327
تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي ج2

۱۱۸۳.مانع الاصبحى گفت:در مدينه شدم، مردى را ديدم خلق بسيار بر او جمع شده و او حديث مى كرد از رسول عليه السلام و مردم از او مى شنيدند. گفتم: اين كيست؟ گفتند: ابو هريره است. من بنشستم تا فارغ شد و مردم برفتند. گفتم: من مردى غريبم، مرا حديثى كن از رسول عليه السلام كه تو از او شنيده باشى و ياد گرفته و دانسته. گفت: چنين كنم حديثى، گويم تو را كه از لب و دندان رسول شنودم و در اين خانه جز من كسى ننشيند. آن ساعت من با رسول بودم و كسى ديگر نبود آنگه گفت: حدّثنى حبيبى رسول اللّه . اين بگفت و گريه بر او افتاد و ساعتى بگريست. ديگر باره گفت: حدّثنى رسول اللّه . ديگر بار گريه بر او افتاد و غالب شد. بار سِيُّم چون نام رسول برد، بيهوش شد. ساعتى همچنان بود، چون باهوش آمد، گفت: مرا حديثى كرد كه: «چون روز قيامت باشد و خلايق را در زمين قيامت بدارند، حق تعالى خلقان را به حكومت خواند و خلقان را در زانو افتاده؛ چنان كه متحاكمان باشند. اوّل گروه كه ايشان را پيش خداى برند، سه كس باشند: مردى كه قرآن را حفظ كرده باشد، و مردى كه او را در سبيل خداى كشته باشند، و مردى كه او را مالى بوده باشد، او بذل كرده باشد آن صاحب قرآن را گويد من تو را توفيق دادم تا قرآن بياموختى و ياد گرفتى. گويد: بلى، خداوند و مولاى من گويد چه كردى به آن و چگونه عمل كردى؟ گويد: بار خدايا! به آن قيام نمودم آناء الليل واطراف النهار. حق تعالى گويد: بلى، كردى و ليكن نه براى من كردى؛ براى آن كردى تا مردمان گويند فلان قارى است. تو كردى و ايشان گفتند و مقصود تو حاصل شد. تو را بر من حقّى نيست. آنگه صاحب مال را بيارند. حق تعالى گويد: من تو را مال بسيار دادم در دنيا، به آن چه كردى؟ گويد: بار خدايا! نفقه كردم و صدقه دادم. حق تعالى گويد كردى و ليكن نه براى من كردى؛ براى آن كردى تا مردمان گويند فلان جواد و سخى است. تو كردى و ايشان گفتند تو را نصيبى نيست پيش من. آنگه فرمايد تا آن شهيد را بيارند، گويد: من تو را قوّت و شجاعت و دليرى دادم. چه كردى به آن در دنيا؟ گويد: بار خدايا! در سبيل
تو جهاد كردم تا مرا بكشتند. گويد كردى و ليكن نه براى من كردى؛ براى آن كردى تا مردمان گويند فلان شجاع است، تو كردى و ايشان گفتند. تو را پيش من نصيبى نيست. آنگه بفرمايد تا هر سه را به دوزخ برند».
آنگه دست بر زانوى من زد رسول عليه السلام گفت: «يا ابا هريره! اينان اوّل كس باشند كه خداى تعالى دوزخ به ايشان بتابد».


تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي ج2
326

(تفسير ابوالفتوح رازى ۱ ، ج 3، ص 32 ـ 33)

۱۱۷۹.ابو دردا روايت كند، رسول عليه السلام گفت:«خواب نيك باشد كه مرد مسلمان بيند يا در حق او بينند. اين بشارت دنيا باشد و بشارت آخرت بهشت بود».

(تفسير ابوالفتوح رازى ۲ ، ج 3، ص 33)

۱۱۸۰.ابو هريره روايت كرد از رسول عليه السلام كه او گفت:«چون قيامت نزديك رسد، خواب مرد مسلمان كم خطا كند و خواب آن كس راست تر بود كه سخن او راست تر بود».
آنگه گفت: «خواب سه گونه باشد: يكى بشارت بود از خداى تعالى، و يكى از حديث نفس مرد باشد از آنچه در دل او بود، سيم خوابى بود كه شيطان نمايد و خواب جزوى است از چهل و شش جزو از پيغامبرى. چون يكى از شما چيزى بينند كه از آن كراهتى باشد، بايد تا باز نگويد، برخيزد و دو ركعت نماز كند».
آنگه گفت: «من قيد دوست دارم در خواب و غل را كاره باشم؛ چه قيد ثبات بود در دين».

(تفسير ابوالفتوح رازى ۳ ، ج 3، ص 33)

۱۱۸۱.زيدين ابان گفت رسول را صلى الله عليه و آله در خواب ديدم سوره هود بر او خواندم تا ختم كردم. مرا گفت:«يا زيد! بخواندى، گريه كجاست؟».

(تفسير ابوالفتوح رازى ۴ ، ج 3، ص 54)

۱۱۸۲.رسول عليه السلام گفت:«اگر حوالت مى كنيد كه اين كلام من است، شما از زمين منيد و از جنس و قبيل و قبيله منيد، اين را معارضه و مناقضه بياريد».

(تفسير ابوالفتوح رازى ۵ ، ج 3، ص 59)

1.روض الجنان، ج ۱۰، ص ۱۶۹.

2.همان، ص ۱۷۰.

3.همان، ص ۱۷۰.

4.همان، ص ۲۲۳.

5.همان، ص ۲۳۶.

  • نام منبع :
    تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي ج2
    سایر پدیدآورندگان :
    علوي، ابوالحسن
    تعداد جلد :
    3
    ناشر :
    سازمان چاپ و نشر دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1384
    نوبت چاپ :
    اوّل
تعداد بازدید : 44465
صفحه از 647
پرینت  ارسال به