم تو در آمدم وتو بدانى به دوام نكاح راضى نيست هم برتوحرام است و چون بدهكار باشى به كسى كه او نداند اصل يا مقدار آن را و تو بدانى و نگويى و به اندك مالى صلح كنى باز بر تو حرام است و غير ذلك صحت ظاهرى براى جاهل به واقع است. ۲

83 . «وَ يَسْئَلُونَكَ عَنْ ذِي الْقَرْنَيْنِ قُلْ سَأَتْلُوا عَلَيْكُمْ مِنْهُ ذِكْراً» .

روض الجنان: قوله تعالى: «وَ يَسْئَلُونَكَ عَنْ ذِي الْقَرْنَيْنِ...» ، حق تعالى گفت: مى پرسند تو را از ذو القرنين، بگو اى محمّد كه: من بر شما خوانم از او ذكرى. ۳
2081. علامه شعرانى: ذوالقرنين لقب اسكندر مقدونى است و مشهور نزد مفسرين همين است و امام رازى گويد: كسى كه به شرق و غرب و شمال عالم رفته و همه را تسخير كرده باشد اگر غير اسكندر بود او هم مانند اسكندر معروف مى شد و همه

1.كتاب من لا يحضره الفقيه، ج ۳، ص ۲۷۲، ح ۳۹۸۲.

2.روح الجنان، ج ۷، ص ۳۶۷.

3.روض الجنان، ج ۱۳، ص ۲۵ ـ ۲۶.

  • نام منبع :
    تفسير نورٌ علي نور ج2
    سایر پدیدآورندگان :
    صادقي، محسن؛ مروي، عباسعلي
    تعداد جلد :
    2
    ناشر :
    سازمان چاپ و نشر دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1384
    نوبت چاپ :
    اوّل
تعداد بازدید : 160224
صفحه از 1440
پرینت  ارسال به