409
تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي ج2

(تفسير ابوالفتوح رازى ۱ ، ج 4، ص 89 ـ 90)

۱۳۸۳.ابوبريدة الاسلمى روايت كرد كه رسول عليه السلام گفت:«قومى باشند از امّت من و ايشان را نيافريده اند؛ پس از اين خواهند بود. پندارى كه من ايشان را مى بينم، ايشان را دارم و ايشان مرا دوست دارند. ايشان نصيحت كن يكديگر باشند و آنچه دارند بر يكديگر مبذول دارند و به نور خداى روند در ميان مردمان بر خفيه و تقيّه، از مردمان پوشيده و كرانه گرفتند، مردم از ايشان به سلامت باشند، صابر و حليم باشند، دلهاى ايشان به ذكر خداى باز گردد و مسجدها به نماز آبادان دارند، بر كوچكان رحمت كنند و بزرگان را حرمت دارند و با يكديگر مواسات كنند، توانگرشان بر درويش بذل كند، قويشان بر ضعيف رحمت كند، بيمار پرسيدن به پاى دارند و از قفاى جنازها بروند و در ميانه».
آن گه كه رسول اين مى گفت، يكى از حاضران گفت كه با بنده رفق كنند؟ رسول عليه السلامگفت: «كلاً ايشان را بنده نباشد. ايشان خدمت خود به نفس خود كنند و ايشان بر خداى گرامى تر از آن باشند كه دنيا برايشان فراخ كند».
آن گه رسول عليه السلام اين آيه برخواند: «وَعِبادُ الرَّحْمنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً»۲ .

(تفسير ابوالفتوح رازى ۳
، ج 4، ص 106)

۱۳۸۴.عبداللّه مسعود گفت:از رسول عليه السلام پرسيدم و گفتم: كدام گناه عظيم تر است؟
گفت: «آنكه با خداى انباز گيرد و او آفريدگار خلق است».
گفتم: پس كدام؟
گفت: «آنكه فرزندان را بكشد ترس درويشى را تا آنكه با او طعام خورد».
گفتم: پس كدام؟
گفت: «آنكه با زن همسايه، زنا كند».

1.روض الجنان، ج ۱۴، ص ۲۴۶.

2.الفرقان (۲۵): آيه ۶۳.

3.روض الجنان، ج ۱۴، ص ۲۸۲ در چاپ بيست جلدى از أبوبرزه اسلمى روايت كرده.


تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي ج2
408

۱۳۷۹.محمّد بن اسحاق روايت كرد از محمّد بن كعب القرطى كه رسول عليه السلامگفت:«اوّل كس كه روز قيامت به بهشت رود، بنده گنگى سياه باشد».

(تفسير ابوالفتوح رازى ۱ ، ج 4، ص 78 ـ 79)

۱۳۸۰.عبداللّه مسعود گفت از رسول عليه السلام كه گفت:«هيچ سال نباشد كه باران او از سال ديگر بيشتر باشد يا كمتر خداى تعالى روزيها بخشيده است. آنچه هر سال كفاف باشد به آسمان دنيا فرستد به كيلى معلوم و وزنى معلوم وليكن چون گروهى معصيت كنند، خداى تعالى گويد باران را ميان ايشان قسمت كرديم و تصريف كرديم. بعضى را بسيار بداديم و بعضى را اندك، بهرى را سالى بدهيم و سالى ندهيم».

(تفسير ابوالفتوح رازى ۲ ، ج 4، ص 87)

۱۳۸۱.عكرمه گفت از پدرش، از جدّش، از عبداللّه كه گفت:من از دهن پيغمبر شنيدم كه گفت: «خداى تعالى علقه اى بيافريد و در صلب آدم نهاد. آن گه از صلب آدم به شيث رسانيد. آن گه او را مى گردانيد از اصلاب طاهرين به ارحام مطهّرات. آن گه آن را ببخشيد و دو نيمه كرد: يك نيمه در صلب عبداللّه نهاد و يك نيمه در صلب ابوطالب. از نيمه اوّل و فاضل تر، مرا آفريد كه محمّدم و مرا نبوّت و رسالت و كتاب داد، و از نيمه ديگر على را آفريد و او را طهارت و شجاعت و وصيّت داد».

(تفسير ابوالفتوح رازى ۳ ، ج 4، ص 89)

۱۳۸۲.جابر گفت:شنيدم از رسول عليه السلام كه گفت: «چون خداى تعالى خواست تا مرا بيافريند، از نور سفيد و در صلب آدم نهاد. آن گه مى گردانيد آن را از اصلاب طاهرين به ارحام طاهرات تا به صلب عبدالمطلب رسانيد. آن گه آن را به دو فرقه كرد: يك فرقه به عبداللّه داد و يك فرقه به ابوطالب داد. از عبداللّه من آمدم و از ابوطالب
على. آن گه نور من به فاطمه انتقال كرد. از على و فاطمه، حسن و حسين آمدند و ايشان طاهر مطهّرند. امّا نطفه فاطمه، به حسن انتقال كرد و نطفه على، به حسين افتاد. آن گه از او انتقال مى افتد به ائمّه تا به دامن قيامت».

1.روض الجنان، ج ۱۴، ص ۲۲۲.

2.همان، ص ۲۴۰.

3.همان، ص ۲۴۴ ـ ۲۴۵.

  • نام منبع :
    تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي ج2
    سایر پدیدآورندگان :
    علوي، ابوالحسن
    تعداد جلد :
    3
    ناشر :
    سازمان چاپ و نشر دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1384
    نوبت چاپ :
    اوّل
تعداد بازدید : 43589
صفحه از 647
پرینت  ارسال به