289
التذكرة العظيمیة

مرحوم براى تهنيت جلوس سلطنت به طهران بيايند و درك صحبت ايشان را كرده باشد و ايشان ابا داشتند .
پس چون اين واقعه پيش آمد ايشان براى رفع اين قائله و خوف از آنكه مبادا اين مطلب قوّتى پيدا نمايد و زياده شود و اسباب وهنى در شريعت مقدّسه بشود ، عزم مسافرت به طهران فرمودند با جماعتى از اجلّه علماء و در بين راه مشغول تدريس و مباحثه بودند تا رسيدند به جوار حضرت عبدالعظيم و يك شب و روز در آن زاويه مقدّسه اقامه داشتند و ممكن نشد به زيارت بروند به واسطه كثرت و ازدحام جمعيّت مسلمانان در آن محل شريف ، پس چون صبح طالع شد و نماز صبح را به جماعت خواندند به زيارت حضرت عبدالعظيم آمدند از آنجا عزم رفتن به طهران و مقرّ سلطنت فرموده پس اوّل آفتاب به پايتخت روان كه در آن زمان مركب محترم بوده حركت فرموده پس تمام علماء و اعيان و رجال دولت و عموم مسلمان به استقبال آمده و بازارها و دكاكين را تعطيل نموده با جمعيّت فوق العاده به طهران آمدند و در بين راه چنانچه معمول بود بعضى قرآن مى خواندند و بسيارى از مردم براى شنيدن زيارت قرآنى گريه و زارى مى كردند ، و در طهران منزل يكى از علماء عاملين وارد شدند .
پس از ازدحام مردم براى زيارت و ديدن شاه ، صدراعظم و صدر الممالك را فرستاد براى معذرت خواهى از عدم تمكّن از ديدن و ملاقات به واسطه كسالت و التماس دعا براى رفع كسالت و پس از تمكّن مبادرت كرده بود به ملاقات ايشان ، و پس از ملاقات و تعارفات ، آن جناب فرموده بودند : چرا بايد موسى بن جعفر عليه السلام از شما ملالت داشته باشد ؟ پس شاه ملتفت مقصود نشد و وحشت كرد از اين كلام و گفت : اخلاص من به ائمّه هدى به حدّ كمال است .


التذكرة العظيمیة
288

مردم را با جمعيّت از ايشان به مصلّى مى بردند در جمعه و غيره آن براى مواعظه و دعا .
و در بعضى از سنوات كه بليه اى از وباء و غيره پيش مى آمد مردم را سه روز امر به روزه مى فرمود و با جمعيّت و با غالبى از ائمّه جماعت با پاى برهنه و نهايت خضوع به صحرا مى رفتند و الحاح و تضرّع مى كردند به درگاه اللّه و خداوند دفع آن بلا را مى فرمود .
و بعضى از ثقات نقل نموداند كه بعضى از سال ها كه وبا سخت در اصفهان آمد ، آن بزرگوار با جمعيّت از مردم براى دفع وبا به جهت دعاء به صحرا و مصلّى رفتند ، پس يكى از طلاّب و اهل علم در نهايت اضطراب بود از جهت خوف از ابتلاء به اين بلا و اراده داشته كه از اصفهان بيرون برود ، استخاره كرد از براى توقف يا حركت از قرآن ، اين آيه آمد : « إِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هذَا الْبَلَدَ آمِناً »۱ پس از استخاره مطمئن شد و ترس او زايل شد و دانست كه از دعاى جناب حاجى محمّد ابراهيم كلباسى رفع بلا شده بعد از آن كه مردم از وبا روزى صد نفر مى مردند رفع شد .
و ديگر آنكه آن بزرگوار خيلى غيور بود در امر دين و دفع آنچه كه اسباب وهن و توهين بر اهل دين و مذهب وارد مى آمد چنانچه نقل مى كنند كه طايفه صوفيه در آن زمان اجتماعى و رواجى داشته اند و بعضى مردم گمان كردند كه سلطان محمّد شاه ميل به اين طايفه دارد و چون محمّد شاه يك سال بود كه به سرير سلطنت جلوس نموده بود و خيلى مايل بود و مكرّر اظهار شده بود كه آن

1.ابراهيم/۳۵ .

  • نام منبع :
    التذكرة العظيمیة
    سایر پدیدآورندگان :
    هزار، علیرضا
    تعداد جلد :
    1
    ناشر :
    سازمان چاپ و نشر دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1382
    نوبت چاپ :
    اوّل
تعداد بازدید : 87622
صفحه از 384
پرینت  ارسال به