گنج گهر (ترجمه منظوم نثر اللئالي) - صفحه 223

۲۷۳.لا فَقْرَ لِلْعاقِلِ .

۰.نيست درويشى مر عاقل را .

نيست درويشى و توانگرى
نزد اهل يقين همان مى دان

احمق مال دار درويش است
نيست درويش عاقل بى مال

۲۷۴.لا كَرامَةَ لِلْكاذِبِ .

۰.كرامت نيست دروغگوى را .

از كرامت چو شيخ لاف مزن
صدق او هست جذبه جاذب

ور ندارد ، دروغ دان قولش
نيست باور ، كرامت از كاذب

۲۷۵.وَ مِنْ كَلامِهِ : لاَ رَاحَةَ لِلْحَسُودِ .

۰.و از كلام اوست : نيست راحت مر حسود را .

خون خورد دم به دم زغصّه ، حسود
دارد از فعل خويشتن ، زحمت

هر كه را راحتى است ، رنج وى است
نيست هرگز حسود را راحت

۲۷۶.وَ مِنْ كَلامِهِ : لاَ غَمَّ لِلْقَانِعِ .

۰.و از كلام اوست : غم نيست مر قناعت كننده را .

لازم حرص احتياج وغم است
شادمان نيست يك نفس۱طامع

شادى اندر قناعت است و حضور۲
نيست غم هر كه را بُود قانع

1.در نسخه «ح» : يك زمان .

2.در نسخه «ح» : سرور .

صفحه از 228