الرؤية بالعين من أفعال القلوب إن استعملت بمعنى العلم ، كقول الشاعر : «رأيت اللّه أكبر كلّ شيء» ، أي : علمت اللّه .
و «الميزان» ۱ مفرد الموازين ، و الإضافة بأدنى الملابسة ، و هو ما يوزن فيه الشيء ليعلم مقداره؛ والمراد هنا ما يلاحظ في عين العيار و نظر الاعتبار[ إن] لم نقل بتجسّم ۲
1.قوله «الميزان» ، و ممكن است كه گفته شود كه چون ميزان چيزى است كه به آن چيزها را مى سنجند ، همچنين كه اسطرلاب را ميزان ارتفاعات و مواقيت مى گويند و منطق را ميزان فلسفه مى شمارند ، مراد از «ميزانك» عقل شخص باشد كه ميزان حسن و قبح و خير و شر و بالجمله ميزانى است كه اعمال و افعال خود را به او بايد سنجيد ، يعنى اگر در امور خود رجوع به عقل كنى و نظر به مقتضيات او كنى هر آينه از فضول كلام و سخنى كه فايده بر آن مترتّب نشود و مستلزم نقصان دينى يا دنيوى باشد ، مهر بر زبان خود خواهى كرد . منه عفي عنه .
2.قوله «بتجسّم»، بر عارف لبيب مخفى نماناد كه ميزان اعمال كه حق تعالى در آن باب مى فرمايد كه «نضع الموازين بالقسط ليوم القيامة » (الأنبياء ، الآية ۴۷) و آنچه واقع شده كه «و الوزن يومئذ الحقّ»(الأعراف ، الآية ۸) يا عبارت است از ملاحظه اعمال در نظر اعتبار و عيار، و وزن اعمال كنايه از عدل و انصاف در جزاست، يا ميزان ترازويى است كه به آن صحائف اعمال را در قيامت مى سنجند يا نفس اعمال در آن نشئه مجسم به اجسام نورانيّه و ظلمانيّه گشته سنجيده مى شود و حديث: إنّ الجنّة قيعان و إنّ غراسها سبحان اللّه و بحمده (بحارالانوار ، ج۷ ، ص۲۲۹ ، ح۱۴۹)، و بعضى احاديث ديگر كه بحسب ظاهر دلالت بر تجسّم اعمال مى كنند، و وزن عَرَض نيز چون معقول نيست ـبلكه اين معنى اختصاص به اجسام دارد ـ اكثر محقّقين به اين قائل شده اند ، ليكن اشكالى بر اين وارد آورده گفته اند: از اين لازم مى آيد كه عرض منقلب به جوهر شود و اين معنى ممتنع است . و بعضى در جواب از اين اشكال گفته اند كه: به اعتبار اختلافى كه در نحو وجود و طرف آن باشد ممكن است كه هر يك به ديگرى متبدّل شود و امتناع نظر به وجود واحد در طرف واحد است ؛ چه جواهر به اعتبار وجود ذهنى اعراض قائمه به ذهن و به اعتبار وجود خارجى اَعراض قائمه به نفس اند.
مخفى نماناد كه بنا بر جواب مذكورْ نحو وجود را دخل در جوهر و عرضيّت شى ء خواهد بود و ماهيت در اين معنى تابع وجود خواهد بود، و حال آن كه چنان كه گفته اند: وجود از اَعراض لاحقه بر ماهيت است همچنان كه از كلام شيخ رئيس در قاطيقوريائيس و ساير فنون شفا نيز مستنبط مى شود، پس جوهر در هر ظرفى بالذات جوهر و عرض بالذات عرض است و ماهيّت معلومه از هر مقوله بالذات از آن مقوله است، سيّما به مذهب جمعى كه صورت ذهنيّه را عين معلوم مى دانند به حسب ماهيّت، و اختلاف آن را نسبت به وجود اصيل و ظلّى داده اند و جمعى كه گفته اند كه: ماهيّت معلوم امرى است كه عارض ماهيّت مى شود و بالعرض از مقوله كيف مى باشد نه بالذات، كما لايخفى، بلكه جواب: منع امتناع انقلاب ماهيّت است سيّما نسبت به جناب قادر مختار و اين كه صورت ذهنيّه عين معلوم باشد به حسب ماهيّت و ماهيّت واحده را صور متعدده كه كاشف از آن باشد هويّت باشد؛ تدبّر فإنّه حريّ بالتدبّر. منه عفي عنه .