۷۰.عبدالعظيم حسنى از حضرت جواد و او از پدرانش روايت كرده كه حضرت سجاد عليه السلام فرمود :سلمان ابوذر را به منزل خود دعوت نمود و در مقابل او دو قرص نان گذاشت ، ابوذر آن دو گرده نان را برانداز كرد .
سلمان گفت : براى چه اين نانها را برانداز مى كنى ؟
ابوذر گفت : ترسيدم كه اين نانها تازه نباشند !
در اين هنگام سلمان خشمناك شد و سپس فرمود : چه چيز تو را جرأت داد كه اين دو نان را برانداز كنى ، به خداوند سوگند كه در عمل آوردن اين نان ، آب زير عرش بكار رفته ، و فرشتگان در او عمل كرده تا او را به دست باد سپرده اند ، و باد او را به ابرها سپرده ، و ابرها در او عمل نموده و بوسيله باران او را به زمين آورده اند ، و رعد و برق و فرشتگان در او خدمت كرده تا او را به اين جا رسانيده اند ، و زمين و آهن و چوب در او عمل كرده و چهارپايان و آتش و هيزم و نمك در او بكار رفته، و نيز چيزهايى كه از شماره كردن آن عاجزم ، پس چگونه توانى شكر همه اين نعمت ها را بگذارى ؟
ابوذر گفت : من از اين عمل خود استغفار مى كنم ، و بسوى پروردگار بازگشت مى نمايم و از اين كار كه موجب كراهت شما شد پوزش مى خواهم .
حضرت فرمود : روزى سلمان ابوذر را به مهمانى خواند و از ميان انبانى يك تكه نان خشكى بيرون آود ، و سپس مقدارى آب بر آن پاشيد .
ابوذر گفت : چه قدر خوب است اين نان اگر مقدارى نمك همراه داشت .
در اين هنگام سلمان بيرون شد و ظرف آب خود را گرو گذاشت و مقدارى نمك تهيه كرد و در پيش ابوذر نهاد .
ابوذر از آن نمك به آن نان پاشيد و ميل مى كرد و مى گفت : ستايش مى كنم خداوند را كه به ما اين اندازه قناعت روزى فرموده است .
سلمان گفت : اگر قناعتى در بين بود مشك آب گرو نمى رفت !