209
مسند حضرت عبد العظيم حسني علیه السلام

۷۰.عبدالعظيم حسنى از حضرت جواد و او از پدرانش روايت كرده كه حضرت سجاد عليه السلام فرمود :سلمان ابوذر را به منزل خود دعوت نمود و در مقابل او دو قرص نان گذاشت ، ابوذر آن دو گرده نان را برانداز كرد .
سلمان گفت : براى چه اين نانها را برانداز مى كنى ؟
ابوذر گفت : ترسيدم كه اين نانها تازه نباشند !
در اين هنگام سلمان خشمناك شد و سپس فرمود : چه چيز تو را جرأت داد كه اين دو نان را برانداز كنى ، به خداوند سوگند كه در عمل آوردن اين نان ، آب زير عرش بكار رفته ، و فرشتگان در او عمل كرده تا او را به دست باد سپرده اند ، و باد او را به ابرها سپرده ، و ابرها در او عمل نموده و بوسيله باران او را به زمين آورده اند ، و رعد و برق و فرشتگان در او خدمت كرده تا او را به اين جا رسانيده اند ، و زمين و آهن و چوب در او عمل كرده و چهارپايان و آتش و هيزم و نمك در او بكار رفته، و نيز چيزهايى كه از شماره كردن آن عاجزم ، پس چگونه توانى شكر همه اين نعمت ها را بگذارى ؟
ابوذر گفت : من از اين عمل خود استغفار مى كنم ، و بسوى پروردگار بازگشت مى نمايم و از اين كار كه موجب كراهت شما شد پوزش مى خواهم .
حضرت فرمود : روزى سلمان ابوذر را به مهمانى خواند و از ميان انبانى يك تكه نان خشكى بيرون آود ، و سپس مقدارى آب بر آن پاشيد .
ابوذر گفت : چه قدر خوب است اين نان اگر مقدارى نمك همراه داشت .
در اين هنگام سلمان بيرون شد و ظرف آب خود را گرو گذاشت و مقدارى نمك تهيه كرد و در پيش ابوذر نهاد .
ابوذر از آن نمك به آن نان پاشيد و ميل مى كرد و مى گفت : ستايش مى كنم خداوند را كه به ما اين اندازه قناعت روزى فرموده است .
سلمان گفت : اگر قناعتى در بين بود مشك آب گرو نمى رفت !


مسند حضرت عبد العظيم حسني علیه السلام
208

۷۰.حدّثنا علي بن أحمد بن عمران الدقّاق رضى الله عنه قال :حدّثنا محمّد بن هارون الصوفي قال : حدّثنا أبو تراب محمّد بن عبداللّه ابن موسى الروياني قال : حدّثنا عبدالعظيم ابن عبداللّه الحسني ، عن الإمام محمّد بن علي ، عن أبيه الرضا علي بن موسى ، عن أبيه موسى بن جعفر ، عن أبيه الصادق جعفر بن محمّد ، عن أبيه عن جدّه عليهماالسلام قال : دعا سلمان أباذر رحمة اللّه عليهما إلى منزله فقدّم إليه رغيفين ، فأخذ أبوذر الرغيفين فقلّبهما .
فقال سلمان : يا أباذر ! لأيّ شيء تقلّب هذين الرغيفين ؟
قال : خفت أن لا يكونا نضيجين .
فغضب سلمان من ذلك غضباً شديداً ثمّ قال : ماأجرأك حيث تقلّب هذين الرغيفين ، فواللّه لقد عمل في هذا الخبز الماء الذي تحت العرش وعملت الملائكة حتّى ألقوه إلى الريح ، وعملت فيه الريح حتّى ألقته إلى السحاب ، وعمل فيه السحاب حتّى أمطره إلى الأرض ، وعمل فيه الرعد والبرق والملائكة حتّى وضعوه مواضعه ، وعملت فيه الأرض والخشب والحديد والبهايم والنار والحطب والملح وما لا اُحصيه أكثر فكيف لك أن تقوم بهذا الشكر ؟
فقال أبوذر : إلى اللّه أتوب وأستغفر إليه ممّا أحدثت ، وإليك أعتذر ممّا كرهت .
قال : ودعا سلمان أباذر رحمهماالله ذات يوم إلى ضيافة فقدّم إليه جرابة كسرة
يابسة وبلّها ركوته .
فقال أبوذر : ما أطيب هذا الخبز لو كان معه ملح .
فقام سلمان وخرج ورهن ركوته بملح وحمله إليه .
فجعل أبوذر يأكل ذلك الخبز ويذر عليه ذلك الملح ويقول : الحمد للّه الذي رزقنا هذه القناعة .
فقال سلمان : لو كانت قناعة لم تكن ركوتي مرهونة ۱ .

1.عيون أخبار الرضا عليه السلام ۱/۵۷ ؛ الأمالي للصدوق رحمه الله ۵۲۷ .

  • نام منبع :
    مسند حضرت عبد العظيم حسني علیه السلام
    تعداد جلد :
    1
    ناشر :
    سازمان چاپ و نشر دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1382
    نوبت چاپ :
    اول
    پیوند معرفی کتاب :
    http://www.hadith.net/post/52037
تعداد بازدید : 47719
صفحه از 312
پرینت  ارسال به