291
التذكرة العظيمیة

قارى به اين آيه مباركه : « يَا دَاوُدُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الأَرْضِ فَاحْكُم بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلاَ تَتَّبِعِ الْهَوَى»۱ پس داخل منزل سلطنت شد پس شاه استقبال كرد ايشان را و به جاى خود نشانيد و اكرام و احترام بسيار نمودند .
پس از تعارفات رسميّه و ترغيب سلطان به عدل و ترويج امر دين و شريعت ، ذكر فرمود بعضى از مفاسد و طريقه صوفيّه را ، پس بيزارى جست از ايشان سلطان محمّد شاه و قسم ها ياد كرد كه يك قدم با آنها همراهى نكند و بعد از آن سعى كرد در خرابى ايشان و اهانت به اركان آنها .
و آن بزرگوار صاحب مقام عاليه بود و مراتبه كامله ، به طورى كه تقوى و زهد آن مرحوم ضرب المثل شده چنانچه صاحب « روضات الجنّات » مى نويسد : « وفقد بلغ في الاحتياط والورع وفي المناهج والأعمال واُمور المعايش والأموال حيث يضرب باحتياطه المفرطة الأمثال دون مداقّاته الشديدة الباب الرجال ، بل وليس يمكن أن نقاس به في هذه السجيّة الباهرة أحد من الأبدال » ۲ ، إنتهى . و اگر خواهى جمله اى از آنها را به عرض برادران ايمانى برسانم :
من جمله نوشته اند و نقل نموده اند بعضى از موثّقين كه آقا ميرزا محمّد رضا طبيب اصفهانى كه از محترمين اطبّاء و فاضل بوده به ديدن جناب ايشان آمده بود ، در بين صحبت آب خوردن خواسته بود ، پس شخصى از حضّار قدرى يخ گفت و آورد و در آن حوضى كه مرحوم كلباسى وضو مى گرفتند زده و شسته ، ناگاه متغيّر شدند و فرمودند : يا حمار ! چه كردى ؟ پس حاضرين گمان كردند اين شدّت تغيّر به واسطه آنست كه از گل يخ و كثافات آن در حوض ريخته

1.ص/۲۶ .

2.روضات الجنات ج۳ ص۱۷۱.


التذكرة العظيمیة
290

پس فرمود ـ اعلى اللّه مقامه ـ كه : جناب سيّد مثل او تا به حال نيامده و امروز او كأنّه جدّش موسى بن جعفر است الاّ آنكه او معصوم نيست كسى او را اذيّت كند جدّش را اذيّت كرده و كسى كه با او دشمنى كند با جدّش دشمنى كرده .
پس از آن پادشاه اظهار مزيد اخلاص نمود ، تواضع و اظهار ارادت نمود.
باز امر نمودند او را به احترام سلسله علماء دينيّه و ترويج و تأييد آثار ديانت و نشر احكام محمّديّه صلى الله عليه و آله وسلم و اعانت ضعفا و عدل بين رعيّت و يادآورى به مواعظ شافيه و ترغيب فرمودند به مواظبت بر استخاره در تمام امور و فرمود : رويه و عادت من به استخاره است در تمام امور حتى آنكه اولادهاى من هم تمام از استخاره اند .
پس شاه تبسم نمود هم تعجب كرد از اين كلام و گفت : در اين كار هم استخاره مى كنيد ؟
فرمود : بلى .
پس از آن مجلس منقضى شد و بعد از چند روز ديگر عازم شدند كه بروند منزل شاه و اين عزم در اواسط ماه ذى الحجّه بود ، پس چون شاه مطلع شد فرستاد بعضى رجال دولت را خدمت ايشان وتقاضا نمود كه روز ملاقات را در هيجدهم شهر ذى الحجّه قرار دهند كه مطابق شود با عيد غدير كه بهترين اوقات است ، پس قبول فرموده ، چون آفتاب روز عيد طالع شده اراده فرمود رفتن را و سوار شد و مردم جمعيّت كردند اطراف او و قارى قرآن تلاوت مى كرد در پيش و بسيار شد ازدحام و جمعيّت مردم ، خبر به شاه رسيد ، صد نفر را فرستاد براى رفع اذيّت و تفرّق مردم از عهده برنيامدند ، پس طول كشيد و از ظهر گذشت و وقت نهار شاه گذشت و انتظار قدوم مبارك ايشان را داشت ، وقت ظهر رسيد صداها بلند شد به اذان ، پس داخل در عمارت سلطنتى شد و رسيد تلاوت

  • نام منبع :
    التذكرة العظيمیة
    سایر پدیدآورندگان :
    هزار، علیرضا
    تعداد جلد :
    1
    ناشر :
    سازمان چاپ و نشر دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1382
    نوبت چاپ :
    اوّل
تعداد بازدید : 87623
صفحه از 384
پرینت  ارسال به