كاشف النكات في شرح الكلمات - صفحه 306

الكلمة الثامنة و العشرون ، قوله عليه السلام : لا مَرَضَ أَضنَى من قِلّةِ العقلِ

«المرض» محرّكةً : السقم الشامل لجميع الجسد ، و يفارق الداء بأنّه ألم يعرض لبعض الأعضاء ، و قد يطلق أحدهما على الآخر ؛ و «أضنى» بالضاد المعجمة و الألف المقصورة معناه الأضرّ ؛ و «العقل» ۱ في الإنسان ما به يكلّف ، و في الحديث : «العقل ما عُبد به الرحمن و اكتسب به الجنان» ۲ ، و هو موهبيّ و كسبيّ ، و الظاهر أنّ القلّة بعد الكثرة و الكثرة بعد القلّة تتصوّران في الثاني ، لكنّ الأوّل مدار للتكليف ، و لهذا لم يكلّف المجانين و كذلك البلهاء و السفهاء ، أو خفّف في حقّهم ۳ ، فقوله عليه السلام «قلّة العقل» مشير إلى أنّ العقل الموهبيّ كان مسلوبا ، و الكسبيّ قليلاً .

1.بر عاقل لبيب مخفى نماند كه لفظ عقل مأخوذ از عقال است ، و عقال ريسمانى را گويند كه بر زانوى شتر مى بندند كه آن را از گم شدن مانع شود ، و لطيفه ربّانى يعنى روح انسانى كه مُدرك كلّيات و جزئيّات و عامل اعمال في الحقيقه اوست ، او را دو قوّت مى باشد كه به يكى استفاده علوم و استنباط مجهولات از معلومات و تمييز حق از باطل مى كند ، و آن را عقل نظرى مى گويند ، و به ديگرى ادراك ملايم و منافر و نافع و ضارّ و خير و شرّ و حَسَن و قبيح مى كند و محرّك بدن به حركات اراديّه شوقانيّه مى باشد ، و چون ثمره آن عائد به بدن و راجع به اعمال و افعال مى شود آن را عقل عملى مى گويند ، و چون اين مانع وقوع در قبائح و شرور مى گردد ، چنانچه عقال مانع گم شدن و ضايع گشتن شتر است ، در عرف اطلاق عقل بر اين بيشتر كرده مى شود و كسى را كه اين قوت به سببى از اسباب ناقص باشد مجنون مى گويند ، و اين دو قوّت موهبتى است يعنى حق تعالى در روح انسانى به وديعت گذاشته ، و حديث إنّ العقل حباء من اللّه (بحارالأنوار ، ج۷۸ ، ص۳۵۵ ، ح۹) اشاره بر اين است . ليكن مختلف مى شوند سبب استعداد كه لاحق روح مى شود به سبب قواى بدنيّه ، و اين استعدادات مختلف مى باشند به شدّت و ضعف و زيادتى و نقصان و قلّت و كثرت ، و از اين است كه گاه اطلاق عقل بر حالت داعيه او بر اختيار خير و نافع كه مانع قريب گمراهى و ظلالت است كرده مى شود ، و عقلى كه در حديث العقل ما عبد به الرحمن و اكتسب به الجنان واقع شده عبارت از اين است ؛ تأمّل فيه فإنّه حريّ بالتأمّل . منه

2.بحارالأنوار ، ج۱ ، ص۱۱۶ ، ح۸ .

3.و چون ممكن است كه مجانين و سفهاء در عموم تكاليف شرعيّه داخل باشند و خروج ايشان به اعتبار تخفيفى باشد كه بر ايشان داده شده باشد ، گفته شده است كه : «أو خفّف في حقّهم» . منه

صفحه از 356
کلیدواژه