۱۳۳۲.حذيفة بن اليمان گفت:رسول عليه السلام گفت: «اوّل آيتى و علامتى از علامات آخر زمان، خروج دجّال بود، آن گه خروج دابّة الارض. آن گه خروج يأجوج و مأجوج، آن گه عيسى عليه السلام از آسمان فرود آيد و اين عند خروج مهدى باشد. پس از آن آتشى از قعر عدن پديد آيد كه مردم را به محشر راند».
(تفسير ابوالفتوح رازى ۱ ، ج 3، ص572)
۱۳۳۳.مجاهد روايت كرد از عايشه كه يك روز رسول عليه السلام در حجره من آمد و عجوزى پيش من بود از بنى عامر. مرا گفت:اين كيست؟ گفتم: احدى خالاتك؛ از جمله خالتان يكى است. او را گفت: «هيچ دانسته اى كه هيچ عجوزه به بهشت نرود؟»
زن مضطرب شد و گريستن گرفت.
رسول عليه السلام گفت: «بهشت نشوند و ايشان عجوز باشند؛ بل خداى تعالى ايشان را خلقى نو باز آفريند جوان و تازه».
(تفسير ابوالفتوح رازى ۲ ، ج 3، ص 575)
۱۳۳۴.روايت است از ابو اُمامه از أَبَىِّ كعب كه أُبَىِّ كعب گفت كه پيغمبر عليه السلامگفت:«هر كه سورة الحج بخواند، خداى تعالى به عدد هر كسى كه حجّ و عمره كرد از گذشتگان و ماندگان او را حجّى و عمره بنويسند».
(تفسير ابوالفتوح رازى ۳ ، ج 3، ص 578)
۱۳۳۵.عمران بن حصين و ابو سعيد الخدرى روايت كردند كه اين آيتها۴در شبى آمد كه رسول عليه السلام در غزاة بنى المصطلق بود و آن قبيله بودند از بنى خزاعه و مردم در راه رو بودند. رسول عليه السلام بفرمود تا بانگ كردند و مردمان بايستادند. رسول عليه السلاماين
آيتها بر مردمان خواند. مردم هم بگريستن آمدند. چون در روز آمدند، كس باز نگرفت و خيمه نزدند و ديك نپختند و بعضى مى گريستند و بعضى دگر دلتنگ بنشستند.
رسول عليه السلام گفت:عمران بن حصين و ابو سعيد الخدرى روايت كردند كه اين آيتها ۵ در شبى آمد كه رسول عليه السلام در غزاة بنى المصطلق بود و آن قبيله بودند از بنى خزاعه و مردم در راه رو بودند. رسول عليه السلام بفرمود تا بانگ كردند و مردمان بايستادند. رسول عليه السلاماين
آيتها بر مردمان خواند. مردم هم بگريستن آمدند. چون در روز آمدند، كس باز نگرفت و خيمه نزدند و ديك نپختند و بعضى مى گريستند و بعضى دگر دلتنگ بنشستند.
رسول عليه السلام گفت: «دانيد اين روز چه روز باشد؟»
گفتند: خداى تعالى و پيغمبر او عالم ترند.
گفت: «آن گه كه خداى تعالى آدم را گويد برخيزد و فرزندانت گروه دوزخى را به دوزخ فرست. او برخيزد از هزار كس نهصد و نود و نه را به دوزخ فرستد و يكى را به بهشت».
اين حديث سخت آمد بر مسلمانان. بگريستند و گفتند: يا رسول اللّه ! ناجى كه خواهند بود؟ گفت: «ابشروا و قاربوا و سدّدوا؛ با مژده باشيد و با مردم نزديك باشيد و با سداد باشيد كه با شما دو خلق هستند كه ايشان را كثرتى عظيم است».
آن گه گفت: «من اميدوارم كه ربع اهل بهشت شما باشيد».
ايشان تكبير كردند و شكرگزاردند.
آن گه گفت: «اميدوارم كه دو بهر از اهل بهشت شماييد».
آن گه گفت: «جمله اهل بهشت صد و بيست صف باشند: هشتاد صف امّت من باشند و مسلمانان در جنب كافران چنان باشند كه خالى بر پهلوى شترى يا موى سياه بر گاو سفيد».
آن گه گفت: «از امّت من هفتاد هزار به بهشت روند بى شمار».