381
دانش نامه اميرالمؤمنين (ع) بر پايه قرآن، حديث و تاريخ ج13

۶۵۳۹.الغاراتـ به نقل از ابو رَوق ـ: آنچه معاويه را برانگيخت تا بُسربن ابى ارطات را به حجاز و يمنْ روانه كند ، اين بود كه گروهى از پيروان عثمان در صَنعا بودند كه كشته شدن عثمان بر آنها گران آمده بود ؛ امّا نظام و فرماندهى نداشتند . اينان با آن كه در دلشان كينه هايى داشتند ، امّا با على عليه السلام بيعت كردند و كارگزار على عليه السلام در آن وقت ، در صنعا ، عبيد اللّه بن عبّاس بود و كارگزارش در جَنَد ، ۱ سعيد بن نمران .
هنگامى كه اختلاف مردم عراق درباره على عليه السلام زياد شد و محمّد بن ابى بكر در مصر كشته و غارت هاى شاميان فراوان شد ، صداى اين گروه [ نيز در صنعا] بلند شد و مدّعى خونخواهى عثمان شده ، زكات را نپرداختند و مخالفت خود را آشكار كردند .
خبر اين ماجرا به عبيد اللّه بن عبّاس رسيد . به دنبال برخى از سرشناسان آنان فرستاد و گفت : اين خبر ، چيست كه به من رسيده است؟
گفتند : ما پيوسته قتل عثمان را زشت مى شمرديم و نظرمان ، جنگ با كسانى است كه عليه او تلاش كردند .
عبيد اللّه ، آنان را زندانى كرد . آنان به ياران خود در جَنَد ، نامه نوشتند و آنان بر سعيد بن نمران شوريدند و او را از جَنَد ، بيرون كرده ، كار خود را آشكار كردند و كسانى كه در صنعا بودند ، به سوى آنان رفتند و هركس كه نظر آنان را داشت ، به آنها پيوست و افراد ديگرى نيز ـ با آن كه هم عقيده آنان نبودند ـ ، به طمع نپرداختن زكات ، به آنها پيوستند .
و عبيد اللّه و سعيد بن نمران با يكديگر ديدار كردند و پيروان على عليه السلام هم با آن دو بودند . عبيد اللّه به ابن نمران گفت : به خدا سوگند ، اين گروه ، گِرد آمده اند و در نزديكى ما هستند و اگر با آنان بجنگيم ، نمى دانيم كه چه كسى شكست مى خورد . پس بيا نامه اى به امير مؤمنان بنويسيم و او را از آنان و تعداد و جايگاهشان با خبر كنيم .
پس به على عليه السلام نوشتند : امّا بعد ؛ ما به امير مؤمنان خبر مى دهيم كه پيروان عثمان بر ما شوريده و اظهار داشته اند كه معاويه كار خود را استوار كرده و بيشتر مردم به سوى او جذب شده اند .
ما همراه پيروان امير مؤمنان و هركس كه سر در اطاعت او دارد ، به سوى آنان حركت كرديم و اين كار ، آنان را گرد آورده و برانگيخته است و خود را براى حمله به ما آماده كرده اند و از هر سو نيروها را بر ضدّ ما فرا خوانده اند و برخى از كسانى كه هم عقيده آنان نيستند نيز براى سركوب ما ، ياور آنان گشته اند ؛ كسانى كه خواهان ندادن حقّ الهى و نپرداختن زكات واجبشان هستند ، در حالى كه پيش تر ، حق [ و ماليات] خود را پرداخت مى كردند و جز به مقدار حق و واجب هم از آنان گرفته نمى شد ؛ امّا اينك شيطان بر آنها مسلّط شده است .
ما به سلامتيم و آنان از تو بُريده اند و چيزى ما را از پيكار با آنان باز نمى دارد ، جز انتظار فرمان مولايمان امير مؤمنان ، كه خداوند عزّتش را پايدار ، و او را مؤيّد بدارد و همه كارهايش را با تقدير شايسته رقم بزند . والسلام!
چون نامه آن دو رسيد ، على عليه السلام را ناراحت و خشمناك ساخت و به آن دو نوشت :
«از بنده خدا ، امير مؤمنان ، به عبيد اللّه بن عبّاس و سعيد بن نمران .
سلام بر شما دو تن!
من نيز نزد شما خدايى را مى ستايم كه جز او خدايى نيست . امّا بعد ؛ نامه شما به من رسيد . شورش اين [ گروه ]شورشى را ياد كرده ايد و اين موضوع كم اهميّت را بزرگ شمرده و اندك افراد آن را فراوان پنداشته ايد .
من مى دانم كه فقط بُزدلىِ شما و حقارت روحى و پراكندگى رأى و بى تدبيرى تان رويارويى است كه كسى را كه از شما غافل نبوده ، بر شما شورانده و آنان را كه از رويارويى با شما مى ترسيدند،بر شما جرئت بخشيده است.
پس چون فرستاده ام بر شما درآمد ، به سوى آن گروه برويد تا نامه ام را به آنان برايشان بخوانيد و آنها را به پرداخت سهمشان و پروا از پروردگارشان فرا بخوانيد . پس اگر پاسخ مثبت دادند ، خدا را سپاس مى گزاريم و از آنان مى پذيريم ، و اگر جنگ را برگزيدند، از خداوند، عليه آنان يارى مى جوييم و همسان [با پيمان شكنى شان ، عهدِ ]آنان را به پشت مى اندازيم . «خداوند ، خائنان را دوست ندارد» . و سلام بر شما دو تن!» .

1.جَنَد ، در شمال «تعز» است و از صنعا ، ۴۸ فرسنگ فاصله دارد (تقويم البلدان : ص ۹۱) .


دانش نامه اميرالمؤمنين (ع) بر پايه قرآن، حديث و تاريخ ج13
380

۶۵۳۹.الغارات عن أبي روق :كانَ الَّذي هاجَ مُعاوِيَةَ عَلى تَسريحِ بُسرِ بنِ أبي أرطاةَ إلَى الحِجازِ وَاليَمَنِ ، أنَّ قَوما بِصَنعاءَ كانوا مِن شيعَةِ عُثمانَ يُعَظِّمونَ قَتلَهُ لَم يَكُن لَهُم نِظامٌ ولا رَأسٌ ، فَبايَعوا لِعَلِيّ عليه السلام عَلى ما في أنفُسِهِم ، وعامِلُ عَلِيٍّ عليه السلام يَومَئِذٍ عَلى صَنعاءَ عُبيدُ اللّهِ بنُ العَبّاسِ ، وعامِلُهُ عَلَى الجَنَد ۱ سَعيدُ بنُ نِمرانَ ، فَلَمَّا اختَلَفَ النّاسُ عَلى عَلِيٍّ عليه السلام بِالعِراقِ ، وقُتِلَ مُحَمَّدُ بن أبي بَكرٍ بِمِصرَ ، وكَثُرَت غاراتُ أهلِ الشّامِ تَكَلَّموا ، ودَعَوا إلَى الطَّلَبِ بِدَمِ عُثمانَ ، ومَنعَوُا الصَّدَقاتِ وأظهَرُوا الخِلافَ ، فَبَلَغَ ذلِكَ عُبَيدَ اللّهِ بنَ العَبّاسِ فَأَرسَلَ إلى ناسٍ مِن وُجوهِهِم فَقالَ : ما هذَا الَّذي بَلَغَني عَنكُم ؟ قالوا : إنّا لَم نَزَل ننكِرُ قَتلَ عُثمانَ ونَرى مُجاهَدَةَ مَن سَعى عَلَيهِ ، فَحَبَسَهُم ، فَكَتَبوا إلى من بِالجَنَدِ مِن أصحابِهِم فَثاروا بِسَعيدِ بنِ نِمرانَ فَأَخرَجوهُ مِنَ الجَنَدِ وأظهروا أمرَهُم ، وخَرَجَ إلَيهِم مَن كانَ بِصَنعاءَ ، وَانضَمَّ إلَيهِم كُلُّ مَن كانَ عَلى رَأيِهِم ، ولَحِقَ بِهِم قَومٌ لَم يَكونوا عَلى رَأيِهِم إرادَةَ أن يَمنَعُوا الصَّدَقَةَ .
فَذُكِرَ مِن حَديثِ أبي رَوقٍ قالَ : وَالتَقى عُبَيدُ اللّهِ وسَعيدُ بنُ نِمرانَ ومَعَهُما شيعَةُ عَلِيٍّ ، فَقالَ ابنُ عَبّاسٍ لِابنِ نِمرانَ : وَاللّهِ لَقَدِ اجتَمَعَ هؤُلاءِ وإنَّهُم لَنا لَمُقارِبونَ ، ولَئِن قاتَلناهُم لا نَعلَمُ عَلى مَن تَكونُ الدّائِرَةُ ، فَهَلُمَّ فَلنَكتُب إلى أميرِ المُؤمِنينَ عليه السلام بِخَبَرِهِم وعَدَدِهِم وبِمَنزِلِهِمُ الَّذي هُم بِهِ ، فَكَتَبا إلى عَلِيٍّ عليه السلام :
أمّا بَعدُ ، فَإنّا نُخبِر أميرَ المُؤمِنينَ أنَّ شيعَةَ عُثمانَ وَثَبوا بِنا وأظهَروا أنَّ مُعاوِيَةَ قَد شَيَّدَ أمرَهُ ، وَاتَّسَقَ لَهُ أكَثرُ النّاسِ ، وإنّا سِرنا إلَيهِم بِشيعَةِ أميرِ المُؤمِنينَ ومَن كانَ عَلى طاعَتِهِ ، وإنَّ ذلِكَ أحمَشَهُم وألَّبَهُم ، فَتَعَبَّوا لَنا وتَداعَوا عَلَينا مِن كُلِّ أوبٍ ، ونَصَرَهُم عَلَينا مَن لَم يَكُن لَهُ رَأيٌ فيهِم مِمَّن سَعى إلَينا إرادَةَ أن يَمنَعَ حَقَّ اللّهِ المَفروضَ عَلَيهِ ، وقَد كانوا لا يَمنَعونَ حَقّا عَلَيهِم ولا يُؤخَذُ مِنهُم إلّا الحَقُّ ، فَاستَحوَذَ عَلَيهِمُ الشَّيطانُ ، فَنَحنُ في خَيرٍ ، وهُم مِنكَ في قَفزَةٍ ، ولَيسَ يَمنَعُنا مِن مُناجَزَتِهِم إلّا انتِظارُ الأَمرِ مِن مَولانا أميرِ المُؤمِنينَ أدامَ اللّهُ عِزَّهُ وأيَّدَهُ وقَضى بِالأَقدارِ الصّالِحَةِ في جَميعِ اُمورِهِ ، وَالسَّلامُ .
فَلَمّا وَصَلَ كِتابُهُما ساءَ عَلِيّا عليه السلام وأغضَبَهُ ، فَكَتَبَ إلَيهِما :
مِن عَبدِ اللّهِ عَلِيٍّ أميرِ المُؤمِنينَ إلى عُبَيدِ اللّهِ بنِ العبّاسِ وسَعيدِ بنِ نِمرانَ ، سَلامٌ عَلَيكُما ، فإِنّي أحمَدُ إلَيكُمَا اللّهَ الَّذي لا إلهَ إلّا هُوَ ، أمّا بَعدُ ، فَإِنَّهُ أتاني كِتابُكُما تَذكُرانِ فيهِ خروجَ هذِهِ الخارِجَةِ وتُعَظِّمانِ مِن شَأنِها صَغيرا ، وتُكَثِّرانِ مِن عَدَدِها قَليلاً ، وقَد عَلِمتُ أنَّ نَخَبَ أفئِدَتِكُما وصِغَرَ أنفُسِكُما وشَتاتَ رَأيِكُما وسوءَ تَدبيرِكُما هُوَ الَّذي أفسَدَ عَلَيكُما مَن لَم يَكُن عَنكُما نائِما ، وجَرَّأَ عَلَيكُما مَن كانَ عَن لِقائِكُما جَبانا ، فَإِذا قَدِمَ رَسولي عَلَيكُما فَامضِيا إلَى القَومِ حَتّى تَقُرءا عَلَيهِم كِتابي إلَيهِم ، وتَدعُواهُم إلى حَظِّهِم وتَقوى رَبِّهِم ، فَإِن أجابوا حَمِدنَا اللّهَ وَقبِلنا مِنهُم، وإن حارَبُوا استَعَنّا عَلَيهِم بِاللّهِ وَنَبذناهُم عَلى سَواءٍ : «إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْخَآئِنِينَ»۲ ، وَالسَّلامُ عَلَيكُما . ۳

1.الجَنَد : مدينة شمالي تعز ، وهي عن صنعاء ثمانية وأربعون فرسخاً ، وهو بلد جليل ، به مسجد جامع لمعاذ بن جبل ، وغالب أهلها شيعة (تقويم البلدان : ص ۹۱) .

2.الأنفال : ۵۸ .

3.الغارات : ج ۲ ص ۵۹۲ ؛ شرح نهج البلاغة : ج ۲ ص ۳ .

  • نام منبع :
    دانش نامه اميرالمؤمنين (ع) بر پايه قرآن، حديث و تاريخ ج13
    سایر پدیدآورندگان :
    همکار: طباطبايي، محمدكاظم؛ طباطبايي نژاد، محمود؛ مترجم: مسعودی، عبدالهادی
    تعداد جلد :
    14
    ناشر :
    سازمان چاپ و نشر دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1386
    نوبت چاپ :
    اوّل
تعداد بازدید : 54998
صفحه از 621
پرینت  ارسال به