ديده ، در مقام استعظام گفت كه: حقّ ـ سبحانه و تعالى ـ ملكت و پادشاهى عظيمى ۱ به پسر داوود داده ، باد سخن او ۲ را به گوش آن حضرت رسانيد ، پس نزد آن زراعت كار آمد و با او خطاب نموده فرمود: لَتَسْبِيحَةٌ ۳ وَاحِدَةٌ يَقْبَلُهَا اللَّهُ تَعَالى خَيْرٌ مِمَّا اُوتِيَ آلُ دَاوُودَ ۴ : به تحقيق كه يك تسبيح كه قبول فرمايد آن را خداى تعالى ، بهتر است از آنچه داده شده است ۵ به آل داوود.
پس ، ۶ از نفايس ذخاير و مقتنيات اين نشئه امكانى سوا جواهر گران بهاى مرضيّات الهى و مثوبات جاودانى، چيزى در خور علوّ همّت و سموّ قدر و حشمت اعاظم ملوك و اساطين سلاطين كه حرّاس اساس كارخانه ايجاد و تكوين اند نيست ، و در مرآت ضمير نافذ بصير صورت ، اين معنى به احسن وجهى جلوه نماست كه از اجلّه مبادى نيل اين غايت قصوا ، اداى وظايف ادعيه و اذكار، و قضاى حقوق فايته طاعت به انابت و استغفار، و گشودن ابواب برّ و نوال به مفتاح تضرّع و سؤال ۷ ، و افروختن مصباح توجّه و اقبال در خلوت خانه دل و وحدت سراى بال است ، تا از بارگاه رحمت بى منتهاى الهى گاه لواى «فَإِنِّى قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ»۸ مرفوع گشته ، فيروزى بخش جنود دل هاى شكسته گردد، و گاه نداى «يَـعِبَادِىَ الَّذِينَ أَسْرَفُواْ عَلَى أَنفُسِهِمْ لاَ تَقْنَطُواْ مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ»۹ مسموع گرديده ، راهنماى قوافل آرزوهاى گم گشته شود ؛ «أَلاَ بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَـلـءِنُّ الْقُلُوبُ»۱۰ .
1.«ب»: ـ عظيمى.
2.«ب»: «آن سخن» بدل از «سخن او».
3.«ب»: «تسبيحة» بدون لام.
4.عدّة الداعي ، ص۲۶۱ ؛ سعدالسعود ، ص۱۳۷ ؛ بحارالأنوار ، ج۱۴ ، ص۸۰ ؛ و ج۹۰ ، ص۱۸۴ .
5.«ب»: ـ است.
6.«ب»: ـ پس.
7.«ب»: ـ «و سؤال».
8.سوره بقره، آيه ۱۸۶: «همانا من نسبت به بندگانم نزديكم و هرگاه مرا بخوانند دعوتشان را اجابت مى كنم».
9.سوره زمر، آيه ۵۳: «اى بندگان من كه نسبت به خودتان بدى نموده ايد! از رحمت الهى نااميد نشويد».
10.سوره رعد، آيه ۲۸.