أَعْجَبُ مَا كَانَ فِي وَصِيَّةِ لُقْمَانَ۱أَنْ قَالَ لاِبْنِهِ: خَفِ اللَّهَ خِيفَةً لَوْ جِئْتَهُ بِبِرِّ الثَّقَلَيْنِ لَعَذَّبَكَ، وَ ارْجُاللَّهَ رَجَاءً لَوْ جِئْتَهُ بِذُنُوبِ الثَّقَلَيْنِ لَرَحِمَكَ۲:
خوشاينده تر سخنى كه در وصيّت لقمان بود اين است كه گفت به پسر خود:۳بترس از خداى تعالى ، ترسيدنى كه چنين پندارى كه اگر نزد او آيى به نيكويى جنّ و انس ، هر آينه عذاب كند تو را ، و اميدوار باش به رحمت او ، اميدوارى اى كه گمان برى كه اگر نزد او آيى به گناهى كه برابرى كند به گناهان جنّ و انس ، هر آينه ببخشد و بيامرزد تو را.
يَا صَاحِبَ كُلِّ نَجْوى، وَ مُنْتَهى كُلِّ شَكْوى
اى داننده و شنونده هر راز و حكايت نهان ، و منتهاى سلسله هر شكايت پوشيده و عيان ! پس با سطوع انوار علمِ شاملت ، اعلان و اسرار يكسان و با شيوع آثار عدل كاملت ، رفع شكوا به بندگان منتج يأس و حرمان است.
يَا كَرِيمَ الصَّفْحِ، يَا عَظِيمَ الْمَنِّ
اى آن كه نيكوست در گذشتن او از جرم مجرمان ! اى آن كه بزرگ است قدر نعمت و احسان او بر مردمان ! پس زهى خجالت كه تو ابواب فتح و رحمت گشايى و ما از در معصيت و نافرمانى درآييم ، و تو بساط خير و نعمت گسترانى و ما طريق جحود و حق ناشناسى پيماييم.
يَا مُبْتَدِئاً بِالنِّعَمِ قَبْلَ اسْتِحْقَاقِهَا
اى ابتدا كننده به افاضه صنوف نعمت ها بر اصناف عباد ، پيش از سزاوار شدن آنها به تقديم مراسم طاعت و انقياد ! پس اگر در مقام سپاس گزارى ابتدا به شكر همين نعمت كه اوّلين توجّه [به] بحر بى كران نعمت هاى گوناگون است نماييم ، سلسله اعمار قبل از اداى آن به نهايت رسيده ، ذمّت همّت از اين حقّ واجب و دين ثابت برى
1.در هر دو نسخه چنين است ، ولى در مصادر مذكور «فيها» بدل از «في وصيّة لقمان» است .
2.جامع الأخبار ، ص۹۸ ؛ تحف العقول ، ص۳۷۵ ؛ قصص الأنبياء راوندي ، ص۱۹۱ ؛ مشكاة الأنوار ، ص۱۱۹ ؛ وسائل الشيعة ، ج۱۵ ، ص۲۱۶ ؛ بحار الأنوار ، ج۷۵ ، ص۲۵۹ .
3.«ب»: + كه.