مائدة الأسحار لخلّص المؤمنين الأخيار - صفحه 175

صالح نيست ارجاع آن به چيزى مگر به جمال ، و در اين هنگام همان دو اشكال كه در مرجع ضمير « أبهاه » در فقره اُولى وارد آمده ، در اين جا نيز وارد مى آيد و جواب از آن به يكى از چهار وجه كه در آن جا مذكور شد معلوم مى شود و همچنين است حال در بسيارى از فقرات آينده .
تزيين دوم : صاحب كتاب مجمع البحرين رحمه الله ۱ تصريح كرده است در كتاب مزبور بر اين كه «جمال» به معنى حسن افعال و كمال اوصاف و خصال است و از صفات مشتركه اى است كه واقع مى شود بر صور و معانى ، و چون تفهيم اين مطلب موقوف است بر ترسيم مقدمه اى در بيان قواى انسانى تا فهميده شود از آن فرق فيما بين صور و معانى پس مى گوييم كه خداوند عالَم ـ جلّت عظمته ـ از براى لطيفه شريفه ربّانى ، يعنى نفس ناطقه انسانى قوّت هايى خلق فرمود كه در آن قوّت ها نفوس حيوانيه نيز با او شريك اند ، و قوّت هاى ديگر آفريده كه در آنها نفوس حيوانيه و نباتيه هر دو با او شريك اند .
صنف اول را قواى حيوانيّه گويند ، و صنف دوم را قواى نباتيّه .
اما قواى حيوانيه بر دو گونه است : مدركه و متحركه .
اما مدركه ده قوّت است : پنج در ظاهر و پنج در باطن ، اما پنج در ظاهر پس آن قوه باصره و سامعه و شامّه و ذائقه و لامسه است ، و اما پنج در باطن پس آن حسّ مشترك و خيال و وهم و حافظه و متخيّله است .
و اما قوه متحركه پس آن منقسم مى شود به باعثه ـ و شوقيّه نيز گويند ـ و به فاعله . باعثه قوتى است كه هر گاه مرتسم شود در خيال ، صورت امرى كه مطلوب باشد حصول وى يا مطلوب باشد دفع وى ، باعث شود قوه فاعله را بر تحريك اعضا . پس اگر باعث بر تحريك ، طلب امر مطلوب الحصول باشد ، قوه شهويّه خوانند و اگر به جهت دفع امر مهروبٌ عنه باشد ، قوه غضبيّه گويند .

1.در مجمع البحرين (ج ۶ ، ص ۲۹ ماده جسم ) چنين مى گويد : ورجل له جسم وجمال : أي متانة وحسن . همچنين مراجعه شود به : العين خليل ، ج۶ ، ص ۱۴۲ ( جمل ) و ج۱ ، ص ۲۳۹ ( عجم ) ؛ لسان العرب ، ج ۱۱ ، ص۱۲۶ ( جمل ) .

صفحه از 326