545
تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي ج2

(تفسير ابوالفتوح رازى ۱ ، ج 2، ص 144)

1937. در معنى كلمه «سحت» در آيه «أَكّالُونَ لِلسُّحْتِ» 2 از اميرالمؤمنين عليه السلامروايت كرده اند كه: «سُحْت، رشوت باشد در حكم، و مهر زنان ناپارسا و مزد گشن فحل، و كسب حجام، و بهاى خمر، و بهاى سگ و مردار، و مزد فال بين، و چيزى كه بستانند در توسّل به معصيت».

(تفسير ابوالفتوح رازى ۳ ، ج 2، ص 154)

۱۹۳۸.عبداللّه بن سنان روايت كرد از صادق عليه السلام كه او گفت:«پيغمبران مقدّم، اوصياى خود را در مثل اين روز (عيد غدير) نصب كردند و در اين روز رسول عليه السلامعلى را نصب كرد و بر جاى خود بداشت».

(تفسير ابوالفتوح رازى ۴ ، ج 2، ص 195)

۱۹۳۹.احمد بن محمد بن ابى نصر روايت كرد و گفت:يك روز به نزديك رضا عليه السلامبودم و مجلس خاص بود به اهلش. ذكر روز غدير مى رفت آنجا. بعضى حاضران گفتند: ما روز غدير نشناسيم. رضا عليه السلام گفت: «حديث كرد مرا پدرم، از پدرانش كه گفتند: روز غدير در آسمان معروف تر است از آنكه در زمين، و خداى تعالى را در فردوس اعلا كوشكى است، خشتى است از زر و خشتى از سيم. در آنجا صد هزار قبّه است از ياقوت سرخ، و صد هزار خيمه است از زمرّد سبز، خاكش مشك است و عنبر، و در او چهار جوى است از آب و مى و شير و انگبين. بر كنار آن جويها درختان است از انواع ميوه ها. بر آن درختان مرغان اند: تنهاى ايشان از لؤلؤ و پَرهاشان از ياقوت سرخ. چون روز غدير باشد، اهل آسمانها آنجا حاضر كنيد و تسبيح و تهليل مى كنند خداى را. اين مرغان از اين درختان بپرند و به آن جويها فرو روند و بر آيند و خويشتن در آن مشك و عنبر گردانند و بر بالاى سر آن فرشتگان
بپرند و بر ايشان نثار كنند. چون آخر روز غدير باشد، منادى ندا كند ايشان را كه باز گرديد، با جاهاى خود شويد كه ايمن شديد از خطا و زلل تا سال اگر ماند اين روز كرامت محمّد و على».
آن گه با من نگريد و گفت: «يابن ابى نصر! هر كجا باشى جهد كن تا آن روز به مشهد اميرالمؤمنين حاضر شوى. اگر لكن باشد كه خداى تعالى گناه شصت ساله بيامرزد هر مؤمنى و مؤمنه را. در اين روز چندان گردنها از آتش دوزخ آزاد كند كه در ماه رمضان و شب قدر و شب عيد فطر كرده باشد و هر درمى كه به صدقه دهد، به هزار محسوب است. در اين روز با مؤمنان به آنچه توانى خير كن و به آنچه توانى مؤمنان را شاد كن».
آن گه گفت: «يا اهل كوفه! خداى تعالى شما را چيزى عظيم داد و شما از جمله آنانيد كه خداى تعالى دلهاى ايشان را به ايمان امتحان كرد بلا بر شما ريزند. آن گه خداى تعالى كشف كند از شما».
آن گه گفت: «و اللّه اگر مردمان فضل اين روز بشناختندى، فرشتگان ايشان را مصافحه كردندى هر روز ده بار و اگر نه آنستى كه تطويل باشد از فضايل اين روز، چيزها گفتى كه آن را به عدد نتوانستندى شمردن».

1.روض الجنان، ج ۶، ص ۳۶۱ ـ ۳۶۲.

2.المائدة (۵): آيه ۴۲.

3.روض الجنان، ج ۶، ص ۳۸۶.

4.همان، ج ۷، ص ۷۶.


تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي ج2
544

۱۹۳۴.اصبغ نباته روايت كند از اميرالمؤمنين على عليه السلام كه او گفت:«در بهشت دو لؤلؤ هست از قرار زمين تا بطنان عرش، يكى سپيد و ديگر زرد. در هر يكى هفتاد غرفه است. آنكه سفيد است، وسيله محمّد و آل محمّد است و آنكه زرد است، وسيله ابراهيم خليل و اهل البيت اوست».

(تفسير ابوالفتوح رازى ۱ ، ج 2، ص 144)

۱۹۳۵.ابو جعفر الباقر روايت كند از جابر عبداللّه انصارى كه او گفت:«ما جماعت انصار فرزندان را بر على ابو طالب عرض كردمانى. هر كه او را دوست داشتى، دانستمانى كه او حلال زاده است و هر كه او را دشمن داشتى دانستمى كه حرام زاده است. و ما جماعت انصار هر گه كه ما را حاجتى بودى به رسول عليه السلام، على را وسيله كردمانى تا حاجت ما را روا كردى».

(تفسير ابوالفتوح رازى ۲ ، ج 2، ص 144)

۱۹۳۶.زهرى گفت بيمار شدم؛ بيمارى كه از آن به هلاكت نزديك شدم. با خويشتن انديشه كردم كه مرا به خداى تعالى وسيلتى بايد در عهد خود از على بن حسين زين العابدين فاضل تر نشناختم. او را گفتم:يابن رسول اللّه ! حال من اين است كه تو مى بينى. اگر بر من صدقه اى كنى به دعائى، كه در اين عهد از تو گرامى تر نزد خداى تعالى بنده اى نمى دانم.
مرا گفت: «كدام خواهى: من دعا كنم تا تو آمين گويى؟ يا تو دعا كنى من آمين گويم؟»
گفتم: يابن رسول اللّه ! تو دعا كنى و تو آمين گويى و بر اثر آن من آمين گويم.
على بن الحسين عليه السلام دست برداشت و گفت: «بار خدايا! پسر شهاب با من گريخته است و وسيله مى خواهد مرا و پدران مرا به تو. خدايا به حق آن اخلاص كه تو از پدران من دانى و الاّ حاجات او روا كنى و او را شفا دهى به بركت دعاى من
و روزى بر او فراخ كنى و قدر او در علم رفيع كنى».

1.روض الجنان، ج ۶، ص ۳۶۱.

2.همان، ص ۳۶۱.

  • نام منبع :
    تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي ج2
    سایر پدیدآورندگان :
    علوي، ابوالحسن
    تعداد جلد :
    3
    ناشر :
    سازمان چاپ و نشر دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1384
    نوبت چاپ :
    اوّل
تعداد بازدید : 42002
صفحه از 647
پرینت  ارسال به