روايت، قرار دادن مرتدان در يك حفره و اشتعال آتش در حفره اى ديگر كه به حفره اول راه دارد و كشتن مرتدان را از اين طريق ـكه نوعى شكنجه است ـ ثابت مى نمايد. از اين روست كه صدوق، بعد از ذكر اين روايت مى گويد:
اميرالمؤمنين(ع) آنان را بدين خاطر سوزاند كه قايل به ربوبيت او بودند، نه به دليلى ديگر. علت آن حكمتى بالغه است و آن اين است كه خداوند... ۱
لذا متعلّق حرمت، شكنجه دادن با آتش است و شامل فعلى كه آن روايات عهده دار اثبات آن هستند، نيز مى شود. اشكالى كه به روايت ابن عبّاس وارد مى شود، عيناً در اينجا هم وارد است. لذا استمداد نويسنده از اين روايات براى دفع اشكال، صحيح نيست. علاوه بر اين، در ادامه نشان خواهيم داد كه اصل وجود اشكال حتى در مورد روايت ابن عباس هم صادق نيست و ناشى از توهّم نويسنده است.
مورد دوم. نويسنده، سخن محقق كتاب المهذب البارع را نقل كرده و گفته است:
محقق كتاب المهذب البارع، شيخ مجتبى عراقى مى گويد: «در كتب حديثى و استدلالى شيعه و سنى اين حديث را نيافتم».
سپس مى افزايد:
البته بايد گفت كه تمامى سخن او صحيح نيست، يعنى درست است كه اين عبارت در هيچ يك از كتاب هاى حديثى شيعه و سنى يافت نمى شود، اما در كتاب هاى استدلالى شيعى موجود است. ۲
واضح است كه اين اشكال تنها در صورتى بر محقق كتاب وارد است كه او وجود حديث را در آن كتب نفى كرده باشد، حال آن كه وى تنها بر اين نكته تأكيد كرده كه آن را در اين كتاب ها نيافته و اصل وجود آن را زير سؤال نبرده است. ظاهراً نويسنده بين عدم وجود و عدم وجدان خلط كرده و سخن محقق مذكور را مؤيد خود در عدم وجود عبارت در آن كتب تلقى نموده است، چون مى گويد:
1.همان، ص ۱۲۸.
2.من لا يحضره الفقيه، ج ۳، ص ۱۵۱.