317
تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي ج2

(تفسير ابوالفتوح رازى ۱ ، ج 2، ص 524)

۱۱۴۷.حذيفة بن اليمان گفت كه رسول عليه السلام گفت كه:«فتنه اى بيايد كه چون پاره هاى شب تاريك كه در او هلاك شود. هر شجاعى سخت و هر سوارى نيك تاز و هر خطيبى فصيح».

(تفسير ابوالفتوح رازى ۲ ، ج 2، ص 524)

۱۱۴۸.راوى خبر گويد طلحة بن عبيداللّه كه رسول عليه السلام گفت:«هيچ روز شيطان از آن ذليل تر و عاجزتر نباشد كه روز عرفه و آن براى آن بود كه رحمت بى قياس بيند كه به گناهكاران امّت من فرود مى آيد، الاّ روز بدر كه چون در نگريد، جبرئيل را ديد كه در پيش فرشتگان عليهم السلام مى آمد، آن روز به غايت ذليل شد».

(تفسير ابوالفتوح رازى ۳ ، ج 2، ص 539)

۱۱۴۹.عبداللّه عباس گفت رسول عليه السلام گفت:«خداى تعالى مرا پنج چيز داد كه هيچ پيغمبر را پيش از من نداد: زمين به مسجد و طهور من كرد تا هر كجا رسم نماز كنم، و هر گه كه آب نيابم. به خاك تيمّم كنم، و هيچ پيغمبر را روا نبود نماز مگر در محرابش و مرا ترس دادند در دلهاى دشمنان تا هر كجا كه مى روم يك ماهه راه ترس من از پيش مى شود. ديگر آنكه خداى تعالى پيغمبران را به خاصه و قوم خود فرستاد، جز من كه مرا به جنّ و انس فرستاد و پيغمبران ديگر خمس از مال خود جدا كردند تا آتش بيامدى و بخوردى آن را و مرا فرمودند كه بر قوم خود قسمت كنم. پنجم هر
پيغمبرى را مرادى بدادند و حاجت من شفاعت من كردند ذخيره براى امّت من».

1.روض الجنان، ج ۹، ص ۹۶.

2.همان، ص ۹۶.

3.همان، ص ۱۳۰.


تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي ج2
316

(تفسير ابوالفتوح رازى ۱ ، ج 2، ص 515)

۱۱۴۳.خياب بن الأَرَتّ گفت:ما پيغمبر را گفتيم: يا رسول اللّه ! براى ما از خدا فتح نخواهى؟
روى رسول عليه السلام سرخ شد و گفت: «آنان كه پيش از شما بودند ايشان را انواع عذاب كردند و به دست اره دو نيم كردند و از دين خود نگشتند و اعضاى ايشان مفصل مى كردند، از دين خود برنگشتند. آنگه چنان شد كه سوارى از صنعا به حضر موت آمدى، از كس نترسيدى، مگر از خداى تعالى و گوسفند از گرگ نترسيدى، شما را تعجيل است به فتح و نصرت».

(تفسير ابوالفتوح رازى ۲ ، ج 2، ص 521)

۱۱۴۴.رسول عليه السلام برخاست تا برون شود، چون به دَرِ مسجد رسيد، أُبىّ گفت:يا رسول اللّه ! آنچه مرا وعده دادى، گفت: در نماز چه خواندى؟ گفت: فاتحة الكتاب.
گفت: «به آن خداى كه جان من به امر اوست كه مثل اين سوره در تورات و انجيل و زبور و قرآن نفرستادند و آن سبع المثانى است و خداى تعالى جز به من نداده است».

(تفسير ابوالفتوح رازى ۳ ، ج 2، ص 522)

۱۱۴۵.حذيفة بن اليمان گفت از رسول عليه السلام شنيدم كه گفت:«گروهى از اصحاب من از پس من چيزها مى گفتند كه باشد كه خدا بيامرزد ايشان را آن به صحبت من و جماعتى بر آن كار كنند و بر آن بروند و به دوزخ شوند».

(تفسير ابوالفتوح رازى ۴ ، ج 2، ص 524)

۱۱۴۶.ابو هريره گفت كه رسول عليه السلام گفت:«قيامت برنخيزد تا فتنه پيدا نشود عمياء مظلمه كور تاريك كه آن كس كه در آن فتنه خفته باشد، به از آن باشد كه نشسته باشد و نشسته چه به باشد كه ايستاده و آنكه ايستاده باشد، به از رونده باشد و آنكه رونده
باشد، به از دونده باشد». يكى از جمله اصحاب رسول عليه السلام گفت: يا رسول اللّه ! اگر اين فتنه مرا دريابد و من در تاختن باشم. گفت: تاختن مكن با رفتن آى. گفت: اگر در رفتن باشم. گفت: بايست. گفت: اگر ايستاده باشم. گفت: بنشين. گفت: اگر نشسته باشم. گفت: دستها با خويشتن گير و نگاه دار كه بنده مظلوم باشى، به از آن باشد كه بنده ظالم باشى».

1.روض الجنان، ج ۹، ص ۷۵.

2.همان، ص ۸۹.

3.همان، ص ۹۲.

4.همان، ص ۹۶.

  • نام منبع :
    تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي ج2
    سایر پدیدآورندگان :
    علوي، ابوالحسن
    تعداد جلد :
    3
    ناشر :
    سازمان چاپ و نشر دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1384
    نوبت چاپ :
    اوّل
تعداد بازدید : 44571
صفحه از 647
پرینت  ارسال به