143
دانش نامه اميرالمؤمنين (ع) بر پايه قرآن، حديث و تاريخ ج12

مسلمانان بود .
آن گاه ، ميثم از وى خداحافظى كرد و به كوفه رفت و در آن جا بازداشت شد . او را نزد عبيد اللّه بن زياد بردند و به عبيد اللّه گفتند : وى از نزديك ترينِ مردم به ابو تراب بوده است .
عبيد اللّه گفت : واى بر شما! اين فرد غير عرب؟!
گفتند : آرى .
[ عبيد اللّه ] به وى گفت : پروردگارت كجاست؟
[ ميثم] گفت : در كمين [ ستمكاران ]است .
[ عبيد اللّه ] گفت : به من خبر رسيده كه تو از نزديكان ابو تراب هستى؟
[ ميثم] گفت : تا حدودى . منظورت چيست؟
[ عبيد اللّه ] گفت : مى گويند او از آنچه برايت پيش خواهد آمد ، به تو خبر داده است؟ گفت : آرى ، وى خبرم داده است .
[ عبيد اللّه ] پرسيد : او به تو گفته كه من با تو چه كار خواهم كرد؟
گفت : به من خبر داده است كه من دهمين نفرى هستم از ده نفرى كه تو به دار مى زنى و دار من از همه كوتاه تر و به زمينْ نزديك تر خواهد بود.
[ عبيد اللّه ] گفت : من با گفته او مخالفت خواهم كرد .
[ ميثم] گفت : واى بر تو! چگونه با او مخالفت خواهى كرد؟ او از پيامبر خدا و پيامبر خدا از جبرئيل و جبرئيل از خدا خبر داده است . تو چگونه با اينان مخالفت خواهى كرد؟ بدان كه به خدا سوگند ، مى دانم مكانى كه در آن به دار آويخته مى شوم ، در كجاى كوفه است و من ، نخستين آفريده خدا هستم كه در ميان مسلمانان چون اسبان ، لگام زده مى شوم.
عبيد اللّه او را زندان كرد و مختار بن ابى عُبَيده ثَقَفى را همراه وى زندانى كرد.
ميثم به مختار ـ كه هر دو در زندان ابن زياد بودند ـ گفت : تو آزاد مى شوى و به


دانش نامه اميرالمؤمنين (ع) بر پايه قرآن، حديث و تاريخ ج12
142

رفت و آمد مى كرد و مى پاييد و عمرو بن حريث را ديده ، به وى مى گفت : من همسايه تو خواهم شد ؛ با من حقّ همسايگى را به نيكى به جا آور . ولى عمرو نمى دانست كه وى چه مى گويد و از وى مى پرسيد : خانه ابن مسعود را مى خواهى بخرى يا خانه ابن حكيم را؟
او ، در [ همان] سالى كه كشته شد ، به حج رفت و به خانه اُمّ سلمه ـ كه خداوند از وى خشنود باد ـ وارد شد . امّ سلمه گفت : تو كيستى؟
ميثم گفت : عراقى هستم .
[ امّ سلمه] از نسب وى پرسيد . وى يادآور گشت كه آزاد شده على بن ابى طالب عليه السلام است .
[ امّ سلمه] گفت : تو هيثم هستى؟
گفت : نه ؛ من ميثم هستم .
[ امّ سلمه] گفت : سبحان اللّه ! سوگند به خدا كه گاهى مى شنيدم پيامبر خدا در دل شب ، سفارش تو را به على عليه السلام مى كرد .
ميثم ، سراغ حسين بن على عليهماالسلام را از او گرفت .
[ امّ سلمه ]گفت : در باغ خودش به سر مى برد.
[ ميثم] گفت : به وى خبر بده كه من دوست دارم به وى سلام كنم . ما همديگر را در نزد پروردگار عالميان ـ اگر خدا بخواهد ـ خواهيم ديد . امروز نمى توانم او را ببينم ؛ بايد برگردم .
امّ سلمه ، عطرى خواست و ريش او را معطّر ساخت . ميثم گفت : اين ريش به خون ، رنگين خواهد گشت .
[ امّ سلمه ]پرسيد : چه كسى اين خبر را به تو داده است؟
گفت : سَرورم على عليه السلام به من خبر داده است .
امّ سلمه گريست و به وى گفت : او تنها سَرور تو نبود ؛ بلكه سَرور من و همه

  • نام منبع :
    دانش نامه اميرالمؤمنين (ع) بر پايه قرآن، حديث و تاريخ ج12
    سایر پدیدآورندگان :
    همکار: طباطبايي، محمدكاظم؛ طباطبايي نژاد، محمود؛ مترجم: سلطانی، محمدعلی
    تعداد جلد :
    14
    ناشر :
    سازمان چاپ و نشر دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1386
    نوبت چاپ :
    اوّل
تعداد بازدید : 76579
صفحه از 591
پرینت  ارسال به